از زمانی که وارد حوزهٔ زبانشناسی شدم، اصلیترین مسیر پژوهشی من در حوزه وزن شعر بوده است. از سال ۱۳۹۸ که از رساله دکتریام درباره عروض فارسی دفاع کردم هفت سال میگذرد. در آن ایام نوشتهٔ مختصری در اینجا نوشتم و گزارش فشردهای از محتویات رسالهام عرضه کردم. متن رساله به صورت آنلاین برای عموم در دسترس است، و حتی مقاله مختصرتری که بر اساس رساله در Journal of Linguistics منتشر شد نیز برای عموم در دسترس است. از آنجا که متن رساله به انگلیسی بود، مطالعهٔ آن برای بسیاری از عروضدوستان فارسی زبان ممکن نبود. به همین خاطر نسخهٔ بهبودیافته و توسیعیافتهای از آن رساله را در قالب کتابی به فارسی آماده کردم. این کتاب در سال ۱۴۰۳ توسط نشر نو منتشر شد. مدتها قصد داشتم گزارش کوتاهی از انتشار این کتاب در اینجا منتشر کنم اما کار به تعویق افتاد، تا امروز.
پرسش اصلیای که در این کتاب در پی پاسخ به آن است این است که وزن شعر چیست و از کجا میآید. مثلا چرا «مفتعلن مفاعلن» به گوش ما موزون است اما «مفاعیلن مستفعلن» را نسبتا (یا کاملاً) ثقیل و ناموزون مییابیم. این ترجیح حاصل عادتهای ما و نهایتا برآمده از تصادفی تاریخی است، مربوط به نظام آوایی و واجی زبان فارسی است، یا ریشه در ترجیحات موسیقایی غریزی ما دارد؟ اگر موزون بودن صرفا حاصل عادت است چرا شهودهای ما دربارهٔ وزن به این اندازه قویاند و چرا حتی دربارهٔ اوزانی که تا کنون نشنیدهایم قضاوتهای سازگار و پایدار داریم؟ اگر موزون بودن امری مربوط به زبان فارسی است چرا نظام وزنی ما شباهتهای جدی با نظامهای وزنی عربی و یونانی و سانسکریت و غیره دارد؟ اگر موزون بودن ریشه در ترجیحات موسیقایی غریزی بشر دارد چرا سنن وزنی مختلفی در جهان وجود دارند؟ به طور خلاصه، پاسخی که در این کتاب عرضه میشود این است که نظام وزنیای که در شعر فارسی به کار گرفته میشود حاصل یک نظام پارامتردهی بهخصوص بر روی مجموعهای از گرایشهای ریتمی غریزی بشری است.
آنچه در بالا ذکر شد بخش انتزاعی کتاب است، اما محتوای کتاب عمدتا به کندوکاو در شکل اوزان فارسی، اختیارات شاعری، و نسبت آنها با نظامهای وزنی دیگر میپردازد. کتاب «نظام وزنی شعر فارسی» کتاب روان و سادهای نیست. این کتاب ذاتاً پژوهشی است، در نتیجه مخاطب آن کسانی هستند که از جنبهای علمی دربارهٔ ذات وزن شعر کنجکاوند نه کسانی که میخواهند برای تمرین شاعری یا نیازهای درسی با بحور و اوزان فارسی آشنا شوند. گذشته از آن، رویکرد این کتاب بیشتر باب طبع اهل زبانشناسی و روانشناسی و نظریهٔ موسیقی است، نه اهل ادبیات. با همه عشقی که به شعر فارسی دارم، واقعیت این است که موضوع این کتاب شعر فارسی نیست بلکه پدیدهای تاریخی و روانشناختی به نام شهود وزنی فارسیزبانان است.
در عین حال، فهم من این است که برای کسی که اولاً قدری کنجکاوی علمی و ثانیاً قدری خودآگاهی دربارهٔ وزن و ریتم داشته باشد، مطالعهٔ این کتاب میتواند بسیار مفرح باشد، مستقل از این که چهقدر با بخشهای مختلف نظریه موافقت داشته باشد. بخش مهمی از آنچه این کتاب قصد دارد منتقل کند طرح مسأله است، یعنی شرح ذات مسألهٔ وزن شعر، نظمهای دلپذیر و پیچیدگیهای غیرمنتظرهٔ آن، و ارتباط آن با روانشناسی، زبانشناسی، تاریخ، و تئوری موسیقی. کار سه فصل نخست کتاب عمدتاً همین است، و مطالعهٔ این سه فصل میتواند برای هر خوانندهٔ متصف به آن صفات که برشمردم جذاب باشد.
بعد از آن، بخش تخصصیتر کتاب شرح جزئیات نظریهٔ عروضی بهخصوصی است که در باب عروض فارسی عرضه کردهام. در اینجا شاید خوب است معنای عبارت «نظریهٔ عروضی» را روشن کنم. مقصود من از نظریهٔ عروضی، نظریهای است که میکوشد قواعدی عرضه کند که مشخص میکنند اوزان مجاز در فارسی کدامند. چنین نظریهای ذاتاً توان پیشبینی دارد و میتوان ضعف و قوتش را با نظر به پیشبینیهای صحیح و سقیمش سنجید. بدین معنا، آثار کسانی مانند سیروس شمیسا، حسین جلی، مهدی حمیدی، و پل کیپارسکی دربارهٔ وزن شعر فارسی مشتمل بر نظریهٔ عروضی نیستند. نظریههای عروضی مهم قبل از این عبارتند از نظریههای لورنس الولساتن، پرویز ناتل خانلری، بروس هیز، و ابوالحسن نجفی. البته ادعای من این است که این نظریهٔ جدید هم در پوشش دادن دادهها و هم در متکی کردن قواعد وزنی بر اصول شناختهشده، از هر چهار نظریهٔ پیشین موفقتر است، اما طبعاً خوانندهٔ بصیر بر قضاوت خود اتکا خواهد کرد، نه آنچه عطار بگوید. البته باید ذکر کنم که در کنار این نظریهها، نظریهٔ وزنی دیگری نیز از سوی امید طبیبزاده در سال ۱۴۰۱در قالب کتابی از سوی انتشارات بهار منتشر شد (ماجرای شباهت چشمگیر اجزای مختلف کتاب ایشان به آنچه من سه سال قبل از آن در رسالهٔ دکتری منتشر کرده بودم و حواشی نقدها و اعتراضات ایشان و پاسخها و نقدها و اعتراضات من مفصل است و جای شرحش اینجا نیست). در میان این نظریههای رقیب، تنها موردی که به توصیف و نظمدهی دادهها بسنده نکرده است و کوشیده است مبنایی برای ذات اوزان فارسی بیابد نظریهٔ بروس هیز است. از قضا تنها نظریهٔ وزن شعر فارسی که در میان فارسیزبانان شناخته شده نیست و در آثار عروضیان فارسیزبان تقریبا هیچ ارجاعی به آن دیده نمیشود نیز همین نظریه است. این در حالیست که بروس هیز بدون شک یکی از بزرگترین واجشناسان جهان در صد سال اخیر است. در کتاب کوشیدهام مختصراً به شرح نظریهٔ بروس هیز دربارهٔ وزن شعر فارسی و ضعفها و قوتهای آن نیز بپردازم.
یک فصل دیگر از کتاب (که در رسالهٔ دکتری معادلی نداشت) ارائهٔ شرحی از نظام وزنی شعر فارسی گفتاری (یعنی وزن ترانههای موسیقی مدرن، اشعار عامیانه، شعارهای خیابانی، لالاییها و غیره) است. این بخش از کتاب، شعر فارسی گفتاری را نیز مانند شعر فارسی رسمی بر اساس موسیقی تحلیل میکند و در ادامهٔ مسیر پژوهشی کسانی چون ساسان فاطمی و علیاکبر مصورفر، اختیارات وزنی در شعر فارسی گفتاری را از این منظر توضیح میدهد. همچنین، بخش بزرگی از این فصل به بررسی این امر میپردازد که در شعر فارسی گفتاری در کدام دسته از کلمات مصوتهای بلند میتوانند به شکل کوتاه ظاهر شوند.
نهایتاً، فصلی از کتاب که احتمالاً کمترین تعداد علاقهمند را در جهان فارسیزبان دارد، فصلی دربارهٔ وزن شعر عربی است. ادعای کتاب این است که نظامهای عروضی فارسی و عربی (و همچنین نظامهای وزنی لاتین، سانسکریت، یونانی باستان، و حتی ژاپنی) نمودهای مختلفی از مجموعهٔ عمدتاً یکسانی از گرایشهای ریتمی غریزی بشری هستند. آنچه این نظامهای وزنی را متفاوت میکند صرفاً تفاوتهایی در چند پارامتر ساده در این گرایشهای غریزی است، نه تصادفهایی تاریخی.




