بایگانی برچسب: s

زبان‌آموزی در وب با «ریدلنگ» (ReadLang)

عمده‌ترین فعالیت زبان‌آموزانه من خواندن متون به زبان‌های دیگر روی وب و یاد گرفتن واژه‌های تازه است. اخیرا با یک محصول نرم‌افزاری بی‌نظیر به نام ReadLang آشنا شدم  که زندگی را برای زبان‌آموزان متکی بر وب متحول می‌کند (به خصوص اگر انگلیسی بدانید و هدفتان یادگیری یک زبان دیگر باشد). در این پست بسیار کوتاه (که متاسفانه گمان کنم ظاهرش شبیه به تبلیغات تجاری بشود!) به معرفی این برنامه می‌پردازم. ریدلنگ (ReadLang) یک افزونه برای مرورگر کروم است و در نگاه اول چیزی به جز یک دیکشنری معمولی نیست. وقتی با مرورگر کروم در حال خواندن متنی به زبانی خارجی هستید، اگر روی کلماتی که نمی‌شناسید کلیک کنید ریدلنگ معنی کلمات را به شما خواهد گفت (زبان مبدا و مقصد هردو به انتخاب شما تنظیم می‌شوند). اما به چند دلیل کوچک، «ریدلنگ» بسیار مفیدتر از یک فرهنگ لغت معمولی است.

یک ویژگی مهم «ریدلنگ» امکان مشاهده معنی وابسته به متن است. ریدلنگ اجازه می‌دهد که هنگام خواندن متن، چند کلمه متوالی را با هم انتخاب کنید تا به جای معنای مجزای کلمات، معنای عبارت را ببینید (و در نتیجه از معنی کلمات در بافتی که به کار رفته‌اند باخبر شوید). طبعا اگر زبان مبدا و مقصدتان هیچ کدام فارسی نباشد (و هر دو از زبان‌های پشتیبانی‌شده‌تر مثل فرانسه یا آلمانی باشند) کیفیت ترجمه‌ای که می‌گیرید بالاتر خواهد بود. تصویر زیر یک نمونه از ترجمه «ریدلنگ» در کروم را نشان می‌دهد.

Screen Shot 2018-08-02 at 3.56.54 PM

اما فایده اصلی «ریدلنگ» در امکاناتش برای مرور کلمات است. با دو سه ویژگی ساده، «ریدلنگ» واژه‌آموزی را راحت‌تر می‌کند. اول این که این برنامه کلماتی که هنگام متن‌خوانی نگاه کرده‌اید را برایتان ذخیره می‌کند (با امکان حذف و تغییر). در نتیجه می‌توانید همیشه کلماتی که قبلا به آنها برخورده‌اید را مرور کنید. مهم‌تر از آن، ریدلنگ این کلمات را با حفظ بافت متنی‌ای که کلمه در آن ظاهر شده (و پیوند به سایت اصلی) ذخیره می‌کند (مثل شکل زیر).

Screen Shot 2018-08-02 at 4.13.35 PM

اما در نهایت به نظر من مهم‌تر از همه، «ریدلنگ» این امکان را می‌دهد که فهرست کلماتتان را به ترتیب بسامد و مفید بودن مرتب کنید. در نتیجه می‌توانید بی‌جهت وقتتان را صرف تمرکز روی واژه‌های کم‌اهمیت نکنید. سوزاندن انرژی بر سر واژه‌های کم‌کاربرد بزرگ‌ترین خطای استراتژیک رایج در واژه‌آموزی است!

نجات از سنت هزارساله: تغییرات مثبت اساسی در کتاب‌های درسی عربی

Screen Shot 2017-11-17 at 11.38.30 PM
کتاب عربی جدید پایه یازدهم. متن درباره «آنه ماری شیمل» خاورشناس آلمانی است.

سال‌هاست که آموزش عربی در مدارس ایران، بدون هیچ تردیدی بدترین بخش از نظام آموزشی دبیرستانی کشور بوده. عربی همواره درسی دشوار، زمان‌بر، و انرژی‌بر بود که میزان فایده‌اش برای دانش‌آموزان به نسبت زحمتش بسیار بسیار اندک بود. در صورت موفقیت، آموزش عربی در ایران می‌تواند بسیار مفید و مهم باشد. عربی تنها زبانی به جز انگلیسی است که دانستنش برای ایرانیان می‌تواند فایده‌های عملی مهم داشته باشد. علاوه بر اهمیت عربی در اسلام، عربی جنبه‌های دیگری از اهمیت هم در ایران دارد. کشورهای عربی از جمله مهم‌ترین مقاصد سفری ایرانیان هستند، و تجارت و مبادلات فرهنگی با جهان عرب بخش بسیار بزرگی از تعاملات خارجی ایران را تشکیل می‌دهد. همچنین، در بسیاری از علوم انسانی در ایران، تخصص واقعی بدون دانش عربی ممکن نیست. اما چرا با این همه، و با تمام علاقه‌ای که انتظار داریم نظام آموزشی ایران به عربی داشته باشد، آموزش رسمی عربی در ایران یک شکست محض بوده؟ برای درک میزان بزرگی این شکست، بهترین راه مقایسه با آموزش رسمی انگلیسی در ایران است (بماند که خود آموزش انگلیسی در ایران چه اوضاعی دارد).

دانش‌آموزان ایرانی در نظام آموزشی رسمی برای دو زبان عربی و انگلیسی به یک اندازه وقت و انرژی صرف می‌کنند، و در ارزشیابی کنکور هم به یک اندازه به این دو زبان نیاز دارند. از طرفی، میزان آمادگی یک ایرانی برای یادگیری عربی قابل مقایسه با انگلیسی نیست. یک ایرانی که در مدرسه شروع به آموختن عربی می‌کند، پیشاپیش خط عربی را بلد است، شصت هفتاد درصد ریشه‌های عربی و درصد بزرگی از خود کلمات عربی را می‌شناسد، به واسطه مذهبش و آشنایی با نماز و قرآن پیشاپیش تعداد زیادی جمله عربی را از حفظ دارد، و بدون این که بداند در واقع با ساختار صرفی عربی که یکی از مشکل‌ترین بخش‌های آموزش عربی است کاملا آشناست (یعنی بی هیچ تلاشی می‌داند که مثلا واژه «مُغادر» احتمالا کننده‌ی کاری است و واژه‌ی «مقهی» نام نوعی مکان است، هرچند معنای این واژه‌ها را نداند). این در حالیست که از انگلیسی در ابتدای کار تقریبا هیچ چیز نمی‌داند. با این وضعیت، این شاهکار باورنکردنی نظام آموزش عربی در ایران است که در پایان دبیرستان توانایی جوانان ایرانی در فهم یک متن عربی بیشتر از فهم یک متن انگلیسی نیست، بلکه حتی معمولا به مراتب کمتر است. در مکالمه و شنیدار که اوضاع خودبه‌خود بدتر هم هست چون هیچ عرب‌زبانی در جهان به زبان عربی کتابی (فصحه) سخن نمی‌گوید. جوان ایرانی بعد از این همه سال وقت و انرژی (و تلاش معلمان) عاقبت هیچ چیز در دست ندارد. تقریبا همان‌قدر تواناست که اگر هیچ عربی نخوانده بود. البته، کافی است که اراده شخصی‌ای معطوف به یادگیری عربی واقعی داشته باشد تا ناگهان آن‌چه در مدرسه آموخته برایش به سرمایه‌ای گرانبها تبدیل شود، اما انتظار نداریم میلیون‌ها ایرانی خود دست به این کار بزنند. اتصال دادن مواد آموزشی به آن‌چه که واقعا مفید است، آن هم در این حد، قطعا جزو وظایف آموزش‌دهنده است.

ریشه مشکل

مشکل اصلی آموزش عربی در ایران، بر خلاف نظر نسبتا رایج، نوع نگاه مذهبی نیست. اگر مساله این بود انتظار داشتیم فارغ‌التحصیلان دبیرستان‌های ایران (دست‌کم بهترین‌هایشان) اگر در فهم عربی جدید ناتوانند دست‌کم در خواندن قرآن یا متون مذهبی راحت باشند. اما هرگز چنین نیست. واقعیت این است که بسیاری از ما ده‌ها نفر را می‌شناسیم که در کنکور در درس عربی درصدهای بالای هشتاد و نود به دست آورده‌اند، اما تقریبا تمامشان از خواندن یک خط از یک کتاب بسیار ساده (چه قدیمی و مذهبی، چه جدید) یا تولید یک جمله پنج کلمه‌ای به کلی عاجزند. تنها مهارتی که آنها به دست آورده‌اند، تشخیص اِعراب صحیح کلمات و تطابق شمار و جنس و تفکیک معرفه و نکره است.

علت اصلی این فاجعه در آموزش رسمی عربی در ایران در یک کلمه خلاصه می‌شود: سنت.

مشکل آموزش عربی در ایران وجود سنت هزارساله آموزشی است که اهمیت اصلی را به آموزش قواعد صرف و نحو می‌دهد. و البته مشکل مضاعف از آن‌جا ناشی شده که متن‌های طولانی و حفظ کردن‌های دشوار که ملزومات نظام سنتی بودند هم از آموزش جدید حذف شده، و در نتیجه خروجی نظام تازه کسی است که نه تنها از موهبت‌های آموزش مدرن بهره‌مند نشده، بلکه حتی به سطح دانش طلبه سنتی نیز به هیچ وجه دست پیدا نکرده. ما قواعد صرف و نحو را تا جزئی‌ترین اجزایش می‌آموزیم اما تقریبا هیچ دانش‌آموز ممتاز دبیرستانی ایرانی معادل عربی واژه‌های ساده‌ای مثل «دویدن» و «چوب» و «سعی کردن» را نمی‌داند، و بدتر از آن این که هرگز چشمش به خواندن متون عربی عادت نکرده. بارها دیده‌ام که عرب‌های کشورهای همسایه چشمانشان از تعجب گرد می‌شود وقتی می‌شنوند که ما در دبیرستان درباره اِعراب مفعول مطلق و حروف جزم و استثنا و صرف فعل مثنا و حتی بعضا قواعد اعلال آموزش می‌بینیم. آموزش سنتی بی‌حاصلی که صرفا بر اثر فشار نسل‌های قبل و عقاید نادرست عربی‌دانان قبلی نسل به نسل منتقل می‌شود، و کاملا یادآور آموزش لاتین در اروپای سنتی است.

خبرهای خوش از کتاب‌های جدید

کتاب‌های درسی جدیدی که پارسال برای آموزش عربی دبیرستان به کار رفته‌اند (و سبک آموزشی و فرآیند آموزش دبیران که در کنار آن به راه افتاده) به شدت امیدبخش است. تغییراتی که توجه من را جلب کردند از این قرارند:

۱- پیش از هر چیز کتاب‌های جدید ظاهر به مراتب بهتری دارند. کتاب‌ها از آن نقاشی‌های کم‌کیفیت رقت‌انگیز با مردان ریش‌قهوه‌ای و روباه‌هایی که حرف می‌زدند خالی شده، و حتی فونت نوشته‌ها به مراتب بهتر شده.

۲- اما مهم‌تر از آن، کتاب‌ها به شدت متن‌محور شده‌اند. برای اولین بار می‌شود کتاب عربی را باز کرد و در آن یک صفحه کامل متن عربی دید. ندیدن متن، بزرگ‌ترین ضعف نظام قبلی بود، و همان چیزی بود که آموزش رسمی انگلیسی را با همه ضعف‌هایش از آموزش رسمی عربی پیش می‌انداخت.

۳- چرخش به سمت عربی مدرن در کتاب‌های جدید کاملا واضح است. کتاب‌ها پُرند از کلماتی که در عربی امروز پرکاربردند اما در متون سنتی و به خصوص قرآن خبری ازشان نیست. کلماتی مثل «زنگ مدرسه»، «ثبت کردن»، «تماشاگر ورزشی»، «استان»، «برنامه»، «تمدن»، و همچنین اسم مکان‌ها مثل «برزیل»، «آلمان»، و «کالیفرنیا». استفاده از این کلمات نه تنها باعث می‌شود دانش‌آموزان مواد مفیدتری بیاموزند، بلکه این احساس را در آنها تقویت می‌کند که با یک زبان زنده و واقعی مواجهند.

۴- خوشایندتر از همه برای دانش‌آموزان این است که قواعد در کتاب‌های جدید به شدت کمرنگ شده‌اند. نه تنها خبری از اعلال و منصرف و غیرمنصرف و امثال این‌ها نیست، بلکه غولی به نام اِعراب از دستور آموزشی حذف شده. این تقریبا یعنی حذف تمام آن‌چه که نسل‌های قبلی در دبیرستان به عنوان آموزش عربی می‌شناختند. همچنین، صرف فعل بر اساس مثنا و مذکر و مونث و غیره به کلی اهمیتش را از دست داده. کتاب رسما تاکید می‌کند که شیوه آموزشش از دریچه فارسی است و حتی به جای ترتیب سنتی ضمایر یعنی «هو هما هم هی هما هنّ …» از ترتیب آشنا برای گوش فارسی‌زبان یعنی «من تو او ما شما ایشان» استفاده می‌کند.

۵- علاوه بر همه این‌ها، حتی محتوای متون کتاب هم در برخی موارد واقعا شگفت‌آور و تحسین‌برانگیز است. به خصوص آن‌جا که در اواخر کتاب سال یازدهم از خاورشناسان مشهور غربی (از جمله آنه ماری شیمل، مینورسکی، ایزوتسو، و نیکلسون) به نیکی یاد می‌کند و تصویرشان را به دانش‌آموزان نشان می‌دهد، ناگهان چنان است که انگار کتاب از عالم دیگری است و در سطح آشتی با جهان مدرن و روشنفکری یک سر و گردن از سطح رایج کتب درسی بالاتر رفته است. همچنین، انتخاب زیبایشان در آوردن ملمع سعدی با مطلع «سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات» به جای شعرهای خنک سابق حقیقتا دلگرم‌کننده است.

گام‌های بعدی

این حادثه میمون و این تغییرات مثبت با دو خطر مواجهند، و گام‌های بعدی باید مقابله با این تهدیدات باشند. اول آن که سنت هزار و سیصد ساله آموزش عربی احتمالا به راحتی تسلیم نخواهد شد، و تا سال‌ها معلمانی که معتقدند کتاب‌های جدید بچه‌بازی‌اند و جوانان را بی‌سواد بار می‌آورند اندوخته‌های خود از قواعد سنتی را ترجیح خواهند داد و تحمیل خواهند کرد. در نتیجه کار آموزش دبیر کار آسانی نخواهد بود. مهم‌تر از آن اما این است که نظام ارزشیابی کنکور باید خود را با تحولات جدید وفق دهد. در آموزش دبیرستانی ایران همه راه‌ها به کنکور ختم می‌شود و تا طراحان سوال کنکور دست از سر اِعراب خبر «کان» در حالت مثنا دست بر ندارند، مشکلات حل نخواهد شد.

 

یادگیری دستگاه آوایی زبان جدید، در چهار گام

love-accent1از لحاظ آوایی، با کمی ساده‌سازی، آموختن یک زبان جدید را می‌توان متشکل از کسب چهار مهارت مختلف دانست. این چهار مهارت به کرات از سوی افراد با هم خلط می‌شوند، و این خلط موجب سوء تفاهم‌ها و تصمیم‌گیری‌های غلط زیادی در فرآیند زبان‌آموزی می‌شود. مهم‌ترین نکته در این زمینه این است که داشتن مهارت‌های اول و دوم نه فقط برای حرف زدن صحیح (speaking) که برای شنیدن درست زبان جدید (listening) هم لازم (و احتمالا کافی) هستند، و در نتیجه توجه بیشتری می‌طلبند. همچنین، ضروری است که توجه داشته باشیم که دو مهارت اول برای یک زبان‌آموز بزرگسال تقریبا همیشه قابل دسترسی‌اند در حالی که مهارت‌های سوم و چهارم ممکن است به کلی برای زبان‌آموزان بزرگسال دسترسی‌ناپذیر باشند (و به همین دلیل است که یک بزرگسال معمولا می‌تواند در شنیدن و فهم یک زبان خارجی به درجه اعلای توانایی برسد اما در تلفظ چنین اتفاقی به ندرت رخ می‌دهد). گاهی می‌شنویم که کسانی می‌گویند که مهم این است که زبان خارجی را «درست» تلفظ کنیم اما لازم نیست لهجه بومی‌مانند داشته باشیم. واقعا چنین جمله‌ای معنی دقیقی ندارد و چندان قابل دفاع نیست (چون تلفظ درست ذاتا یعنی تلفظ بومی‌مانند) اما به هر حال منظور کسانی که چنین چیزی می‌گویند تقریبا این است که توانایی‌های اول و دوم را به دست آوریم اما در بند توانایی‌های سوم و چهارم نباشیم. اما این چهار مهارت (که لزوما هم ترتیب زمانی ندارند) از این قرارند:

یک: تفکیک دادن صداهای متفاوت از هم. تقریبا هر کسی که زبان جدیدی می‌آموزد با صداهایی (یا ترکیب‌های صوتی‌ای) روبه‌رو می‌شود که برایش بیگانه‌اند. مغز ساده‌ساز بشر و نظام‌های آموزشی ضعیف دست به دست هم می‌دهند و کاری می‌کنند که زبان‌آموز صداهای جدید را مثل شبیه‌ترین صدای موجود در زبان خودش تحلیل می‌کند. فارسی‌زبانی که واژه انگلیسی ship را می‌شنود چون تلفظ حرف i در این کلمه برایش بیگانه است آن را درست مثل تلفظ ee در کلمه sheep تحلیل می‌کند. نخستین مهارت آوایی لازم در زبان‌آموزی همانا نجات از این وضعیت است. لازم به تاکید است که نجات از این وضعیت به معنای یادگیری تلفظ درست کلمه ship نیست، بلکه صرفا به این معناست که به وجود تفاوت بین این دو کلمه آگاه باشیم، گوشمان بتواند آنها را از هم تمییز دهد، و در تلفظ به ازای این دو از صداهای متفاوتی استفاده کنیم (هرچند ممکن است صداهایی که استفاده می‌کنیم با تلفظ گویشوران بومی فرق کند). نکته اصلی در این مهارت تلفظ درست نیست، بلکه آگاه بودن به وجود تفاوت‌هاست. به طور خلاصه (و البته ساده‌سازی‌شده)، برای کسب مهارت اول در گفتار لازم است که تعداد صداهای متفاوتی که تولید می‌کنیم با تعداد صداهای موجود در زبان مقصد یکسان باشد (یعنی مثلا مانند بیشتر فارسی‌زبان‌ها موقع انگلیسی حرف زدن چهارده مصوت انگلیسی را با هفت هشت صدا جایگزین نکنیم).
گفتنی‌ست که این مهارت صرفا محدود به درک و تلفظ درست تک‌تک صداهای مجزای یک زبان نمی‌شود، بلکه ترکیب‌های آوایی و پدیده‌هایی مثل تکیه (stress) را هم در بر می‌گیرد. نمونه قابل توجه از ترکیب‌های آوایی‌ای که فارسی‌زبانان در انگلیسی با آن مشکل دارند هجاهایی است که با بیش از یک صامت شروع می‌شوند. ذهن فارسی‌زبان green را به شکل gereen می‌شنود چون به شروع هجا با دو صامت (مثلا gr) عادت ندارد. این تحلیل نادرست در شنیدار هم اثر می‌گذارد و فارسی‌زبان معمولا تفاوت تلفظ hungry (گرسنه) با Hungary (مجارستان) را متوجه نمی‌شود چون هجای /gri/ را هم مثل /gəri/ می‌شنود.
(بیشتر راهنمایی‌های مقاله «چهارده نکته آموزشی درباره تلفظ انگلیسی» معطوف به بهبود مهارت اولند.)

دو: داشتن تصویر ذهنی درست از تلفظ هر کلمه. مهارت دوم این است که زبان‌آموز بداند هر کلمه‌ای که بلد است چه تلفظی دارد (هرچند خودش نتواند این تلفظ را انجام دهد). برای انگلیسی‌آموز، معنای این امر این است که مثلا بداند که مصوت هجای اول کلمه danger صدای ej است نه فتحه، و بداند که تلفظ now با know تفاوت دارد. در این‌جا مساله اصلی کلمات است، نه چگونگی صداها. زبان‌آموز باید بتواند صداهای موجود در کلماتی که بلد است را به تفکیک معرفی کند، هرچند از پس تلفظ درستشان بر نیاید. کسب این مهارت صرفا نیازمند تمرین و حافظه است، و هرچند بسیار دشوار است اما در عوض می‌دانیم که نهایتا ممکن است، و مثل مهارت سوم و چهارم نیست که ممکن است مستقل از میزان تلاش هرگز حاصل نشوند. استفاده مداوم از یک فرهنگ لغت که تلفظ کلمات را می‌نویسد برای کسب این مهارت بسیار سودمند است.
(بیشتر راهنمایی‌های مقاله «پنج ایراد رایج در انگلیسی» معطوف به کسب این مهارتند)

سه: تلفظ بومی‌مانند تمام صداها. کسب این مهارت بسیار مشکل‌تر است. در سطح صداهای مجزا، این مهارت تا حد خوبی برای یک بزرگسال هم به دست آمدنی است. اما تلفظ درست ترکیب‌های صداها با یکدیگر و رعایت تمام واجگونه‌ها دشوار است. واقعیت این است که تلفظ دقیق هر صدایی تابع صداهای قبل و بعدش است و یاد گرفتن عامدانه و خودآگاه تمام ترکیب‌های ممکن تقریبا ناممکن است. از طرف دیگر، یک بزرگسال با یادگیری ناخودآگاه و دیمی نیز نمی‌تواند به چنین مهارت‌هایی دست پیدا کند (بر خلاف یک کودک). در عین حال نباید فراموش کرد که همیشه می‌توان تا مرزهای خیره‌کننده‌ای پیشرفت کرد، و بر خلاف شایعه مضحک رایج، حنجره و آرواره کسی در کودکی متناسب با صداهای زبان مادری‌اش شکل نمی‌گیرد، هرچه هست مربوط به ذهن و فرآیندهای یادگیری است. خارجی‌ای که تلفظش از سوی گویشوران بومی «بسیار بسیار خوب» توصیف می‌شود اما همچنان گویشوران بومی خارجی بودنش را تشخیص می‌دهند بدون این که بتوانند بگویند چرا یا بتوانند لهجه‌اش را تقلید کنند، معمولا در مرحله دست و پنجه نرم کردن با مهارت سوم است.

چهار: لحن بومی‌مانند. کلمه لحن را در مقابل واژه intonation انگلیسی به کار می‌برم. منظور از لحن، تغییرات زیر و بمی و کشش و مکث در سطح جمله است، یعنی همان چیزی که شاخصه اصلی تفکیک دو لهجه اصفهانی و تهرانی در زبان فارسی است. دستیابی به لحن بومی‌مانند با آموزش مستقیم و شیوه‌های خودآگاه تقریبا غیرممکن است چرا که هنوز زبان‌شناسان هم از پس مدل کردن دقیق الگوهای لحنی در سطح جمله بر نیامده‌اند. اما همان طور که می‌دانیم، با شنیدن زیاد و البته احتمالا کمی استعداد ویژه، می‌شود لحن‌ها را تقلید کرد. در میان هم‌زبانان خودمان کم ندیده‌ایم کسانی را که گویشور یک لهجه فارسی با یک لحن به‌خصوصند اما در بزرگسالی لهجه دیگری که لحن دیگری دارد را یاد می‌گیرند، و البته که همه‌چیز ناخودآگاه رخ می‌دهد و این افراد هرگز نمی‌توانند کلمه‌ای درباره این که الگوی زیروبمی لحن جدید به چه شکل است صحبت کنند. رسیدن به لحن درست نه آن قدر مهم است و نه آن قدر سخت (با کمی اغماض). در واقع عمده مساله لهجه و تلفظ، مربوط به سه مهارت قبلی است.

ساکین اول و تورکچه کونوش!

turkceگذشته از ترجیحات و اقتضائات فردی، این که کدام زبان‌ها برای یاد گرفتن اولویت دارند هم تابع اهمیت جهانی و منطقه‌ای آن زبانهاست هم تابع ساده بودن یادگیری‌شان. اهمیت این دومی گاهی مغفول می‌ماند. واقعا یاد گرفتن بعضی زبان‌ها بسیار بسیار ساده‌تر از زبان‌های دیگر است.
از انگلیسی و عربی که بگذریم، فکر می‌کنم برای فارسی‌زبان‌ها مقرون‌به‌صرفه‌ترین زبان برای یاد گرفتن از لحاظ حاصل‌ضرب آسانی و اهمیت همانا ترکی استانبولی است. قطعا ترکی استانبولی به اندازه زبان‌های جهانی‌ای مثل اسپانیولی و چینی پرگویشور نیست و ادبیات و فلسفه‌اش به اندازه فرانسه و آلمانی دل نمی‌برد. اما در مقابل برای ایرانی‌ها اهمیت منطقه‌ای فرامرزی دارد (زبان قدرتمندترین کشور همسایه و یکی از محبوب‌ترین مقاصد سفرهای خارجی برای ایرانیان) و بسیار نزدیک به دومین زبان مهم داخل ایران است (ترکی آذربایجانی). اما مهم‌تر از این‌ها، آن‌چه رتبه ترکی استانبولی را بالا می‌برد و علی‌رغم ضعف پشتوانه سیاسی و اقتصادی‌اش در مقایسه با زبان‌های بزرگ جهان آن را گزینه‌ای معقول برای یادگیری می‌کند، این است که بسیار بسیار ساده است. تلاش برای یاد گرفتن ترکی استانبولی هزینه‌ای است که بازدهش سریع و شیرین است!
الفبای ترکی استانبولی چون تازه‌تاسیس است بازتاب بسیار نزدیکی از آواهای این زبان است در نتیجه املا و خواندن در ترکی (بر خلاف زبان‌هایی مثل انگلیسی و فرانسه و پروژه‌های سنگینی مثل چینی و ژاپنی) به هیچ عنوان چالش نیستند. ابتنایش هم بر الفبای رایج زبان‌های اروپایی است در نتیجه نیاز به کوشش مضاعفی ندارد (بر خلاف مثلا روسی و یونانی). صرف و نحو ترکی خیلی ساده است. نه مثل روسی و عربی نظام نقش‌دهی پیچیده و پر استثنا دارد، نه مثل فرانسه و آلمانی و اسپانیولی مذکر و مونث دارد و، نه در آن از دشواری‌های عجیب و غریبی شبیه ریشه‌های ثلاثی و رباعی که در عربی و عبری پیدا می‌شوند خبری هست.
نظام آوایی ترکی استانبولی هم برای فارسی‌زبانان (و چه بسا همه) بسیار ساده است. برای یک فارسی‌زبان، ترکی صرفا سه واج ناآشنا (ü و ö و ı) و یک واجگونه ناآشنا (dark L) دارد در حالی که یک فارسی‌زبان وقتی می‌خواهد انگلیسی یاد بگیرد با دست‌کم هشت واج ناآشنا و چندین تغییر جدی در نظام واجگونه‌ها روبه‌رو می‌شود. ماجرای تکیه (stress) که خود معضل جداییست که آموختن انگلیسی را به طور ویژه مشکل می‌کند.
مهم‌تر از همه این‌ها، آموختن ترکی استانبولی برای ما آسان است چون درصد واژه‌هایی که با فارسی مشترکند چشمگیر است. در واقع اگر از زبان‌های هم‌خانواده نزدیک ترکی (مثل ازبکی و ترکمنی) بگذریم، هیچ زبانی در جهان به اندازه فارسی با ترکی استانبولی از نظر واژگان قرابت ندارد. کافیست الگوهای تغییر واژگان دستمان بیاید تا ناگهان ببینیم که چه تعداد زیادی از کلمه‌های ظاهرا غریب ترکی را می‌شناسیم، و به وجد بیاییم از این که Şekil همان شکل است و dert همان درد است و Hüzün همان حزن است و halk همان خلق است و kayıp همان غیب است و قس علی هذا.
خلاصه این که، اگر جهت تفریح یا برنامه‌ریزی برای محل زندگی در آینده یا پژوهش‌های تاریخی/اجتماعی یا هر چیز دیگری به زبان‌هایی که می‌شود آموخت فکر می‌کردیم، به نظرم ترکی استانبولی را نباید از قلم بیاندازیم.

توصیه‌هایی برای یادگیری زبان

babylon
بی‌شرمانه از کلیشه تمام مقالاتی که درباره زبان‌ها نوشته می‌شوند پیروی می‌کنم و متن را به تصویر برج بابل مزین می‌کنم

توصیه‌هایی که در زیر می‌نویسم عمدتا بر اساس تجربه شخصی‌ام هستند نه مطالعات علمی. البته تجربه شخصی‌ام شامل تلاش برای یادگیری بیش از ده زبان و لهجه مختلف در سطوح دشواری متفاوت و با چالش‌های متفاوت (و البته یاد دادن دو زبان مختلف) می‌شود در نتیجه آن قدرها هم غیر قابل اعتماد نیست. علاوه بر این، بسیاری از این توصیه‌ها و روش‌ها مبتنی بر راهنمایی دیگران است و ابداع من نیست، و به چیزی که بر شانه غول‌ها سوار شده می‌شود تا حدی خوبی اعتماد کرد.

۱- کتاب‌هایی که دوست دارید را به زبان مقصد بخوانید.
اگر عاشق هری پاتر هستید، هیچ چیز مثل خواندن هری پاتر به زبانی که دارید یاد می‌گیرید (چه ترکی استانبولی باشد چه عربی چه انگلیسی) شما را با زبان مقصد آشتی نمی‌دهد. شخصا تجربه‌ام این بوده که کتاب برای نهادینه کردن ساختارهای نحوی در ذهن بسیار بسیار موثرتر از فیلم و سریال است. موقع کتاب خواندن تنها راه شما برای فهم محتوا کلماتند و نمی‌توانید از سرنخ‌های بصری‌ای که در فیلم موجودند کمک بگیرید. موقع کتاب خواندن مجبورید از هیچ جمله‌ای از کتاب نگذرید مگر این که ساختار نحوی آن جمله تا حدی در ذهنتان معلوم شود (وگرنه نمی‌توانید چیزی از جمله بفهمید و متوقف می‌شوید). این در حالیست که معمولا فهممان از فیلم با اتکای شدید بر کلیدواژه‌هاست، و حتی گاهی می‌شود هیچ چیز از جمله‌های فیلم نفهمید و صرفا با دیدن فریادها و گلوله‌ها و بوسه‌ها فهمید که داستان فیلم به کجا رسید. در نتیجه کتاب خواندن به زبان بیگانه عمل زبان‌آموزانه بسیار جدی‌تری است. گذشته از آن، ساختارها و واژه‌هایی که در کتاب‌ها استفاده می‌شوند به طرز چشم‌گیری پیشرفته‌تر و همچنین برای اکثر کاربردهایی که در نظر ماست مفیدترند.
یک سوال مهم این است که آیا باید موقع خواندن کتاب (یا تماشا کردن فیلم) به کلمات و ساختارها توجه کنیم یا صرف فهم کلی کافی است. توصیه بعدی جواب این سوال است:

۲- زبان‌آموزی موفق زبان‌آموزی فعالانه است!
کم نیستند کسانی که ساعت‌ها سریال به زبان خارجی می‌بینند و پیشرفت چندانی هم نمی‌کنند. از آن بدتر، اصلا کم نیستند کسانی که سال‌هاست در کشورهای انگلیسی‌زبان زندگی می‌کنند و هنوز یک پست انگلیسی بی‌غلط در فیس‌بوکشان پیدا نمی‌شود. راستش چه بسا که اکثر ایرانیان ساکن کشورهای انگلیسی‌زبان همین وضع را دارند. نتیجه اخلاقی اول این است که به مرحله تولید بی‌غلط رسیدن در زبان خارجی بسیار مشکل است. نتیجه اخلاقی دوم، و مهم‌تر، این است که صرفا در معرض زبان خارجی قرار گرفتن به هیچ وجه کافی نیست! یعنی صرفا خواندن کتاب یا دیدن فیلم یا حتی حضور در کشور خارجی و معاشرت با گویشوران بومی کفایت نمی‌کند. زبان‌آموزی موفق زبان‌آموزی فعالانه است!
البته، در این‌جا به نظرم باید یک تفکیک مهم صورت دهیم. اگر هنوز مبتدی هستید، یعنی اگر هنوز در مرحله‌ای هستید که خواندن متن به زبان خارجی به نظرتان عذاب است و آرزو می‌کنید که کاش معادل فارسی‌اش موجود بود، خیلی هم لازم نیست زبان‌آموز فعالی باشید. صرف خواندن کتاب به زبان خارجی برای شما بسیار مفید است حتی اگر به کلمات و ساختارها دقت نکنید و از آن‌چه نمی‌فهمید سهل‌انگارانه بگذرید. در این مرحله هدف صرفا آشتی با ساختار کلی زبان خارجی و خو گرفتن به شش هفت هزار کلمه اول پرکاربرد آن زبان است. این مرحله همان مرحله‌ای است که فرآیندهای ناخودآگاه مغز در آن توانایی ویژه‌ای دارند.
اما اگر در مرحله‌ای هستید که با خواندن متن یا دیدن فیلم به زبان خارجی مشکل خاصی ندارید، این‌جاست که اگر زبان‌آموزی‌تان را فعالانه نکنید نرخ یادگیری آن قدر کند می‌شود که ناامیدتان می‌کند. در این مرحله، اگر همچنان می‌خواهید پیشرفت کنید، لازم است که به واژه‌ها و ساختارها و تلفظ‌ها دقت کنید، چیزهای جدید را ارزیابی کنید و اگر لازم است فعالانه سعی کنید به خاطر بسپاریدشان، و آن‌چه یاد می‌گیرید را یادداشت کنید، و هر وقت دیدید درباره تلفظ یا معنی دقیق واژه‌ای شک دارید به لغتنامه رجوع کنید، و خلاصه با زبان‌آموزی مثل یک فرآیند جدی یادگیری برخورد کنید. در این مرحله فرآیندهای ناخودآگاه مغز کمتر می‌توانند به کمک شما بیایند، و به خصوص با این مشکل مواجهید که اشتباهاتتان در ذهنتان نهادینه شده‌اند و به راحتی بیرون نمی‌روند. همچنین، اگر در بند تلفظ صحیح باشید متاسفانه تلفظ یکی از آن چیزهایی است که به نظر می‌رسد زبان‌آموزان بزرگسال توانایی چندانی در یادگیری خودکار و غیرفعالانه آن ندارند.

۳- اگر کلمه حفظ می‌کنید، هرگز تمام کلمات را حفظ نکنید.
یک اشتباه وحشتناک این است که یک کتاب به زبان مقصد را به دست بگیریم و شروع به خواندن کنیم و هر کلمه‌ای که بلد نبودیم را یادداشت کنیم یا زیرش خط بکشیم. تمام کلمات زبان برای یاد گرفتن نیستند! جدی می‌گویم. به خصوص در زبان‌های پرواژه‌ای مثل انگلیسی، تعداد کلمات کم‌کاربرد به طرز وحشتناکی زیاد است. حتی برای همکلاسی‌های آمریکایی زبان‌شناس من هم که در بخش وربال امتحان GRE نمره کامل می‌آورند، بسیار (واقعا بسیار!) پیش می‌آید که کلماتی در مجله‌ها و کتاب‌ها ببینند که معنیشان را نمی‌دانند. بسیار مهم است که فقط کلمات به درد بخور را یاد بگیرید و به ترتیب و با نظمی معقول پیشروی کنید! یکی از مشکلات موسساتی مثل کانون زبان این است که زبان‌آموزانش روی واژه‌های متون کتاب‌های موسسه تمرکز می‌کنند در حالی که این واژه‌ها واقعا پراولویت‌ترین واژه‌هایی که باید یاد گرفته شوند نیستند. راستش را بخواهید در دفترچه لغات انگلیسی‌ام که متعلق به دوره راهنمایی‌ام است هنوز کلماتی هستند که معنایشان را یاد نگرفته‌ام. کلماتی هم هستند که مثلا دوازده سال پیش یاد گرفته‌ام و در این دوازده سال تنها یکی دو بار بهشان بر خورده‌ام (مثالی که الآن در ذهنم است کلمه stiletto است!) و تازه حالا می‌فهمم که یادداشت کردن آنها چه اشتباهی بوده، و چه‌قدر باعث شده که آن دفترچه برایم کم‌فایده‌تر از انتظارم باشد. اگر درباره بسامد کاربرد یک کلمه شک دارید، Google NGrams دوست شماست!

۴- جمله‌ها را یادداشت کنید٬ نه کلمه‌ها را!
به نظر من حالت ایده‌آل این است که به جای این که دفترچه‌ای از کلمات خارجی با معنایشان داشته باشیم، دفترچه‌ای (یا فایلی!) از جملاتی داشته باشیم که شامل کلمات خارجی خوبی که بهشان بر خورده‌ایم است. هر سطر یک جمله یا عبارت که شامل کلمه‌ای که دیده‌ایم است. این کار هم به خاطر سپردن کلمه را راحت‌تر می‌کند، و هم باعث می‌شود کلمه‌ها را با معنا و کاربرد دقیقشان یاد بگیریم. اگر در دفترمان فقط  خود کلمه‌ها را بنویسیم، و مثلا جلوی کلمه انگلیسی long بنویسیم «بلند»، و بعد در کاربرد مثلا بگوییم که she is long (به جای tall)، خنده‌ای که نصیبمان می‌شود تا حدی حقمان است!

۵- در ابتدای کار، جملات زبان مقصد را حفظ کنید!
واقعیت این است که زبان‌آموزی ذاتا تا حد بسیار زیادی فرآیندی خودبه‌خود و غیرارادی است و ابعاد دقیقش نامعلوم است. بر خلاف یادگیری عموم علوم، در یادگیری زبان‌ها زبان‌آموز مکررا لحظات هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کند که متوجه می‌شود می‌داند که فلان کلمه یا تلفظ یا جمله در زبان مقصد غلط است، بدون این که بداند چرا. (یک مثال جالب این است که بسیاری از ایرانی‌هایی که مقداری عربی خوانده‌اند جایگاه تکیه در کلمات عربی را تا حد خوبی درست حدس می‌زنند اما هرگز نمی‌دانند چرا!) بخش ناخودآگاه مغز ما بهتر از اراده خودآگاه ما از پس بسیاری از جنبه‌های زبان‌آموزی بر می‌آید. اگرچه یادگیری قواعد ریاضی‌وار کمک مناسبی است، اما فراهم کردن خوراک برای فرآیندهای ناخودآگاه یادگیری هم همیشه لازم است. در نتیجه، در ابتدای زبان‌‌آموزی، هیچ چیز مثل حفظ کردن جملات یا متن‌های کامل تسلط زبان‌آموز را بر همه جنبه‌های زبان مقصد زیاد نمی‌کند. چیزی که حفظ می‌کنید می‌تواند یک مکالمه مسخره درباره آب و هوا باشد که در یک کتاب آموزش زبان خوش آب و رنگ دیده‌اید، و می‌تواند متن یک قطعه موسیقی پاپ از نظر شما جالب (و از نظر من احتمالا بی‌مزه) باشد. اما مهم است که متن را از طریق شنیدنش (طبعا با تلفظ بومی درست) حفظ کنید نه با خواندن متنش. همچنین واضح است که بهتر آن است که آن قدر بشنوید که خود به خود حفظ شوید نه این که جدول ضرب یاد گرفتن مجید را الگو قرار دهید و به قصد حفظ کردن دور اتاق قدم بزنید و با خود متن را تکرار کنید. شخصا فکر می‌کنم بزرگ‌ترین سرمایه‌ام در یادگیری عربی (همان میزان محدودی که یاد گرفته‌ام) حفظ بودن بخش‌هایی از قرآن به علاوه معنی دقیقشان بود.

۶- اگر زبان مقصد و مبدا واژگان مشترک دارند، حواستان به هر دو طرف رابطه باشد!
فارسی‌دانی که عربی می‌آموزد یا انگلیسی‌دانی که فرانسه می‌آموزد، متن زبان مقصد را نسبتا راحت می‌فهمد چون معنی کلمه‌ها قابل حدس است اما وقتی می‌خواهد خودش جمله‌سازی کند کلمه درست را به خاطر نمی‌آورد. مثلا هر فارسی‌زبان زیرکی با دیدن کلمه «مزدحم» در عربی می‌تواند حدس بزند که معنی کلمه «شلوغ» است اما اگر از او بپرسند که معادل «شلوغ» در عربی چیست کار سخت‌تری در پیش دارد. راه چاره این است که ترجمه از زبان خودمان به زبان مقصد را هم به طور جداگانه تمرین کنیم.

۷- بدیهیات قواعد زبان را بیاموزید!
این توصیه مخصوص کسانی است که در مراحل اولیه یادگیری یک زبان خارجی هستند. وگرنه انگلیسی‌آموزان ایرانی معمولا به اندازه کافی قواعد به گوششان خورده. به هر حال، تاکید من این است که هیچ وقت قواعد زبان مقصد را نادیده نگیرید. روش‌های مدرن تدریس زبان تاکید ویژه‌ای بر روی یادگیری زبان در محیط کاربردی دارد. آموزش زبان مدرن با احوالپرسی و یادگیری عبارات کامل در زبان مقصد شروع می‌شود نه قواعد دستوری و آوایی. اما بخش مهمی از حکمت استفاده از این روش‌ها ایجاد انگیزه و جذابیت در فرآیند زبان‌آموزی و جلوگیری از وحشت زبان‌آموز است. اگر یک زبان‌آموز حرفه‌ای هستید و فکر می‌کنید لازم نیست کسی مراقب حال روانی‌تان باشد، به نظر من در همان ابتدا به دل ماجرا شیرجه بزنید و دست‌کم یک بار به قواعد بدیهی زبان مقصد نگاه کنید. هر عربی‌آموزی باید در همان مراحل ابتدایی بداند که عربی تعدادی باب دارد، و هر انگلیسی‌آموزی باید خیلی زود یاد بگیرد که نحوه تلفظ یک حرف مصوت تابع حرف مصوتی است که دو حرف بعد از آن می‌آید!
(یعنی مثلا حرف i در bite تلفظ متفاوتی با حرف i در  bit دارد و علت این تفاوت حضور حرف e در انتهای bite است.)

۸- به کلاس زبان محتاج نباشید
کلاس زبان مثل کمپ ترک اعتیاد است. بزرگ‌ترین فایده‌اش این است که شما را مجبور به اراده‌ورزی می‌کند. وگرنه از لحاظ کیفیت آموزش، کلاس برتری بزرگی به یادگیری شخصی ندارد. قطعا شرط آن‌چه می‌گویم این است که حد اقل کمی اهل مطالعه شخصی و یادگیری مستقل باشید. اما اگر در دوران دانشجویی به طرز موفقی از پس این بر آمده‌اید که بدون گوش دادن به حرف استاد سر کلاس صرفا با خواندن کتاب یا جزوه یک درس نمره معقولی بگیرید، مطمئن باشید که از پس زبان‌آموزی مستقل هم به خوبی بر خواهید آمد! با این تفاوت که به دلایل متعدد، در زبان‌آموزی فواید جدی‌ای هم برای مطالعه شخصی در مقایسه با یادگیری در کلاس وجود دارد، از جمله این که می‌توانید به سراغ منابعی که برایتان جذاب‌ترند بروید (مثلا کتاب‌هایی که دوست دارید) و روی مهارت‌هایی که برایتان مهم‌تر است تمرکز کنید (مثلا شاید مکالمه برایتان مهم نباشد).
(اضافه می‌کنم که در هر حال احتمالا کلاس در مجموع برتری‌هایی به یادگیری شخصی دارد، ولی معلوم نیست به پول و وقتش بیارزد. همچنین، آن‌چه می‌گویم در رد کلاس‌های جمعی‌ای است که در آنها معلم وقت مخصوص زیادی برای شما نمی‌گذارد. کلاس‌های خصوصی به نظر من مفیدند.)

۹- از یادگیری همزمان چند زبان نترسید!
هیچ آدم چندزبانه‌ای صبر نکرده خدای یک زبان بشود تا به سراغ بعدی برود. مطالعه همزمان چند زبان باعث نمی‌شود چیزها در ذهنتان در حد آزاردهنده‌ای قاطی شوند. نترسید! اگر منتظرید انگلیسی را «به جایی برسانید» تا بعد اسپانیولی را شروع کنید، پیام من برای شما صرفا «موفق باشید» است.می‌دانم که این بیشتر شبیه توصیه‌های مجله موفقیت است، اما شدیدا معتقدم که اگر در هر لحظه سر یادگیری هر زبانی که دوست دارید وقت بگذارید در مجموع چیزهای بسیار بیشتری خواهید آموخت. تجربه نشان داده که در عموم موارد (مگر این که از بزرگان عرصه جزم و اراده باشید) کسانی که به خاطر این که انگلیسی در اولویت است به سراغ اسپانیولی نرفته‌اند، مدت زمانی که ممکن بود صرف اسپانیولی کنند را صرف وقت‌گذرانی در فیس‌بوک کرده‌اند نه یادگیری انگلیسی. اما مهم‌تر از این حکمت‌های کلی، نکته جدی‌تر این است که زبان‌آموزی نیاز به زمان طولانی و منفصل دارد. اگر یادگیری انگلیسی مثلا به ۷۰۰ ساعت وقت نیاز دارد، نمی‌توانید تمام این ۷۰۰ ساعت را در چند ماه فشرده کنید و انتظار نتیجه ایده‌آل داشته باشید. زمان یادگیری باید تا حدی پخش باشد. در نتیجه اگر دوست دارید زبان‌های زیادی یاد بگیرید نمی‌توانید صبر کنید یکی تمام شود تا سراغ بعدی بروید.

۱۰- زیاد DuoLingo را جدی نگیرید.
برای این مورد آخر توضیح تحلیلی خاصی ندارم، اما تجربه‌ام می‌گوید که ساعت‌ها وقتی که صرف یادگیری زبان با DuoLingo کردم تقریبا تلف شدند، و حجم یادگیری‌ام بسیار بسیار اندک بوده. اگر وقت‌های مرده را به استفاده از DuoLingo می‌گذرانید و برایتان نقش تفریحی دارد، قطعا کاچی بهتر از هیچ است. خودم هم هنوز گاهی در ایستگاه اتوبوس آخرین پناهگاهم دولینگو است. اما در غیر این صورت، اگر جدی هستید تقریبا برای هر زبانی که فکرش را بکنید روش‌هایی بسیار بهتر از دولینگو وجود دارند!