رده‌بندی زبان‌های دنیا، نسخه‌ی لوئی ژان کالوه

calvetچند سال پیش تحقیق لویی ژان کالوه دانشمند فرانسوی درباره‌ی رده‌بندی زبان‌های دنیا در فضای وب فارسی دست به دست شد. توجه ویژه‌ی کردهای ایرانی به این پژوهش ناشی از رده‌ی نسبتا بالای زبان کردی (۳۱) در رده‌بندی نهایی این تحقیق و جایگاه برترش نسبت به فارسی (۴۰) بود. پیش از این چند بار وسوسه شدم تا چیزی درباره‌ی مشکلات این رده‌بندی بنویسم اما از کشیده شدن کار به دعواهای قومی بیم داشتم. ولی خب، بالاخره دیدم که بهتر است که اگر چیز نادرستی مکررا گفته شد جایی هم درباره‌ی ایرادهایش حرفی زده باشد. گیرم کسی خواست صادقانه در اینترنت جستجو کند و به نتیجه‌ای برسد! پیشاپیش تاکید می‌کنم که هرچند علاقه‌ی ویژه‌ام به زبان فارسی بر کسی پوشیده نیست، به هیچ وجه در پی تفاخر زبانی نیستم، و راستش را بخواهید من از بالندگی زبان کردی هم بسیار خوشحال می‌شوم و آن را با خود بسیار نزدیک و آشنا می‌بینم.

اما اصلا رتبه‌بندی بر چه مبنایی؟ هرچند در هیچ یک از گزارش‌های فارسی درباره‌ی این پژوهش به این موضوع اشاره نشده بود، مبنای این رتبه‌بندی اهمیت و موفقیت در عرصه‌ی جهانی بود. معیارها چیزهایی از قبیل تعداد گویشوران، پراکندگی جغرافیایی، تعداد مقالات ویکی‌پدیا، و تعداد برندگان نوبل ادبیات بود. به نظر من چنین تحقیق اتفاقا جالب توجه و معنادار است. قطعا همیشه می‌توان ایرادهایی از چنین کارهایی گرفت و دقت آن را مخدوش دانست اما اتفاقا من حقیقتا به طور کلی به چنین کارهایی علاقه‌مندم و معتقدم ایرادگیران خیلی وقت‌ها عملا صرفا فضا را برای کارهای مفید تنگ می‌کنند.

با این همه، چند چیز در نسخه‌ی اولیه‌ی مقاله در نظر من عجیب بودند. اول این که فارسی و دری و تاجیکی سه زبان متفاوت تلقی شده بودند در حالی که مثلا کردی سورانی و کرمانجی زبان واحد تلقی شده بودند. دوم این که با توجه به معیارهایی که معرفی شده بودند غیرممکن بود زبان‌هایی مثل بلغاری و کردی بالاتر از فارسی قرار بگیرند.

به هر حال، ظاهرا حالا چیزها عوض شده و بسیاری از ایرادها اصلاح شده‌اند! امروز که تصمیم گرفتم این متن را بنویسم دیدم که در آخرین نسخه‌ای از رده‌بندی که توانستم پیدا کنم (چون آقای کالوه رده‌بندی را هر چند وقت یک بار به روز می‌کند) فارسی (که هنوز از دری و تاجیکی جداست) در رتبه‌ی ۲۲ قرار دارد، و کردی به سه زبان مختلف با رتبه‌های ۶۶ و ۱۴۴ و ۲۵۴ تقسیم شده. این به نظر واقع‌بینانه‌تر است، اما خب واقعیت این است که این رده‌بندی جدید هم در حق کردی جفا می‌کند چون کردی ایران و عراق که در این رده‌بندی جدا شده‌اند واقعا این قدر از یکدیگر دور نیستند که دو زبان جدا تلقی شوند! (البته درباره‌ی فارسی و دری و تاجیکی هم نظر من همین است. همین جفا در حق ترکی ایران و جمهوری آذربایجان هم شده.)

مشکل دیگری که رده‌بندی تازه دارد این است که گویش‌های مختلف عربی را جدا کرده، و برای عربی استاندارد نوشتاری جایی در رده‌بندی قرار نداده. اما به نظر من بزرگ‌ترین مشکل این رده‌بندی این است که به نظر می‌رسد (مطمئن نیستم) برای تعداد گویشوران صرفا به سراغ تعداد کسانی رفته که از یک زبان به عنوان زبان اولشان استفاده می‌کنند. حال آن که در چنین رده‌بندی‌ای قطعا تعداد کسانی که یک زبان را به عنوان زبان دوم بلدند هم بسیار مهم است. علاوه بر این، یک معیار مهم این است که هر زبانی زبان کتابت چند نفر است. به هر حال، علی‌رغم تمام این موارد، باز هم به نظر من چنین رتبه بندی‌هایی سودمندند، اما باید حواسمان به کاستی‌ها باشد.

توضیحاتی درباره‌ی رتبه بندی (به فرانسه)
آخرین نسخه‌ی موجود از رتبه‌ها (متاسفانه نسخه‌ی اصلی سایت موقتا از کار افتاده) (پی‌نوشت سال ۹۷: حالا سایت اصلی درست شده و در دسترس است.)

(بازبینی شده در آوریل ۲۰۲۳)

«را»ی مفعولی، آیا فارسی سخت‌گیرتر شده است؟

mcwhorterآن‌چه به طور رایج گفته می‌شود این است که زبان‌ها به سمت سادگی پیش می‌روند. درباره‌ی این ادعا و تعریف سادگی حرف بسیار است اما به نظر می‌رسد که برخی زبان‌ها طبق اکثر معیارهای معقول قابل تصور از زبان‌های دیگری ساده‌ترند. مثلا احتمالا می‌شود گفت که زبان‌هایی مثل فارسی و انگلیسی و ترکی ساده‌تر از ناواهو و عربی کلاسیک و پشتو و یونانی قدیم هستند. با چنین معیارهایی، گاهی گفته می‌شود که خود زبان‌ها نیز در طول زمان ساده‌تر می‌شوند. مثلا مک‌وارتر (که تصویر کتابش را مشاهده می‌کنید) معتقد است آن‌چه زبان‌ها را به سمت سادگی می‌برد این است که گویشوران زبان‌های دیگر در بزرگسالی این زبان را یاد بگیرند و از آن به طور دست و پا شکسته استفاده کنند و به تدریج استانداردهای آسان‌گیرانه‌ی خود را به گویشوران بومی هم تحمیل کنند.

فارسی خودمان، به نظر می‌رسد که در بسیاری از حوزه‌ها به تدریج ساده‌تر شده. فارسی دوره‌های صرف گسترده‌ی اسم را پشت سرگذاشته. در فارسی باستان اسم بر حسب این که مفعول است یا فاعل یا منادا یا مضاف‌الیه پسوندهای مختلفی می‌گرفت. همچنین بر اساس جنسیت و شمار. علاوه بر این‌ها نحو فارسی یکدست‌تر شده و ساختار نیمه-ارگاتیو که در فارسی میانه پدید آمده بود در آن از میان رفته. در حوزه‌ی واج‌شناسی هم بسیاری از ترکیب‌ها و حتی واج‌ها از دست رفته‌اند (از جمله «ث» یا همان /θ/ که از لحاظ رده‌شناختی به نسبت نادر است، از لحاظ آواشناسی گویشی تولید آن دشوار است، و درک و تشخیص آن از صامت‌های مشابه  نیز دشوار است).

با این حال گاهی دشوار است که ببینیم سادگی یعنی چه. آیا مثلا می‌توان گفت که وجود قواعد اختیاری به جای قواعد اجباری به معنای ساده‌تر بودن زبان است؟ مثال جالبی که اخیرا توجهم را جلب کرده «را»ی مفعولی در فارسی است. در دوره‌های قدیم‌تر فارسی نو (یعنی قرون اولیه‌ی اسلامی، مثلا تا قرن هفت هجری قمری) به نظرم می‌رسد که استفاده از «را»ی مفعولی دست‌کم در موارد بسیاری اختیاری بوده. می‌شد گفت «دل خویش را بدید» (چنان که عطار گفته) و ظاهرا می‌شد هم گفت که «دل خویش بدید» (چنان که شبیهش را مولوی گفته). در فارسی امروز (دست‌کم برای مفعول معرفه) استفاده از «را» اجباری شده است. یعنی باید بگوییم «دل خود را دیدم» و اگر بگوییم «دل خود دیدم» غلط یا در بهترین حالت نشاندار است. به عبارت دیگر،‌ می‌توان گفت که قانون قرار دادن «را» برای مفعول معرفه که در دوره‌های پیشین فارسی اختیاری بود حالا اجباری شده است. این مورد، تا جایی که به ذهن من رسید، تنها موردی است که در آن فارسی به سوی سخت‌گیرتر شدن پیش رفته. اما آیا سخت‌گیرتر شدن با دشوارتر/پیچیده‌تر شدن یکی است؟

 

این واجگونه‌های نازنین. از «ک»‌ فارسی تا «ر» هیاکی

Farsi-vowels2احتمالا اولین خاطره‌ی زبان‌شناسانه‌ی من بر می‌گردد به سال اول دبستان وقتی که متوجه شده بودم که انگار فارسی دو جور «ک» متفاوت دارد. یکی آن که اول «کاسه» است و دیگری آن که اول «کتاب» است و انگار «غلیظ»تر است، یا شاید بشود گفت که کمی به «چ» شبیه‌تر است. (برای این که تفاوت این دو «ک» را حس کنید مثلا به لهجه‌ی سید محمد خاتمی دقت کنید که تقریبا تمام «ک»ها را مثل «کاسه» تلفظ می‌کند!) بگذریم که چه‌قدر این ادعایم مایه‌ی خنده شد و چه‌قدر آدم‌ها نمی‌پذیرفتند و من چه‌قدر مطمئن بودم و چه‌قدر تا همین پارسال هم بر سر این دو تا «ک» با دوستانم ماجراها داشتم.

دو سه سال پیش که داشتم از دوست آذربایجانی‌ام ترکی یاد می‌گرفتم، در همان جلسه‌ی اول درباره‌ی هماهنگی واکه‌ای (vowel harmony) در ترکی برایم حرف زد و گفت که باید یاد بگیرم که کدام صداها کلفت (qalın) هستند و کدام‌ها نازک (İncə) چون پسوندها براساس نوع مصوت‌های کلمات تعیین می‌شوند. مثلا برای جمع بستن qız می‌گوییم qızlar اما برای جمع بستن göz مصوت پسوند جمع از lar به lər عوض می‌شود و می‌گوییم gözlər. حفظ کردن این‌ها و مسلط شدن بر آنها برایم سخت بود چون اصلا به ذهنم آشنا نبود که کسره و فتحه و «ی» در یک گروه قرار بگیرند و ضمه و «و» و «ا» در یک گروه دیگر، چرا که معمولا دسته‌بندی مصوت‌ها در ذهن خودآگاه فارسی‌زبانان به شکل دیگری است.

اما نقطه‌ی اوج داستان وقتی بود که یک روز ناگهان متوجه شدم که مصوت‌های قالن همان‌هایی هستند که در فارسی وقتی بعد از «ک» می‌آیند آن را مثل «ک» در «کاسه» می‌کنند و مصوت‌های اینجه آنهایی هستند که در فارسی وقتی بعد از «ک» می‌آیند آن را مثل «ک» در «کتاب» می‌کنند. باورم نمی‌شد که در فارسی هم بر مبنای همان دسته‌بندی اتفاق‌هایی بیفتد.

بعدا که درس واج‌شناسی مقدماتی را با دکتر محرم اسلامی گذراندم، تمام قضایا ناگهان بدیهی شد. مصوت‌های «اینجه»، در واقع همان مصوت‌های پیشین (front vowels) هستند. یعنی آنهایی که به کمک قسمت‌های جلویی زبان تولید می‌شوند. عجیب نیست که صامت «ک» را هم با خودشان به جلو بیاورند. به این فرآیند که برای «ک» (و البته «گ») در چنین محیط‌هایی اتفاق می‌افتد کامی شدن (palatalization) می‌گویند. (البته به نظرم می‌رسد که شکل پیش‌فرض «ک» و «گ» در فارسی همین شکل کامی باشد و در واقع واجگونه‌های دیگر محصول تغییرند.)

تنها یک نقطه‌ی تاریک در کل این ماجرا باقی ماند، و آن هم یک واژه‌ی استثنایی و البته رکیک (به معنی سرین) است که بسیاری از فارسی‌زبان‌ها در آن «ک» قبل از «و» را کامی تلفظ می‌کنند، به خصوص اگر بخواهند رکاکت را دوچندان کنند! به نظر من پدیده‌ی بسیار جالبی‌ست که در فارسی، آن هم فقط در یک کلمه، آن‌چه تعیین‌کننده‌ی واجگونه‌ی نهایی است مقاصد پراگماتیک است نه محیط واج‌شناختی. این مورد مدت‌ها به عنوان یک استثنای جالب در ذهنم بود و موردی مانند این نمی‌شناختم، تا این که دیروز با این مثال جالب از زبان هیاکی (یاکی) آشنا شدم:

در زبان هیاکی (متعلق به بومیان آمریکای مرکزی در مکزیک و آریزونا) «ل» و «ر» دو واجگونه‌ی مختلف از یک واج هستند (یعنی جایگزین کردنشان با هم اختلاف معنایی ایجاد نمی‌کند). اما نکته‌ی جالب این‌جاست که استفاده از «ل» معمولا بار محبت‌آمیز و دوستانه دارد در حالی که استفاده از «ر» بار منفی دارد. مثلا کلمه‌ی «moela» به معنی «قدیمی» است اما بار معنایی مثبت دارد. اگر درباره‌ی چیز قدیمی‌ای صحبت می‌کنید که دوستش ندارید، به جای آن از واژه‌ی «moera» استفاده می‌کنید. ظاهرا این نقش برای «ل» و «ر» نظرا در تمام کلمات هیاکی وجود دارد. فکر می‌کنم هر طور حساب کنیم،‌ ماجرای «ر» و «ل» در یاکی از ماجرای «ک» فارسی هم گسترده‌تر است، هم هیجان‌انگیزتر!