بایگانی برچسب: s

وزن شعر در زبان‌های ایرانی

چند ماه پیش مقاله‌ای که درباره وزن شعر در زبان‌های ایرانی نوشته بودم بعد از مدت‌ها منتشر شد. هرچند در این مقاله چند استدلال تازه و دادهٔ جدید دیده می‌شود، در نهایت مقاله جنبهٔ ترویجی ومروری دارد تا پژوهشی. از آن‌جا که مقاله به انگلیسی است، گزارشی ساده‌سازی‌شده از محتوای آن را در این‌جا به فارسی عرضه می‌کنم. اصل مقاله انگلیسی به شکل رایگان در این‌جا در دسترس است (در قالب فصلی از یک کتاب). تأکید می‌کنم که متن پیش رو ترجمه یا حتی خلاصه‌ای از مقالهٔ اصلی نیست، بلکه متنی مستقل است که مبتنی بر مقالهٔ اصلی است.

عبارت «زبان‌های ایرانی» اصطلاحی فنی است برای اشاره به زبان‌هایی با تبار مشترک که شامل فارسی، کردی، پشتو، بلوچی، و ده‌ها زبان دیگر می‌شود. این زبان‌ها همه منشعب از زبانی واحد هستند که چندهزار سال پیش تکلم می‌شده است. واژهٔ «ایرانی» در این کاربرد فنی دال بر مجموعه‌ای از اقوام باستانی است، نه کشور مدرن ایران. از قضا زبان‌های ایرانی‌ای وجود دارند که دارای جامعه‌ای از گویشوران در ایران نیستند. دو مورد از بارزترین مثال‌ها عبارتند از زبان زازاکی که در ترکیه تکلم می‌شود و زبان آسی که در روسیه و بخش‌هایی از سرزمین‌های مورد مناقشهٔ جداشده از گرجستان تکلم می‌شود. جمعیت گویشوران پشتو در ایران نیز بسیار کوچک است. همچنین، زبان‌هایی وجود دارند که در ایران دارای جمعیت گویشور بومی هستند اما به لحاظ فنی زبان ایرانی محسوب نمی‌شوند. بارزترین نمونه‌ها از این دسته عبارتند از عربی، آشوری، ترکی آذربایجانی، ترکمنی، ارمنی، و گرجی.

سنت‌های مربوط به وزن شعر معمولاً چندان با خانواده‌های زبانی انطباق ندارند. به طور کلی، بر خلاف تصوری رایج، سنت وزنی یک زبان بازتاب مستقیمی از نظام واجی آن زبان نیست. هرچند ساختار واجی زبان در چگونگی نظام وزنی شعر در آن زبان نقش‌هایی دارد، در نهایت رابطهٔ میان زبان و نظام وزنی نسبتاً سست است. مثلاً نظام وزنی شعر فارسی متکی بر این ویژگی زبان فارسی است که میان هجاهای کوتاه و بلند (و کشیده) تفاوت قائل است، اما وابستگی نظام وزنی بر ویژگی‌های فارسی تقریبا در همین‌جا به پایان می‌رسد. این که «لن مفتعلن مفاعلن فع» در شعر فارسی محبوب‌تر از «متفاعلن متفاعلن» است حال آن که در شعر عربی ماجرا برعکس است هیچ ارتباطی به نظام واجی زبان‌های فارسی و عربی ندارد. شاهد روشن ماجرا هم این است که زبان‌های متفاوتی از جمله ترکی و اردو هم به راحتی همین الگوهای وزنی که در شعر فارسی مشاهده می‌شود را در سنت‌های شعری خود به کار می‌برند.

در میان زبان‌های ایرانی تنوع نظام‌های وزنی چشمگیر است. در این خانوادهٔ زبانی، هم نظام‌های وزنی کمّی به چشم می‌خورند، هم نظام‌های وزنی تکیه‌ای، و هم نظام‌های وزنی هجایی. وزن کمّی وزن متکی بر طول هجاهاست (مثلا فاعلن در حقیقت یعنی بلند کوتاه بلند). وزن تکیه‌ای متکی بر تکیهٔ زبانی است (مثلاً در انگلیسی عبارت to be or not to be توانسته به عنوان بخشی از یک مصراع موزون شکسپیر ظاهر شود چرا که درجه تکیهٔ هجاهای آن به خوبی با قالب تکرار الگوی «ضعیف قوی» که الگویی مطلوب در وزن انگلیسی است منطبق است). وزن هجایی مبتنی بر تعداد هجاها در هر سطر (یا واحدهای کوچک‌تر از سطر) است. آن‌چه عملاً واحدهای جداشونده در نظام‌های هجایی را معنادار می‌کند مرز کلمات یا عبارات است. در حقیقت اگر مرز کلمات و عبارات را نادیده بگیریم، هر متنی (گاهی با صرف نظر از چند هجای آخرش) قابل تقسیم به واحدهایی با تعداد هجای یکسان است. بدیهی است که وزن هجایی ساده‌ترین نوع وزن است، هم برای تشخیص و هم برای سرایش.

شاخص‌ترین نظام وزنی کمّی در زبان‌های ایرانی متعلق به فارسی است. اگر نظام‌های عروضی‌ای که تحت تأثیر سنت شعری فارسی شکل گرفته‌اند (مانند ترکی، کردی، و اردو) را به کناری بگذاریم، نظام وزنی فارسی در میان نظام‌های وزنی کمّی (مانند سانسکریت و یونانی و ژاپنی) بیش از همه به نظام وزنی شعر عربی فصیح شباهت دارد. عمق ارتباط تاریخی سنت‌های مکتوب فارسی نو و عربی نیز امری معلوم است. در نتیجه بسیاری از پژوهشگران ریشهٔ وزن شعر فارسی را در وزن شعر عربی جستجو کرده‌اند. در عین حال، وزن شعر فارسی با وزن شعر عربی تفاوت‌های چشمگیر دارد (حال آن که وزن کمّی در شعر ترکی و کردی و اردو تفاوت خاصی با وزن شعر فارسی ندارد). در نتیجه هرچه‌قدر هم وزن عربی را ریشهٔ وزن فارسی بدانیم، روشن است که نظام وزنی شعر فارسی دارای ویژگی‌هایی است که وارداتی نیستند.

در شعر فارسی رسمی ده‌ها بحر (خانوادهٔ وزنی) مجاز وجود دارند. دانشمندان قرن‌ها کوشیده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که چه چیز این جایگاه ویژه را به این بحور بخشیده است، مثلاً چرا تکرار «مفتعلن مفاعلن» اوزانی مجاز می‌سازد اما تکرار ««مستفعلن مفاعیلن» نه. برخی از نظریه‌های مدرنی که کوشیده‌اند مدل نسبتاً جامع و مانعی از مجموعهٔ اوزان فارسی عرضه کنند عبارتند از نظریه‌های لورنس الول‌ساتن، مسعود فرزاد، پرویز ناتل خانلری، بروس هیز، ابوالحسن نجفی، و محسن مهدوی مزده. بر خلاف مدل‌های سنتی، هیچ‌یک از این نظریات اوزان فارسی را بر اساس اوزان عربی تحلیل نمی‌کنند.

نظریه‌های الول‌ساتن، خانلری، و نجفی همگی متکی بر الگوهایی دایره‌مانندند که اوزان فارسی در حقیقت زیررشته‌هایی از آنها هستند. مثلاً اگر هجاهای «مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن» را پشت سر هم در دایره‌ای بنویسیم، بنا بر این که از کجای دایره شروع کنیم، در این دایره نه‌تنها «مفتعلن مفاعلن» که می‌توانیم مثلاً «فعلاتُ فاعلاتن» را نیز تولید کنیم. بدین ترتیب، این نظریات مجموعهٔ نسبتاً بزرگ و ظاهراً ناهمگن بحور شعر فارسی را به مجموعه‌ای کوچک‌تر از الگوهای پایه‌ای تقلیل می‌دهند.

نظریه‌های فرزاد، هیز، و مهدوی مزده بر ارتباط میان هجاها در هر وزن مجزا تمرکز دارند، اما مسیرهای بسیار متفاوتی را پیش می‌گیرند. نظریهٔ فرزاد بر تعداد هجاها متمرکز است. نظریهٔ هیز در قلمرو سنت واج‌شناسی زایشی (generative phonology) است و با اتکا بر چند الگوی بسیار کوتاه پایه (مثلا «بلند بلند بلند») و اجرای چند عملیات پایه‌ای مانند تکرار، قلب (جابه‌جایی «بلند کوتاه» با «کوتاه بلند») و عکس تسکین (جابه‌جایی «بلند» با «کوتاه کوتاه») بر روی این الگو، اوزان اصلی فارسی را تولید می‌کند. نظریهٔ مهدوی مزده بر سنت پژوهشی‌ای استوار است که بر رابطهٔ اوزان شعر با الگوهای وزنی موسیقایی متمرکزند (از جمله آثار حسین جلی، حسین دهلوی، ساسان فاطمی، مهدی آذرسینا، و اثر مشترک مسعود راستی‌پور و بهراد بنائی) و ارکان اوزان را نمودی از میزان‌های موسیقایی می‌داند. در این نظریه، مثلاً وزن مشهور به «مستفعلُ فاعلاتُ فعلن» به شکل «لن مفتعلن مفاعلن مف» تحلیل می‌شود که در آن آغاز هر رکن محل یک ضرب قوی است. در این مدل، درجهٔ بالای خوش‌ساختی این وزن حاصل برآورده‌ شدن چند شرط است، از جمله این که مفتعلن و مفاعلن هردو شش مورا طول دارند، هردو منتهی به هجای بلند هستند، و به اندازهٔ تنها یک عملیات «قلب» با یکدیگر فاصله دارند.

اگر فارسی گفتاری را گونهٔ زبانی جداگانه‌ای بدانیم، می‌توانیم از شعر فارسی گفتاری به عنوان نمونهٔ دیگری از وزن کمّی در زبان‌های ایرانی یاد کنیم. به استثنای دکتر امید طبیب‌زاده وبرخی از شاگردان ایشان، تقریباً تمامی کسانی که در چند دههٔ اخیر در آثار پژوهشی خود دربارهً وزن شعر در فارسی گفتاری سخن گفته‌اند دربارهٔ کمّی بودن آن اتفاق نظر داشته‌اند (از جمله علی‌اشرف صادقی، تقی وحیدیان کامیار، ایرج کابلی، ساسان فاطمی، عبدالخالق پرهیزی، محسن مهدوی مزده، و علی‌اکبر مصورفر). حتی دکتر طبیب‌زاده نیز در ویراست دوم کتابشان دربارهٔ وزن شعر عامیانهٔ فارسی، هرچند آن را کمّی نخوانده‌اند بر اهمیت طول هجا در آن اذعان داشته‌اند. چنان که دکتر وحیدیان کامیار سال‌ها پیش خاطرنشان کرده‌اند، تفاوت اصلی شعر فارسی گفتاری با شعر فارسی رسمی در این است که اجازه می‌دهد مصوت‌های بلند گاهی به شکل کوتاه تلفظ شوند. در شعر عامیانه (که صرفاً زیرمجموعه‌ای از شعر فارسی گفتاری است)، تقریباً تمامی اوزان ارکان شش‌مورایی دارند. اما در اشعار حرفه‌ای فارسی گفتاری وضعیت چنین نیست. گفتنی‌ست که چنان که در کتاب مهدوی مزده (۱۴۰۳) در فصل مربوط به فارسی گفتاری شرح داده شده است، کوتاه شدن مصوت بلند در شعر فارسی گفتاری در همهٔ کلمات با بسامد یکسان رخ نمی‌دهد، بلکه در کلمات رسمی‌تر به مراتب رایج‌تر است.

در میان زبان‌های ایرانی، بعد از فارسی، کُردی دارای غنی‌ترین سنت شعری با وزن کمّی است. چگونگی نسبت نظام واجی کردی سورانی با وزن کمّی به خوبی در کتاب دکتر عبدالخالق پرهیزی شرح داده شده است. مهم‌ترین محل تفاوت میان نظام‌های وزنی فارسی و کردی هجاهای کشیده هستند. در شعر کردی، بر خلاف شعر فارسی، رایج (اما نه ضروری) است که در شعر با هجاهای کشیده مانند هجاهای بلند برخورد شود.

در بسیاری از زبان‌های ایرانی دیگر نیز، به‌خصوص آن‌ها که در مرزهای ایران امروزی تکلم می‌شوند، شعر با وزن کمّی رایج است. مثلاً وزن کمّی در شعر بلوچی کاملاً جاافتاده است. جزئیات این نظام وزنی به خوبی در کتاب دکتر عبدالغفور جهاندیده شرح داده شده است. گیلکی یکی دیگر از نمونه‌های بارز است. بر خلاف آن‌چه در برخی منابع ذکر شده، کمّی بودن وزن شعر گیلکی نیز روشن به نظر می‌رسد. مثلاً این ابیات گیلکی از محمدعلی افراشته را در نظر بگیرید: «برار ای برار خلقه جا الامان/ نه شا پیش دکفتن نه شا پس ایسان / اگر تند تن راه بیشی بیج گیدی / اگر آرام آرام بیشی گیج گیدی» (منقول از مجموعهٔ ابراهیم فخرائی). وزن این مصراع‌ها همان وزن مشهور به «فعولن فعولن فعولن فعَل» (وزن شاهنامه) است، اما برای مشاهدهٔ نگاشت هجاها به قالب وزن لازم است برخی هجاهای «بلند» را کوتاه در نظر بگیریم. (جهت مشاهدهٔ تقطیع این ابیات، نمونه‌های دیگر از شعر گیلکی، و توضیح دربارهٔ نظریات جایگزین، اصل مقالهٔ انگلیسی Poetic Meter in Iranian Languages را ملاحظه بفرمایید).

احتمالاً غنی‌ترین سنت شعر هجایی در زبان‌های ایرانی متعلق به شعر گورانی است. متون مقدس یارسان مبتنی بر سطور ده‌هجایی (متشکل از دو واحد پنج‌هجایی) هستند. چنان‌که پیشتر گفته شد، مرز کلمات و عبارات در شعر هجایی نقشی اساسی ایفا می‌کند.

شعر هجایی در زبان‌های کردی سورانی و کرمانجی نیز رایج است. به طور ویژه، پس از رشد همپای تجددخواهی و ملی‌گرایی در منطقه، بسیاری شاعران کُرد نیز مانند شاعران ترک تصمیم گرفتند وزن کمّی را به عنوان نمادی از سنت کهنه، فارسی‌زده، و عربی‌زده به کناری بنهند و به شعر هجایی به عنوان پدیده‌ای «بومی‌تر» روی خوش نشان دهند. رواج همزمان شعر با وزن هجایی و شعر با وزن کمّی در این زبان‌ها شاهد قدرتمندی برای استقلال نظام واجی از نظام وزنی است. اگر قرار بود سنت‌های وزنی به شکل انعطاف‌ناپذیری توسط ساختارهای زبانی تعیین شوند، رواج دو نظام وزنی تا این حد متفاوت در یک جامعهٔ زبانی ممکن نمی‌بود. لازم به یادآوری است که این گسست میان نظام واجی و نظام وزنی در جهت دیگر نیز قابل مشاهده است، یعنی یک نظام وزنی می‌تواند در دو زبان متفاوت به کار رود. نمونهٔ بارز این امر که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت، سنت وزنی مشترک میان فارسی، کردی، ترکی، اردو، و چند زبان دیگر است.

مهم‌ترین زبان ایرانی که وزن تکیه‌ای در آن مورد پژوهش قرار گرفته پشتو است (چنان که از یکی از متخصصان زبان آسی شنیده‌ام، به نظر می‌رسد وزن شعر آسی نیز تکیه‌ای است اما متأسفانه پژوهش جدی‌ای در این باره صورت نگرفته است). رایج‌ترین نوع وزن پشتو به این صورت است که پس از هر سه هجای بی‌تکیه یک هجای تکیه‌بر ظاهر می‌شود. این مقاله را با نمونه‌ای از شعر پشتو با وزن تکیه‌ای به پایان می‌بریم (ترجمه و تحلیل وزنی بر اساس مکنزی). در نسخهٔ آوانگاری‌شده هجاهای تکیه‌دار با قلم ضحیم مشخص شده‌اند. توجه کنید که نظام واجی پشتو ترکیب‌های پیچیده‌ای را در ابتدای هجاها مجاز می‌شمارد. مثلاً کل کلمه xwdāy یک هجاست و سه صدای xwd هرسه صامت‌های ابتدایی آن هستند.

په لوړو غرو د خدای نظر دی
پر سر يې واورې اوروي چا پېر گلونه
غنچه د ګلو مې په لاس ده
که څوک ګلونه بویوي نو را دې شینه

pa lo.yo ɣro da xwdāy na.ẕar day
par sar ye wāw.re o.ra. čā.per gu..na
ğun.ča da gu.lo me pa lās da
ka cok gu..na bo.ya. no rā-de-šīna

ترجمه:

بر کوه‌ها جلوهٔ خداست
بر سرشان برف می‌بارد و اطرافشان گل
در دستم غنچه‌ایست
هرکه بوی گل را دوست دارد نزد من بیاید

پرهیزی، عبدالخالق (۱۳۹۹). وزن شعر کردی. فردوس.
جهاندیده، عبدالغفور (۱۳۹۹). وزن و قافیهٔ شعر بلوچی. معین.
دهلوی، حسین (۱۳۷۹). پیوند شعر و موسیقی آوازی. ماهور.
راستی‌پور، مسعود و بهراد بنائی (۱۳۹۸). میزان‌بندی و سکوت: مقدمه‌ای بر تحلیل موسیقایی وزن شعر فارسی، در جشن‌نامهٔ دکتر سیروس شمیسا، صص ۴۴۱–۴۶۴.
صادقی، علی‌اشرف (۱۳۵۷). تکوین زبان فارسی. دانشگاه آزاد ایران.
طبیب‌زاده، امید (۱۴۰۰). تحلیل وزن شعر عامیانهٔ فارسی. ویراست دوم. بهار.
فاطمی، ساسان (۱۳۸۲). ریتم کودکانه در ایران: پژوهشی پیرامون وزن شعر عامیانۀ فارسی. ماهور.
فخرائی، ابراهیم (۱۳۵۸). گزیدهٔ ادبیات گیلکی. کتابفروشی طاعتی رشت.
کابلی، ایرج (۱۳۷۶). وزن‌شناسی و عروض. آگاه.
مصورفر، علی‌اکبر (۱۳۹۹). وزن ضربی شعر عامیانه و رابطهٔ آن با عروض سنتی. شورآفرین.
ناتل خانلری، پرویز (۱۳۲۷). تحقیق انتقادی در عروض فارسی. انتشارات دانشگاه تهران.
نجفی، ابوالحسن (۱۳۹۴). دربارهٔ طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی. نیلوفر.
وحیدیان کامیار، تقی (۱۳۵۷). بررسی وزن شعر عامیانه. آگاه.


Elwell-Sutton, Laurence (1976). The Persian metres. Cambridge University Press.
Farzad, Masoud (1967). Persian Poetic Meters; a Synthetic Study with 94 Tables. Leiden: Printed for the author by (E. J. Brill, Ed.).
Hayes, B. (1979). The Rhythmic Structure of Persian Verse. Edebiyat: Journal of ME Literatures, 11, 193–242.
Mackenzie, D. N. (1958). Pashto Verse. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 21(2).


ترجمه موزون ایلیاد

مرحوم آشیل (آخیل) طبق تخیل یونانیان باستان

ایلیاد و ادیسه در اصل اشعاری موزون اما بدون قافیه‌اند. وزن شعر یونانی باستان کمّی است، یعنی به وزن عروضی فارسی بسیار شبیه است و در نتیجه فهم آن برای مای فارسی‌زبان سخت نیست. از قضا اروپاییان که امروز خود را میراث‌داران یونان باستان می‌دانند به زبان‌هایی تکلم نمی‌کنند که سنت وزن کمّی داشته باشند و در نتیجه درک ریتم شعر یونانی باستان برایشان به راحتی در دسترس نیست. در مقابل فارسی‌زبانان و عربی‌زبانان می‌توانند به راحتی تجربه ریتمی‌ای مشابه تجربه ریتمی یونانیان باستان از ایلیاد و اودیسه و سایر اشعار یونانی باستان داشته باشند.

به نظرم معقول می‌آید که این شعر روزی به شکل موزون به فارسی ترجمه شود. طبعا جنبه‌هایی از چنین ترجمه‌ای به گوش فارسی‌زبانان ناآشناست. احتمالا از همه مهم‌تر از این جهت که دیدن نام‌های شخصیت‌های یونانی در شعر موزون فارسی تجربه نامأنوسی است. به هر حال، سطور زیر حاصل تلاش منند برای ترجمه موزون هفت سطر اول ایلیاد. بر خلاف شعر اصلی، من به شعر قافیه هم افزوده‌ام چرا که به گمانم عادت‌های شعری ما طوری‌ست که شعر موزون بی‌قافیه را بسیار غیرجذاب می‌یابیم. در مقابل، برای این که کار قدری ساده شود، در وزن به خودم اختیارت بیشتری داده ام و واحدهای چهارمورایی فاعلُ، فع‌لن، فعولُ و فعَلن را آزادانه به جای هم به کار برده‌ام. گمان می‌کنم نتیجه همچنان به گوش فارسی‌زبانان موزون است.

قصهٔ خشم آخیل پله ای ایزد برخوان
آن خشم بلاگستر که بسی جان دلیران
از فتنهٔ او در کام هادس قربان گردید
پیکرهاشان سفرهٔ مرغان و سگان گردید
زیرا که چنان بُد حکم زئوس و چنان گردید
زان دم برخوان قصه که بگسستند از هم مهر
آگاممنونِ شاه و آخیلِ گرامی ایزدچهر

وزن این ترجمه تا حد زیادی به وزن شعر اصلی وفادار است. وزن شعر در نسخه اصلی یونانی باستان داکتیلی شش‌تایی (Dactylic hexameter) است. یعنی هر مصراع متشکل از شش فاعلُ یا فع‌لن است. اگر بخواهیم به شیوه قدما نام‌گذاری کنیم به گمانم می‌توان گفت وزن ایلیاد و ادیسه در واقع «متدارک مسدس مکفوف» است (البته اگر تعداد ارکان مصراع را بشماریم نه بیت را). بخشی از هدفم از آزمودن این نوع ترجمه این بود که بتوانیم در فارسی تجربه‌ای مشابه تجربه گویشوران یونانی باستان از وزن ایلیاد داشته باشیم. در پایان، برای این که وزن شعر اصلی هم تا حدی درک شود، دو مصراع اول را با املای لاتین‌شده می‌آورم. رکن‌های فاعلُ (یا گاهی فع‌لن) با خطوط عمودی جدا شده‌اند.

Mēnin a|eide, the|a, Pē|lēia|deō Achi|lēos
oulome|nēn, hē | muri’ A|khaioi|s algea e|thēke

ترجمه موزون غزلواره ۱۸ شکسپیر

تلاشی کردم برای ترجمه موزون غزلواره ۱۸ شکسپیر به فارسی، که مشهورترین غزلواره (sonnet) او در جهان انگلیسی‌زبان است. وزن شعر شکسپیر آیمبیک پنج‌تایی (iambic pentameter) است که رایج‌ترین وزن در شعر انگلیسی است. وزن ترجمهٔ من وزن مشهور به «مفعول فاعلاتُ مفاعیل فاعلن» است (یا «لن فاعلاتُ مفعتعلن فاعلاتُ مف») که یکی از رایج‌ترین اوزان شعر فارسی است. در قافیه‌بندی سعی کردم تا حدی به چینش اصلی پایبند باشم اما سلیقه فارسی‌زبان قافیه‌های درهم‌رفته را نمی‌پسنند و قصد تهور نداشتم در نتیجه نظم قافیه‌ها را برای مخاطب فارسی‌زبان عادی‌سازی کردم. شعر متشکل از سه بخش چهارسطری است به علاوه یک بخش پایانی دوسطری. هم در اصل انگلیسی و هم در ترجمه فارسی، نظم قافیه‌ها این تقسیم‌بندی را بازتاب می‌دهد.

در انتخاب کلمات هم سعی کردم لحن کهن را تا حدی حفظ کنم. نهایتا همچنان لحن شعر تا حدی غریب است، دست‌کم به خاطر حضور تصویرسازی‌های شعر سنتی انگلیسی و کلمات مربوط به آن (مثلاً تشبیه خورشید به چشم آسمان). البته در دو قرن اخیر فارسی‌زبانان به شعر ترجمه هم خو گرفته‌اند و از تصویرهای تازه تعجب نمی‌کنند، اما معمولاً انتظار داریم این تصویرهای تازه همراه با زبانی مدرن (و شاید قالبی بی‌وزن یا آزادتر) باشند. در نتیجه گمان می‌کنم ترجمهٔ من همچنان ناآشنایی‌ای با گوش دارد. گویا مثلاً انتظار نداریم ترکیب تازه‌ای چون «چشم گنبد گردون» در کنار واژه کهن‌آوای «تموز» و با وزن عروضی ظاهر شود. در عین حال، از این تجربه جدید نسبتاً خرسندم، تا حدی به خاطر همین ویژگی‌هایش. اینک ترجمه و اصل شعر:

(پیش از این نسخه‌ای از این ترجمه را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده بودم، اما نسخه فعلی تغییر یافته است و مقفاتر شده است.)

گویم که با تموز دل‌افروز هم‌سری؟
حاشا! که دلرباتری و معتدل‌تری
لطف گل ایمن از غم باد ایار نیست
عهد تموز دیر نپاییده بر دری
امروز چشم گنبد گردون چو آذر است
فردا فروغ زر به جمالش مکدّر است
از تیر فتنه روی نکو را چه زینهار
وز گردش فلک که قضای مقدّر است
لیکن تموز مهر رخت را زوال نیست
ای حسن جاودانه که هیچش مثال نیست
در دور سال و ماه، عدم را چه جای لاف
پیش گلی که رونقش از ماه و سال نیست؟
تا هست دور دهر و کلام سخنوران
می‌ماند این حدیث و تو می‌مانی اندر آن
?Shall I compare thee to a summer’s day
Thou art more lovely and more temperate
Rough winds do shake the darling buds of May
And summer’s lease hath all too short a date
Sometime too hot the eye of heaven shines
And often is his gold complexion dimm’d
And every fair from fair sometime declines
By chance or nature’s changing course untrimm’d
But thy eternal summer shall not fade
Nor lose possession of that fair thou ow’st
Nor shall death brag thou wander’st in his shade
When in eternal lines to time thou grow’st
So long as men can breathe or eyes can see
So long lives this, and this gives life to thee

ظهور و افول شعر عروضی ترکی

ترکی صاحب یکی از بزرگ‌ترین گنجینه‌های میراث شعر موزون «کمّی» در جهان است. وزن «کمّی» نوعی از وزن است که بر مبنای طول هجاها ساخته شود. سنت‌های شعری اصلی منطقه ما یعنی عربی، فارسی، اردو، و  زبان‌های مختلف خانواده‌های کردی و ترکی همگی وزن «کمّی» دارند. خارج از منطقه ما، مهم‌ترین سنت‌های وزنی کمّی عبارتند از سنت‌های شعری یونانی باستان، لاتین، سانسکریت، و ژاپنی. در سنت ادبی فارسی گاهی به وزن کمّی «وزن عروضی» هم می‌گویند هرچند کاربرد این اصطلاح با گنگی‌ها و کژتابی‌هایی نیز همراه است. مهم‌ترین سنت‌های وزنی غیرکمی، سنت‌های وزنی مبتنی بر تعداد هجاها (مانند شعر فرانسوی) و سنت‌های وزنی تکیه‌ای (مانند شعر انگلیسی و شعر پشتو) هستند. در این مقاله تمرکز ما بر وزن کمّی در شعر ترکی است.

کلمه «ترکی» گاهی به مجموعه گسترده‌ای از زبان‌ها (از ازبکی گرفته تا ترکی آذربایجانی) اطلاق می‌شود. در انگلیسی امروز به این خانواده از زبان‌ها Turkic می‌گویند تا تفاوت آن با کلمه Turkish که منحصراً به زبان رایج در ترکیهٔ امروز اطلاق می‌شود مشخص باشد. زبان‌های مختلفی از این خانوادهٔ زبانی — از ازبکی گرفته تا ترکی آذربایجانی — دارای سنت شعری با وزن کمّی هستند. از آن‌جا که در قرون گذشته شکاف بین این زبان‌ها تنگ‌تر و مرزهای میانشان گنگ‌تر بوده، گاهی به جای این که سنت‌های شعری آنها را در قالب سنت‌هایی مجزا بررسی کنند به آنها به چشم توده‌ای از جریان‌های شعری به‌هم‌پیوسته نگریسته و از کلیت این مجموعه با عنوان «سنت شعری ترکی» یاد می‌کنند. در این‌جا تمرکز من بر آن بخش از این سنت است که در قلمرو عثمانی و سپس کشور ترکیه جریان داشته است. در ادامه این متن خاستگاه این سنت شعری را بررسی می‌کنم و سپس به بحث اصلی یعنی افول این سنت در دوران معاصر در ترکیه و دلایل احتمالی زبانی و اجتماعی آن می‌پردازم.

پیروی از سنت فارسی به جای عربی

درست مثل شعر عروضی اردو و کردی، سنت شعر عروضی ترکی نیز برآمده از شعر عروضی فارسی است. نه تنها نظام وزن و قافیه در این سنت‌ها پیرو نظام فارسی است بلکه حتی مضامین و کلمات و تصویرسازی‌ها نیز متأثر از شعر فارسی هستند. شباهت شعر عروضی فارسی و ترکی البته بدیهی است و هرکس به هردو نگریسته باشد آن را در یافته است. اما آن‌چه ممکن است فارسی‌زبانان و ترک‌زبانان ایرانی کمتر از آن باخبر باشند این است که چنین اشتراکاتی میان این سنت‌ها و سنت شعری عربی وجود ندارد. همان طور که شعر فارسی از دل شعر عربی بر آمده، شعر عروضی ترکی و اردو و کردی نیز از دل شعر فارسی بر آمده‌اند. اما در این میان تفاوت مهمی نیز وجود دارد، و آن این است که شعر فارسی در صورت و معنا مملو از بدعت‌هایی است که آن را از شعر عربی جدا می‌کند و به آن هویتی متفاوت می‌بخشد حال آن که شعر عروضی ترکی و اردو و کردی چنین جدایی‌ای از شعر فارسی ندارند.

پیش از ادامه، لازم به تأکید است که طبعاً این‌ها نشانه ضعف و قوتی برای این زبان‌ها یا حتی سنت‌ها نیست، بلکه بازتاب‌دهنده ترجیحات و تعلقات فرهنگی اهل زبان است. اگر ترکان می‌خواستند سنت شعری‌ای مستقل از شعر فارسی داشته باشند، کار دشواری در پیش نداشتند. به طور کلی ایجاد سنت شعری‌ای که متأثر از یک سنت همسایه نباشد در صورتی که اراده‌اش وجود داشته باشد سخت نیست. اتفاقا در دوران مدرن که انگیزه برای برجسته‌سازی تفاوت‌های فرهنگی میان اقوام و ملل بیشتر شده، شاعران ترک و کرد نیز قدم‌هایی در مسیر جدایی از سنت تاریخی متأثر از فارسی برداشته‌اند و موفق نیز بوده‌اند. اما از قضا هرچند در اثر این قدم‌ها مسیر شعر ترکی و کردی به طور کلی از شعر فارسی جدا شده، این جدایی تغییر چندانی در سنت شعر عروضی ترکی و کردی به وجود نیاورده. علت آن است که در این زبان‌ها، بیشتر کسانی که به دنبال مسیرهای منفصل از تأثیرات شعر فارسی بودند معمولاً وزن عروضی را به‌کل به کنار نهادند و شاعری را به شیوه‌هایی دیگر ادامه دادند. این جریان‌های فرهنگی بومی یا بومی‌گرای ترک و کرد به سراغ شعر با وزن هجایی و شعر بی‌وزن رفتند. ماجرا در شبه‌قاره متفاوت بود؛ جریان‌های شعری‌ای در شبه‌قاره که به دنبال جدایی از میراث اسلامی و فارسی بودند عملاً عمدتاً هندیان غیرمسلمانی بودند که زبان استاندارد خود را نه با عنوان «اردو» که با عنوان «هندی» می‌شناسند (این دو عملاً دو گونه بسیار نزدیک از یک زبانند). در نتیجه تبلور جریان‌های شعری واگرا از شعر فارسی در شبه‌قاره عبارت بود از تدوام شعر سنتی هندی (به جای اردو) که بیشتر متأثر از اشعار سانسکریت و پراکریت است و چارچوب‌های وزنی‌ای متفاوت با شعر اردو دارد اما همچنان یک نظام وزنی کمّی است. در شعر اردو، اتکا بر سنتی که شعر فارسی نشأت گرفته بود ادامه پیدا کرد.

اما به بحث خودمان و شباهت شعر عروضی ترکی و فارسی برگردیم. وقتی می‌گوییم شعر فارسی و ترکی نزدیکی چشمگیری دارند مقصودمان چیست؟ شباهت‌های شعر ترکی با شعر فارسی و تفاوت‌های این دو با شعر عربی را می‌توان در ابیات ترکی زیر از فضولی (قرن ۱۰ هجری) به خوبی مشاهده کرد. وزن شعر «مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع‌لن» است (طبق رکن‌بندی میزان‌محور: «لن مفتعلن مفتعلن مفتعلن مف»).

کؤنلـۆم آچیلیر زلف پريشانینی گؤرگج                /     نطقـۆم توتولور، غنچه خندانینی گؤرگج
(با دیدن زلف پریشانت دلم باز می‌شود. با دیدن غنچه خندانت نطقم بسته می‌شود)

باخدیقجا سنا، قان ساچیلیر ديده‌لريمدن           /     باغریم دلينير، ناوك مژگانینی گؤرگج
(چون به تو می‌نگرم از دیدگانم خون می‌چکد. بادیدن ناوک مژگانت سینه‌ام شکافته می‌شود)

رعنالیق ايله قامت شمشادی قیلان ياد            /     اۏلمازمی خجل، سروِ خرامانینی گؤرگج
(آن که قامت شمشاد را به رعنایی یاد می‌کند آیا با دیدن سرو خرامان تو خجل نمی‌شود؟)

چـۏخ عشقه هوس ائده‌نی گؤردۆم کی هواسین /   ترك ائتدی، سنين عاشقِ نالانینی گؤرگج
(بسیار کسان را دیدم که هوس عشق داشتند و با دیدن عاشق نالان تو منصرف شدند)

کافر کی، دگيل معترفِ نار جهنم                      /   ايمانا گلير، آتشِ هجرانینی گؤرگج
(کافر که معترف آتش جهنم نیست با دیدن آتش هجران تو ایمان می‌آورد)

نازكليك ايله غنچه خندانی ائدن ياد                  /   ائتمزمی حيا لعل درافشانینی گؤرگج
(آن که غنچه خندان را به نازکی یاد می‌کند با دیدن لعل درافشان تو حیا نمی‌کند؟)

سن حالِ دلين سؤيله‌مه‌سن نولا فضولی          /  ائل فهم قیلیر چاك گريبانینی گؤرگج
(اگر حال دلت را بازنگویی چه میشود فضولی؟ مردم بادیدن چاک گریبانت به آن پی می‌برند.)

(متن شعر از دیوان فضولی به تصحیح حسین محمدزاده صدیق ص ۳۰۰)

لفظ و محتوا: گذشته از حضور الفاظ و ترکیب‌های فارسی مانند «زلف پریشان»، «ناوک مژگان»، «سرو خرامان»، «آتش هجران» و «چاک گریبان»، فضای کلی شعر نیز مشابه غزل‌های فارسی است. برای بیشتر ما درک شدت این شباهت محتوایی سخت است چرا که با شعر در زبان‌های دیگر آشنا نبوده‌ایم تا متوجه شویم محتوای این شعر و سایر اشعار ترکی تا چه اندازه متأثر از سنت شعری فارسی و متفاوت با سنت عربی است. برای درک عمق ماجرا، ذکر این نکته مفید است که خود مفهوم «غزل عاشقانه» حضور پررنگی که در شعر فارسی (و سنت‌های متأثر از آن) دارد را در شعر عربی ندارد. تقریباً تمامی بزرگان شعر عربی در درجهٔ اول قصیده‌سرا هستند. مهم‌تر از آن، ترکیب عشق و عرفان نیز تقریباً مخصوص شعر فارسی و فارسی‌زده است. در شعر عربی تقریبا با استثنای ابن فارض می‌توان گفت که این شیوه شاعری هرگز در قله‌های شعر عربی جایگاهی نداشته است.

وزن و قافیه: هم نظام قافیه و هم نظام ردیف در شعر ترکی و فارسی یکسان و متفاوت با سنت عربی هستند. ردیف، یعنی کلمه‌ای که پس از کلمه قافیه تکرار می‌شود ( مانند «گؤرگج» در شعر بالا)، پدیده‌ای منحصر به شعر فارسی و سنت‌های متأثر از آن است و نه تنها در عربی که در هیچ‌یک از سنت‌های شعری بزرگ جهان از سانسکریت گرفته تا انگلیسی جایگاهی ندارد. وزن این شعر نیز در شعر عربی وجود ندارد. به طور کلی، مجموعه اوزان رایج شعر ترکی تقریباً با مجموعه اوزان رایج فارسی تطابق نعل‌به‌نعل دارد حال آن که نظام وزنی عربی هم برخی از این اوزان را نمی‌پذیرد و هم در مقابل اوزان دیگری مخصوص به خود دارد.

افول شعر عروضی در ترکیه

در شرح مختصر بالا، اتصال فرهنگی شعر عروضی ترکی و فارسی را تا قدری نشان دادیم. حال می‌توانیم بپرسیم چه اتفاقی افتاد که شعر عروضی از اوایل قرن پیش در ترکیه ناپدید شد. فرآیند افول شعر عروضی در ترکیه بخشی از یک جریان اجتماعی بزرگ‌تر بود و تا حد زیادی به جای آن که به شکل طبیعی و تدریجی رخ دهد به شکل خودآگاه و سریع رخ داد. برای درک ماجرا، باید توجه داشت که این تغییرْ همزمان بود با سایر تغییرات زبانی بزرگ ترکیه در ابتدای قرن بیستم، یعنی تغییر خط و تغییر بسیاری از کلمات. گاهی چنین پنداشته می‌شود که این تغییرات صرفاً حاصل تصمیم شخصی و برنامه‌های مهندسی زبانی مصطفی کمال (معروف به «آتاترک») بود. اما واقعیت آن است که این تغییرات بیشتر معلول جریان اجتماعی‌ای بود که تصمیمات مصطفی کمال هم خود متأثر از آن بودند. همان طور که در ایران امثال لاهوتی و نیما به این نتیجه رسیده بودند که نظم و زبان کهنه پاسخگوی نیازهای نو نیست و همان طور که در عراق نازک الملائکه و بدر شاکر السیاب به نتایج مشابهی رسیده بودند، نوگرایان عثمانی نیز از مدتی پیش‌تر (قرن نوزده) متأثر از ادبیات اروپایی بودند و به فکر انفکاک از قالب‌های کهن افتاده بودند. البته شکی نیست که در نهایت موفقیت چشمگیر این جریان در ایجاد تغییراتی که در پی‌اش بود حاصل تلاش‌ها و تحمیل‌های دولت ترکیه بود. اما چرا این جریان فکری در ایران (خوشبختانه؟) به چنین نتیجه‌ای منجر نشد؟ اگر بخواهیم بحث را به مسألهٔ شعر موزون محدود کنیم، پرسش ما این است که چرا شعر موزون در فارسی از میان نرفت اما در ترکیه چنین شد، و چرا حتی بسیاری از رادیکال‌ترین نوگرایان فارسی‌زبان (از جمله لاهوتی، تندر کیا، و نیما) هم به اَشکالی از وزن عروضی پایبند ماندند اما در ترکیه چنین نشد. به طور خلاصه، به نظر می‌رسد ماجرا دلایل فرهنگی دارد نه زبانی. به عبارت دیگر، سبب این تفاوت مسیر در تاریخ معاصر شعر فارسی و ترکی این است که احساسات در ایران و ترکیه نسبت به سنت‌های زبانی و ادبی پیشین یکسان نبود.

نگاه منفی به سنت شعر عروضی کلاسیک ترکی (که در ترکی اصطلاحاً «شعر دیوان» خوانده می‌شود) در میان ترکان عثمانی شدیدتر از نگاه منفی مشابهی بود که میان نوگرایان ایرانی به شعر سنتی فارسی وجود داشت. این امر چند دلیل داشت. اولاً، شعر عروضی ترکی سابقه‌اش نسبتاً کمتر بود و در نتیجه به چشم ترکان کمتر تنیده با عمق تاریخشان به نظر می‌آمد. ثانیاً، این سنت شعری هرچند بسیار دلنشین و چشمگیر است کارنامه‌اش به اندازه شعر سنتی فارسی درخشان نبود (یا دست‌کم احساس غالب چنین بود) در نتیجه عبور از شعر سنتی برای جامعه ترک هزینه فرهنگی سبک‌تری داشت. مقام فضولی و نسیمی نزد ترک‌زبانان هیچ‌گاه مانند مقام حافظ و سعدی در میان فارسی‌زبانان نبوده است. ثالثاً، عرصه نفوذ شعر عروضی ترکی عملاً محدود به طبقه باسواد بود و در بدنه مردم این نوع شعر حضور چندانی نداشت. رواج بی‌حساب کلمات و ترکیب‌های فارسی و عربی در این اشعار فهمشان را برای مردم بی‌سواد تقریباً ناممکن می‌کرد. از سوی دیگر، نوع دیگری از شعر یعنی شعر با وزن هجایی در فرهنگ بومی مردم ترک حضور داشت و در نتیجه برای نوگرایان ترک ساده بود که شعر عروضی را غیرخودی بدانند و در مقابل شعر با وزن هجایی را اصیل و متعلق به خویش بدانند. بدین ترتیب شعر عروضی ترکی با سه مفهوم گره خورده بود: سنت، اشراف، و غیرترکان. از قضا در آن دوران سنت‌شکنی، برابری طبقاتی، و ملی‌گرایی هر سه ایده‌هایی به‌شدت محبوب بودند (در شعر فارسی عصر مشروطه و پس از آن نیز هر سه عنصر حضور بسیار پررنگی دارند). با توجه به این‌ها، روی گرداندن از شعر عروضی در عثمانی و سپس ترکیه از لحاظ فرهنگی اتفاق عجیبی نبود.

اما شاید آن‌چه بیش از تمام عناصر فرهنگی‌ای که گفتیم در عمل به عنوان دلیل کنار گذاشتن شعر عروضی از سوی نوگرایان ترک مطرح می‌شد دلیلی عملی و فنّی بود: به نظر آنها شعر عروضی مناسب ساختار هجاها در زبان ترکی نبود. قضاوت درباره صحت این ادعا آسان نیست، اما من به آن مشکوکم. مشهورترین شاهد به نفع ادعای آنها این است که در ترکی اصیل خبری از تفکیک طول مصوت‌ها نیست. یعنی بر خلاف فارسی که در آن مثلاً مصوت کلمه «در» کوتاه است اما مصوت کلمه «دار» بلند است، در تلفظ اصیل کلمات اصیل ترکی چنین تفکیکی در طول مصوت‌ها به چشم نمی‌خورد. این ایده بسیار رایج است که وجود تفکیک میان مصوت‌های کوتاه و بلند شرط لازم برای رواج شعر با وزن کمّی است (ابوالحسن نجفی در بحث درباره وزن فارسی نیز چنین ادعایی کرده است). البته وجود وجود چنین تلازمی در سطح نظری روشن نیست. آن‌چه شعر عروضی به آن نیاز قطعی دارد تفکیکی میان هجاهای کوتاه و بلند است نه مصوت‌های کوتاه و بلند. در مقام نظر، تفکیک طول میان دو هجای bo و bor برای تولید شعر عروضی کافی است حتی اگر همه مصوت‌ها هم‌طول باشند. اما در عمل به نظر می‌رسد که چنین تلازمی دست‌کم در سطح آماری برقرار است. متیو گوردون در کتاب Syllable Weight با بررسی نمونه‌ای تصادفی از ۱۷ زبان دارای وزن کمّی نشان می‌دهد که در ۱۶ مورد از آنها (از جمله فارسی) تفکیک طول مصوت‌ها نیز به چشم می‌خورد. تنها استثنا در این میانه زبان بربر است که در آن تفکیک طول مصوت غایب است اما وزن کمّی رونق دارد. بنا بر این اگر تفکیک طول مصوت واقعاً در ترکی غایب باشد عجیب نیست که کسی وزن کمّی را صورت «طبیعی» شاعری در این زبان نداند.

آیا با توجه به آن‌چه گفتیم می‌توان پذیرفت که زبان ترکی مناسب وزن کمّی نیست؟ پاسخ به این سادگی نیست. نکته مهمی که ماجرا را قدری پیچیده‌تر می‌کند این است که خود این ادعا که زبان ترکی دارای تفکیک طول مصوت نیست ادعای دقیقی نیست. در ترکی امروز ترکیه، در کلمات دخیل فارسی و عربی، طول مصوت‌های بلند عمدتاً حفظ شده است. در واقع این تفاوت را ترک‌ها بهتر در کلمات دخیل فارسی رعایت می‌کنند تا فارس‌ها در گفتار عادی فارسی عامیانه. در ترکی امروز ترکیه، مثلاً مصوت اول کلمه dahil («داخل») بلند است اما مصوت اول کلمه dal («شاخه») کوتاه است. این کلمات بخشی از زبان ترکی هستند و نمی‌توان به دلیل این که کلمه «داخل» از عربی وارد ترکی شده است مصوت بلند آن را بخشی از نظام واجی ترکی ندانست. گذشته از این، حتی در کلمات ترکی اصیل گاهی فرآیند کشش جبرانی (compensatory lengthening) موجب به وجود آمدن مصوت‌های بلند شده. مثلاً در لهجه استاندارد استانبولی تلفظ نشدن «غ» در «یاغمور» با بلند شدن الف جبران می‌شود. این موارد البته محدودند اما همچنان اهمیت نظری دارند. به طور خلاصه، در ترکی نه تنها هجاهای کوتاه و بلند وجود دارند بلکه مصوت‌های کوتاه و بلند نیز (هرچند با توزیعی محدود) وجود دارند.

حال شاید بخواهیم نتیجه بگیریم که نوگرایان ترک در استدلالشان برای رد وزن کمّی برخطا بوده‌اند. اما همچنان نباید عجله کرد. در تحلیل این مسأله نکته مهم سومی نیز وجود دارد. به طور کلی وضعیت ایدئال برای تولید وزن کمّی این است که نظام واجی زبان میان هجاهای بلند و کوتاه تفکیک قائل شود و با هجاهای بلند طوری رفتار کند که گویا طولی دقیقا دوبرابر هجاهای کوتاه دارند. این وضعیت در عربی کلاسیک کاملاً برقرار است. در زبان(های) ترکی (چه در آذربایجان چه در ترکیه و چه در بسیاری گونه‌های دیگر ترکی)، علاوه بر هجاهای کوتاه و بلند، هجای کشیده نیز وجود دارد (مثل کلمه dört به معنی «چهار»). این هجاها معمولاً شعر عروضی را دچار مشکل می‌کنند. در فارسی هجای کشیده وجود دارد اما عروض فارسی تا حدی مشکل را برای خود حل کرده است. در عروض فارسی، این هجاها در حالت عادی در قالب توالی یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تحلیل می‌شوند (یعنی طولشان سه‌برابر طول هجای کوتاه شمرده می‌شود). مثلاً در شعر فارسی از لحاظ وزنی می‌توان عبارت «مست شدم» را با عبارت «خسته شدم» جایگزین کرد. به نظر می‌رسد شهود زبانی کسانی که با فارسی رسمی الفت زیادی دارند این تناظر را تا حد بسیار زیادی می‌پذیرد. اما علی‌رغم این امر، واقعیت این است که حتی در فارسی هم هجای کشیده همچنان تا حدی مشکل‌ساز است. دست‌کم در دوران معاصر، حضور هجاهای کشیده درک ریتم شعر فارسی را برای بسیاری از فارسی‌زبانان سخت می‌کند. خطا در کاربرد هجاهای کشیده یکی از رایج‌ترین انواع خطای وزنی در میان شاعران غیرحرفه‌ای فارسی‌زبان است.

به شعر ترکی برگردیم. در شعر ترکی (و کردی) نیز هجاهای کشیده مشکل‌آفرینند. مشکل در این زبان‌ها جدی‌تر است، چرا که گویا نه استفاده‌شان در قالب توالی‌ای از بلند و کشیده به اندازه کافی به گوش اهل زبان خوشایند است و نه استفاده‌شان به مثابه هجای بلند. ظن من این است که حضور این هجاها مانع بزرگ‌تری برای برای شعر عروضی ترکی باشد تا مسأله طول مصوت‌ها. نظر نهایی در این باره را باید از متخصصان ترک‌زبان شنید، شاید به‌خصوص آنانی که فارسی نمی‌دانند و تسلطشان به فارسی در شکل درکشان از هجاهای ترکی اثر نمی‌گذارد.

در مقابل همه آن‌چه در بالا گفتیم، خود این امر که شعر ترکی چند قرن در امپراتوری عثمانی رواج داشت شاهدی به نفع مناسب بودن نسبی وزن عروضی برای ترکی است. در برخی زبان‌های ترکی دیگر از جمله ترکی آذربایجانی نیز شعر عروضی همچنان دارای سنتی نسبتاً پویاست. با احتساب این شواهد متعارض، برای من روشن نیست که ادعای نوگرایان عثمانی (و بعدها ترکیه) درباره نامناسب بودن وزن کمّی برای زبان ترکی را چه اندازه باید پذیرفت. اما این قدر هست که اگر انگیزه‌های فرهنگی‌ای که در بالا ذکر کردیم نبودند احتمالاً وزن عروضی به این راحتی از فضای فرهنگی ترکیه پاک نمی‌شد.

وزن و قافیه در شعر عربی

habibenاین نوشته، در واقع یک جزوه کوتاه آموزشی است. راهنمای لذت بردن از موسیقی شعر عربی برای یک فارسی‌زبان. بخش‌هایی از ایده‌هایی که درباره نگاه به وزن شعر عربی در این‌جا مطرح می‌کنم، متاثر از پایان‌نامه دکتری‌ام است که درباره وزن شعر در فارسی و زبان‌های دارای سنت‌های وزنی مشابه است. درباره وزن، هدفم در این‌جا به هیچ وجه توصیف ساختار وزنی عربی و عروض و بحور و رمل و رجز و نام‌های بی‌فایده نیست، بلکه می‌خواهم راهی نشان دهم که به کمک آن فارسی‌زبانانی که شهودشان ضرباهنگ وزن فارسی را درک می‌کند، به ضرباهنگ وزن عربی هم راه پیدا کنند. در این راه، گاهی به ساده‌سازی‌هایی هم دست می‌زنم که از نظر علمای سنتی عروض نادرست یا دست‌کم نادقیق  است. اما چون هدف آموزش است، باکی از این امر ندارم.

خواندن شعر عربی برای عموم ایرانیان غیرجذاب است، و چه بسا که این موضوع همان قدر که به خاطر دشواری فهم عربی باشد، به خاطر دشواری حس کردن وزن و قافیه باشد. کم نیستند فارسی‌زبانانی که توانشان در درک معنا در شعر عربی کم نیست، اما وزن و قافیه در شعر عربی آن‌چنان برایشان بیگانه است که به کل قید نزدیک شدن به شعر عربی را می‌زنند. اما اکثریت قریب به اتفاق تفاوت‌های وزن فارسی و عربی را می‌شود در چند مورد اصلی خلاصه کرد، و فارسی‌زبانی که از شعر فارسی لذت می‌برد می‌تواند با یاد گرفتن همین چند مورد از شعر عربی هم لذت ببرد. در این‌جا به ذکر و توضیح این موارد می‌پردازم.

قافیه

تنها تفاوت مهم قافیه در شعر فارسی و عربی کشیده شدن (اشباع) شدن مصوت‌های کوتاه در انتهای مصراع است. کسانی که در قرائت قرآن دستی دارند، با قاعده اشباع آشنایند. بیت مشهور زیر از سعدی را در نظر بگیرید. آوانگاری و تقطیع وزنی لفظ شعر را با آوانگاری لاتین و با لهجه فارسی در زیر بیت آورده‌ام (از هر خواننده‌ای که تلفظ فارسی کلمات عربی آزارش می‌دهد عذر می‌خواهم).

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات / تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
salelmasaa.ne’arakban.tahimofel.falavaati
toghadre’aa.bochedaani.kedarkenaa.reforaati
(از انبارهای آب (مصانع) درباره سواران تشنه در بیابان بپرس)

وزن و قافیه هردو در این بیت تنها در صورتی برقرار می‌ماند که کلمه «فلوات» به شکل «فلواتی» خوانده شود. این امکان به این دلیل وجود دارد که کلمه «فلوات» منتهی به اِعراب کسره است، و این در واقع کسره انتهایی کلمه است که به صورت «ی» خوانده می‌شود. این به گوش فارسی‌زبانان عجیب است اما در عربی کلاسیک که تلفظ کسره و «ی» عینا یکسان است و تنها تفاوتشان در طولشان است، جای تعجب ندارد. خواننده صرفا باید مصوت انتهای مصراع را بلندتر از معمول بخواند.

این قاعده محدود به کسره نیست. به طریق مشابه، در انتهای مصراع ضمه هم به شکل واو تلفظ می‌شود و فتحه هم به شکل الف تلفظ می‌شود. مثال از فتحه: (شعر ظاهرا از «حمد بن محمد الوجي» است ولی من در مقالات شمس تبریزی به آن برخوردم)

خیالک فی الکری یوماً اتانا / و من سلسال وصلک قد سقانا
و بات معانقي لیلاً طویلا / و لمّا بان وجه الصبح بانا
خیالت شبی در خواب نزدمان آمد / و از آب گوارای وصلت نوشاندمان
و شبی دراز در آغوشم ماند / و چون روی صبح دور شد، دور شد

به قافیه انتهای بیت دوم دقت کنید (فعلا از وزن صرف نظر می‌کنیم). کلمه «بانا» در واقع «بان» است چون فاعل مفرد است نه مثنّی. در این‌جا هم مانند مثال قبلی فتحه کشیده شده و در نتیجه مثل الف تلفظ می‌شود، با این تفاوت که در مورد فتحه اشباع شده، بر خلاف مورد کسره (یعنی مثال قبلی) املای کلمه هم تغییر می‌کند و این الف اضافه نوشته می‌شود.

قاعده اشباع برای کسره در اشعار ملمع (اشعار متشکل از ترکیب فارسی و عربی) در ادبیات فارسی بسیار رایج است. به همین دلیل بیشتر اشعار عربی سعدی و حافظ در انتهای دیوانشان (قافیه «ی») قرار دارند. گفتنی‌ست که کلمات مجرور دارای تنوین نیز می‌توانند به همین شکل اشباع شده و با «ی» در انتها تلفظ شوند. مثلا در غزل معروف سعدی با مطلع «به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی / به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی» در بیت قبل از انتها می‌گوید: (به دلایل وزنی، لازم است توجه شود که کلمه دوم «اُسْد» (بر وزن پُست) است نه «اَسَد».)

لقیت الاُسْدَ فی الغابات لا تقوي علی صیدی / و هذا الظبْیُ فی شیراز یسبینی باُحداق
شیران در بیشه‌ها (را چنان یافتم که) از پس شکار من بر نیامدند/ و این آهو در شیراز با چشمانش مرا به دام می‌اندازد

در این بیت کلمه «احداق» تنوین کسره دارد، اما قافیه با ابیات دیگر (مثل «مشتاقی» در ابتدای غزل) اقتضا می‌کند که آن را به شکل «احداقی» بخوانیم.

وزن

عبید زاکانی کتاب طنزی دارد به نام «تعریفات» که سرتاسرش تعریف‌های موجز مضحک برای کلمات است. جلوی «الفکر» می‌نویسد «آن‌چه مردم را بی‌فایده بیمار کند» و جلوی «الدانشمند» می‌نویسد «آن که عقل معاش ندارد». یکی از این تعریفات اما هست که خلاصه احساس مردم فارسی‌زبان نسبت به شعر عربی است. عبید می‌گوید «الناموزون: شعر عربی»!

اما تفاوت‌های وزن عربی با شعر فارسی آن‌قدرها هم زیاد نیست. عربی حتی شعرهایی در وزن‌های کاملا مطبوع برای فارسی‌زبانان دارد. اول برای نشان دادن حسن نیت عروض عربی، دو بیت اول از یک شعر خوش‌وزن معاصر از شاعر تونسی ابوالقاسم الشابی را می‌آورم، که در سال‌های اخیر به خصوص در دوره بهار عربی بسیار خوانده شد، و فهم کلماتش هم برای فارسی‌زبانان ساده است. وزن شعر «فعولن فعولن فعولن فعَل» است. بحر متقارب. وزن آشنای شاهنامه و بوستان سعدی.

اذا الشعبُ یوماً أراد الحياة / فلا بدّ أن یستجیب القدر
و لا بدّ للّیل أن ینجلي / و لا بد للقید أن ینکسر
وقتی یک روز مردم زندگی را بخواهند / سرنوشت بی‌گمان استجابت می‌کند
و شب بی‌تردید روز می‌شود / و زنجیر بی‌گمان می‌شکند

اما می‌دانیم که تمام اشعار عربی این اندازه موزن به نظر نمی‌آیند. مهم‌ترین موارد تفاوت شعر عربی را در زیر می‌آورم، تا بلکه تا جایی که ممکن است الناموزون را به موزون تبدیل کنیم.

دو کوتاه به جای یک بلند

اولین و رایج‌ترین تفاوت وزن عربی با وزن فارسی، امکان استفاده از دو هجای کوتاه به جای یک هجای بلند در بعضی جایگاه‌ها در بعضی اوزان است. دانستن معنای هجای کوتاه و بلند برای درک این مفهوم ضروری نیست. این جابه‌جایی ذاتا در شعر فارسی هم رخ می‌دهد، و نگاه به چند مثال از فارسی برای فهم موضوع مفید است. بیت برساخته زیر را در نظر بگیرید که حقیر در وزن «مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن» جهت برآوردن اهداف آموزشی این متن سروده‌ام.

جای سخن قند و شکر می‌چکد از هر دو لبش
گیسویش؟ مشک ختن! ابرویش؟ جیش حبش!

انتظار می‌رود که هر فارسی‌زبانی با شهود وزنی، بیت بالا را در مجموع موزون بیابد، اما احساس کند که دو کلمه «گیسویش» و «ابرویش» از لحاظ وزنی ایده‌آل نیستند. در واقع، شعر متشکل از تعدادی واحد چهارهجایی در وزن مفتعلن است. ناآشناترین گوش‌ها به وزن فارسی هم به هم‌ریتم بودن این عبارات گواهی می‌دهند:

«جای سخن»، «قند و شکر»، «می‌چکد از»، «هر دو لبش»، «مشک ختن»، و «جیش ِ حبش».

اما این دو کلمه سه‌هجایی‌اند و کمی با عبارات بالا متفاوتند: «گیسویش» و «ابرویش».

در واقع در این دو کلمه، به جای دو هجای کوتاه از یک هجای بلند استفاده شده. در عربی، عکس این عمل بسیار رایج است، یعنی به جای یک هجای بلند گاهی از دو هجای کوتاه استفاده می‌کنند. حالا دوباره به ابیات عربی‌ای که در اوایل متن به آنها اشاره کردیم برمی‌گردیم. وزن این شعر مشابه «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» فارسی است، اما گاهی به جای مفاعیلن از مفاعلتن استفاده می‌کند. در زیر، شعر به اجزای وزنی سازنده‌اش تقسیم شده، و موارد استفاده از مفاعلتن به جای مفاعیلن با رنگ آبی مشخص شده‌اند.

خیالک فی ال *  کری یوماً * اتانا       /       و من سلسا * ل وصلک قد  * سقانا
و بات معا       * نقي لیلاً  * طویلا     /       و لمّا با        * ن وجه الصبـ * ح بانا
خیالت شبی در خواب نزدمان آمد / و از آب گوارای وصلت نوشاندمان
و شبی دراز در آغوشم ماند / و چون روی صبح دور شد، دور شد

این نوع جابه‌جایی، محدود به مفاعلتن به جای مفاعیلن نیست و به اشکال مختلف بروز می‌یابد. مورد رایج دیگر، استفاده از متفاعلن به جای مستفعلن است. بیت زیر از سعدی است، و وزنش مشابه «مستفعلن مستفعلن مستفعلن» در شعر فارسی است، اما در آن در بخش‌هایی که با رنگ آبی مشخص شده‌اند، به جای «مستفعلن» از «متفاعلن» استفاده شده. بیت چنین است: إن لم أمت یوم الوداع تأسفا / لا تحسبوني في المودة منصفا.

إن لم امُت * یوم الودا * ع تأسّفا     /     لا تحسبو * ني في المَوَد * دةِ منصفا
اگر در روز وداع از اندوه نمیرم / مرا در دوستی منصف نشمارید

بلند به جای کوتاه در ابتدای ارکان

یکی از سرراست‌ترین و موزون‌ترین خانواده‌های وزنی فارسی، اوزان مبتنی بر «فعلاتن» هستند. اشعاری مثل «ملکا ذکر تو گویم که تو پاکیّ و خدایی» و «علی آن شیر خدا شاه عرب» مبتنی بر فعلاتن هستند. در شعر فارسی گاهی این اجازه وجود دارد که اولین «فعلاتن» در این اشعار به شکل «فاعلاتن» ظاهر شود. برای نمونه، در شعر معروف سنگ قبر پروین اعتصامی، در بیشتر مصراع‌ها به جای اولین فعلاتن از فاعلاتن استفاده شده است. دو بیت از این شعر در زیر آورده شده‌اند:

این که خاکِ * سیهش با * لین است     /     اختر چر      * خ ادب پر        * وین است
آدمی هر     * چه توانگر  * باشد          /      چو بدین نقـ * ـطه رسد مسـ * کین است

این اختیار هم در شعر عربی به شکل بسیار گسترده‌تری استفاده می‌شود، به طوری که به سلیقه فارسی‌زبانان افراطی است و به الناموزون می‌انجامد. بیت زیر را در نظر بگیرید. وزن این بیت مشابه «فعلاتن فعلاتن فعلن» در فارسی است.

وإذا ما الليلُ أرخى جنحَهُ / شرب الدمعَ و عاف القدحا
و هنگامی که شب بال‌هایش را گسترد / اشک نوشید و قدح را وانهاد

اما یکی از فعلاتن‌ها در این بیت در واقع به صورت فاعلاتن آمده است، و فَعَلن آخر مصراع اول هم به صورت فاعلن آمده است! (در ضمن، توجه کنید که الف انتهای بیت در واقع فتحه‌ای است که بر اثر قاعده اشباع که در بالا در بخش قافیه معرفی شد، به الف تبدیل شده است.)

وإذا ما الـ * ليلُ أرخى * جنحَهُ / شرب الدمـ *  ـعَ و عاف الـ * ـقدحا

در نظام وزنی عربی، این جانشینی میان فاعلاتن و فعلاتن کاملاً طبیعی و رایج است. گاهی نیمی از موارد در یک شعر فاعلاتن هستند و نیم دیگر فعلاتن. در نتیجه نباید تصور کنیم که شاعر در شاعری‌اش کوتاهی کرده. این جابه‌جایی به قدری عادی است که خواننده عرب‌زبان شعرآشنا اگر دقت نکند احتمالاً حتی متوجهش هم نمی‌شود. گفتنی‌ست که باور عمومی این است که در این اوزان، شکل اصلی «فاعلاتن» است و «فعلاتن» گاهی به جای آن به کار می‌رود، اما من هم به دلایل نظری که این‌جا مجالشان نیست و هم به دلایل آموزشی، ترجیح می‌دهم بگویم که در این اوزان اصل فعلاتن است که گاهی با فاعلاتن جایگزین می‌شود.

و اما خبر بد این است که این قاعده محدود به وزن‌های مبتنی بر فعلاتن نیست. به طریق مشابه، مفاعلن هم می‌تواند با مستفعلن جایگزین شود (یعنی هجای کوتاه ابتدایی‌اش بلند شود):

أعطیتها من مهرها دهدرّین / فما لها عندي سواه من دَین
از مهریه‌اش دو دروغ به او تحویل دادم / و به جز آن دینی نسبت به او ندارم (احتمالا بهتر است زیاد به معنای شعر توجه نکنیم)

در این‌جا، در بیشتر موارد به جای مفاعلن از مستفعلن استفاده شده، و در مصراع اول به جای فعولن از مفعولن استفاده شده.

أعطیتها * من مهرها * دهدرّین / فما لها * عندي سوا * هُ من دَین

وزن طویل

از میان شانزده بحر (خانواده وزنی) موجود در عربی، طویل از همه پرکاربردتر است. بحر طویل صرفا رایج‌ترین وزن عربی نیست، بلکه چیزی بیش از آن است. بنا بر آمار یکی از پژوهشگران معاصر، بیش از نیمی از اشعار کلاسیک عربی در بحر طویل سروده شده‌اند (و همین جا بگویم که این بحر طویل ربطی به آن بحر طویل که در فارسی رایج است ندارد. در سنت عربی «بحر طویل» نام یک خانواده وزنی در شعر کلاسیک است اما در سنت فارسی «بحر طویل» نام سبکی از کلام موزون است که می‌تواند در خانواده‌های وزنی مختلفی سروده شود).

بحر طویل اما به همان میزان که پرکاربرد است و در همه‌جا از گلستان سعدی گرفته تا معلقات سبع سر و کله‌اش پیدا می‌شود، برای فارسی‌زبانان غریب و الناموزون نیز هست. بحر طویل نه تنها خودش برای گوش فارسی‌زبان ناآشناست، بلکه در آن جانشینی‌های غیرمنتظره‌ای هم مجازند. بحر طویل، خلاصه‌ای تمام‌عیار است از آن‌چه که فارسی‌زبانان در وزن شعر عربی می‌بینند و نمی‌پسندند.

اوزان بحر طویل بسیار به هم شبیهند، و بهترینشان برای معرفی این است: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن. می‌پذیرم که هرچه کنیم این در مقابل «مفتعلن مفتعلن» برای فارسی‌زبان ناآشنا بیشتر شبیه به شعر سپید است. شاعران فارسی‌زبان هم در این بحر بخت‌آزمایی کرده‌اند، که البته نتیجه همچنان به گوش فارس‌زبانان غریب است. دو بیت از شعری که مهدی اخوان ثالث در این وزن گفته را در زیر می‌آورم، تا بلکه کمی بهتر با این وزن کنار بیاییم:

دگر ره * شب آمد تا   * جهانی    * سیا کند      /    جهانی   * سیاهی با    * دلم تا     * چه‌ها کند
بیامد   * که باز آن تیـ * ـره مفرش * بگسترد       /   همان گو * هرآجین خیـ  * مه‌اش را  * به پا کند

اما مثال عربی از بحر طویل، از شیخ اجل سعدی:

(تنوین فتحه در انتهای مصراع اول خوانده می‌شود، و «مناصب» در انتهای مصراع دوم «مناصبی» تلفظ می‌شود)
أخلّایَ لا ترْثوا لموتي صبابة ً / فموت الفتی فی الحبّ ِ أعلی مناصب ِ
دوستان! برای مرگ ناشی از عشق من زاری نکنید / مرگ مرد در عشق بالاترین مقام‌هاست

اما تجزیه شعر به ارکان عروضی:

أخلّا    * یَ لا ترْثوا * لموتي * صبابة ً   /   فموت الـ * فتی فی الحبـ * بِ أعلی * مناصب ِ (مناصبی)
فعولن  * مفاعیلن  * فعولن  * مفاعلن  /  فعولن     * مفاعیلن        * فعولن     * مفاعلن

در این وزن، یک جانشینی مجاز که مکررا صورت می‌گیرد، استفاده از فعولُ به جای فعولن است، مانند ابیات زیر (باز هم از سعدی):

علی ظاهري صبرٌ کنسج العناکب ِ / و في باطني همّ ٌ کلدغ العقارب ِ
و عیّبَني في حبّهم من به عمی / و بي صممً عمّا یحدّث عائبی
در ظاهرم صبری مانند تار عنکبوت‌هاست / و در باطنم غمی مثل نیش عقرب‌ها
و آن که کوری‌ای بر او بود در عشق ایشان بر من خرده گرفت / و در من کری‌ای است از آن‌چه عیب‌جو می‌گوید

و تجزیه شعر به ارکان عروضی، که در آن موارد استفاده از فعولُ به جای فعولن با رنگ آبی مشخص شده‌اند:

علی ظا  *     هري صبرٌ     *   کنسج الـ  *   عناکب ِ   /    و في با   *  طني همّ ٌ   *   کلدغ الـ  *   عقارب ِ
و عیّـ َ      *     بَني في حبـ  *  بهم من     *  به عمی  /    و بي صـَ  *  ممً عمّا       *  یحدّ ِ       *  ثُ عائبی
فعولن     *     مفاعین        *  فعولن       *  مفاعلن    /    فعولن      * مفاعیلن     *  فعولن     *  مفاعلن

بد نیست اشاره کنم که قصیده معروف «قفا نبک من ذکری» که برای بسیاری از فارسی‌زبانان ادب‌شناس نمادی از ناموزونی شعر عربی است، همان طور که انتظار می‌رود، در همین وزن سروده شده است.

ادامه راه

آن‌چه که ارائه شد خلاصه‌ای از مهم‌ترین موارد تفاوت وزن شعر فارسی و عربی بود. این مجموعه به هیچ وجه جامع نیست ولی هر آن‌چه که خارج از این مجموعه است نسبتاً جزئی است. مثل بیشتر چیزها، برای رسیدن به احساس تسلط و راحتی با شعر عربی در نهایت راهی جز تمرین وجود ندارد.