چند ماه پیش مقالهای که درباره وزن شعر در زبانهای ایرانی نوشته بودم بعد از مدتها منتشر شد. هرچند در این مقاله چند استدلال تازه و دادهٔ جدید دیده میشود، در نهایت مقاله جنبهٔ ترویجی ومروری دارد تا پژوهشی. از آنجا که مقاله به انگلیسی است، گزارشی سادهسازیشده از محتوای آن را در اینجا به فارسی عرضه میکنم. اصل مقاله انگلیسی به شکل رایگان در اینجا در دسترس است (در قالب فصلی از یک کتاب). تأکید میکنم که متن پیش رو ترجمه یا حتی خلاصهای از مقالهٔ اصلی نیست، بلکه متنی مستقل است که مبتنی بر مقالهٔ اصلی است.
عبارت «زبانهای ایرانی» اصطلاحی فنی است برای اشاره به زبانهایی با تبار مشترک که شامل فارسی، کردی، پشتو، بلوچی، و دهها زبان دیگر میشود. این زبانها همه منشعب از زبانی واحد هستند که چندهزار سال پیش تکلم میشده است. واژهٔ «ایرانی» در این کاربرد فنی دال بر مجموعهای از اقوام باستانی است، نه کشور مدرن ایران. از قضا زبانهای ایرانیای وجود دارند که دارای جامعهای از گویشوران در ایران نیستند. دو مورد از بارزترین مثالها عبارتند از زبان زازاکی که در ترکیه تکلم میشود و زبان آسی که در روسیه و بخشهایی از سرزمینهای مورد مناقشهٔ جداشده از گرجستان تکلم میشود. جمعیت گویشوران پشتو در ایران نیز بسیار کوچک است. همچنین، زبانهایی وجود دارند که در ایران دارای جمعیت گویشور بومی هستند اما به لحاظ فنی زبان ایرانی محسوب نمیشوند. بارزترین نمونهها از این دسته عبارتند از عربی، آشوری، ترکی آذربایجانی، ترکمنی، ارمنی، و گرجی.
سنتهای مربوط به وزن شعر معمولاً چندان با خانوادههای زبانی انطباق ندارند. به طور کلی، بر خلاف تصوری رایج، سنت وزنی یک زبان بازتاب مستقیمی از نظام واجی آن زبان نیست. هرچند ساختار واجی زبان در چگونگی نظام وزنی شعر در آن زبان نقشهایی دارد، در نهایت رابطهٔ میان زبان و نظام وزنی نسبتاً سست است. مثلاً نظام وزنی شعر فارسی متکی بر این ویژگی زبان فارسی است که میان هجاهای کوتاه و بلند (و کشیده) تفاوت قائل است، اما وابستگی نظام وزنی بر ویژگیهای فارسی تقریبا در همینجا به پایان میرسد. این که «لن مفتعلن مفاعلن فع» در شعر فارسی محبوبتر از «متفاعلن متفاعلن» است حال آن که در شعر عربی ماجرا برعکس است هیچ ارتباطی به نظام واجی زبانهای فارسی و عربی ندارد. شاهد روشن ماجرا هم این است که زبانهای متفاوتی از جمله ترکی و اردو هم به راحتی همین الگوهای وزنی که در شعر فارسی مشاهده میشود را در سنتهای شعری خود به کار میبرند.
در میان زبانهای ایرانی تنوع نظامهای وزنی چشمگیر است. در این خانوادهٔ زبانی، هم نظامهای وزنی کمّی به چشم میخورند، هم نظامهای وزنی تکیهای، و هم نظامهای وزنی هجایی. وزن کمّی وزن متکی بر طول هجاهاست (مثلا فاعلن در حقیقت یعنی بلند کوتاه بلند). وزن تکیهای متکی بر تکیهٔ زبانی است (مثلاً در انگلیسی عبارت to be or not to be توانسته به عنوان بخشی از یک مصراع موزون شکسپیر ظاهر شود چرا که درجه تکیهٔ هجاهای آن به خوبی با قالب تکرار الگوی «ضعیف قوی» که الگویی مطلوب در وزن انگلیسی است منطبق است). وزن هجایی مبتنی بر تعداد هجاها در هر سطر (یا واحدهای کوچکتر از سطر) است. آنچه عملاً واحدهای جداشونده در نظامهای هجایی را معنادار میکند مرز کلمات یا عبارات است. در حقیقت اگر مرز کلمات و عبارات را نادیده بگیریم، هر متنی (گاهی با صرف نظر از چند هجای آخرش) قابل تقسیم به واحدهایی با تعداد هجای یکسان است. بدیهی است که وزن هجایی سادهترین نوع وزن است، هم برای تشخیص و هم برای سرایش.
وزن شعر فارسی رسمی
شاخصترین نظام وزنی کمّی در زبانهای ایرانی متعلق به فارسی است. اگر نظامهای عروضیای که تحت تأثیر سنت شعری فارسی شکل گرفتهاند (مانند ترکی، کردی، و اردو) را به کناری بگذاریم، نظام وزنی فارسی در میان نظامهای وزنی کمّی (مانند سانسکریت و یونانی و ژاپنی) بیش از همه به نظام وزنی شعر عربی فصیح شباهت دارد. عمق ارتباط تاریخی سنتهای مکتوب فارسی نو و عربی نیز امری معلوم است. در نتیجه بسیاری از پژوهشگران ریشهٔ وزن شعر فارسی را در وزن شعر عربی جستجو کردهاند. در عین حال، وزن شعر فارسی با وزن شعر عربی تفاوتهای چشمگیر دارد (حال آن که وزن کمّی در شعر ترکی و کردی و اردو تفاوت خاصی با وزن شعر فارسی ندارد). در نتیجه هرچهقدر هم وزن عربی را ریشهٔ وزن فارسی بدانیم، روشن است که نظام وزنی شعر فارسی دارای ویژگیهایی است که وارداتی نیستند.
در شعر فارسی رسمی دهها بحر (خانوادهٔ وزنی) مجاز وجود دارند. دانشمندان قرنها کوشیدهاند به این سؤال پاسخ دهند که چه چیز این جایگاه ویژه را به این بحور بخشیده است، مثلاً چرا تکرار «مفتعلن مفاعلن» اوزانی مجاز میسازد اما تکرار ««مستفعلن مفاعیلن» نه. برخی از نظریههای مدرنی که کوشیدهاند مدل نسبتاً جامع و مانعی از مجموعهٔ اوزان فارسی عرضه کنند عبارتند از نظریههای لورنس الولساتن، مسعود فرزاد، پرویز ناتل خانلری، بروس هیز، ابوالحسن نجفی، و محسن مهدوی مزده. بر خلاف مدلهای سنتی، هیچیک از این نظریات اوزان فارسی را بر اساس اوزان عربی تحلیل نمیکنند.
نظریههای الولساتن، خانلری، و نجفی همگی متکی بر الگوهایی دایرهمانندند که اوزان فارسی در حقیقت زیررشتههایی از آنها هستند. مثلاً اگر هجاهای «مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن» را پشت سر هم در دایرهای بنویسیم، بنا بر این که از کجای دایره شروع کنیم، در این دایره نهتنها «مفتعلن مفاعلن» که میتوانیم مثلاً «فعلاتُ فاعلاتن» را نیز تولید کنیم. بدین ترتیب، این نظریات مجموعهٔ نسبتاً بزرگ و ظاهراً ناهمگن بحور شعر فارسی را به مجموعهای کوچکتر از الگوهای پایهای تقلیل میدهند.
نظریههای فرزاد، هیز، و مهدوی مزده بر ارتباط میان هجاها در هر وزن مجزا تمرکز دارند، اما مسیرهای بسیار متفاوتی را پیش میگیرند. نظریهٔ فرزاد بر تعداد هجاها متمرکز است. نظریهٔ هیز در قلمرو سنت واجشناسی زایشی (generative phonology) است و با اتکا بر چند الگوی بسیار کوتاه پایه (مثلا «بلند بلند بلند») و اجرای چند عملیات پایهای مانند تکرار، قلب (جابهجایی «بلند کوتاه» با «کوتاه بلند») و عکس تسکین (جابهجایی «بلند» با «کوتاه کوتاه») بر روی این الگو، اوزان اصلی فارسی را تولید میکند. نظریهٔ مهدوی مزده بر سنت پژوهشیای استوار است که بر رابطهٔ اوزان شعر با الگوهای وزنی موسیقایی متمرکزند (از جمله آثار حسین جلی، حسین دهلوی، ساسان فاطمی، مهدی آذرسینا، و اثر مشترک مسعود راستیپور و بهراد بنائی) و ارکان اوزان را نمودی از میزانهای موسیقایی میداند. در این نظریه، مثلاً وزن مشهور به «مستفعلُ فاعلاتُ فعلن» به شکل «لن مفتعلن مفاعلن مف» تحلیل میشود که در آن آغاز هر رکن محل یک ضرب قوی است. در این مدل، درجهٔ بالای خوشساختی این وزن حاصل برآورده شدن چند شرط است، از جمله این که مفتعلن و مفاعلن هردو شش مورا طول دارند، هردو منتهی به هجای بلند هستند، و به اندازهٔ تنها یک عملیات «قلب» با یکدیگر فاصله دارند.
وزن کمّی در سایر زبانهای ایرانی
اگر فارسی گفتاری را گونهٔ زبانی جداگانهای بدانیم، میتوانیم از شعر فارسی گفتاری به عنوان نمونهٔ دیگری از وزن کمّی در زبانهای ایرانی یاد کنیم. به استثنای دکتر امید طبیبزاده وبرخی از شاگردان ایشان، تقریباً تمامی کسانی که در چند دههٔ اخیر در آثار پژوهشی خود دربارهً وزن شعر در فارسی گفتاری سخن گفتهاند دربارهٔ کمّی بودن آن اتفاق نظر داشتهاند (از جمله علیاشرف صادقی، تقی وحیدیان کامیار، ایرج کابلی، ساسان فاطمی، عبدالخالق پرهیزی، محسن مهدوی مزده، و علیاکبر مصورفر). حتی دکتر طبیبزاده نیز در ویراست دوم کتابشان دربارهٔ وزن شعر عامیانهٔ فارسی، هرچند آن را کمّی نخواندهاند بر اهمیت طول هجا در آن اذعان داشتهاند. چنان که دکتر وحیدیان کامیار سالها پیش خاطرنشان کردهاند، تفاوت اصلی شعر فارسی گفتاری با شعر فارسی رسمی در این است که اجازه میدهد مصوتهای بلند گاهی به شکل کوتاه تلفظ شوند. در شعر عامیانه (که صرفاً زیرمجموعهای از شعر فارسی گفتاری است)، تقریباً تمامی اوزان ارکان ششمورایی دارند. اما در اشعار حرفهای فارسی گفتاری وضعیت چنین نیست. گفتنیست که چنان که در کتاب مهدوی مزده (۱۴۰۳) در فصل مربوط به فارسی گفتاری شرح داده شده است، کوتاه شدن مصوت بلند در شعر فارسی گفتاری در همهٔ کلمات با بسامد یکسان رخ نمیدهد، بلکه در کلمات رسمیتر به مراتب رایجتر است.
در میان زبانهای ایرانی، بعد از فارسی، کُردی دارای غنیترین سنت شعری با وزن کمّی است. چگونگی نسبت نظام واجی کردی سورانی با وزن کمّی به خوبی در کتاب دکتر عبدالخالق پرهیزی شرح داده شده است. مهمترین محل تفاوت میان نظامهای وزنی فارسی و کردی هجاهای کشیده هستند. در شعر کردی، بر خلاف شعر فارسی، رایج (اما نه ضروری) است که در شعر با هجاهای کشیده مانند هجاهای بلند برخورد شود.
در بسیاری از زبانهای ایرانی دیگر نیز، بهخصوص آنها که در مرزهای ایران امروزی تکلم میشوند، شعر با وزن کمّی رایج است. مثلاً وزن کمّی در شعر بلوچی کاملاً جاافتاده است. جزئیات این نظام وزنی به خوبی در کتاب دکتر عبدالغفور جهاندیده شرح داده شده است. گیلکی یکی دیگر از نمونههای بارز است. بر خلاف آنچه در برخی منابع ذکر شده، کمّی بودن وزن شعر گیلکی نیز روشن به نظر میرسد. مثلاً این ابیات گیلکی از محمدعلی افراشته را در نظر بگیرید: «برار ای برار خلقه جا الامان/ نه شا پیش دکفتن نه شا پس ایسان / اگر تند تن راه بیشی بیج گیدی / اگر آرام آرام بیشی گیج گیدی» (منقول از مجموعهٔ ابراهیم فخرائی). وزن این مصراعها همان وزن مشهور به «فعولن فعولن فعولن فعَل» (وزن شاهنامه) است، اما برای مشاهدهٔ نگاشت هجاها به قالب وزن لازم است برخی هجاهای «بلند» را کوتاه در نظر بگیریم. (جهت مشاهدهٔ تقطیع این ابیات، نمونههای دیگر از شعر گیلکی، و توضیح دربارهٔ نظریات جایگزین، اصل مقالهٔ انگلیسی Poetic Meter in Iranian Languages را ملاحظه بفرمایید).
وزن هجایی
احتمالاً غنیترین سنت شعر هجایی در زبانهای ایرانی متعلق به شعر گورانی است. متون مقدس یارسان مبتنی بر سطور دههجایی (متشکل از دو واحد پنجهجایی) هستند. چنانکه پیشتر گفته شد، مرز کلمات و عبارات در شعر هجایی نقشی اساسی ایفا میکند.
شعر هجایی در زبانهای کردی سورانی و کرمانجی نیز رایج است. به طور ویژه، پس از رشد همپای تجددخواهی و ملیگرایی در منطقه، بسیاری شاعران کُرد نیز مانند شاعران ترک تصمیم گرفتند وزن کمّی را به عنوان نمادی از سنت کهنه، فارسیزده، و عربیزده به کناری بنهند و به شعر هجایی به عنوان پدیدهای «بومیتر» روی خوش نشان دهند. رواج همزمان شعر با وزن هجایی و شعر با وزن کمّی در این زبانها شاهد قدرتمندی برای استقلال نظام واجی از نظام وزنی است. اگر قرار بود سنتهای وزنی به شکل انعطافناپذیری توسط ساختارهای زبانی تعیین شوند، رواج دو نظام وزنی تا این حد متفاوت در یک جامعهٔ زبانی ممکن نمیبود. لازم به یادآوری است که این گسست میان نظام واجی و نظام وزنی در جهت دیگر نیز قابل مشاهده است، یعنی یک نظام وزنی میتواند در دو زبان متفاوت به کار رود. نمونهٔ بارز این امر که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت، سنت وزنی مشترک میان فارسی، کردی، ترکی، اردو، و چند زبان دیگر است.
وزن تکیهای
مهمترین زبان ایرانی که وزن تکیهای در آن مورد پژوهش قرار گرفته پشتو است (چنان که از یکی از متخصصان زبان آسی شنیدهام، به نظر میرسد وزن شعر آسی نیز تکیهای است اما متأسفانه پژوهش جدیای در این باره صورت نگرفته است). رایجترین نوع وزن پشتو به این صورت است که پس از هر سه هجای بیتکیه یک هجای تکیهبر ظاهر میشود. این مقاله را با نمونهای از شعر پشتو با وزن تکیهای به پایان میبریم (ترجمه و تحلیل وزنی بر اساس مکنزی). در نسخهٔ آوانگاریشده هجاهای تکیهدار با قلم ضحیم مشخص شدهاند. توجه کنید که نظام واجی پشتو ترکیبهای پیچیدهای را در ابتدای هجاها مجاز میشمارد. مثلاً کل کلمه xwdāy یک هجاست و سه صدای xwd هرسه صامتهای ابتدایی آن هستند.
په لوړو غرو د خدای نظر دی
پر سر يې واورې اوروي چا پېر گلونه
غنچه د ګلو مې په لاس ده
که څوک ګلونه بویوي نو را دې شینه
pa lo.yo ɣro da xwdāy na.ẕar day
par sar ye wāw.re o.ra.wī čā.per gu.lū.na
ğun.ča da gu.lo me pa lās da
ka cok gu.lū.na bo.ya.wī no rā-de-šīna
ترجمه:
بر کوهها جلوهٔ خداست
بر سرشان برف میبارد و اطرافشان گل
در دستم غنچهایست
هرکه بوی گل را دوست دارد نزد من بیاید
مراجع:
پرهیزی، عبدالخالق (۱۳۹۹). وزن شعر کردی. فردوس.
جهاندیده، عبدالغفور (۱۳۹۹). وزن و قافیهٔ شعر بلوچی. معین.
دهلوی، حسین (۱۳۷۹). پیوند شعر و موسیقی آوازی. ماهور.
راستیپور، مسعود و بهراد بنائی (۱۳۹۸). میزانبندی و سکوت: مقدمهای بر تحلیل موسیقایی وزن شعر فارسی، در جشننامهٔ دکتر سیروس شمیسا، صص ۴۴۱–۴۶۴.
صادقی، علیاشرف (۱۳۵۷). تکوین زبان فارسی. دانشگاه آزاد ایران.
طبیبزاده، امید (۱۴۰۰). تحلیل وزن شعر عامیانهٔ فارسی. ویراست دوم. بهار.
فاطمی، ساسان (۱۳۸۲). ریتم کودکانه در ایران: پژوهشی پیرامون وزن شعر عامیانۀ فارسی. ماهور.
فخرائی، ابراهیم (۱۳۵۸). گزیدهٔ ادبیات گیلکی. کتابفروشی طاعتی رشت.
کابلی، ایرج (۱۳۷۶). وزنشناسی و عروض. آگاه.
مصورفر، علیاکبر (۱۳۹۹). وزن ضربی شعر عامیانه و رابطهٔ آن با عروض سنتی. شورآفرین.
ناتل خانلری، پرویز (۱۳۲۷). تحقیق انتقادی در عروض فارسی. انتشارات دانشگاه تهران.
نجفی، ابوالحسن (۱۳۹۴). دربارهٔ طبقهبندی وزنهای شعر فارسی. نیلوفر.
وحیدیان کامیار، تقی (۱۳۵۷). بررسی وزن شعر عامیانه. آگاه.
Elwell-Sutton, Laurence (1976). The Persian metres. Cambridge University Press.
Farzad, Masoud (1967). Persian Poetic Meters; a Synthetic Study with 94 Tables. Leiden: Printed for the author by (E. J. Brill, Ed.).
Hayes, B. (1979). The Rhythmic Structure of Persian Verse. Edebiyat: Journal of ME Literatures, 11, 193–242.
Mackenzie, D. N. (1958). Pashto Verse. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 21(2).


