تصور کنید این جملهٔ کردی را بشنوید: «نانم خوارد». اگر کردی ندانید شاید احساس کنید این جمله به طرز عجیبی دربارهٔ این سخن میگوید که نان چیزی را خورده است. اما واقعیت این است که این جمله معنای معقولی دارد: «نان خوردم» (یا «غذا خوردم»). آنچه این جمله را شگفتانگیز کرده است این است که در آن فعل با مفعول مطابقت میکند (نه با فاعل) و فاعل واقعی (یعنی اولشخص مفرد) با ضمیر مفعولی ظاهر شده است!
زبانشناسان به این ساختار غریب که در بیشتر زبانهای کُردی وجود دارد ارگتیو (یا ارگاتیو، ergative) میگویند و به زبانهایی که نظام نحویشان بر این اساس است زبانهای ergative absolutive (یا به طور کوتاه شده همان «ارگاتیو») میگویند. در شدیدترین حالت، در زبانهای ارگاتیو، مفعول در جملههای گذرا (=مفعولدار) درست مثل فاعل در جملههای ناگذر (=بیمفعول) عمل میکند (یعنی مثلا شناسه فعل را تعیین میکند)! از آن بدتر، عنصری که ما به عنوان فاعل میشناختیم هم رفتاری شبیه مفعول از خود نشان میدهد.
(زبانها میتوانند در درجه ارگاتیو بودن با یکدیگر تفاوت کنند. در بسیاری از زبانهای کردی، فاعل با مفعول مطابقت نمیکند بلکه صرفا فعل بدون شناسه ظاهر میشود و فاعل به شکل یک ضمیر متصل (که معمولا در زبان نقش مفعولی دارد) در جای دیگری از جمله پدیدار میشود. در نتیجه برخی متخصصان این زبانها را به معنای واقعی ارگاتیو نمیدانند. در این متن از این پیچیدگی صرفنظر میکنیم.)
آیا ساخت ارگاتیو «نامعقول» است؟
ساخت ارگاتیو در ابتدا به نظر باورنکردنی میآید. شخصا بارها درباره این ساختار خواندم و شنیدم و مثال دیدم تا بالاخره تا حدی سر از چند و چون ماجرا در آوردم. در نتیجه انتظارم این است که وقتی به این جای متن رسیدهاید، گیج شده باشید و دودل باشید که دوباره از اول بخوانید یا از خیر متن بگذرید. اما بگذارید توضیح دیگری بدهم تا بلکه این ساختار کمی معقولتر به نظر بیاید.
این جمله ساده را در نظر بگیرید:
۱: «بادکنکها ترکیدند».
در این جمله اتفاقی برای «بادکنک» افتاده و برای ما طبیعی است که شناسه «ند» در پایان فعل از لحاظ شخص و شمار با کلمه «بادکنکها» مطابقت کند. حالا این جمله را که کمی پیچیدهتر است در نظر بگیرید:
۲: «ما کشتی را غرق کردیم».
در این جمله برای کسی که زبانش فارسی (یا انگلیسی، یا عربی، یا ترکی، یا نود درصد زبانهای دیگر جهان) است، بدیهی است که عمل اصلیای که جمله دربارهاش صحبت میکند کاری است که توسط «ما» انجام شده. مهمتر از آن، برای ما به نظر بدیهی میرسد که نقش «ما» در این جمله مثل نقش «بادکنکها» در جمله ۱ است. به همین دلیل است که در این یکی جمله فعل با «ما» مطابقت میکند و شناسه «یم» را در انتهایش دارد. ما نقش «بادکنکها» در ۱ و «ما» در ۲ را یکی میدانیم. نقشی که به نقش «فاعلی» (nominative) معروف است. در فارسی شناسه فعل به ما میگوید که این دو نقش مثل همند، اما در زبانی مثل عربی رسمی که نقشها با اِعراب مشخص میشوند، هردوی این کلمات علامت ضمه میگیرند و در نتیجه علاوه بر شناسه فعل شاهد دیگری هم بر همنقش بودنشان داریم. نقش «کشتی» در جمله دوم یک نقش تازه است، یعنی در جمله اول متناظری ندارد. به این نقش «مفعولی» (accusative) میگوییم.
اما نکته مهم این است که این شهود مبتنی بر فارسی (و عربی و غیره) لزوما هم نباید شهود طبیعی بشری باشد. دوباره به جملههای ۱ و ۲ نگاه کنید. حقیقت آن است که اتفاقی که در جهان برای «بادکنکها» میافتد به اتفاقی که برای «کشتی» میافتد شبیهتر است. بادکنکها و کشتی هردو قربانی یک فرآیند منهدمکننده شدهاند، هرچند که در مورد کشتی، عامل بیرونیای هم برای این حادثه ذکر شده. در ساختار ارگاتیو، این تناظر در نحو بازتاب پیدا میکند. در نتیجه «کشتی» در جمله دوم همان نقش «بادکنکها» را حفظ میکند. اگر جملههای ۱ و ۲ را به کردی ترجمه کنیم، نقش نحوی «بادکنکها» و «کشتی» یکی خواهد بود (و مثلا فعل با آنها مطابقت خواهد کرد). به این نقش که در چنین زبانهایی وجود دارد، absolutive میگوییم. علاوه بر این، در جمله دوم، نقش جدیدی اضافه میشود برای کلمه «ما»، که عامل خارجیای بوده که منجر به آن سرنوشت برای کشتی شده. به این نقش ergative میگوییم. در نتیجه به زبانهای دسته اول (مثل فارسی) nominative-accusative میگوییم و به زبانهای دسته دوم (مثل کُردی) ergative-absolutive یا به طور کوتاهشده ergative میگوییم.
کدام زبانها ارگاتیوند؟
کُردی که در بالا از آن مثال زدیم مثال ایدهآلی از زبان ارگاتیو نیست، چون کُردی تنها در زمان ماضی چنین ساختاری دارد (که البته موضوع را پیچیدهتر و باورنکردنیتر هم میکند). از جمله زبانهای نیمه-ارگاتیو دیگری که برای ما آشنایند پشتو و اردو هستند. به طور کلی، حدود ده درصد از زبانهای جهان ارگاتیوند.
اما مثالی که شاید برای فارسیزبانان جالبتر باشد، فارسی میانه است. فارسی میانه هم مانند موارد قبلی که نام بردیم تنها در زمان گذشته ساختار ارگاتیو دارند. این که چرا این ساختار به این شکل عجیب و نیمهکاره وارد زبانهای این خانواده شده و بعد هم از بسیاری از آنها حذف شده است (از جمله از فارسی و همچنین لهجههای جنوبی کُردی سورانی) سوالی است که من جوابش را نمیدانم، اما جوابهایی برایش وجود داردند.
(این متن چند سال بعد از انتشار نسخه اولیه تغییراتی کرده است.)
سلام،عذر میخوام شما از شرایط اپلای کردن برای رشته زبانشناسی همگانی اطلاع دارید؟من دانشگاه آزاد لیسانس و ارشد گرفتم،به نظرتون برای اپلای کردن باید چیکار کنم؟ممنون
سلام! راستش متوجه منظور دقیقتون نشدم. جز موارد کلیای که معمولا در سایت دانشگاهها مینویسند چیزی لازم نیست. اگر سوال جزئیتری درباره یکی از آن موارد دارید در خدمتم!
دوست عزیز نوشتهی بسیار جالبی بود. خود من از آن دسته کسانی هستم که شاید بیش از بیست بار نوشتههایی از تعریف ارگاتیو تا نمونه و دیگرها را خوانده ولی هر بار نفهمیده و دست خالی برگشتهام. نوشتهی شما شاید بهترین مقالهای بود که مفهوم این ساختار را برایم روشنتر کرد . ولی به نظرم حتا جا دارد که با افزودن نمونههای دیگر، مفهوم را بیشتر بشکافید.
باز هم سپاسگزارم
مطلب خیلی جالبی بود. سپاسگزار از شما که این مطلب رو به این زیبایی بیان کردید. در زبانهای لزگین و کارتولی (گرجی) و لاتین هم این حالت رو داریم و فکر می کنم که در زبان آلمانی هم مشابه این حالت وجود دارد. اما نمیدونستم که در فارسی میانه و زبانهای کردی، پشتو و اردو هم این حالت هست. خیلی جالب بود. به نظر من وجود این حالت دستوری در این زبانها، نشانه غنای آنهاست که با وجود پیچیده تر بودن دستور زبان، این مزیت و توانایی را دارند که مفهوم کاملتری را به شنونده انتقال دهند. با توجه به اینکه از نظر دستوری زبانها همواره رو به سادگی می روند، قابل درک است که در فارسی میانه این حالت را داشتیم اما در فارسی نوین نداریم. شاید به صورت کاملتر در فارسی باستان و اوستایی هم وجود داشته که در گذر زمان و رسیدن به فارسی نو تغییر کرده است!
ممنونم از لطفتون و توضیحات خوبتون درباره گرجی و لزگی :)
(اما درباره لاتین تا جایی که من میدانم ماجرا دستکم در ظاهر این نیست)
ماجرای ساختار ارگاتیو در زبانهای ایرانی داستان جالبی داره. در ایرانی باستان (چه اوستایی چه فارسی باستان) ساختار ارگاتیو وجود نداشته و این ساختار در دوره میانه به وجود اومده. قضیه هم از این جهت جالبه که اون انتظار شما درباره حرکت به سمت سادگی رو برآورده نمیکنه، و هم از این جهت که ساختار ارگاتیو در چند زبان ایرانی موازی که از هم جدا شده بودند به طور همزمان ظهور میکنه، و نمونه خوبیه از این ماجرا که تاریخ زبانهای همخانواده مجاور را باید به صورت فرآیندی تعاملی و دائمی دید نه ساختار انشعابی درختی محض.
valeriyānos kēsar ardīg būd. u-n valeriyānos kēsar
xvad ped xvēš [dast] dastgrav kird
ولرایون قیصر را با دستان خود دستگیر کردم
این جمله ارگاتیو یا کنایی است
یعنی به جای ایینکه گفته بشه دستگیر کردم نوشته شده دستگیرم کرد
شاید براتون گیج کننده باشه دستگیرم کرد یعنی دستگیر کردم
متشکرم! بله همان طور که در کامنتهای قبلی ذکر شده فارسی میانه هم ارگاتیو است.
شاید باید این فرضیە رو کنار بگذارید کە اصلاً فارسی در زمان باستان وجود داشتە ؟! لقمە رو از پس کلەتون نچرخونید !! هر چی کە تا قبل از اسلام در این جغرافیا بودە کوردی بودە !!!
دوست عزیز گویش کوهمره ای، لاری، تنگستانی، سپیدانی، سیوندی و بهبهانی در جنوب کشور بطور کامل ارگاتیو و بازمانده زبان فارسی میانه است و در افعال زمان حال هم همین خصلت را دارد
ئاگات کردم» ارگاتیو نیست چون لهجه کردی موکریان مهاباد – اربیل عراق اساسا ارگاتیو نیست در کتابت هم اصلا
نمی نویسند لهجه هورامی کرمانجی و سورانی سنندج وسلیمانیه عراق ارگاتیو است و لکی هم ارگاتیو است
من نان خوردم///////////////// ارگاتیو من نانم خورد نشانه ضمیر //م//// فعل به نان وصل شده
تو اگاهم کردی///////////تو اگاهم ی کرد
ضمنا زبان سومری و سغدی هم ارگاتیو بوده
به جای «ئاگادار» یا «ئاگاردار» که در سورانی عراق رایج است «ئاگا» را انتخاب کرده بودم چون برای مخاطب فارسیزبان رایجتر است. اگر لهجههایی که به جای «ئاگادار» از «ئاگا» استفاده میکنند ارگاتیو نیستند (و من راهی برای دانستن این که دقیقا کدام لهجهها از کدام کلمه استفاده میکنند ندارم) پس مثال مناسب همان «ئاگادارت کردم» است. علیالحساب بنا بر توصیه شما مثال را به «ئاگادارت کردم» تغییر دادم. متشکرم.
لکی یک زبان مستقل و ارگتیو هست،چه ربطی به کردی داره؟
توی لکی لرستان
نان خوردم:نانم ورد(یا نانم هوارد)
اگام کردی:ئاگات کردم
شما نه ارگاتیو رو فهمیدی نه با لهجه موکریان آشنایی. “ئاگات کردم” نه تنها ارگاتیو بلکه یه مرحله پیچیدهتره. معنیش اینه: تو منو آگاه کردی. نه تنها فعل هنوز با فاعل مطابق نیست بلکه ضمیر حالا روی فعل هم آمده. فکر کنم شما یکی از اونهایی هستی که عمدا همین رو تو ویکیپدیا هم نوشتن و با وجود ده بار درخواست ویرایش هنوز اصرار دارن بر تکرارش.
ممنون از مقاله خوبتون
اصرار بر اینکە رابطەای بین زبان فارسی و زبانهای باستانیِ فلاتِ ایران پیدا کنیم ، مثل تلاش برای یافتن رابطەی زبان انگلیسی زا زبان سرخپوستانِ آمریکاست !!! خودتون رو اذیت نکنید ، ماە پشت ابر نمیمونە
من لک لرستانم و خیلی برام جالب بود که این ویژگی برعکس گفتن در بین کرد ها هم هست.چون اینو از زبان یک کرد ایلام یا کرمانشاه نشنیده بودم.ماهم بخوایم مثلا بگیم خونمو خراب کردی میگیم:مالت رمونم
یا بگیم دیوانم کرد میگیم:شیت کردمه.بگیم دیوانم کردی میگیم:شیتت کردم یا لیوهت کردم.
.بعد نکته ایی که هست اینه میگید که کرد های سورانی ارگاتیو ندارن پس چرا توی مترجم گوگل ارگاتیو هست؟اینو یک کرد جواب بده.
لهجەی سورانی هم کاملا ارگاتیو است و نمونەهایی که دوستان لک اشاره کردن دقیقا در سورانی و با همان لغات و افعال بەکار برده میشه
سوارنیش ویشن شیتت کردم
بیرت بردم هوشت بردم امیره
مالت رماندم یان روخاندم میشکت پژاندمو….
گفتن که توی کوردی کورمانجی (بادینی) افعال ارگاتیو بیشتره حتی
پس منکه کورد ارومیه ام چرا اینجوری نیست ،
مثلاً ته از شِت کرم (دیونم کردی)
یا من بیرا ته کر ( دلتنگت شدم )
در حالی که در سورانی میشه بیرم کردوی
ته ئه ز دین کرم. کاملا ارگاتیوه
یعنی تو منو دیوانه کردی در حالیکه ترجمه واژه به واژه میشه:تو من را دیوانه کردم.
برا من سورانی-موکریان هستم و شما داری دقیقا مثل موکریان حرف میزنی. دلیل این کج فهمی “شاید عامدانه” اینها اینه که در سورانی در حالت اول شخص مفرد (تنها اول شخص مفرد) حالت ارگاتیو پیچیدهتر میشه و ضمیر میره روی فعل، یعنی نه تنها ارگاتیو هست بلکه رفتن ضمیر روی فعل باعث گیج شدن اینها شده و فکر کردن این دیگه ارگاتیو نیست. برای مثال:
در اردلانی: ماڵمت رماند (خانمو خراب کردی)، شیتمت کرد (دیوانم کردی)
در موکریانی: ماڵت رماندم (خانمو خراب کردی)، شیتت کردم (دیوانم کردی)
فکر کنم لکی در همه حالتها دقیقا مثل موکریانی است.
برا من سورانی-موکریان هستم و شما داری دقیقا مثل موکریان حرف میزنی. دلیل این کج فهمی “شاید عامدانه” اینها اینه که در سورانی در حالت اول شخص مفرد (تنها اول شخص مفرد) حالت ارگاتیو پیچیدهتر میشه و ضمیر میره روی فعل، یعنی نه تنها ارگاتیو هست بلکه رفتن ضمیر روی فعل باعث گیج شدن اینها شده و فکر کردن این دیگه ارگاتیو نیست. برای مثال:
در اردلانی: ماڵمت رماند (خانمو خراب کردی)، شیتمت کرد (دیوانم کردی)
در موکریانی: ماڵت رماندم (خانمو خراب کردی)، شیتت کردم (دیوانم کردی)
فکر کنم لکی در همه حالتها دقیقا مثل موکریانی است
جواب متن بالا
مالمت رماند. در اینجا فعل سوم شخصه مثل پهلوی فقط مفلول برجسته شده
مثال دیگر
تو من را زدی
مفعول من است اما در اردلانی تو منو کتک دا. فعل دا سوم شخصه با مفعول یا فاعل انطباق ندا ه جمله اسم محوره
دلیل اینکه برخی زبان ها ارگاتیو، و برخی نیستند و یا برخی نیمه ارگاتیواند، این است که سابقه یکجا نشینی بشر به بیشتر از هزار سال نمی تواند باشد. مردمان گذشته دائما در حال جابجایی بوده اند و فرهنگ ها و زبان ها با هم تداخل یافته اند. والسلام. سلام. کلام. هلام. سلاو. هلو. هالو. هالی. سالی .هالیمن. سالیمن. سلیمان. شاید با هالیود یا چوب جادو ارتباط داشته باشند. جادوی کلام.
نکات مهم
1. ارگاتیو کهن حفظ شده:
فاعل سوم شخص ضمنی («او») در حالت ابلیق / ضمیر نامعلوم است.
فعل با مفعول (منی) مطابقت دارد.
2. ساخت غیرتحلیلی / ترکیبی:
مشابه فارسی نو نیست، بلکه قدیمی و ارگاتیو است.
3. مقایسه با سورانی / لکی:
سورانی: «شیتت کردم» → فعل با فاعل مطابقت دارد
لکی: «شیت کردمه» → فعل با فاعل مطابقت دارد
اردلانی: «منی شیت کرد» → فعل با مفعول مطابقت دارد
در هر سه اینها فعل با مفعول مطابقت دارد و شما کلا کردی بلد نیستی و قاطی کردی. هر سه اینها یک معنی دارن” من را دیوانه کردی. در اردلانی میگن “شێتمت کرد” کە باز هم همینه و همین معنی رو داره. در موکریانی گاهی اینم گفته میشە اما بیشتر میگیم “شێتت کردم” کە بازم همین معنی رو داره.
برای بار هزارم: در هر سه، فعل با مفعول مطابقت داره و هر سه یک معنی دارن: من را دیوانه کردی.
دست بردارین از تحریف و گمراه کردن مردم. شمایی که هنوز نمیدونی اردلانی و موکریانی هر دو زیر شاخه سورانی هستن، بهتره در این باره ننویسی.
تفاوت نحویِ بنیادی:
اردلانی = ساخت ترکیبی/پیوندی + ارگاتیو اسمی
سورانی = ساخت تحلیلی + ارگاتیو فعلی/کلیتیکی
—
۱) جایگاه کلیتیکها و انطباق با مفعول
🔹 سورانی
نشانگرهای شخصی (–م، –ت، –یان…) روی فعل میچسبند.
اینها اغلب «ایندکسِ مفعول» هستند، مخصوصاً در زمان گذشتهٔ متعدی.
اما همیشه توافق کامل ندارند (اگر مفعول آشکار باشد، ممکن است حذف شوند).
به همین دلیل ساخت جمله «تحلیلی + کلیتیکی» است.
مثال:
ئەو- دیتیم
او مرا دید ← ضمیر «م» روی فعل است و مفعول را نشان میدهد.
این همان تطابق جزئی فعل با مفعول است.
🔹 اردلانی (سنندجی)
هیچ کلیتیکِ اختیاری/تحلیلی وجود ندارد.
فاعلِ گذشته با حالت اسمی (N) میآید و فعل سوم شخص صرف میشود.
مفعول بهصورت گروه اسمی مستقل میآید، نه کلیتیک.
بنابراین انطباق فعل با مفعول نداریم، بلکه فعل همیشه سومشخص است (مثل پهلوی).
مثال:
ئەو توی دی
او تو را دید ← فعل سومشخص «دی» بدون کلیتیک.
این ساخت native ergative است.
—
۲) تفاوت در سازوکار ارگاتیو
🔹 سورانی
ارگاتیوِ کلیتیکی/فعلی دارد.
یعنی نقشهای نحوی با پسوندهای فعلی نشان داده میشود.
فاعل گذشته گاهی مانند فاعل، گاهی مانند متمم رفتار میکند.
🔹 اردلانی
ارگاتیو اسمی دارد.
فاعلِ گذشته همیشه حالت اسمی میگیرد و هیچ پسوندی روی فعل برای فاعل یا مفعول نیست.
فعل در گذشته همیشه سومشخص ثابت میماند.
این الگو دقیقاً همان چیزی است که مکنزی (1961)، ویندفور و تاکستون آن را «کهنترین باقیماندههای پهلوی زاگرسی» دانستهاند.
—
۳) نتیجهٔ زبانی:
چرا سورانی پیچیدهتر و متغیرتر است؟
چون از موج دوم زبانی (ایرانی شرقی) اثر گرفته و در آن:
کلیتیکها
جایگاه آزاد مفعول
موافقتِ شرطی فعل با مفعول
تغییر alignment بر اساس زمان و گذرایی فعل
وجود دارد.
چرا اردلانی پایدارتر و سادهتر است؟
چون ادامهٔ موج اول زاگرس است:
ارگاتیو اولیّه پهلوی
فعل سومشخص ثابت
مفعول مستقل
نبود کلیتیک مفعولی
—
📌 نتیجهٔ نهایی
بله — پیچیدگی سیستم کلیتیکها و موافقت در سورانی، دقیقاً همان تفاوت نحوی و تاریخی است که آن را از اردلانی جدا میکند.
اردلانی یک ساخت کهن و «پیوندی» دارد،
سورانی یک ساخت جدیدتر و «تحلیلی + کلیتیکی».
دو موج بزرگ مهاجرت در شکلگیری زبان و گویشهای کردی
زبان کردیِ امروزی در حقیقت یک زبان واحد نیست، بلکه مجموعهای از گویشهای خویشاوند است که ریشهٔ آنها به دو موج بزرگ مهاجرت آریایی بازمیگردد.
—
موج نخست — هزارهٔ نخست پیش از میلاد (حدود ۱۲۰۰ تا ۶۰۰ پ.م.)
دورهای که طی آن نخستین گروههای ایرانیِ آریایی وارد زاگرس و سرزمینهای امروزی کردستان شدند.
این گروهها از فلات ایران آمده و در نواحی مرکزی و شمالی زاگرس جای گرفتند.
آنها در مناطقی ساکن شدند که امروز نیز گویشهای «کۆبوود» (آبی تیره) در آنجا رواج دارند: سنهدژ (سنه/سنهندج)، هورامان، کرماشان، تونجلی، دیاربکر و پیرامون آنها.
زبان آنها از آغاز دارای ویژگیهای ایرانیِ شمالباختری بود، بسیار نزدیک به پارتی و مادی.
بسیاری از ویژگیهای این زبان کهن تا امروز نیز حفظ شده است:
ساخت ارگاتیو اسممحور (فاعل مستقل + فعل خنثای سومشخص مفرد)
حفظ ساخت مجهول کهنِ صرفی با پسوند -یا / -یا (نوشتن ← نڤیسیا = نوشته شد)
حفظ تحول کهن p → f (افتادن ← کەفتن، فریاد ← فیریدان)
حفظ جمعهای باستانی: -کان، -کا، -یاڵ
گویشهایی که بازماندهٔ این موج نخستاند:
اردلانی (سنه، گوروس، مریوان)
هورامی و گورانی
زازaki / دِیمِلki
لکی و فیلی
به همین دلیل این گویشها را «کۆبوود» (آبی تیره) مینامند؛ زیرا کهنترین و بومیترین لایهٔ زبانی زاگرس را تشکیل میدهند.
—
موج دوم — اواخر دورهٔ اشکانی و آغاز ساسانی (سدههای ۳ تا ۷ میلادی)
موج بزرگ کوچ قبایل ایرانیِ شرقی از جنوبشرق ایران (سیستان، مکران، کرمان و زرنگ) به سوی شمالباختری.
در سالهایی که قدرت اشکانیان رو به ضعف میرفت و دوران ساسانی آغاز میشد، گروههای بزرگی از قبایل سیستان، مکران، کرمان و زرنگیانا به سوی شمالباختری، ارمنستان بزرگ، آذربایجان و دشتهای میانرودان مهاجرت کردند.
زبان این قبایل یا ایرانی شرقی بود یا سخت تحت تأثیر آن قرار داشت (نظیر پشتو، بلوچی و سکا-سُغدی متأخر).
ویژگیهای زبانی این موج:
ساخت ارگاتیو فعلمحور (ضمیر فاعلیِ چسبیده به فعل: -م، -ت، -یان)
حذف کامل مجهول صرفیِ کهنِ -یا → جایگزینی با مجهول تحلیلی (نویسیده شد ← نڤیسرا بوو)
تحول p → w (افتادن ← کەوتن)
ضمایر پیبستی گذشته: -م، -ت، -یان
گویشهای برخاسته از این موج دوم:
کردی شمالی (کرمانجی)
سورانی معیار (سلیمانی، هەولێر / اربیل، و شمال مُکری)
به همین دلیل این گویشها را «شین» (آبی روشن) مینامند؛ زیرا لایهٔ بالایی و تازهتر با ریشههای شرقیاند.
—
نتیجهٔ بسیار مهم
کردیِ (اردلانی، هورامی، زازا-دیمیلکی، لکی) = ادامهٔ مستقیم ایرانیانی است که ۳۰۰۰ سال پیش به زاگرس وارد شده و همانجا ماندگار شدند.
کردیِ (کرمانجی و سورانی معیار) = محصول موج دومِ مهاجرت قبایل جنوبشرق ایران در حدود ۱۵۰۰ تا ۱۷۰۰ سال پیش؛ دوقبیلهٔ مُکری، شِکاک، سوران، بَلباس، کورمانج و… نیز از همین موجاند