بایگانی برچسب: s

موقعیت اجتماعی زبان‌های اقلیت در ایران

kurdishهر کسی که اندکی با مسائل مربوط به زبان‌ها در ایران آشنا باشد می‌داند که در میان زبان‌های غیر فارسی زبان‌هایی مثل کُردی و ترکی عموما جایگاه اجتماعی بسیار بالاتری در مقایسه با مازندرانی، گیلکی، لری و امثال آنها دارند، به این معنا که گویشوران این زبان‌ها عموما با اعتماد به نفس بیشتری از زبان خود استفاده می‌کنند، بیشتر ممکن است به سراغ خواندن و نوشتن به این زبان‌ها بروند، و از این زبان‌ها در حوزه‌های گسترده‌تری (از جمله سیاست، علم، و ادبیات فاخر) استفاده می‌کنند.

این موقعیت اجتماعی برتر چیزی درباره برتری ذاتی و ساختاری این زبان‌ها نشان نمی‌دهد، بلکه نتیجه عوامل سیاسی و فرهنگی و موقعیت اجتماعی گویشوران این زبان‌ها (و نه خود این‌زبان‌ها) است. البته ناگفته پیداست که این زبان‌ها هم خود زیر سایه سنگین فارسی در ایران در تنگنا هستند، اما همچنان موقعیتشان قابل مقایسه با مازندرانی و گیلکی و لری و تالشی و وفسی و مانند این‌ها نیست، و بیم انقراضشان در عرض چند نسل نمی‌رود.

گاهی در توجیه این تفاوت موقعیت بین زبان‌های محلی، به عواملی مثل حمایت حکومتی، احساسات گویشوران، وجود رسم‌الخط، و وجود ادبیات غنی و رسانه در این زبان‌ها اشاره می‌شود. این عوامل اگرچه کاملا موثرند، اما به عقیده من خود عوامل ثانویه‌ای هستند که تحت تاثیر عوامل ریشه‌ای‌تری هستند. در زیر به عمده‌ترین عواملی که به نظر می‌رسد به این موقعیت نسبتا موفق برای زبان‌هایی مثل ترکی و کردی کمک کرده‌اند اشاره می‌کنم.

۱- جمعیت: بدیهی‌ترین عامل جمعیت است. تعداد بالای گویشوران یک زبان کمک می‌کند که ساخت محصولات فرهنگی به آن زبان چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ شأن‌آوری یا فایده‌رسانی مقرون به صرفه باشد. اثر انباشتی چنین عاملی در طول تاریخ چشمگیر است.

۲- فاصله زبانی از فارسی: شباهت یا دوری ساختار یک زبان نسبت به فارسی احتمالا تنها عامل درون‌زبانی مهمی است که در تعیین سرنوشت زبان‌های مورد استفاده در ایران اثر جدی دارد. هرچه ساختار زبانی به فارسی شبیه‌تر باشد، گویشورانش بیشتر در معرض این خطر قرار دارند که زبان خود را صرفا لهجه‌ای غیر استاندارد از فارسی بپندارند و در نتیجه آن را برای کارکردهای جدی‌تر نامناسب بدانند.

به طور کلی وقتی عاملی ترغیب‌کننده برای استفاده از زبان محلی وجود ندارد، اگر فارسی با شأن اجتماعی بالاتر گره بخورد در جامعه‌ای که همه فارسی می‌دانند پیروزی نهایی فارسی و حذف کامل زبان‌های دیگر تقریبا قطعی است. آن عامل ترغیب‌کننده‌ای که در جهت عکس عمل می‌کند و زبان محلی را زنده نگه می‌دارد معمولا یا از جنس وجود گویشورانی است که با فارسی راحت نیستند و تعامل با آنها محتاج استفاده از زبان محلی است، یا از جنس احساس هویت قومی و پرهیز از یکی شدن کامل با مرکز است. با گسترش سواد در جامعه (باسوادی در چهل سال اخیر از پنجاه درصد به نود درصد رسیده) در حقیقت فارسی‌دانی در جامعه زیاد می‌شود و عامل ترغیب‌کننده اول را از بین می‌برد. در نتیجه تنها راه نجات زبان‌های محلی عامل دوم (احساس هویت قومی) خواهد بود، وگرنه یک جوان کُرد (که قطعا فارسی هم می‌داند) هیچ انگیزه‌ای برای استفاده از کُردی به جای فارسی نخواهد داشت. فاصله زبانی یکی از عوامل مهمی است که باعث می‌شود گویشوران زبان خود را به عنوان یک زبان مجزا که زیر سایه فارسی نیست جدی بگیرند.

زبان‌های ترکی، ترکمنی، و عربی حتی با فارسی هم‌ریشه نیز نیستند. زبان‌های کردی نیز اگرچه از خانواده زبان‌های ایرانی (در مفهوم رده‌شناختی آن، و نه به معنی هم‌مرزی جغرافیایی) هستند اما فاصله‌شان از فارسی چشم‌گیر است. در مقابل، زبان‌هایی مثل مازندرانی و لری بسیار به فارسی شبیه‌ترند و حتی گاهی در برخی موضوعات فهم جملاتشان برای یک فارسی زبان چندان مشکل نیست.

۳- وجود گویشوران برون‌مرزی: یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار این است که زبان‌هایی مثل لُری و مازندرانی صرفا در یک کشور تکلم می‌شوند و به همین دلیل یک گروه بزرگ از گویشوران این زبان وجود ندارند که هیچ وابستگی‌ای به ایران نداشته باشند و بتوانند در ذهن ایرانیانی که به این زبان‌ها صحبت می‌کنند اثر بگذارند و باعث شوند که این افراد هویت زبانی‌شان را در کنار (یا بالاتر از) هویت ملی‌شان جدی بگیرند. بر خلاف بسیاری از گفته‌های موجود، مقصود این‌جا اصلا مقصر دانستن هجمه تبلیغاتی توطئه‌آمیز از آن سوی مرزها نیست. نیازی به توطئه‌انگاری نیست. این یک فرآیند کاملا طبیعی است که شما اگر هم‌زبانانی داشته باشید که اشتراک فرهنگی‌تان با آنها (دست‌کم در برخی زمینه‌ها، از جمله همان زبان) بیشتر از عمده هموطنان داخلی‌تان باشد، خودبه‌خود هویت زبانی خود را بیشتر از کسی که چنین شرایطی ندارد جدی می‌گیرید.

۴- قدرت سیاسی گویشوران برون‌مرزی: گفتیم که وجود همزبانان غیرایرانی در شکل‌گیری احساس هویت زبانی موثر است، اما اگر این همزبانان غیرایرانی در خارج از ایران دارای حکومت قدرتمندی از آن خود نیز باشند قطعا این اثر دوچندان می‌شود. گذشته از کارکرد روانی این وضعیت، وجود یک کشور همسایه که در آن مثلا ترکی آذری زبان رسمی است باعث می‌شود که محصولات فرهنگی (شعر، اخبار، موسیقی، سریال، و غیره) به این زبان تولید شوند. وجود این کالاهای فرهنگی هم اثر روانی مضاعف دارد (مثلا باعث می‌شود یک ترک‌زبان احساس کند به ترکی درباره سیاست حرف زدن خنده‌دار نیست)، هم به شکل‌گیری واژگان تخصصی کمک می‌کند (مثلا حرف زدن درباره سیاست به ترکی برای ترک‌زبانی که به رسانه‌های جمهوری آذربایجان یا حتی ترکیه دسترسی دارد آسان‌تر می‌شود)، و هم واقعا سود ملموس و مادی دانستن این زبان‌ها را بیشتر می‌کند (مثلا شما اگر ترکی بلد باشید به مجموعه‌ای از وسایل علم و تفریح و خبر دسترسی دارید که هموطنان تک‌زبانه‌تان از آنها محرومند). طبعا این عوامل معمولا در سطحی ناخودآگاه عمل می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که شدت عملکردشان بسیار جدی است. از این لحاظ، تحولات اخیر منطقه که به شکل‌گیری و قدرت‌گیری دولت کُرد در شمال عراق منجر شده تاثیر مستقیمی بر موقعیت زبان کُردی گذاشته است، و قاعدتا این امر که تلویزیون رسمی ایران هم در شبکه استانی‌اش از رسم‌الخط کُردی استفاده می‌کند (و در نتیجه موقعیت کُردی به عنوان یک زبان مکتوب را می‌پذیرد) متاثر از همین تحولات است.

۵- عوامل هویتی مستقل از زبان: تاثیر عوامل هویتی‌ای که ریشه در سیاست و تاریخ دارند روشن است. در ایران به طور خاص احتمالا جدی‌ترین این عوامل مذهب است. زبان‌های غیرفارسی که در ایران توسط جمعیت‌های سنی‌مذهب تکلم می‌شوند پتانسیل بسیار بالاتری برای بقا دارند چرا که گویشوران این زبان‌ها دلیل بزرگی غیر از زبان هم برای احساس تفاوت با اکثریت جمعیت کشور دارند، و همان طور که گفتیم احساس هویت قومیتی، حتی اگر ناشی از عاملی غیر از زبان باشد، در استفاده از زبان هم بازتاب می‌یابد. در جامعه‌ای که به دلایل مذهبی نسبت به مرکز احساس تفاوت می‌کند قطعا در گفتار شبیه تهرانی‌ها شدن کمتر مطلوب است تا جامعه‌ای که چنین عاملی در آن حاضر نیست.

ساختار ارگاتیو چیست، و چرا کُردی از آن‌چه فکر می‌کنیم هم جالب‌تر است

EO vs NAفرض کنید دوست کُردی دارید، و یک بار می‌شنوید که وقت کُردی حرف زدن با کس دیگری، می‌گوید «آگات کردم» (یا با املای کردی سورانی: «ئاگات کردم»). اگر فارسی‌زبان باهوشی باشید ممکن است بفهمید که فعل مورد نظر چیزی شبیه همان «آگاه کردن» فارسی است. تا این‌جای کار حدس خوبی زده‌اید. اما در قدم بعد، حتما تصور می‌کنید که ترجمه این جمله به فارسی می‌شود «تو را آگاه کردم» یا همان «آگاهت کردم». اما سخت اشتباه می‌کنید! ترجمه فارسی این جمله این است: «تو مرا آگاه کردی»!

با شنیدن این ترجمه غیرمنتظره، شاید فکر کنید که مشکل این‌جاست که بی‌جهت برای ضمیر «ت» و شناسه «م» معناهایی از روی فارسی قائل شده‌اید، در حالی که معنایشان در کردی بر عکس است. باز هم اشتباه می‌کنید! این تکواژها دقیقا به همان شخص‌هایی ارجاع می‌دهند که در فارسی می‌دهند. مثلا در کردی سورانی هم «خوتم» (املای سورانی: خه‌وتم) یعنی خوابیدم و «مردم» یعنی مُردم. خلاصه این که «میم» انتهای عبارت «آگات کردم» واقعا به ضمیر اول شخص مفرد بر می‌گردد (و «ت» به طریق مشابه). مشکل جای دیگریست!

زبان‌شناسان به این ساختار غریب که در بیشتر زبان‌های کُردی وجود دارد ارگتیو (یا ارگاتیو، ergative) می‌گویند و به زبان‌هایی که نظام نحوی‌شان بر این اساس است زبان‌های ergative absolutive (یا به طور کوتاه شده همان «ارگاتیو») می‌گویند. به طور خلاصه، در زبان‌های ارگاتیو، مفعول در جمله‌های گذرا (=مفعول‌دار) درست مثل فاعل در جمله‌های ناگذر (=بی‌مفعول) عمل می‌کند (یعنی مثلا شناسه فعل را تعیین می‌کند)! به همین خاطر در «آگات کردم» فعل بر اساس مفعول صرف می‌شود. از آن بدتر، عنصری که ما به عنوان فاعل می‌شناختیم هم رفتاری شبیه مفعول از خود نشان می‌دهد!

آیا ساخت ارگاتیو «نامعقول» است؟
ساخت ارگاتیو در ابتدا به نظر باورنکردنی می‌آید. شخصا بارها درباره این ساختار خواندم و شنیدم و مثال دیدم تا بالاخره تا حدی سر از چند و چون ماجرا در آوردم. در نتیجه انتظارم این است که وقتی به این جای متن رسیده‌اید، گیج شده باشید و دودل باشید که دوباره از اول بخوانید یا از خیر متن بگذرید. اما بگذارید توضیح دیگری بدهم تا بلکه این ساختار کمی معقول‌تر به نظر بیاید.

این جمله ساده را در نظر بگیرید:
۱: «بادکنک‌ها ترکیدند».
در این جمله اتفاقی برای «بادکنک» افتاده و برای ما طبیعی است که شناسه «ند» در پایان فعل از لحاظ شخص و شمار با کلمه «بادکنک‌ها» مطابقت کند. حالا این جمله را که کمی پیچیده‌تر است در نظر بگیرید:
۲: «ما کشتی را غرق کردیم».
در این جمله برای کسی که زبانش فارسی (یا انگلیسی، یا عربی، یا ترکی، یا نود درصد زبان‌های دیگر جهان) است، بدیهی است که عمل اصلی‌ای که جمله درباره‌اش صحبت می‌کند کاری است که توسط «ما» انجام شده. مهم‌تر از آن، برای ما به نظر بدیهی می‌رسد که نقش «ما» در این جمله مثل نقش «بادکنک‌ها» در جمله ۱ است. به همین دلیل است که در این یکی جمله فعل با «ما» مطابقت می‌کند و شناسه «یم» را در انتهایش دارد. ما نقش «بادکنک‌ها» در ۱ و «ما» در ۲ را یکی می‌دانیم. نقشی که به نقش «فاعلی» (nominative) معروف است. در فارسی شناسه فعل به ما می‌گوید که این دو نقش مثل همند، اما در زبانی مثل عربی فصحه که نقش‌ها با اِعراب مشخص می‌شوند، هردوی این کلمات علامت ضمه می‌گیرند و در نتیجه علاوه بر شناسه فعل شاهد دیگری هم بر هم‌نقش بودنشان داریم. نقش «کشتی» در جمله دوم یک نقش تازه است، یعنی در جمله اول متناظری ندارد. به این نقش «مفعولی» (accusative) می‌گوییم.

اما نکته مهم این است که این شهود مبتنی بر فارسی (و عربی و غیره) لزوما هم نباید شهود طبیعی بشری باشد. دوباره به جمله‌های ۱ و ۲ نگاه کنید. حقیقت آن است که اتفاقی که در جهان برای «بادکنک‌ها» می‌افتد به اتفاقی که برای «کشتی» می‌افتد شبیه‌تر است. بادکنک‌ها و کشتی هردو قربانی یک فرآیند منهدم‌کننده شده‌اند، هرچند که در مورد کشتی، عامل بیرونی‌ای هم برای این حادثه ذکر شده. در ساختار ارگاتیو، این تناظر در نحو بازتاب پیدا می‌کند. در نتیجه «کشتی» در جمله دوم همان نقش «بادکنک‌ها» را حفظ می‌کند. اگر جمله‌های ۱ و ۲ را به کردی ترجمه کنیم، نقش نحوی «بادکنک‌ها» و «کشتی» یکی خواهد بود (و مثلا فعل با آنها مطابقت خواهد کرد). به این نقش که در چنین زبان‌هایی وجود دارد، absolutive می‌گوییم. علاوه بر این، در جمله دوم، نقش جدیدی اضافه می‌شود برای کلمه «ما»، که عامل خارجی‌ای بوده که منجر به آن سرنوشت برای کشتی شده. به این نقش ergative می‌گوییم. در نتیجه به زبان‌های دسته اول (مثل فارسی) nominative-accusative می‌گوییم و به زبان‌های دسته دوم (مثل کُردی) ergative-absolutive یا به طور کوتاه‌شده ergative می‌گوییم.

کدام زبان‌ها ارگاتیوند؟
کُردی سورانی که در بالا از آن مثال زدیم مثال ایده‌آلی از زبان ارگاتیو نیست، چون این زبان تنها در زمان ماضی چنین ساختاری دارد (که البته موضوع را پیچیده‌تر و باورنکردنی‌تر هم می‌کند). از جمله زبان‌های نیمه-ارگاتیو دیگری که برای ما آشنایند پشتو و اردو هستند. به طور کلی، حدود ده درصد از زبان‌های جهان ارگاتیوند.

اما مثالی که شاید برای فارسی‌زبانان جالب‌تر باشد، فارسی میانه است. فارسی میانه هم مانند موارد قبلی که نام بردیم تنها در زمان گذشته ساختار ارگاتیو دارند. این که چرا این ساختار به این شکل عجیب و نیمه‌کاره وارد زبان‌های این خانواده شده و بعد هم از بسیاری از آنها حذف شده است (از جمله از لهجه‌های جنوبی کُردی سورانی) سوالی است که من جوابش را نمی‌دانم، و تا آن‌جا که می‌دانم هم جواب کاملی به آن داده نشده است.

رده‌بندی زبان‌های دنیا، نسخه‌ی لوئی ژان کالوه

calvetچند سال پیش تحقیق لویی ژان کالوه دانشمند فرانسوی درباره‌ی رده‌بندی زبان‌های دنیا در فضای وب فارسی دست به دست شد. توجه ویژه‌ی کردهای ایرانی به این پژوهش ناشی از رده‌ی نسبتا بالای زبان کردی (۳۱) در رده‌بندی نهایی این تحقیق و جایگاه برترش نسبت به فارسی (۴۰) بود. پیش از این چند بار وسوسه شدم تا چیزی درباره‌ی مشکلات این رده‌بندی بنویسم اما از کشیده شدن کار به دعواهای قومی بیم داشتم. ولی خب، بالاخره دیدم که بهتر است که اگر چیز نادرستی مکررا گفته شد جایی هم درباره‌ی ایرادهایش حرفی زده باشد. گیرم کسی خواست صادقانه در اینترنت جستجو کند و به نتیجه‌ای برسد! پیشاپیش تاکید می‌کنم که هرچند علاقه‌ی ویژه‌ام به زبان فارسی بر کسی پوشیده نیست، به هیچ وجه در پی تفاخر زبانی نیستم، و راستش را بخواهید من از بالندگی زبان کردی هم بسیار خوشحال می‌شوم و آن را با خود بسیار نزدیک و آشنا می‌بینم. اما حقیقت این است که این تبلیغات بیجا آزارم می‌دهد، و اعتراف می‌کنم که فارسی‌زبان بودنم احتمالا در واکنشم نقش دارد.

اما اصلا رتبه‌بندی بر چه مبنایی؟ هرچند در هیچ یک از گزارش‌های فارسی درباره‌ی این پژوهش به این موضوع اشاره نشده بود، مبنای این رتبه‌بندی اهمیت و موفقیت در عرصه‌ی جهانی بود. معیارها چیزهایی از قبیل تعداد گویشوران، پراکندگی جغرافیایی، تعداد مقالات ویکی‌پدیا، و تعداد برندگان نوبل ادبیات بود. به نظر من چنین تحقیق اتفاقا جالب توجه و معنادار است. قطعا همیشه می‌توان ایرادهایی از چنین کارهایی گرفت و دقت آن را مخدوش دانست اما اتفاقا من حقیقتا به طور کلی به چنین کارهایی علاقه‌مندم و معتقدم ایرادگیران خیلی وقت‌ها عملا صرفا فضا را برای کارهای مفید تنگ می‌کنند.

با این همه، چند چیز در نسخه‌ی اولیه‌ی مقاله در نظر من عجیب بودند. اول این که فارسی و دری و تاجیکی سه زبان متفاوت تلقی شده بودند در حالی که مثلا کردی سورانی و کرمانجی زبان واحد تلقی شده بودند. دوم این که با توجه به معیارهایی که معرفی شده بودند غیرممکن بود زبان‌هایی مثل بلغاری و کردی بالاتر از فارسی قرار بگیرند. گذشته از این، مسأله‌ی ابراز شادی از چنین رده‌بندی‌ای ایراد بنیادی عجیبی دارد. افتخار کنیم که کردی بر مبنای تعداد گویشور و تعداد مقالات ویکی‌پدیا و تعداد کتاب‌های ترجمه شده و ضریب نفوذ اینترنت و غیره در رتبه‌ای بالاتر از فارسی قرار دارد، در حالی که خودمان هم می‌دانیم که چنین نیست؟

به هر حال، ظاهرا حالا چیزها عوض شده و بسیاری از ایرادها اصلاح شده‌اند! امروز که تصمیم گرفتم این متن را بنویسم دیدم که در آخرین نسخه‌ای از رده‌بندی که توانستم پیدا کنم (چون آقای کالوه رده‌بندی را هر چند وقت یک بار به روز می‌کند) فارسی (که هنوز از دری و تاجیکی جداست) در رتبه‌ی ۲۲ قرار دارد، و کردی به سه زبان مختلف با رتبه‌های ۶۶ و ۱۴۴ و ۲۵۴ تقسیم شده. این به نظر واقع‌بینانه‌تر است، اما خب واقعیت این است که این رده‌بندی جدید هم در حق کردی جفا می‌کند چون کردی ایران و عراق که در این رده‌بندی جدا شده‌اند واقعا این قدر از یکدیگر دور نیستند که دو زبان جدا تلقی شوند! (البته درباره‌ی فارسی و دری و تاجیکی هم نظر من همین است. همین جفا در حق ترکی ایران و جمهوری آذربایجان هم شده.)

مشکل دیگری که رده‌بندی تازه دارد این است که گویش‌های مختلف عربی را جدا کرده، و برای عربی استاندارد نوشتاری جایی در رده‌بندی قرار نداده. اما به نظر من بزرگ‌ترین مشکل این رده‌بندی این است که به نظر می‌رسد (مطمئن نیستم) برای تعداد گویشوران صرفا به سراغ تعداد کسانی رفته که از یک زبان به عنوان زبان اولشان استفاده می‌کنند. حال آن که در چنین رده‌بندی‌ای قطعا تعداد کسانی که یک زبان را به عنوان زبان دوم بلدند هم بسیار مهم است. علاوه بر این، یک معیار مهم این است که هر زبانی زبان کتابت چند نفر است. به هر حال، علی‌رغم تمام این موارد، باز هم به نظر من چنین رتبه بندی‌هایی سودمندند، اما باید حواسمان به کاستی‌ها باشد.

توضیحاتی درباره‌ی رتبه بندی (به فرانسه)
آخرین نسخه‌ی موجود از رتبه‌ها (متاسفانه نسخه‌ی اصلی سایت موقتا از کار افتاده)

منابع برای آموزش کردی سورانی

برای یک زبان‌شناس ایرانی دانستن یک زبان ایرانی غیر از فارسی فایده‌های فراوانی دارد. به طور خاص در حوزه‌هایی مثل زبان‌شناسی تاریخی و رده‌شناسی، و حتی در حوزه‌هایی مثل نحو فارسی، آشنا بودن با یک زبان ایرانی دیگر بصیرت خاصی می‌بخشد. من با مازندرانی لذت این نوع مقایسه‌ها را تجربه کرده‌ام اما دوست دارم زبان مستقل‌تر و متفاوت‌تری مثل کُردی را هم بیاموزم. فکر می‌کنم برای یک فارسی‌زبان آموختن کردی با گویش سورانی نسبت به گویش کرمانجی به شدت اولویت دارد زیرا اولا رایج‌ترین گویش کردی در ایران است، ثانیا به فارسی نزدیک‌تر است، ثالثا دستور ساده‌تری دارد (مثلا ساختار ارگتیو در آن نیمه فعال است و تفکیک جنسیت ندارد) رابعا عموما با الفبای عربی نوشته می‌شود (مثلا ویکی‌پدیای کُردی سورانی عمدتا با الفبای عربی نوشته شده اما ویکی‌پدیای کرمانجی با الفبای لاتین نوشته شده)، و خامسا در کردستان عراق که به گمان من آینده‌ی کُردی را در دست دارد و احیاگر و مدرن‌کننده‌ی اصلی زبان کُردی خواهد بود، گویش غالب گویش سورانی است.

من دو منبع مناسب برای یادگیری کردی به شکل خودآموزی یافته‌ام. منبع اول، راهنمای کردی سورانی به انگلیسی نوشته‌ی آقای تکستون است که از سایت دانشگاه هاروارد قابل بارگذاری است. این کتاب شامل قواعد دستور زبان، متن‌های نمونه با ترجمه، و یک واژه‌نامه‌ی چندهزار کلمه‌ای است و هر دو رسم‌الخط عربی و لاتین را پوشش می‌دهد. کتاب بسیار پرمحتوا اما فشرده است. یاد گرفتن کُردی در حد معنادار به کمک این متن فشرده برای کسی ممکن است که خوب انگلیسی بداند، با اصطلاحات اولیه‌ی دستوری آشنا باشد، فارسی بداند، و ترجیحا یک زبان ایرانی دیگر را هم بشناسد تا قواعد و الگوهای واجی راحت‌تر در ذهنش نهادینه شوند.

منبع دوم، کتاب فارسی «آموزش زبان کردی» نوشته‌ی سید محمدسینا احمدی است که خودش به طور رایگان آن را برای دانلود قرار داده. این کتاب شامل قواعد دستوری و واژه‌نامه‌ای مختصر است اما متن نمونه ندارد. این کتاب هرچند بسیار مختصرتر و کم‌محتواتر است اما این برتری را دارد که اولا به فارسی نوشته شده، ثانیا برای خواندنش نیازی نیست که در زبان‌شناسی یا دستور دستی داشته باشید، و ثالثا ساده‌تر نوشته شده. این که چنین کتاب‌هایی به فارسی نوشته می‌شوند اتفاق بسیار فرخنده‌ایست. نواقص همین کتاب هم فراوانند اما بالاخره باید به یاد داشته باشیم که حتی برای زبان ترکی آذری که در ایران جایگاه بسیار مهم‌تری دارد هم هیچ منبع فارسی مناسبی برای وجود ندارد. منابع ضعیف و مختصری که هستند هم آن‌چنان مشحون از تحسین و تمجیدهای غیر علمی از زبان ترکی هستند و آن‌چنان نگاه اصالت‌محوری به زبان دارند که گاهی خواندنشان واقعا آزارنده است. در کنار همه‌ی آن‌چه که گفتم، خوشحال می‌شوم اگر کسی منبعی برای آموزش هریک از زبان‌های رایج در ایران می‌شناسد به من معرفی کند.