یاد گرفتن زبان دوم باعث میشود با ساختارها و کلمههایی آشنا شویم که نه تنها در زبان اولمان معادلی ندارند، بلکه قبلا حتی به امکان وجودشان به این شکل هم فکر نکردهایم. به وضوح به یاد دارم که در اوایل آشناییام با زبان انگلیسی از کسی پرسیدم «رساندن» به انگلیسی چه میشود (منظورم مثلا رساندن کسی با خودرو به خانهاش بود) و از اصطلاح give a ride که در جواب شنیدم خوشم نیامد. یعنی احساس کردم معادل واقعی رساندن نیست. مثلا وقتی بخواهیم بگوییم «اول منو برسون» یا «متاسفانه تا در بیمارستان نرسوندمون» نمیتوانیم از این ترکیب استفاده کنیم. اما سالها بعد مچ خودم را در حالی گرفتم که وسوسه شده بودم در مکالمه فارسی هم از ride دادن استفاده کنم. واقعیت این است که در بسیاری از موقعیتها هم «رساندن» کار give a ride را نمیکند. مثلا جمله Those of you who need a ride please contact me را نمیشود به این تر و تمیزی به فارسی برگرداند (باید از ساختار مجهول «رسانده شدن» استفاده کرد و نتیجه هم چیز نچسبی است). نتیجه اخلاقی ساده این است که هر زبانی سوراخهای خودش را دارد. (انکار نمیکنم که احتمالا فارسی بیشتر از این مشکلات دارد. اما اینجا بحثم چیز دیگریست.)
استفاده از انگلیسی ما را به ساختارها و واژههای انگلیسی عادت داده. وقتی هم فارسی حرف میزنیم دنبال همانها میگردیم، اما پیدا نمیکنیم و احساس میکنیم که فارسی جایی از کارش میلنگد. اما واقعیت این است که موقع انگلیسی حرف زدن هم همین تجربه را داریم. خیلی وقتها فارسی چیزهایی دارد که در انگلیسی پیدایشان نمیکنیم. اما چرا احساس نمیکنیم انگلیسی جایی از کارش میلنگد؟ جواب قطعی من این است که چون در انگلیسی اعتماد به نفس نداریم، و میتوانیم (در بسیاری از موارد به حق) پیدا نکردن معادل را به گردن انگلیسیندانی خود بیندازیم نه سوراخی در زبان انگلیسی. به هر حال اما باید بدانیم که بعضی وقتها تقصیر از انگلیسی (یا هر زبان دیگری) است نه سواد ما. عجالتا این مثالها از چیزهایی که در انگلیسی معادل تر و تمیز ندارند به یادم میآیند:
۱- هم راه رفتم، هم غذا خوردم، و هم استراحت کردم. (اگر دو مورد بود both به جای «هم» کار میکرد اما برای سه تا انگلیسی کم میآورد.)
۲- نـمیتوانم باور نـکنم.
۳- مگه ماشین داری؟ (کار کلمه «مگه» در رساندن این پیشفرض گوینده که مخاطب ماشین ندارد را در انگلیسی هیچ واژهای نمیتواند انجام دهد. در نتیجه وظیفه به لحن محول میشود که در بسیاری از موارد کژتاب و نارساست.)
۴- دگمه چندم رو بزنم؟ (اعداد ترتیبی مثل first و fifteenth و غیره در انگلیسی حالت سوالی ندارند.)
مثال از این دست زیاد است. البته تاکید میکنم که حرف بر سر این زبان یا آن زبان نیست. حرف بر سر کارکرد مغز کسی است که زبان تازهای یاد میگیرد. وقتی صحبت از ناتوانی فارسی در انتقال بعضی منظورهاست، یکی از رایجترین مثالهایی که دیدهام که زده میشود واژه آلردی (already) است. این کلمه انگلیسی واقعا بهدردبخور است و نبودش در فارسی مرا هم آزار میدهد. اما با یک مثال توضیح میدهم که اینجا هم امتیازی به نفع انگلیسی نوشته نمیشود.
فرض کنید با دوستتان در دو ماشین دارید از تهران به سمت بوشهر حرکت میکنید. هفت ساعت بعد از حرکت، انتظار میرود که جایی بین اصفهان و شیراز باشید. به دوستتان زنگ میزنید. دوستتان اما آنقدر سریع رانده که در همین هفت ساعت خودش را به شیراز رسانده! اگر دوستتان انگلیسیزبان باشد میتواند بگوید I’m already in Shiraz اما اگر فارسیزبان باشد چیزی به جای آلردی ندارد که بگوید تا نشان بدهد که واقعیت از انتظار سریعتر پیش رفته.
اما شما کجایید؟ فرض کنید برای شما واقعیت از انتظار کندتر پیش رفته و در نتیجه شما علیرغم هفت ساعت رانندگی آنقدر کند راندهاید که الان به جای آن که بین اصفهان و شیراز باشید در خود اصفهانید. حالا شمای فارسیزبان میتوانید بگویید «من تازه اصفهانم.» این بار، اگر شما انگلیسیزبان بودید هیچ راهی برای ترجمه کلمه «تازه» نداشتید. درست همان طور که already بیانگر چیزی است که زودتر از انتظار رخ داده، واژه «تازه» هم بیانگر چیزی است که دیرتر از انتظار رخ داده. این دو واژه دقیقا قرینه هم هستند و به یک میزان کاربردیاند. البته، قاعدتا این که بسیاری از ما از نبود آلردی در فارسی رنج میبریم اما یک بار هم به ذهنمان نرسیده که چرا انگلیسی چیزی شبیه «تازه» ندارد، به خاطر شیوه کارکرد ذهن کسیست که زبان جدیدی میآموزد، نه به خاطر غربزدگی یا خودباختگی. علاوه بر آنچه گفته شد، یک عامل هم این است که آشنایی نسبی مخاطب فارسیزبان با انگلیسی باعث میشود ذهن ما به طور ناخودآگاه یاد بگیرد که موقع فارسی حرف زدن اگر لازم شد میان واژههای انگلیسی هم بگردد. در حالی که هیچ وقت موقع انگلیسی حرف زدن به دنبال واژههای فارسی مناسب گشتن سودی نخواهد داشت.
پیش از این یک بار دربارهی چند اشتباه رایج در تلفظ انگلیسی نوشته بودم. آن اشتباهات مختص کلمات خاص یا املاهای خاص نبودند، بلکه مسائلی عمومی دربارهی تلفظ صداهای انگلیسی بوند. اما در این نوشته، به مواردی اشاره خواهم کرد که به گروههای محدودتر کلمات مربوطند و به اصطلاح فنیتر، بیش از آن که آواشناختی باشند، واجشناختی و مرتبط با املا هستند. نکتهی مهم دربارهی این موارد این است که تلفظ اشتباهشان از سوی ایرانیان، بر خلاف موارد قبلی، هیچ ارتباطی به ناتوانیهای آنان در تلفظ صداها ندارد بلکه تنها نتیجهی آموزش غلط است.
۱- «شیا» به جای «شا»
شاید رایجترین اشتباه در تلفظ واژههای انگلیسی بین ایرانیان، که ریشهای در زبان اولشان هم ندارد، در تلفظ ترکیبهایی مثل انتهای کلمات social، official، initial، و potential است. بسیاری از ایرانیان هجای انتهایی این کلمات را به جای «شال» به شکل «شیال» تلفظ میکنند. این اشتباه بین کسانی که به طور حرفهای انگلیسی خواندهاند رایج نیست اما در مقابل گریبان تقریبا همهی افراد دیگر را گرفته است. در اشتباهی مشابه اما متفاوت، واژههای Persian و Persia هم به جای پرژن و پرژا، به شکل پرشین و پرشیا تلفظ میشوند. این تلفظ حتی در نامهای تجاریای مثل پرشینبلاگ و پژو پرشیا تثبیت هم شده است. مثل همیشه تاکید میکنم که سر هیچ جسارتی به خلق ندارم، آن هم به خاطر تلفظ متفاوت نامهای دخیل هنگام فارسی حرف زدن. این نکتهها فقط جهت توجه کسانی است که دوست دارند انگلیسی را درستتر صحبت کنند.
۲- هجای منتهی به ar
در اینجا خبری از یک اشتباه یکسان رایج نیست، اما دانستن یک قاعدهی کلی میتواند مواجهه با واژههای تازهی انگلیسی را سادهتر کند. در انگلیسی، در تمام هجاهای منتهی به ar، حرف a شبیه الف تلفظ میشود نه شبیه فتحه. در نتیجه carbon کاربن تلفظ میشود و Armenia به شکل آرمینیا تلفظ میشود و varsity وارسیتی تلفظ میشود و marred مارد تلفظ میشود و on a par «آن ا پار» تلفظ میشود.
لازم به ذکر است که در کلماتی مثل parent ترکیب ar در انتهای یک هجا نیست، بلکه r متعلق به هجای دوم است. در نتیجه مشمول این قانون نمیشود. در عین حال، در نیمی از ایالات متحده (و در استاندارد مورد رعایت بسیاری از فرهنگهای لغت) حتی در این موارد نیز a قبل از r به شکل شبیه فتحه تلفظ نمیشود بلکه این بار شبیه به کسره تلفظ میشود. بدین ترتیب در این لهجهی بسیار رایج از انگلیسی آمریکایی، اصولا ترکیب صدای شبیه به فتحه و r وجود ندارد. در نتیجه arrow اِرو است و Sarah سِرا است و Caroline کِرولاین است و تلفظ marry هیچ تفاوتی با merry و Mary ندارد.
۳- موبایل به جای موبل
این مورد هم عموما یک غلط آشکار نیست، اما خلاف تلفظ رایج است. در انگلیسی آمریکایی (و چه بسا که صرفا در انگلیسی آمریکایی) ترکیب ile در انتهای بیشتر کلمات «آیل» تلفظ نمیشود بلکه تقریبا به شکل یک «ل» تنها تلفظ میشود. در نتیجه تلفظ رایج در آمریکا برای mobile موبل (moʊbəl) است و برای missile میسل است و برای fragile فرجل است. همان طور که گفتم نمیتوان تلفظ رایج میان ایرانیان (مثلا میسایل) را رسما غلط دانست، اما به هر جال در آمریکا نسبتا عجیب و کمکاربرد است. این در حالیست که تا به حال در آمریکای شمالی ایرانیای را ندیدهام که برای این کلمات از تلفظ رایج استفاده کند.
۴- ریکامند به جای رکامند (recommend)
پیشوند رایج re در انگلیسی، تلفظ ثابتی ندارد. در برخی موارد مثل rewrite «ری» تلفظ میشود، در برخی موارد مثل receive به شکل یک «ر» با یک مصوت کوتاه حد اقلی (شوا) تلفظ میشود، و در برخی موارد هم مثل recommend به شکل «ره» تلفظ میشود. ایرانیان تمایل دارند هر سه مورد را «ری» بخوانند و بهخصوص در حق مورد سوم جفا میکنند. به همین دلیل است که همهی دانشجویان ایرانی در دانشگاه شریف در سالهای آخر کارشناسی به دنبال گرفتن «ریکام» (کوتاهشدهی نادرست recommendation) از استادانشان هستند در حالی که دوست عزیز درآمریکابزرگشدهی من در همان شرایط به دنبال «رهکام» بود. به طریق مشابه، represent و renovate و resonate هم با «ره» شروع میشوند. (با کمی دقت، میتوان الگوهای ارتباط بین تلفظ re و ساختار تکیهای این واژهها را پیدا کرد.)
۵- تکیه (stress)
تلفظ نادرست تکیهی کلمات یکی از بدیهیترین اشتباهات هر کسیست که انگلیسی زبان دومش است. از موارد پراکنده که بگذریم، دو قاعدهی تکیهای وجود دارد که گروهی از پیشبینیناپذیرترین تکیهها در انگلیسی را پیشبینیپذیر میکنند و در نتیجه ما را از دام گروهی از محتملترین اشتباهات میرهاند.
قاعدهی اول: در واژههای منتهی به پسوند ic، تکیه در هجای ماقبل ic قرار میگیرد.
مثال: academic, epidemic, economic, titanic, harmonic. به طور خاص بسیار دیدهایم که همزبانان ما در تکیهی واژههای economic و academic اشتباه میکنند.
قاعدهی دوم: در واژههای منتهی به پسوند tory، تکیه در هجای سه تا مانده به آخر قرار میگیرد.
مثال: mandatory, obligatory, compensatory, inventory.
دربارهی این قاعده، ماجرای واژهی laboratory جالب توجه است. در انگلیسی آمریکایی حرف o بعد از lab تلفظ نمیشود. در نتیجه کلمه چهار هجا دارد و تکیه روی هجای اول میافتد (lab-ra-to-ry). در مقابل، در انگلیسی بریتانیایی حرف o به صراحت تلفظ میشود. در نتیجه کلمه پنج هجا دارد و تکیه مجبور است روی هجای دوم بیفتد (la-bo-ra-to-ry). مشاهده میکنیم که جایگاه تکیه در این کلمه به هر حال تابع فاصلهاش از هجای آخر است و نه به فاصلهاش از آغاز کلمه اهمیت میدهد، نه به کیفیت هجایی که روی آن قرار میگیرد.
غیر از این دو قاعده، در ادامه محل تکیه در چند واژه که معمولا اشتباه تلفظ میشوند را میآورم. مشاهدهی برخی از آنها خودبهخود میتواند تا حدودی قواعد کلیتری را در ذهن سامان دهد.
European
professor
semester military
committee current
develop Britain
analysis
event
eclipse
پینوشت: شاید اینجا جای مناسبی باشد که بگویم که اگر به آموزش مکاتبهای انگلیسی (برای تقویت مهارت نوشتن) علاقهمند بودید، با نشانی ادمین ات persiandee دات کام تماس بگیرید. شیوهی کارم این است که به طور منظم متنهای انگلیسی شما را میگیرم و با بازخورد و توضیحات نسبتا مفصل و اصلاحات مربوطه به شما بر میگردانم.
چرا عربی؟
یکی از آزاردهندهترین بخشهای نظام آموزشی ایران این است که دانشآموزان ایرانی دبیرستان و این همه سال آموزش عربی را به پایان میرسانند، حتی بعضا در کنکور هم نمرهی خوبی در عربی کسب میکنند، و در انتهای کار نه میتوانند نیم صفحه کتاب به عربی بخوانند، نه میتوانند یک جملهی درست به عربی بنویسند. از آن بدتر آن که نه تنها از عربی محاورهای سر در نمیآورند (که شاید قابل پذیرش باشد)، بلکه حتی خبر ندارند که تفاوت عربی نوشتاری و گفتاری در چه حد است و نمیدانند که زبانی که در حال آموختن آن هستند زبان مادری هیچ کس در جهان نیست!
با توجه به نزدیکی واژگانی و الفبایی فارسی و عربی و سالهای طولانی آموزش عربی در مدارس، تمام ایرانیانی که در درسهای مدرسهی خود تا حدی موفق بودهاند، هفتاد درصد راه را برای این که بتوانند یک فیلم عربی به زبان فصیح (یعنی مانند زبان نوشتاری و رسمی، آنچه در مدرسه به ما آموختهاند) را متوجه شوند طی کردهاند. هرچند ممکن است الان با تماشای یکی از این کارتونها کمتر از ۵۰ درصد واژگان را تشخیص دهند، اما با کمتر از یک ماه تمرین میتوانند به هفتاد درصد برسند! (برای آزمایش، میتوانید عربیدانیتان را با این قسمت از کارتون آنشرلی با موهای قرمز امتحان کنید!) به نظر من هر ایرانیای که به زبانآموزی علاقه دارد، عاقلانه است که مدتی وقت صرف عربی کند. زبانی که اولا از قبل هفتاد درصد راه را برایش پیموده، و ثانیا پر استفاده است.
گرایشهای مدرن ایرانیها را به این فکر سوق داده که زبانهایی مثل فرانسه و آلمانی مفیدترند. اعتراف میکنم که من خود از شنیدن فرانسه بیشتر لذت میبرم، اما فایده جای دیگر نشیند. متون فارسی به عربی آغشتهترند یا فرانسه؟ گردشگران خارجی در ایران بیشتر عربند یا فرانسهزبان؟ مقصد گردشگری ایرانیها بیشتر کشورهای عربی است یا فرانسه؟ اخبار جهانیای که ایرانیان دنبال میکنند بیشتر مربوط به سوریه و لبنان و فلسطین و عراق است یا فرانسه و بلژیک و کبک؟ اگر شرکت خصوصیای در ایران داشته باشیم، احتمال قرارداد بستن با مشتری عرب انگلیسینابلد بیشتر است یا با مشتری (یا فروشندهی) فرانسهزبان انگلیسینابلد؟ حتی ایرانیانی که به آمریکا سفر میکنند، بیشتر دوستان عربزبان پیدا میکنند یا دوستان فرانسهزبان؟ در بازار کار ایران، با توجه به تدریس عربی در مدارس و فضای دیپلماتیک ایران و موقعیت جغرافیایی، عربی دانستن مفیدتر است یا فرانسه دانستن؟
پدیدهی زبان زرگری: عربی گفتاری هم متفاوت است هم آسان
اما غرضم از این نوشته این است که نه فقط بر مفید بودن و آسانی یاد گرفتن عربی تاکید کنم، بلکه بگویم که حتی یاد گرفتن گویشهای محلی عربی هم چندان سخت نیست. ادعای من این است که عربی گفتاری با عربی نوشتاری بسیار متفاوت است، اما یاد گرفتن آن برای کسی که عربی نوشتاری میداند به غایت ساده است! من به این پدیدهی ظاهرا متناقض میگویم پدیدهی زبان زرگری. زبان زرگری را تصور کنید که برای کسی که با آن ناآشناست چهقدر ممکن است غریب و فهمناپذیر باشد. در عین حال، با فهم قاعدهی پشت آن و اندکی تمرین، ناگهان فهم و تولید زبان زرگری برای فارسیزبانان آسان میشود. نه نیاز به یادگیری واژهی جدید هست، نه قاعدهی دستوری جدید، و نه آواهای جدید.
نسبت عربی گفتاری به نوشتاری هم تا حدی (نه کاملا!) مثل ماجرای نسبت زبان زرگری به فارسی معمولی است. یاد میگیرید که به جای قاف همزه بگذارید، به جای جیم «ژ» بگذارید، انتهای فعلها را را ساکن کنید، فعل مضارع را با پیشوند «بـ» شروع کنید، و ناگهان میبینید که بیشتر راه را برای یاد گرفتن زبان تازهای پیمودهاید که صدایش هیچ شبیه به عربی فصحه نیست. تجربهی من در عربیآموزی (با لهجهی شامی) این بوده که اگر درکتان در عربی فصیح خوب باشد، با یاد گرفتن ده بیست قاعده و کمتر از صد کلمه و کمتر از ده ساعت تمرین گوش دادن، میتوانید به مرحلهای برسید که بیش از هفتاد درصد یک مکالمهی ساده با لهجهی شامی را متوجه شوید.به نظر من این پدیده عجیب و در عین حال هیجانانگیز است که میتوان با صرف زمان کم ناگهان زبانی را فهمید که تا به حال هیچ چیز از آن نمیفهمیدم.
به نظر من این پدیده باعث میشود درک گویشوارن زبانهای مختلف از زبان یکدیگر (mutual intelligibility) معیار خوبی از نزدیکی این زبانها به هم نباشد. گفتنیست که با یاد گرفتن هر کدام از گویشهای عربی، باقی گویشها هم آسانتر میشوند. تعداد واژگانی که بین گویشهای گفتاری مشترک است اما در نوشتار اثری ازشان نیست قابل توجه است.
مقدمهای کوتاه بر عربی شامی تجربهی من این بوده که عربی شامی (گویش سوریه، لبنان، فلسطین و اردن) بهترین گزینه برای یادگیری است. از لحاظ منابع آموزشی موجود (به خصوص به انگلیسی) گویش مصری جایگاه بهتری دارد و گویش شامی در جایگاه دوم است. اما برتری شامی در این زمینه این است که بیشتر سریالهای دوبله شده در جهان عرب به گویش شامی دوبله میشوند، و از آنجا که برای تمرین عربی تماشای سریالهای دوبله شده بسیار سادهتر از سریالهای اصالتا عربی هستند، منابع برای تمرین شامی دردسترسترند. در سریالهای اصالتا عربی، لهجههای شامی و مصری در تعداد و کیفیت سریالها رقابت میکنند، و در زمینهی موسیقی نیز پیشتازی با لهجهی مصری است تا جایی که خوانندگانی مانند نانسی عجرم علیرغم اصالت لبنانی با لهجهی مصری آواز میخوانند. در مقابل، برای ما ایرانیها شامی این برتری را دارد که زبان تکلم کشورهای متعددی است و معمولا هم سر و کار ما با لبنان و سوریه بیشتر است تا با مصر. نکتهی مهم دیگر این است که بر خلاف لهجههای عراقی، عربستانی، خلیجی، مراکشی، تونسی، و غیره، دو لهجهی شامی و مصری این امتیاز را دارند که تا حد خوبی در نقاط مختلف جهان عرب فهمیده میشوند. به عبارت دیگر، سوری دانستن در مراکش بسیار مفیدتر از مراکشی دانستن در سوریه است!
منابع انگلیسی بد نیستند (در انتهای این نوشته فهرستی از منابع مفیدی که از آنها استفاده کردهام را میآورم) اما منابع فارسی برای آموزش گویشهای عربی، دستکم در اینترنت، تقریبا ناموجودند. در نتیجه فکر کردم که شاید قرار دادن آموزش مقدماتی کوتاهی برای گویش شامی در این نوشته میتواند برای کسانی مفید (یا دستکم انگیزهبخش) باشد. در آغاز مهمترین وجوه تمایز گویش شامی را بیان میکنم و سپس تکه فیلمی با لهجهی شامی را به انضمام متن ترجمه شده در اختیار قرار خواهم داد.
تذکر: من برای راحتی خوانندهی فارسی زبان برای آوانویسی مصوتهای کوتاه عربی در مثالهای زیر از o و e استفاده کردهام، هرچند صدای واقعی این واجها به u و i در انگلیسی نزدیکترند و معمولا عربها و انگلیسیزبانها این دو حرف را به عنوان جایگزین آن واجها ترجیح میدهند.
تفاوتهای آوایی مهم در گویش شامی
۱- همزه به جای قاف: بیشتر موارد قاف، به خصوص در واژههای پر کاربرد، در لهجههای شامی قاف با همزه جایگزین میشود. مثلا «قالوا» مثل «آلو» تلفظ میشود و «معقول» مثل «معئول» تلفظ میشود. این پدیده (که در مصری هم وجود دارد) به تنهایی نقش بهسزایی در غیر قابل فهم شدن عربی گفتاری برای گوش ناآشنا دارد.
۲- «ز» به جای «ذ»: این تغییر کار را برای ما فارسیزبانها راحتتر میکند، چون دقیقا همان بلایی است که ما هم بر سر عربی آوردهایم و به خاطر آن «لذیذ» را مثل «لزیز» تلفظ میکنیم.
۳: «س» یا «ت» به جای «ث»: مجددا، این تغییر هم باب طبع فارسیزبانان است. ما در فارسی «ث»های عربی را «س» تلفظ میکنیم اما همین صدا را در واژگان دخیل انگلیسی گاهی «ت» تلفظ میکنیم (مانند «سیم ارت» برای earth). در عربی شامی هر دو کار رایج است، اما در نود درصد موارد اولویت با «ت» است. در نتیجه «ثانی» را «تانی» تلفظ میکنند و «کثیر» را «کتیر».
۴- «ow» به جای «aw»: باز هم مثل فارسی، مثلا برای واژهی ترس، به جای «خَوف» از تلفظی مانند تلفظ فارسی «خوف» استفاده میشود.
۵- «ei» یا «e» به جای «ai»: مثل فارسی، واژهی «بَیت» شبیه تلفظ فارسی «بیت» بیان میشود. گاهی هم (ظاهرا در همهجای شام غیر از لبنان) مصوت این کلمه چیزی جز یک e بلند نیست.
تفاوتهای صرفی و نحوی مهم در گویش شامی
۱- انتهای فعل همیشه ساکن است. مثلا کتبتُ (katabto) به شکل (katabt) تلفظ میشود.
۲- به ابتدای فعل مضارع اخباری پیشوند «بـ» اضافه میشود. این ویژگی که در گویش مصری هم وجود دارد، بارزترین ویژگی صرفی این گویشهاست و کشف آن گام بزرگی در رمزگشایی محاورههاست. در زیر چند مثال آمده است:
بتحب (betheb) به جای تحب (toheb)، به معنی «دوست داری».
بنخرج (benakhroj) به جای نخرج (nakhroj) به معنی «خارج میشویم».
باکتب (baktob) به جای أکتب (aktob) به معنی «نگاه میکنم».
بیقول (be’ool) به جای یقول (yaghool) به معنی «میگوید».
۳- فعل مضارع اگر التزامی باشد، یعنی خبر از واقعهای حتمی ندهد، یا به زبان عربی فصیح حالت منصوب داشته باشد، پیشوند «بـ» را نمیگیرد. مثلا «بتخرج» به معنای «خارج میشوی» است و «تخرج» به معنای «خارج بشوی».
۴- فعل مضارع هم مانند فعل ماضی با پیشوند «ما» منفی میشود. «ما بعرف» یعنی «نمیدانم». «ما بحب» یعنی دوست ندارم.
۵- برای استمرار به فعل پیشوند «عم» چسبانده میشود. «عم بتقول» یعنی «داری میگویی».
۴- مصوت پایانی اسمها (اِعراب) تلفظ نمیشود.
۵- کلمات جمع همواره به شکلی که در عربی فصیح «منصوب» خوانده میشد ظاهر میشوند. در نتیجه به جای «معلمون» «رجع المعلمون» میگوییم «معلمین».
تفاوتهای واژگانی مهم در گویش شامی
در زیر تعدادی از مهمترین واژگان گویش شامی که با عربی فصیح تفاوت دارند را میبینیم.
شاف/یشوف به جای رأی/یرا (دیدن)
راح/یروح به جای ذهب/یذهب (رفتن)
حکی/يحکی به جای تکلم/یتکلم (حرف زدن)
بصّ/یبصّ به جای نظر/ینظر (نگاه کردن)
کمان به جای ایضا (همچنین)
شو به جای ماذا (چه)
لش به جای لماذا (چرا)
قدّیش (addesh) به جای «کم» (چهقدر)
قدّام (oddaam) به جای «أمام» (جلوی)
«مو» به جای «ما» (ادات نفی)
واژهی «بد» با ضمیر ملکی به جای فعل اراد/یرید به معنی «خواستن» به کار میرود. مثلا: «بدّی اروح» یعنی «میخواهم بروم». توجه داریم که چون «بروم» ماضی التزامی است، به جای «بروح» از «اروح» استفاده شده. مثالهای دیگر: «بدّک تروح» یعنی «میخواهی بروی». «بدنا نشوف» یعنی «میخواهیم ببینیم».
«بس» به جای «ولکن» (اما، ولی)
عرف/یعرف به جای علم/یعلم (دانستن)
هون به جای «هنا» (اینجا)
هیک به جای «هکذا» (چنین، این طور)
ها/هی به جای هذا/هذه (این)
لسّة به معنای هنوز
هلّق (‘halla) به جای الآن
ون به جای «أین»
راح در ابتدای فعل مضارع برای ساختن آینده (شبیه going to انگلیسی)
برّة: بیرون
جُوّة: داخل
نمونهای از گویش شامی این تکه فیلم متعلق به فیلم ترکی «benim dünyam» (دنیای من) است که با نام «ایلا» به عربی ترجمه شده. علت انتخاب این قطعه این بود که جملهها کوتاه، ساده، و با مکث زیادند و شمرده ادا میشوند. صحنه مربوط به مصاحبهی ورودی یک دختر کور و لال در یک دانشگاه است. در پایین متن جملات را به همراه ترجمه و توضیحات آوردهام. احتمالا خطاهای ریزی در پیادهسازیام از جملات پیدا میشود. پیشاپیش از این بابت عذر میخواهم.
(اگر احیانا زمان ویدئو در مرورگر شما درست نمایش داده نمیشود، متن گفتگو متعلق به دقیقهی ۴۵:۴۵ تا ۴۸:۰۰ است.)
انت جاهزه للمقابله؟
برای مصاحبه آمادهای؟ (تنها نکتهی قابل ذکر این است که تای تانیث مثل کسره تلفظ میشود. باز هم مثل فارسی. «ه» در واژهی «جاهزه» هم تقریبا ساکن است. این میزان از تفاوتهای مصوتی فراوان است و باید به آن عادت کرد!)
جاهزین للإجابة.
برای جواب دادن آمادهایم.
با این که «جاهزین» خبر است و مرفوع، به شکل «جاهزون» نیامده. در قانون صرف و نحوی ۵ به این موضوع اشاره کردیم.
خبری هم از «نحن» نیست، بر خلاف عربی فصحه که میطلبد بگوییم «نحن جاهزون للأجابة».
لش بدها تتعلم هون؟
چرا میخواهد اینجا درس بخواند؟
هر سه واژه به غیر از «تتعلم» در بالا توضیح داده شدهاند. باز هم شاهدیم که چون «تتعلم» التزامی است پیشوند «بـ» را ندارد.
لش بدک تتعلمی عندهم؟
چرا میخواهی نزد آنها درس بخوانی؟
لأنی حابة اعیش بکرامة.
چون میخواهم با کرامت زندگی کنم.
«حابة» از ریشهی حب به معنی دوستدار است.
و استمر بها الحیاة.
و به این زندگی ادامه دهم.
فراموش نکردهایم که «ها» به معنای «این» است. این «ها» ربطی به ضمیر متصل «ها» مثل «کتابها» ندارد.
لها السبب، بدّی ادرس بجامعتکم.
به این دلیل، میخواهم در دانشگاهتان درس بخوانم.
قدیش عدد المحیطات؟
تعداد اقیانوسها چندتاست؟
بالدنیا، قدیش عدد المحیطات؟
در دنیا تعداد اقیانوسها چندتاست؟
بالنسبه الی، کل نقطة مای احسه عبارة عن محیط.
در نظر من، هر ذرهی آبی که احساسش کنم عبارت است از یک اقیانوس.
عبارت «بالنسبة الی» بسیار رایج است و معمولا در ابتدای اظهار نظرها به عنوان «به نظر من» به کار میرود.
مثل بیشتر گویشهای عربی، به جای «ماء» از «مای» استفاده میشود.
بدنا جواب واضح و مفهوم.
جواب واضح و مفهوم میخواهیم.
الأسئله لازم اتجوبی علیها بطریقة واضح.
سوالها، لازم است که به شکل واضحی به آنها پاسخ دهی.
واژهی «لازم» به جای «یجب أن» فصیح به کار میرود. به شکلی مشابه، واژهی «ممکن» به جای «من الممکن أن» فصیح به کار میرود.
باب تفعّل در گویش شامی یک الف در ابتدا اضافه دارد. به همین دلیل «تجوّبی» به «اتجوّبی» تبدیل میشود. به همین ترتیب به جای «تفضل» (بفرمایید) میگویند «اتفضل».
اذا هلّق کنّا بترکیا، أمریکا ون بتصیر؟
اگر الان در ترکیه باشیم (تحتاللفظی: بودیم)، آمریکا کجا خواهد بود؟ (تحتاللفظی: میشود)
فعل صار/یصیر در عربی شامی بسیار پرکاربرد است. اگر این جمله به عربی فصیح بود احتمالا از فعل «وقع» یا حالت مفعولی فعل «وجد» استفاده میشد.
نحن بترکیا. امرکا ون بتصیر؟
ما در ترکیهایم. آمریکا کجاست؟ (تحتاللفظی: کجا میشود؟)
الارض کرویّة. لها السبب أمریکا ممکن تکون بالشمال الغربی.
زمین گرد است. به این دلیل آمریکا میتواند در شمال غربی باشد.
دربارهی «ممکن» در مثالهای قبلی حرف زدیم.
و عن المعرفة شو راح تقول؟
و دربارهی معرفت چه میگویی؟ (تحتاللفظی: چه خواهی گفت؟)
جدا از این که این سوال را از رابعهی عدویه باید پرسید نه از این دختر بینوا، این جمله با توجه به آنچه در بالا گفته شده نیازمند توضیح تازهای نیست.
المعرفة بالنسبة الک، شو؟ قولی رأیک.
معرفت به نظر تو چیست؟ نظرت را بگو.
المعرفة کل شی. المعرفة روح، قوّة، نور، و صوت. المعرفة هی استاذی ماهر.
معرفت همهچیز است. معرفت روح، نیرو، نور و صداست. معرفت استاد من «ماهر» است. (ماهر نام استاد است)
تلفظ «کل» با کسره و شی (shi) به جای شیء ممکن است کمی آزاردهنده باشد. ترکیب «کلشی» بسیار رایج است و قطعا ارزش به خاطر سپردن را دارد.
براوو. براوو.
آفرین. آفرین.
آیلا من هلّق و رایح طالبة بجامعتنا. استاذ ماهر! الف مبروک!
آیلا از الان به بعد دانشجوی دانشگاه ماست. استاد ماهر! هزار بار مبارک!
«رایح» از ریشهی راح/یروح یعنی «رونده» و معنایش در اینجا شبیه به «آینده»ی فارسی است. «من هلّق و رایح» یعنی از الان و بعد از آن، یا همان «از الآن به بعد». معادل فصیحش میشود «من الآن فصاعدا». عبارات مشابهی مانند «من الیوم و رایح» به معنای «از امروز به بعد» هم پرکاربردند.
منابع مفید برای یادگیری گویشهای عربی: LangMedia: یک منبع بینظیر برای کسی که انگلیسی بداند. این سایت مملو از ویدئوهایی به زبان عربی با لهجههای مختلف در موضوعات مختلف به همراه متن سخنان و ترجمهی انگلیسیشان است.
theArabicStudent: یک وبلاگ عالی برای آموزش. باز هم به انگلیسی. ایدهی گذاشتن ویدئو و نوشتن توضیحات را از این وبلاگ گرفتم. این وبلاگ دربارهی گویشهای مختلف مینویسد اما تمرکزش بر گویش شامی است.
لینگافون مصری: اگر کتاب لینگافون آموزش عربی (یا نسخهی الکترونیکش) که سالها پیش در ایران چاپ شده (به فارسی) را پیدا کنید، منبع بسیار خوبی برای آموزش مصری است. کتاب فایلهای صوتی خوبی هم دارد.
این مجموعه ویدئوها در یوتیوب را هم توصیه میکنم چون زیرنویس انگلیسی دارند. ویدئوها مربوط به یک برنامهی طنز اردنیاند. فضای برنامه مدرن است، سرعت حرف زدن زیاد است و بسیاری از کلمهها سختند.
سالها پیش گفتگویی با یکی از آشنایان روحانیام دربارهی تلفظ واژهها داشتیم و تا جایی که یادم است پس از ساعتها بحث حاضر نشد قبول کند که حروف فارسی هم «مخرج»هایی دارند. از نظر او «مخرج» کلمهای بود که صرفا به محل تولید صامتهای عربی موجود در فارسی اطلاق میشد. تفکر او دربارهی واژهی مخرج بازتاب تصور تقدسآمیز و افراطیای است که در فضای دینی ایرانی دربارهی اهمیت تلفظ صامتهای عربی وجود دارد. تصوری که در کمال شگفتی شاهدیم که دربارهی مصوتها وجود ندارد.
در الفبای فارسی نُه حرف وجود دارند که صدای عربیشان در فارسی موجود نیست (ث ح ذ ص ض ط ظ ع غ). در آموزشهای مذهبی ایران، به خصوص برای قرائت «صحیح» نماز، به ایرانیان تلفظ درست این نُه صدا آموزش داده میشود، اما دربارهی مصوتها چیزی گفته نمیشود. عربی کلاسیک یا قرآنی (که با عربی استاندارد نوین تفاوتهای مهمی دارد) از لحاظ کیفیت ۳ مصوت دارد (نه ۶ تا). آنچه در عربی کلاسیک بین دو واژهی «علی» و «عالی» تفاوت ایجاد میکند کشیدگی نخستین مصوت است. به همین ترتیب صدای ضمه در عربی کلاسیک نسخهی کوتاهتر همان مصوت «و» است و صدای کسره نیز نسخهی کوتاهتر مصوت «ی» است. به همین دلیل است که در شعر کلاسیک عربی میتوان صدای کسره در انتهای واژهی مجرور در انتهای مصراع را کشید و آن را با مصوت «ی» همقافیه ساخت. به این ترتیب است که سعدی میتواند بگوید «سل المصانع رکبا تهیم فیالفلواتِ/ تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی» و علیرغم ظاهر ماجرا «فلواتِ» با «فراتی» همقافیه میشود.
تقریبا تمام قاریان، دعاخوانان، روحانیان و پیشنمازهای ایرانی علیرغم تمام تلاش طاقتفرسایی که برای تلفظ درست «ض» در «و لا الضالین» میکنند به راحتی ۳ مصوت عربی کلاسیک را به ۶ مصوت فارسی نگاشت میکنند. از آن جالبتر آن که صدای aw (مثلا در «سوف») را به شکل ow تلفظ میکنند و بعضا حتی صدای ay (مثلا در «غیر») را به شکل ey تلفظ میکنند. (یک نکتهی انحرافی جالب هم این است که دوست عراقیام میگفت که نفوذ فرهنگ تشیع به سبک ایرانی در میان شیعیان عراق آنقدر بالاست که خوانندگان متون مذهبی در آنجا هم بعضا سعی میکنند که لحن و صدای ایرانیها را تقلید کنند!)
اما علت ماجرا چیست؟ شاید بخشی از دلیل ماجرا این است که در برخی از لهجههای امروزی عربی هم ۶ مصوت وجود دارند. البته گفتنیست که تجویزگران تلفظ دقیق عربی در ایران حتی تلفظ عراقی ضاد (به شکل دال مفخم) را هم بر نمیتابند و بر تلفظ تاریخی (به شکل سایشی) اصرار دارند. بخش دیگری از دلیل ماجرا میتواند این باشد که عموما انسانها هنگام برخورد با زبان به سختی میتوانند ذهنشان را از پیشفرضهایی که کتابت تحمیل میکند برهانند. همین که سه مصوت کوتاه عربی حروف مجزا نیستند اهمیتشان را در ذهن افراد کم میکند و احساس نیاز به دانستن تلفظ اصلیشان را کاهش میدهد. مهمتر از این موارد احتمالا این است که فارسیزبانان خود پیشاپیش برای این علایم در فارسی صداهایی دارند و در نتیجه به دنبال صدای «واقعی» این علایم نمیگردند. این در حالیست که فارسیزبانان بیگانه بودن حرف «ض» را با تمام وجود حس میکنند و متوجهند که قاعدتا باید صدایش تفاوتی با صدای «ز» باشد. شاهد قوی بر این استدلال این است که حتی در میان مصوتها هم، بسیار بسیار رایج است که پیشنمازهای حرفهای ایرانی «و» را مانند فارسی به شکل “v” تلفظ میکنند (به جای “w”). به هر حال، مهمترین نکته این است که زبانآموزان همواره از دریچهی زبان اول (L1) به زبان دوم (L2) مینگرند.
به طور کلی آموختن تلفظ زبان بیگانه دشوار است، ولی چیزهایی هستند که یاد گرفتنی هستند و ما سرشان انرژی نگذاشتهایم. به نظر من برای بیشترمان میارزد که به جای یاد گرفتن کلمههای تازه، تلفظمان را از واژههایی که بلدیم تا حدی بهبود دهیم. تلفظ درست فقط به درد کلاس گذاشتن نمیخورد، به درد فهمیده شدن بهتر (و حتی فهمیدن بهتر) هم میخورد. این سیزده نکتهای که مینویسم، چیزهایی هستند که اولا غلطهای رایج فارسیزبانان هستند، ثانیا بیشترشان با نگاه کردن به دیکشنری بلافاصله فهمیده نمیشوند، و ثالثا کلی هستند، یعنی مختص زیرمجموعهی خاصی از کلمات نیستند. تمام موارد را بر اساس لهجهی آمریکایی مینویسم.
سطح مقدماتی:
۱: تلفظ ship با sheep تفاوت دارد! انگلیسی دو مصوت دارد که بسیاری از ما هر دو را معادل «ای» فارسی میگیریم. واقعیت این است که حرف i در ship اولا کوتاهتر است، و ثانیا صدایش اگرچه شبیه به «ای» است اما کمی هم مایل به کسرهی فارسی است. اگر ترکی بلدید ممکن است شباهتی میان این صدا و مصوت موجود در واژهی ترکی «قز» (دختر) احساس کنید اگرچه باز هم تفاوت بسیار است. زبانهای کمی در جهان این صدا را دارند به همین دلیل بیشتر مردم جهان هنگام انگلیسی یاد گرفتن با این صدا مشکل دارند. به طور کلی معمولا حرف i در کلمات انگلیسی این صدا را میدهد در حالی که ترکیبهای ee (مثل free) و ea (مثل tea) و ie (مثل believe) صدای شبیه به «ای» فارسی را میدهند.
۲: تلفظ full با fool تفاوت دارد! مصوت موجود در fool شبیه به «او»ی فارسی است اما مصوت موجود در full اولا کوتاهتر است و ثانیا به مقدار بسیار خفیفی به کسره یا «ای» تمایل دارد. برای مثال این کلمهها با این مصوت کوتاه ناآشنا تلفظ میشوند: full, book, took, hook, good, foot. اما مصوت موجود در این کلمات بلند و مشابه «او»ی فارسی است: food, cool, group, soon, loop, fool.
۳: تلفظ think با sink و tink تفاوت دارد! ترکیب th در بیشتر کلمات در انگلیسی صدای «ث» عربی را میدهد. فارسی این صدا را ندارد ولی در بین صداهایی که نداریم، این آسانترین است. کافیست سعی کنید نوکزبانی حرف بزنید و همان «س» خودمان را تلفظ کنید. هنگام تلفظ این صدا زبان بین دندانها قرار میگیرد. در انگلیسی کلماتی مثل three و math و tooth این صدا را دارند.
۴: واژههای this و that و there، «دیس» و «دت» و «در» نیستند! ترکیب th در انگلیسی میتواند صدایی غیر از «ث» هم داشته باشد و آن صدای «ذ» عربی است. بیشتر ایرانیها به اشتباه در این گونه کلمات آن را مانند دال فارسی تلفظ میکنند (فرانسویها هم این صدا را ندارند اما آنها معمولا به جایش از «ز» استفاده میکنند و این یکی از استریوتایپهای لهجهی فرانسویها موقع انگلیسی حرف زدن است). برای تلفظ «ذ»، باز هم زبان باید بین دندانها قرار بگیرد. این بار فرض کنید میخواهید نوکزبانی حرف بزنید و صدای «ز» فارسی را تلفظ کنید. اگر در زبان عربی دستی دارید یا فکر میکنید با قرائت درست نماز میخوانید، میتوانید به صدای «ذ» در «صراط الذین» فکر کنید!
۵: تلفظ wet با vet تفاوت دارد! حرف v انگلیسی مثل حرف واو معمولی فارسی است (مثلا در کلمهی «وحید»). اما برای تلفظ w، مثلا به آخرین صدای کلماتی مثل «نو» و «برو» فکر کنید. اگر کُردی بلد هستید هم با صدای w آشنایید. همچنین عربها همواره حرف «و» را به شکل w تلفظ میکنند و صدای v را ندارند.
۶: صدای «شوا» را بشناسید! در انگلیسی یکی از رایجترین مصوتها «شوا»ست (لفظ «شوا» چیزی به جز یک نام تخصصی عجیب برای یک صدای معمولی نیست). صدایی که در فارسی وجود ندارد. صدایش شبیه به این است که دهانتان را در حد متوسط باز کنید و بدون این که به زبانتان فرم خاصی بدهید سعی کنید یک مصوت تولید کنید. چیزی شبیه به کاری که پیش پزشک میکنیم تا معلوم شود گلوی چرککرده داریم یا نه، اما نه با دهان به آن بازی. به یک شکل دیگر میگویم: شوا حد اقلیترین و خنثیترین و (معمولا) کوتاهترین صدای مصوتی است که میتوانید از دهانتان خارج کنید. همان صدایی که بین B و L در کلمهی table وجود دارد. اولین مصوت کلماتی مثل ago و arrive و around نه کسره است نه فتحه، بلکه شواست. حتی اولین مصوت واژهی contain شوا است نه «آ». جالبتر از آن، علیرغم اشتباه رایج فارسیزبانان، اولین مصوت واژهی country هم شواست نه «آو» یا «اَو» یا هر چیز عجیب دیگری.
۷: انگلیسی صدای «آو» یا “aw” ندارد! در واژههایی مثل law و thought، صدای مصوت چیزی بیش از صدای معمولی «آ» نیست. از خیر تلاش برای تلفظ چیزی شبیه w در انتها بگذرید!
سطح میانی:
۱: در لهجهی آمریکایی (و نه بریتانیایی)، در بسیاری از موارد صدای t به چیزی شبیه به d تبدیل میشود. نکتهی مهم این است که صدای جدید با d متفاوت است. در واقع حقیقت این است که خود d هم در محیطهای مشابه به این صدای جدید تغییر شکل میدهد. این صدای جدید flap نام دارد و به گوش ما شاید چیزی بین «د» و «ر» فارسی است. اما این تبدیل در چه شرایطی رخ میدهد؟ در شرایطی که اولا صدای t بین دو مصوت باشد، و ثانیا هجای حاوی t دارای تکیه نباشد. در نتیجه این تبدیل در atom رخ میدهد اما در return رخ نمیدهد. تبصره: اگر صدای قبل از t به جای مصوت r یا n باشد هم این تبدیل شدنی است. مثلا در party و sentence هم این تبدیل رخ میدهد (به خصوص در اولی). توجه به این نکتهی کلی هم مهم است که این تبدیل در لهجهی آمریکایی تقریبا ضروری است. در بعضی کلمات اگر این تبدیل را صورت ندهید چیزی که تلفظ میکنید به گوش شنونده اصلا شبیه یک واژهی مجاز انگلیسی آمریکایی نیست.
۲: صدای r آمریکایی با صدای «ر» فارسی تفاوت زیادی دارد! یکی از عناصر کلیدیای که لهجه را به شدت آمریکایی میکند تلفظ درست r است. صدای r آمریکایی صدای رایجی در زبانهای جهان نیست. برای تلفظ کردنش، سعی کنید به فارسی حرف زدن کسانی فکر کنید که زبان اولشان انگلیسی آمریکایی است (مثلا آلن ایر!). در لهجهی فارسی این افراد که تحت تاثیر زبان مادریشان است، تلفظ متفاوت «ر» کاملا مشهود است. حتی بعضی از ایرانیها برای این که صدایشان «غربی» یا «باکلاس» به نظر برسد به شوخی یا جدی «ر» را به شکلی شبیه به r آمریکایی تلفظ میکنند.
۳: صدای e انگلیسی تفاوت نسبتا زیادی با کسرهی فارسی دارد. اگرچه هیچ دو مصوتی در فارسی و انگلیسی دقیقا مثل هم نیستند اما تفاوت e انگلیسی و کسرهی فارسی جدیتر است. برای تلفظ e انگلیسی، باید آن را به مقدار خفیفی به فتحه نزدیک کنید. اگر دارید فکر میکنید منظورم از e انگلیسی کدام صداست، منظورم مصوت کلماتی مانند bed و said و head و tell است.
سطح پیشرفته:
۱: در لهجهی آمریکایی بسیاری از مصوتها وقتی قبل از r قرار میگیرند حال خاصی بر آنها حاکم میشود. چیزی شبیه به این که مصوت به صدایی بین شوا و o میل کند. توضیح این صدا ساده نیست اما اگر در کمین تشخیص آن باشید به تدریج با شنیدنش به آن عادت میکنید. مثال: more, near, cure. همچنین هنگامی که شوا قبل از r قرار میگیرد تقریبا ناپدید میشود و جایش را به نسخهی کشیدهتری از r میدهد. مثال: her, girl, term. به طور کلی نکتهی اساسی این است که r آمریکایی تا حدی به مصوتها شبیه است و همهی این ماجراها با r ناشی از همین است.
۲: تلفظ finger با singer تفاوت دارد. در اولی n و g دو صدای مستقل هستند، هرچند n تحت تاثیر صدای بعدش در عقب دهان تلفظ میشود، اما در دومی ترکیب ng یک صدای واحد است. دیکشنریها هم این دو کلمه را متفاوت آوانگاری میکنند. به طور کلی تلفظ ng به صورت دو صدای مجزا در جاهایی که نباید چنین کرد یکی از اشتباهات رایج خارجیهایی است که انگلیسی یاد میگیرند. در اکثر موارد، باید به جای این دو صدا از آن صدای واحد استفاده کرد، مثل ring و sing و hang و long.
۳: تلفظ cup با cop تفاوت دارد. صدای شوا که با آن آشنا شدیم، در بسیاری از موارد به شدت شبیه به «آ» به نظر میرسد. بسیاری از ما صدای مصوت موجود در کلمهی cup را «آ» میدانیم اگرچه در واقع شواست. به همین ترتیب، تلفظ اولین مصوت subject با اولین مصوت object متفاوت است. معمولا حرف u صدای شوا دارد و حرف o صدای «آ» دارد. اما همیشه هم چنین نیست (مثلا مصوت کلمهی son شواست).
۴: انگلیسی (در بیشتر لهجهها) دو صدای L دارد. یکی شبیه به «ل» فارسی است که قبل از مصوتها پدیدار میشود، مثل واژهی light. یکی هم در فارسی وجود ندارد و در محیطهای دیگر پدیدار میشود، مثل واژهی tell. این صدای دوم که به آن dark L میگویند صدایش تا حدی شبیه به مصوت o است! برای تلفظ آن انتهای زبان به سقف دهان نزدیک میشود و بعضا حتی نوک زبان به سقف دهان نمیچسبد (بر خلاف «ل» معمولی). توضیح شفاهی شیوهی تلفظ دشوار است. مانند موارد قبلی، باید گوشتان در کمین تشخیص تفاوتها باشد. اگر با قرائت حرفهای قرآن آشنا باشید، میتوانید به شیوهی خاص تلفظ «ل» در واژهی «الله» فکر کنید. این نوع L به مصوتها شبیه است و معمولا مصوت قبل از خودش را هم تحت تاثیر قرار میدهد. توجه کنید که شباهت dark L به صدای o آن قدر زیاد است که کودکان آمریکایی در مدارس که تازه الفبا را یاد گرفتهاند، گاهی املای واژهی help را با واژهی hope اشتباه میگیرند!
توضیح واضحات: فکر میکنم خواندن این نکتهها میتواند کمککننده باشد هرچند به هیچ وجه کافی نیست. بزرگترین حجت برای کافی نبودن این علم روی کاغذ این است که بنده اگر طبیب بودم سر خود دوا مینمودم. به قول نجف دریابندری، هیچ کس با خواندن کتاب آشپزی آشپز نمیشود اما هیچ کسی که بخواهد آشپز شود از کتاب آشپزی بینیاز نیست!
توضیح: (این مطلب را قبلا جای دیگری نوشته بودم اما حالا فکر میکنم برای اینجا مناسبتر است)