بایگانی برچسب: s

وزن شعر در زبان‌های ایرانی

چند ماه پیش مقاله‌ای که درباره وزن شعر در زبان‌های ایرانی نوشته بودم بعد از مدت‌ها منتشر شد. هرچند در این مقاله چند استدلال تازه و دادهٔ جدید دیده می‌شود، در نهایت مقاله جنبهٔ ترویجی ومروری دارد تا پژوهشی. از آن‌جا که مقاله به انگلیسی است، گزارشی ساده‌سازی‌شده از محتوای آن را در این‌جا به فارسی عرضه می‌کنم. اصل مقاله انگلیسی به شکل رایگان در این‌جا در دسترس است (در قالب فصلی از یک کتاب). تأکید می‌کنم که متن پیش رو ترجمه یا حتی خلاصه‌ای از مقالهٔ اصلی نیست، بلکه متنی مستقل است که مبتنی بر مقالهٔ اصلی است.

عبارت «زبان‌های ایرانی» اصطلاحی فنی است برای اشاره به زبان‌هایی با تبار مشترک که شامل فارسی، کردی، پشتو، بلوچی، و ده‌ها زبان دیگر می‌شود. این زبان‌ها همه منشعب از زبانی واحد هستند که چندهزار سال پیش تکلم می‌شده است. واژهٔ «ایرانی» در این کاربرد فنی دال بر مجموعه‌ای از اقوام باستانی است، نه کشور مدرن ایران. از قضا زبان‌های ایرانی‌ای وجود دارند که دارای جامعه‌ای از گویشوران در ایران نیستند. دو مورد از بارزترین مثال‌ها عبارتند از زبان زازاکی که در ترکیه تکلم می‌شود و زبان آسی که در روسیه و بخش‌هایی از سرزمین‌های مورد مناقشهٔ جداشده از گرجستان تکلم می‌شود. جمعیت گویشوران پشتو در ایران نیز بسیار کوچک است. همچنین، زبان‌هایی وجود دارند که در ایران دارای جمعیت گویشور بومی هستند اما به لحاظ فنی زبان ایرانی محسوب نمی‌شوند. بارزترین نمونه‌ها از این دسته عبارتند از عربی، آشوری، ترکی آذربایجانی، ترکمنی، ارمنی، و گرجی.

سنت‌های مربوط به وزن شعر معمولاً چندان با خانواده‌های زبانی انطباق ندارند. به طور کلی، بر خلاف تصوری رایج، سنت وزنی یک زبان بازتاب مستقیمی از نظام واجی آن زبان نیست. هرچند ساختار واجی زبان در چگونگی نظام وزنی شعر در آن زبان نقش‌هایی دارد، در نهایت رابطهٔ میان زبان و نظام وزنی نسبتاً سست است. مثلاً نظام وزنی شعر فارسی متکی بر این ویژگی زبان فارسی است که میان هجاهای کوتاه و بلند (و کشیده) تفاوت قائل است، اما وابستگی نظام وزنی بر ویژگی‌های فارسی تقریبا در همین‌جا به پایان می‌رسد. این که «لن مفتعلن مفاعلن فع» در شعر فارسی محبوب‌تر از «متفاعلن متفاعلن» است حال آن که در شعر عربی ماجرا برعکس است هیچ ارتباطی به نظام واجی زبان‌های فارسی و عربی ندارد. شاهد روشن ماجرا هم این است که زبان‌های متفاوتی از جمله ترکی و اردو هم به راحتی همین الگوهای وزنی که در شعر فارسی مشاهده می‌شود را در سنت‌های شعری خود به کار می‌برند.

در میان زبان‌های ایرانی تنوع نظام‌های وزنی چشمگیر است. در این خانوادهٔ زبانی، هم نظام‌های وزنی کمّی به چشم می‌خورند، هم نظام‌های وزنی تکیه‌ای، و هم نظام‌های وزنی هجایی. وزن کمّی وزن متکی بر طول هجاهاست (مثلا فاعلن در حقیقت یعنی بلند کوتاه بلند). وزن تکیه‌ای متکی بر تکیهٔ زبانی است (مثلاً در انگلیسی عبارت to be or not to be توانسته به عنوان بخشی از یک مصراع موزون شکسپیر ظاهر شود چرا که درجه تکیهٔ هجاهای آن به خوبی با قالب تکرار الگوی «ضعیف قوی» که الگویی مطلوب در وزن انگلیسی است منطبق است). وزن هجایی مبتنی بر تعداد هجاها در هر سطر (یا واحدهای کوچک‌تر از سطر) است. آن‌چه عملاً واحدهای جداشونده در نظام‌های هجایی را معنادار می‌کند مرز کلمات یا عبارات است. در حقیقت اگر مرز کلمات و عبارات را نادیده بگیریم، هر متنی (گاهی با صرف نظر از چند هجای آخرش) قابل تقسیم به واحدهایی با تعداد هجای یکسان است. بدیهی است که وزن هجایی ساده‌ترین نوع وزن است، هم برای تشخیص و هم برای سرایش.

شاخص‌ترین نظام وزنی کمّی در زبان‌های ایرانی متعلق به فارسی است. اگر نظام‌های عروضی‌ای که تحت تأثیر سنت شعری فارسی شکل گرفته‌اند (مانند ترکی، کردی، و اردو) را به کناری بگذاریم، نظام وزنی فارسی در میان نظام‌های وزنی کمّی (مانند سانسکریت و یونانی و ژاپنی) بیش از همه به نظام وزنی شعر عربی فصیح شباهت دارد. عمق ارتباط تاریخی سنت‌های مکتوب فارسی نو و عربی نیز امری معلوم است. در نتیجه بسیاری از پژوهشگران ریشهٔ وزن شعر فارسی را در وزن شعر عربی جستجو کرده‌اند. در عین حال، وزن شعر فارسی با وزن شعر عربی تفاوت‌های چشمگیر دارد (حال آن که وزن کمّی در شعر ترکی و کردی و اردو تفاوت خاصی با وزن شعر فارسی ندارد). در نتیجه هرچه‌قدر هم وزن عربی را ریشهٔ وزن فارسی بدانیم، روشن است که نظام وزنی شعر فارسی دارای ویژگی‌هایی است که وارداتی نیستند.

در شعر فارسی رسمی ده‌ها بحر (خانوادهٔ وزنی) مجاز وجود دارند. دانشمندان قرن‌ها کوشیده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که چه چیز این جایگاه ویژه را به این بحور بخشیده است، مثلاً چرا تکرار «مفتعلن مفاعلن» اوزانی مجاز می‌سازد اما تکرار ««مستفعلن مفاعیلن» نه. برخی از نظریه‌های مدرنی که کوشیده‌اند مدل نسبتاً جامع و مانعی از مجموعهٔ اوزان فارسی عرضه کنند عبارتند از نظریه‌های لورنس الول‌ساتن، مسعود فرزاد، پرویز ناتل خانلری، بروس هیز، ابوالحسن نجفی، و محسن مهدوی مزده. بر خلاف مدل‌های سنتی، هیچ‌یک از این نظریات اوزان فارسی را بر اساس اوزان عربی تحلیل نمی‌کنند.

نظریه‌های الول‌ساتن، خانلری، و نجفی همگی متکی بر الگوهایی دایره‌مانندند که اوزان فارسی در حقیقت زیررشته‌هایی از آنها هستند. مثلاً اگر هجاهای «مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن» را پشت سر هم در دایره‌ای بنویسیم، بنا بر این که از کجای دایره شروع کنیم، در این دایره نه‌تنها «مفتعلن مفاعلن» که می‌توانیم مثلاً «فعلاتُ فاعلاتن» را نیز تولید کنیم. بدین ترتیب، این نظریات مجموعهٔ نسبتاً بزرگ و ظاهراً ناهمگن بحور شعر فارسی را به مجموعه‌ای کوچک‌تر از الگوهای پایه‌ای تقلیل می‌دهند.

نظریه‌های فرزاد، هیز، و مهدوی مزده بر ارتباط میان هجاها در هر وزن مجزا تمرکز دارند، اما مسیرهای بسیار متفاوتی را پیش می‌گیرند. نظریهٔ فرزاد بر تعداد هجاها متمرکز است. نظریهٔ هیز در قلمرو سنت واج‌شناسی زایشی (generative phonology) است و با اتکا بر چند الگوی بسیار کوتاه پایه (مثلا «بلند بلند بلند») و اجرای چند عملیات پایه‌ای مانند تکرار، قلب (جابه‌جایی «بلند کوتاه» با «کوتاه بلند») و عکس تسکین (جابه‌جایی «بلند» با «کوتاه کوتاه») بر روی این الگو، اوزان اصلی فارسی را تولید می‌کند. نظریهٔ مهدوی مزده بر سنت پژوهشی‌ای استوار است که بر رابطهٔ اوزان شعر با الگوهای وزنی موسیقایی متمرکزند (از جمله آثار حسین جلی، حسین دهلوی، ساسان فاطمی، مهدی آذرسینا، و اثر مشترک مسعود راستی‌پور و بهراد بنائی) و ارکان اوزان را نمودی از میزان‌های موسیقایی می‌داند. در این نظریه، مثلاً وزن مشهور به «مستفعلُ فاعلاتُ فعلن» به شکل «لن مفتعلن مفاعلن مف» تحلیل می‌شود که در آن آغاز هر رکن محل یک ضرب قوی است. در این مدل، درجهٔ بالای خوش‌ساختی این وزن حاصل برآورده‌ شدن چند شرط است، از جمله این که مفتعلن و مفاعلن هردو شش مورا طول دارند، هردو منتهی به هجای بلند هستند، و به اندازهٔ تنها یک عملیات «قلب» با یکدیگر فاصله دارند.

اگر فارسی گفتاری را گونهٔ زبانی جداگانه‌ای بدانیم، می‌توانیم از شعر فارسی گفتاری به عنوان نمونهٔ دیگری از وزن کمّی در زبان‌های ایرانی یاد کنیم. به استثنای دکتر امید طبیب‌زاده وبرخی از شاگردان ایشان، تقریباً تمامی کسانی که در چند دههٔ اخیر در آثار پژوهشی خود دربارهً وزن شعر در فارسی گفتاری سخن گفته‌اند دربارهٔ کمّی بودن آن اتفاق نظر داشته‌اند (از جمله علی‌اشرف صادقی، تقی وحیدیان کامیار، ایرج کابلی، ساسان فاطمی، عبدالخالق پرهیزی، محسن مهدوی مزده، و علی‌اکبر مصورفر). حتی دکتر طبیب‌زاده نیز در ویراست دوم کتابشان دربارهٔ وزن شعر عامیانهٔ فارسی، هرچند آن را کمّی نخوانده‌اند بر اهمیت طول هجا در آن اذعان داشته‌اند. چنان که دکتر وحیدیان کامیار سال‌ها پیش خاطرنشان کرده‌اند، تفاوت اصلی شعر فارسی گفتاری با شعر فارسی رسمی در این است که اجازه می‌دهد مصوت‌های بلند گاهی به شکل کوتاه تلفظ شوند. در شعر عامیانه (که صرفاً زیرمجموعه‌ای از شعر فارسی گفتاری است)، تقریباً تمامی اوزان ارکان شش‌مورایی دارند. اما در اشعار حرفه‌ای فارسی گفتاری وضعیت چنین نیست. گفتنی‌ست که چنان که در کتاب مهدوی مزده (۱۴۰۳) در فصل مربوط به فارسی گفتاری شرح داده شده است، کوتاه شدن مصوت بلند در شعر فارسی گفتاری در همهٔ کلمات با بسامد یکسان رخ نمی‌دهد، بلکه در کلمات رسمی‌تر به مراتب رایج‌تر است.

در میان زبان‌های ایرانی، بعد از فارسی، کُردی دارای غنی‌ترین سنت شعری با وزن کمّی است. چگونگی نسبت نظام واجی کردی سورانی با وزن کمّی به خوبی در کتاب دکتر عبدالخالق پرهیزی شرح داده شده است. مهم‌ترین محل تفاوت میان نظام‌های وزنی فارسی و کردی هجاهای کشیده هستند. در شعر کردی، بر خلاف شعر فارسی، رایج (اما نه ضروری) است که در شعر با هجاهای کشیده مانند هجاهای بلند برخورد شود.

در بسیاری از زبان‌های ایرانی دیگر نیز، به‌خصوص آن‌ها که در مرزهای ایران امروزی تکلم می‌شوند، شعر با وزن کمّی رایج است. مثلاً وزن کمّی در شعر بلوچی کاملاً جاافتاده است. جزئیات این نظام وزنی به خوبی در کتاب دکتر عبدالغفور جهاندیده شرح داده شده است. گیلکی یکی دیگر از نمونه‌های بارز است. بر خلاف آن‌چه در برخی منابع ذکر شده، کمّی بودن وزن شعر گیلکی نیز روشن به نظر می‌رسد. مثلاً این ابیات گیلکی از محمدعلی افراشته را در نظر بگیرید: «برار ای برار خلقه جا الامان/ نه شا پیش دکفتن نه شا پس ایسان / اگر تند تن راه بیشی بیج گیدی / اگر آرام آرام بیشی گیج گیدی» (منقول از مجموعهٔ ابراهیم فخرائی). وزن این مصراع‌ها همان وزن مشهور به «فعولن فعولن فعولن فعَل» (وزن شاهنامه) است، اما برای مشاهدهٔ نگاشت هجاها به قالب وزن لازم است برخی هجاهای «بلند» را کوتاه در نظر بگیریم. (جهت مشاهدهٔ تقطیع این ابیات، نمونه‌های دیگر از شعر گیلکی، و توضیح دربارهٔ نظریات جایگزین، اصل مقالهٔ انگلیسی Poetic Meter in Iranian Languages را ملاحظه بفرمایید).

احتمالاً غنی‌ترین سنت شعر هجایی در زبان‌های ایرانی متعلق به شعر گورانی است. متون مقدس یارسان مبتنی بر سطور ده‌هجایی (متشکل از دو واحد پنج‌هجایی) هستند. چنان‌که پیشتر گفته شد، مرز کلمات و عبارات در شعر هجایی نقشی اساسی ایفا می‌کند.

شعر هجایی در زبان‌های کردی سورانی و کرمانجی نیز رایج است. به طور ویژه، پس از رشد همپای تجددخواهی و ملی‌گرایی در منطقه، بسیاری شاعران کُرد نیز مانند شاعران ترک تصمیم گرفتند وزن کمّی را به عنوان نمادی از سنت کهنه، فارسی‌زده، و عربی‌زده به کناری بنهند و به شعر هجایی به عنوان پدیده‌ای «بومی‌تر» روی خوش نشان دهند. رواج همزمان شعر با وزن هجایی و شعر با وزن کمّی در این زبان‌ها شاهد قدرتمندی برای استقلال نظام واجی از نظام وزنی است. اگر قرار بود سنت‌های وزنی به شکل انعطاف‌ناپذیری توسط ساختارهای زبانی تعیین شوند، رواج دو نظام وزنی تا این حد متفاوت در یک جامعهٔ زبانی ممکن نمی‌بود. لازم به یادآوری است که این گسست میان نظام واجی و نظام وزنی در جهت دیگر نیز قابل مشاهده است، یعنی یک نظام وزنی می‌تواند در دو زبان متفاوت به کار رود. نمونهٔ بارز این امر که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت، سنت وزنی مشترک میان فارسی، کردی، ترکی، اردو، و چند زبان دیگر است.

مهم‌ترین زبان ایرانی که وزن تکیه‌ای در آن مورد پژوهش قرار گرفته پشتو است (چنان که از یکی از متخصصان زبان آسی شنیده‌ام، به نظر می‌رسد وزن شعر آسی نیز تکیه‌ای است اما متأسفانه پژوهش جدی‌ای در این باره صورت نگرفته است). رایج‌ترین نوع وزن پشتو به این صورت است که پس از هر سه هجای بی‌تکیه یک هجای تکیه‌بر ظاهر می‌شود. این مقاله را با نمونه‌ای از شعر پشتو با وزن تکیه‌ای به پایان می‌بریم (ترجمه و تحلیل وزنی بر اساس مکنزی). در نسخهٔ آوانگاری‌شده هجاهای تکیه‌دار با قلم ضحیم مشخص شده‌اند. توجه کنید که نظام واجی پشتو ترکیب‌های پیچیده‌ای را در ابتدای هجاها مجاز می‌شمارد. مثلاً کل کلمه xwdāy یک هجاست و سه صدای xwd هرسه صامت‌های ابتدایی آن هستند.

په لوړو غرو د خدای نظر دی
پر سر يې واورې اوروي چا پېر گلونه
غنچه د ګلو مې په لاس ده
که څوک ګلونه بویوي نو را دې شینه

pa lo.yo ɣro da xwdāy na.ẕar day
par sar ye wāw.re o.ra. čā.per gu..na
ğun.ča da gu.lo me pa lās da
ka cok gu..na bo.ya. no rā-de-šīna

ترجمه:

بر کوه‌ها جلوهٔ خداست
بر سرشان برف می‌بارد و اطرافشان گل
در دستم غنچه‌ایست
هرکه بوی گل را دوست دارد نزد من بیاید

پرهیزی، عبدالخالق (۱۳۹۹). وزن شعر کردی. فردوس.
جهاندیده، عبدالغفور (۱۳۹۹). وزن و قافیهٔ شعر بلوچی. معین.
دهلوی، حسین (۱۳۷۹). پیوند شعر و موسیقی آوازی. ماهور.
راستی‌پور، مسعود و بهراد بنائی (۱۳۹۸). میزان‌بندی و سکوت: مقدمه‌ای بر تحلیل موسیقایی وزن شعر فارسی، در جشن‌نامهٔ دکتر سیروس شمیسا، صص ۴۴۱–۴۶۴.
صادقی، علی‌اشرف (۱۳۵۷). تکوین زبان فارسی. دانشگاه آزاد ایران.
طبیب‌زاده، امید (۱۴۰۰). تحلیل وزن شعر عامیانهٔ فارسی. ویراست دوم. بهار.
فاطمی، ساسان (۱۳۸۲). ریتم کودکانه در ایران: پژوهشی پیرامون وزن شعر عامیانۀ فارسی. ماهور.
فخرائی، ابراهیم (۱۳۵۸). گزیدهٔ ادبیات گیلکی. کتابفروشی طاعتی رشت.
کابلی، ایرج (۱۳۷۶). وزن‌شناسی و عروض. آگاه.
مصورفر، علی‌اکبر (۱۳۹۹). وزن ضربی شعر عامیانه و رابطهٔ آن با عروض سنتی. شورآفرین.
ناتل خانلری، پرویز (۱۳۲۷). تحقیق انتقادی در عروض فارسی. انتشارات دانشگاه تهران.
نجفی، ابوالحسن (۱۳۹۴). دربارهٔ طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی. نیلوفر.
وحیدیان کامیار، تقی (۱۳۵۷). بررسی وزن شعر عامیانه. آگاه.


Elwell-Sutton, Laurence (1976). The Persian metres. Cambridge University Press.
Farzad, Masoud (1967). Persian Poetic Meters; a Synthetic Study with 94 Tables. Leiden: Printed for the author by (E. J. Brill, Ed.).
Hayes, B. (1979). The Rhythmic Structure of Persian Verse. Edebiyat: Journal of ME Literatures, 11, 193–242.
Mackenzie, D. N. (1958). Pashto Verse. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 21(2).


موقعیت اجتماعی زبان‌های اقلیت در ایران

kurdishهر کسی که اندکی با مسائل مربوط به زبان‌ها در ایران آشنا باشد می‌داند که در میان زبان‌های غیر فارسی زبان‌هایی مثل کُردی و ترکی عموما جایگاه اجتماعی بسیار بالاتری در مقایسه با مازندرانی، گیلکی، لری و امثال آنها دارند، به این معنا که گویشوران این زبان‌ها عموما با اعتماد به نفس بیشتری از زبان خود استفاده می‌کنند، بیشتر ممکن است به سراغ خواندن و نوشتن به این زبان‌ها بروند، و از این زبان‌ها در حوزه‌های گسترده‌تری (از جمله سیاست، علم، و ادبیات فاخر) استفاده می‌کنند.

این موقعیت اجتماعی برتر چیزی درباره برتری ذاتی و ساختاری این زبان‌ها نشان نمی‌دهد، بلکه نتیجه عوامل سیاسی و فرهنگی و موقعیت اجتماعی گویشوران این زبان‌ها (و نه خود این‌زبان‌ها) است. البته ناگفته پیداست که این زبان‌ها هم خود زیر سایه سنگین فارسی در ایران در تنگنا هستند، اما همچنان موقعیتشان قابل مقایسه با مازندرانی و گیلکی و لری و تالشی و مانند این‌ها نیست، و بیم انقراضشان در عرض چند نسل نمی‌رود.

گاهی در توجیه این تفاوت موقعیت بین زبان‌های محلی، به عواملی مثل حمایت حکومتی، احساسات گویشوران، وجود رسم‌الخط، و وجود ادبیات غنی و رسانه در این زبان‌ها اشاره می‌شود. این عوامل اگرچه کاملا موثرند، اما به عقیده من خود عوامل ثانویه‌ای هستند که تحت تاثیر عوامل ریشه‌ای‌تری هستند. در زیر به عمده‌ترین عواملی که به نظر می‌رسد به این موقعیت نسبتا موفق برای زبان‌هایی مثل ترکی و کردی کمک کرده‌اند اشاره می‌کنم.

۱- جمعیت: بدیهی‌ترین عامل جمعیت است. تعداد بالای گویشوران یک زبان کمک می‌کند که ساخت محصولات فرهنگی به آن زبان چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ شأن‌آوری یا فایده‌رسانی مقرون به صرفه باشد. اثر انباشتی چنین عاملی در طول تاریخ چشمگیر است.

۲- فاصله زبانی از فارسی: شباهت یا دوری ساختار یک زبان نسبت به فارسی احتمالا تنها عامل درون‌زبانی مهمی است که در تعیین سرنوشت زبان‌های مورد استفاده در ایران اثر جدی دارد. هرچه ساختار زبانی به فارسی شبیه‌تر باشد، گویشورانش بیشتر در معرض این خطر قرار دارند که زبان خود را صرفا لهجه‌ای غیر استاندارد از فارسی بپندارند و در نتیجه آن را برای کارکردهای جدی‌تر نامناسب بدانند.

به طور کلی وقتی عاملی ترغیب‌کننده برای استفاده از زبان محلی وجود ندارد، اگر فارسی با شأن اجتماعی بالاتر گره بخورد در جامعه‌ای که همه فارسی می‌دانند پیروزی نهایی فارسی و حذف کامل زبان‌های دیگر تقریبا قطعی است. آن عامل ترغیب‌کننده‌ای که در جهت عکس عمل می‌کند و زبان محلی را زنده نگه می‌دارد معمولا یا از جنس وجود گویشورانی است که با فارسی راحت نیستند و تعامل با آنها محتاج استفاده از زبان محلی است، یا از جنس احساس هویت قومی و پرهیز از یکی شدن کامل با مرکز است. با گسترش سواد در جامعه (باسوادی در چهل سال اخیر از پنجاه درصد به نود درصد رسیده) در حقیقت فارسی‌دانی در جامعه زیاد می‌شود و عامل ترغیب‌کننده اول را از بین می‌برد. در نتیجه تنها راه نجات زبان‌های محلی عامل دوم (احساس هویت قومی) خواهد بود، وگرنه یک جوان کُرد (که قطعا فارسی هم می‌داند) هیچ انگیزه‌ای برای استفاده از کُردی به جای فارسی نخواهد داشت. فاصله زبانی یکی از عوامل مهمی است که باعث می‌شود گویشوران زبان خود را به عنوان یک زبان مجزا که زیر سایه فارسی نیست جدی بگیرند.

زبان‌های ترکی، ترکمنی، و عربی حتی با فارسی هم‌ریشه نیز نیستند. زبان‌های کردی نیز اگرچه از خانواده زبان‌های ایرانی (در مفهوم رده‌شناختی آن، و نه به معنی هم‌مرزی جغرافیایی) هستند اما فاصله‌شان از فارسی چشم‌گیر است. در مقابل، زبان‌هایی مثل مازندرانی و لری بسیار به فارسی شبیه‌ترند و حتی گاهی در برخی موضوعات فهم جملاتشان برای یک فارسی زبان چندان مشکل نیست.

۳- وجود گویشوران برون‌مرزی: یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار این است که زبان‌هایی مثل لُری و مازندرانی صرفا در یک کشور تکلم می‌شوند و به همین دلیل یک گروه بزرگ از گویشوران این زبان وجود ندارند که هیچ وابستگی‌ای به ایران نداشته باشند و بتوانند در ذهن ایرانیانی که به این زبان‌ها صحبت می‌کنند اثر بگذارند و باعث شوند که این افراد هویت زبانی‌شان را در کنار (یا بالاتر از) هویت ملی‌شان جدی بگیرند. بر خلاف بسیاری از سخنان رایج، مقصود این‌جا اصلا مقصر دانستن هجمه تبلیغاتی توطئه‌آمیز از آن سوی مرزها نیست. نیازی به توطئه‌انگاری نیست. این یک فرآیند کاملا طبیعی است که شما اگر هم‌زبانانی داشته باشید که اشتراک فرهنگی‌تان با آنها (دست‌کم در برخی زمینه‌ها، از جمله همان زبان) بیشتر از عمده هموطنان داخلی‌تان باشد، خودبه‌خود هویت زبانی خود را بیشتر از کسی که چنین شرایطی ندارد جدی می‌گیرید.

۴- قدرت سیاسی گویشوران برون‌مرزی: گفتیم که وجود همزبانان غیرایرانی در شکل‌گیری احساس هویت زبانی موثر است، اما اگر این همزبانان غیرایرانی در خارج از ایران دارای حکومت قدرتمندی از آن خود نیز باشند قطعا این اثر دوچندان می‌شود. گذشته از کارکرد روانی این وضعیت، وجود یک کشور همسایه که در آن مثلا ترکی آذری زبان رسمی است باعث می‌شود که محصولات فرهنگی (شعر، اخبار، موسیقی، سریال، و غیره) به این زبان تولید شوند. وجود این کالاهای فرهنگی هم اثر روانی مضاعف دارد (مثلا باعث می‌شود یک ترک‌زبان احساس کند به ترکی درباره سیاست حرف زدن خنده‌دار نیست)، هم به شکل‌گیری واژگان تخصصی کمک می‌کند (مثلا حرف زدن درباره سیاست به ترکی برای ترک‌زبانی که به رسانه‌های جمهوری آذربایجان یا حتی ترکیه دسترسی دارد آسان‌تر می‌شود)، و هم واقعا سود ملموس و مادی دانستن این زبان‌ها را بیشتر می‌کند (مثلا شما اگر ترکی بلد باشید به مجموعه‌ای از وسایل علم و تفریح و خبر دسترسی دارید که هموطنان تک‌زبانه‌تان از آنها محرومند). طبعا این عوامل معمولا در سطحی ناخودآگاه عمل می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که شدت عملکردشان بسیار جدی است. از این لحاظ، تحولات اخیر منطقه که به شکل‌گیری و قدرت‌گیری دولت کُرد در شمال عراق منجر شده تاثیر مستقیمی بر موقعیت زبان کُردی گذاشته است، و قاعدتا این امر که تلویزیون رسمی ایران هم در شبکه استانی‌اش از رسم‌الخط کُردی استفاده می‌کند (و در نتیجه موقعیت کُردی به عنوان یک زبان مکتوب را می‌پذیرد) متاثر از همین تحولات است.

۵- عوامل هویتی مستقل از زبان: تاثیر عوامل هویتی‌ای که ریشه در سیاست و تاریخ دارند روشن است. در ایران به طور خاص احتمالا جدی‌ترین این عوامل مذهب است. زبان‌های غیرفارسی که در ایران توسط جمعیت‌های سنی‌مذهب تکلم می‌شوند پتانسیل بسیار بالاتری برای بقا دارند چرا که گویشوران این زبان‌ها دلیل بزرگی غیر از زبان هم برای احساس تفاوت با اکثریت جمعیت کشور دارند، و همان طور که گفتیم احساس هویت قومیتی، حتی اگر ناشی از عاملی غیر از زبان باشد، در استفاده از زبان هم بازتاب می‌یابد. در جامعه‌ای که به دلایل مذهبی نسبت به مرکز احساس تفاوت می‌کند قطعا در گفتار شبیه تهرانی‌ها شدن کمتر مطلوب است تا جامعه‌ای که چنین عاملی در آن حاضر نیست.

چگونه گیلکی ناپدید می‌شود، و اونِ غوصه آخر مه ره کوشه

چند درصد از نوجوانان دبیرستانی در رشت با دوستانشان به طور عمده به گیلکی حرف می‌زنند؟ حدود هفت هشت درصد!

مجله‌ی ارزشمند پژوهش‌های زبان‌شناسی تطبیقی، مقاله‌ای از دانشگاه گیلان منتشر کرده (نوشته‌ی محرم رضایتی کیشه‌خاله و معصومه حامی‌دوست) که در آن آمارهایی درباره‌ی میزان استفاده از گیلکی در میان دانش‌آموزان دبیرستانی در رشت داده شده. دو نکته‌ی مهم در مقاله وجود دارد. اول آن که تعداد دخترانی که از گیلکی استفاده می‌کنند به طرز قابل توجهی از پسران کمتر است، و دوم این که از روی عددها به نظر می‌رسد که مرگ زبان گیلکی نزدیک است. زبانی که روزی زبان اول یکی از مهم‌ترین استان‌های کشور بود و سنت شعری و موسیقایی قدرتمندش توجه فارسی‌زبانان را هم جلب کرده بود، حالا از سوی بیش از ۹۰ درصد جوانان رشتی کنار گذاشته شده است. البته حدود ۱۴ درصد هم ادعا کرده‌اند که از هر دو زبان استفاده می‌کنند اما راستش را بخواهید تصور من این است که این هم ناشی از اشتباه گویشوران زبان درباره‌ی واقعیت رفتارهای زبانی‌شان است وگرنه عدد واقعی کمتر از این حرف‌هاست. اگر بخواهم از روی زبان مازندرانی قیاس کنم، باید بگویم که جوانان شمالی نه تنها عموما به زبان محلی حرف نمی‌زنند، بلکه حتی اگر بخواهند هم قادر به انجام این کار بدون دردسر نیستند. همچنین، توجه به این نکته هم مهم است که به نظر می‌رسد توانایی سخن گفتن به زبان محلی با رفاه مادی، سطح تحصیلِ، و شهرنشینی نسبت عکس دارد. در نتیجه قشری که گیلکی‌زبانند احتمالا عمدتا قشر کم‌اثرتر خواهند بود.

تحلیل و تصمیم دشوار است، و حتی بررسی این که بقای زبان‌های محلی چه‌قدر اهمیت دارد بحث جداگانه‌ای می‌طلبد. اما این امر روشن است که روند آموزش و رسانه‌ی مدرن زبان‌های غیر رسمی را می‌کُشد. آن‌چه به خیزش نسبی کُردی و ترکی در سال‌های اخیر در ایران کمک کرده، اولا عوامل خارجی با انگیزه‌های سیاسی در بسیاری از موارد است، و ثانیا دوری نسبی این زبان‌ها از فارسی. زبان‌هایی مثل لری و گیلکی که ساختارشان به فارسی شبیه‌تر است و بیشتر ممکن است «لهجه‌های غیر استاندارد» فارسی قلمداد شوند در حال محو شدنند. فاجعه شدید است. شاید یکی دو نسل پس از ما چیزی به نام گیلکی جز در خاطره‌ها وجود نداشته باشد.

تصویرهایی مثل شکل زیر قرار است تنوع زبانی در ایران را نمایش دهند. این تصاویر این حس را در بیننده القا می‌کنند که فارسی تنها یکی از چندین زبان رایج در ایران است و موقعیتش آن قدرها هم ویژه نیست. متاسفانه یا خوشبختانه، واقعیت با این تصویر بسیار متفاوت است. با همین آماری که از رشت دیدیم، می‌شود فهمید که بخش‌های زیادی از شمال کشور چه‌قدر نادرست رنگ‌آمیزی شده‌اند.
Iran-Languages-Izady-Map