بایگانی برچسب: s

وزن و قافیه در شعر عربی

habibenاین نوشته، در واقع یک جزوه کوتاه آموزشی است. راهنمای لذت بردن از موسیقی شعر عربی برای یک فارسی‌زبان. بخش‌هایی از ایده‌هایی که درباره نگاه به وزن شعر عربی در این‌جا مطرح می‌کنم، متاثر از پایان‌نامه دکتری‌ام است که درباره وزن شعر در فارسی و زبان‌های دارای سنت‌های وزنی مشابه است. درباره وزن، هدفم در این‌جا به هیچ وجه توصیف ساختار وزنی عربی و عروض و بحور و رمل و رجز و نام‌های بی‌فایده نیست، بلکه می‌خواهم راهی نشان دهم که به کمک آن فارسی‌زبانانی که شهودشان ضرباهنگ وزن فارسی را درک می‌کند، به ضرباهنگ وزن عربی هم راه پیدا کنند. در این راه، گاهی به ساده‌سازی‌هایی هم دست می‌زنم که از نظر علمای سنتی عروض نادرست یا دست‌کم نادقیق  است. اما چون هدف آموزش است، باکی از این امر ندارم.

خواندن شعر عربی برای عموم ایرانیان غیرجذاب است، و چه بسا که این موضوع همان قدر که به خاطر دشواری فهم عربی باشد، به خاطر دشواری حس کردن وزن و قافیه باشد. کم نیستند فارسی‌زبانانی که توانشان در درک معنا در شعر عربی کم نیست، اما وزن و قافیه در شعر عربی آن‌چنان برایشان بیگانه است که به کل قید نزدیک شدن به شعر عربی را می‌زنند. اما اکثریت قریب به اتفاق تفاوت‌های وزن فارسی و عربی را می‌شود در چند مورد اصلی خلاصه کرد، و فارسی‌زبانی که از شعر فارسی لذت می‌برد می‌تواند با یاد گرفتن همین چند مورد از شعر عربی هم لذت ببرد. در این‌جا به ذکر و توضیح این موارد می‌پردازم.

قافیه

تنها تفاوت مهم قافیه در شعر فارسی و عربی کشیده شدن (اشباع) شدن مصوت‌های کوتاه در انتهای مصراع است. کسانی که در قرائت قرآن دستی دارند، با قاعده اشباع آشنایند. بیت مشهور زیر از سعدی را در نظر بگیرید. آوانگاری و تقطیع وزنی لفظ شعر را با آوانگاری لاتین و با لهجه فارسی در زیر بیت آورده‌ام (از هر خواننده‌ای که تلفظ فارسی کلمات عربی آزارش می‌دهد عذر می‌خواهم).

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات / تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
salelmasaa.ne’arakban.tahimofel.falavaati
toghadre’aa.bochedaani.kedarkenaa.reforaati
(از انبارهای آب (مصانع) درباره سواران تشنه در بیابان بپرس)

وزن و قافیه هردو در این بیت تنها در صورتی برقرار می‌ماند که کلمه «فلوات» به شکل «فلواتی» خوانده شود. این امکان به این دلیل وجود دارد که کلمه «فلوات» منتهی به اِعراب کسره است، و این در واقع کسره انتهایی کلمه است که به صورت «ی» خوانده می‌شود. این به گوش فارسی‌زبانان عجیب است اما در عربی کلاسیک که تلفظ کسره و «ی» عینا یکسان است و تنها تفاوتشان در طولشان است، جای تعجب ندارد. خواننده صرفا باید مصوت انتهای مصراع را بلندتر از معمول بخواند.

این قاعده محدود به کسره نیست. به طریق مشابه، در انتهای مصراع ضمه هم به شکل واو تلفظ می‌شود و فتحه هم به شکل الف تلفظ می‌شود. مثال از فتحه: (شعر ظاهرا از «حمد بن محمد الوجی» است ولی من در مقالات شمس تبریزی به آن برخوردم)

خیالک فی الکری یوماً اتانا / و من سلسال وصلک قد سقانا
و بات معانقی لیلاً طویلا / و لمّا بان وجه الصبح بانا
خیالت شبی در خواب نزدمان آمد / و از آب گوارای وصلت نوشاندمان
و شبی دراز در آغوشم ماند / و چون روی صبح دور شد، دور شد

به قافیه انتهای بیت دوم دقت کنید (فعلا از وزن صرف نظر می‌کنیم). کلمه «بانا» در واقع «بان» است چون فاعل مفرد است نه مثنّی. در این‌جا هم مانند مثال قبلی فتحه کشیده شده و در نتیجه مثل الف تلفظ می‌شود، با این تفاوت که در مورد فتحه اشباع شده، بر خلاف مورد کسره (یعنی مثال قبلی) املای کلمه هم تغییر می‌کند و این الف اضافه نوشته می‌شود.

قاعده اشباع برای کسره در اشعار ملمع (اشعار متشکل از ترکیب فارسی و عربی) در ادبیات فارسی بسیار رایج است. به همین دلیل بیشتر اشعار عربی سعدی و حافظ در انتهای دیوانشان (قافیه «ی») قرار دارند. گفتنی‌ست که کلمات مجرور دارای تنوین نیز می‌توانند به همین شکل اشباع شده و با «ی» در انتها تلفظ شوند. مثلا در غزل معروف سعدی با مطلع «به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی / به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی» در بیت قبل از انتها می‌گوید: (به دلایل وزنی، لازم است توجه شود که کلمه دوم «اُسْد» (بر وزن پُست) است نه «اَسَد».)

لقیت الاُسْدَ فی الغابات لا تقوی علی صیدی / و هذا الظبْیُ فی شیراز یسبینی باُحداق
شیران در بیشه‌ها (را چنان یافتم که) از پس شکار من بر نیامدند/ و این آهو در شیراز با چشمانش مرا به دام می‌اندازد

در این بیت کلمه «احداق» تنوین کسره دارد، اما قافیه با ابیات دیگر (مثل «مشتاقی» در ابتدای غزل) اقتضا می‌کند که آن را به شکل «احداقی» بخوانیم.

وزن

عبید زاکانی کتاب طنزی دارد به نام «تعریفات» که سرتاسرش تعریف‌های موجز مضحک برای کلمات است. جلوی «الفکر» می‌نویسد «آن‌چه مردم را بی‌فایده بیمار کند» و جلوی «الدانشمند» می‌نویسد «آن که عقل معاش ندارد». یکی از این تعریفات اما هست که خلاصه احساس مردم فارسی‌زبان نسبت به شعر عربی است. عبید می‌گوید «الناموزون: شعر عربی»!

اما تفاوت‌های وزن عربی با شعر فارسی آن‌قدرها هم زیاد نیست. عربی حتی شعرهایی در وزن‌های کاملا مطبوع برای فارسی‌زبانان دارد. اول برای نشان دادن حسن نیت عروض عربی، دو بیت اول از یک شعر خوش‌وزن معاصر از شاعر تونسی ابوالقاسم الشابی را می‌آورم، که در سال‌های اخیر به خصوص در دوره بهار عربی بسیار خوانده شد، و فهم کلماتش هم برای فارسی‌زبانان ساده است. وزن شعر «فعولن فعولن فعولن فعَل» است. بحر متقارب. وزن آشنای شاهنامه و بوستان سعدی.

اذا الشعبُ یوماً أراد الحیاه / فلا بدّ أن یستجیب القدر
و لا بدّ للّیل أن ینجلی / و لا بد للقید أن ینکسر
وقتی یک روز مردم زندگی را بخواهند / سرنوشت بی‌گمان استجابت می‌کند
و شب بی‌تردید روز می‌شود / و زنجیر بی‌گمان می‌شکند

اما می‌دانیم که تمام اشعار عربی این اندازه موزن به نظر نمی‌آیند. مهم‌ترین موارد تفاوت شعر عربی را در زیر می‌آورم، تا بلکه تا جایی که ممکن است الناموزون را به موزون تبدیل کنیم.

دو کوتاه به جای یک بلند

اولین و رایج‌ترین تفاوت وزن عربی با وزن فارسی، امکان استفاده از دو هجای کوتاه به جای یک هجای بلند در بعضی جایگاه‌ها در بعضی اوزان است. دانستن معنای هجای کوتاه و بلند برای درک این مفهوم ضروری نیست. این جابه‌جایی ذاتا در شعر فارسی هم رخ می‌دهد، و نگاه به چند مثال از فارسی برای فهم موضوع مفید است. بیت برساخته زیر را در نظر بگیرید که حقیر در وزن «مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن» جهت برآوردن اهداف آموزشی این متن سروده‌ام.

جای سخن قند و شکر می‌چکد از هر دو لبش
گیسویش؟ مشک ختن! ابرویش؟ جیش حبش!

انتظار می‌رود که هر فارسی‌زبانی با شهود وزنی، بیت بالا را در مجموع موزون بیابد، اما احساس کند که دو کلمه «گیسویش» و «ابرویش» از لحاظ وزنی ایده‌آل نیستند. در واقع، شعر متشکل از تعدادی واحد چهارهجایی در وزن مفتعلن است. ناآشناترین گوش‌ها به وزن فارسی هم به هم‌ریتم بودن این عبارات گواهی می‌دهند:

«جای سخن»، «قند و شکر»، «می‌چکد از»، «هر دو لبش»، «مشک ختن»، و «جیش ِ حبش».

اما این دو کلمه سه‌هجایی‌اند و کمی با عبارات بالا متفاوتند: «گیسویش» و «ابرویش».

در واقع در این دو کلمه، به جای دو هجای کوتاه از یک هجای بلند استفاده شده. در عربی، عکس این عمل بسیار رایج است، یعنی به جای یک هجای بلند گاهی از دو هجای کوتاه استفاده می‌کنند. حالا دوباره به ابیات عربی‌ای که در اوایل متن به آنها اشاره کردیم برمی‌گردیم. وزن این شعر مشابه «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» فارسی است، اما گاهی به جای مفاعیلن از مفاعلتن استفاده می‌کند. در زیر، شعر به اجزای وزنی سازنده‌اش تقسیم شده، و موارد استفاده از مفاعلتن به جای مفاعیلن با رنگ آبی مشخص شده‌اند.

خیالک فی ال *  کری یوماً * اتانا       /       و من سلسا * ل وصلک قد  * سقانا
و بات معا       * نقی لیلاً  * طویلا     /       و لمّا با        * ن وجه الصبـ * ح بانا
خیالت شبی در خواب نزدمان آمد / و از آب گوارای وصلت نوشاندمان
و شبی دراز در آغوشم ماند / و چون روی صبح دور شد، دور شد

این نوع جابه‌جایی، محدود به مفاعلتن به جای مفاعیلن نیست و به اشکال مختلف بروز می‌یابد. مورد رایج دیگر، استفاده از متفاعلن به جای مستفعلن است. بیت زیر از سعدی است، و وزنش مشابه «مستفعلن مستفعلن مستفعلن» در شعر فارسی است، اما در آن در بخش‌هایی که با رنگ آبی مشخص شده‌اند، به جای «مستفعلن» از «متفاعلن» استفاده شده. بیت چنین است: إن لم أمت یوم الوداع تأسفا / لا تحسبونی فی الموده منصفا.

إن لم امُت * یوم الودا * ع تأسّفا     /     لا تحسبو * نی فی المَوَد * دهِ منصفا
اگر در روز وداع از اندوه نمیرم / مرا در دوستی منصف نشمارید

بلند به جای کوتاه در ابتدای ارکان

یکی از سرراست‌ترین و موزون‌ترین خانواده‌های وزنی فارسی، اوزان مبتنی بر «فعلاتن» هستند. اشعاری مثل «ملکا ذکر تو گویم که تو پاکیّ و خدایی» و «علی آن شیر خدا شاه عرب» مبتنی بر فعلاتن هستند. در شعر فارسی گاهی این اجازه وجود دارد که اولین «فعلاتن» در این اشعار به شکل «فاعلاتن» ظاهر شود. برای نمونه، در شعر معروف سنگ قبر پروین اعتصامی، در بیشتر مصراع‌ها به جای اولین فعلاتن از فاعلاتن استفاده شده است. دو بیت از این شعر در زیر آورده شده‌اند:

این که خاکِ * سیهش با * لین است     /     اختر چر      * خ ادب پر        * وین است
آدمی هر     * چه توانگر  * باشد          /      چو بدین نقـ * ـطه رسد مسـ * کین است

این اختیار هم در شعر عربی به شکل بسیار گسترده‌تری استفاده می‌شود، به طوری که به سلیقه فارسی‌زبانان افراطی است و به الناموزون می‌انجامد. بیت زیر را در نظر بگیرید. وزن این بیت مشابه «فعلاتن فعلاتن فعلن» در فارسی است.

وإذا ما اللیلُ أرخى جنحَهُ / شرب الدمعَ و عاف القدحا
و هنگامی که شب بال‌هایش را گسترد / اشک نوشید و قدح را وانهاد

اما یکی از فعلاتن‌ها در این بیت در واقع به صورت فاعلاتن آمده است، و فَعَلن آخر مصراع اول هم به صورت فاعلن آمده است! (در ضمن، توجه کنید که الف انتهای بیت در واقع فتحه‌ای است که بر اثر قاعده اشباع که در بالا در بخش قافیه معرفی شد، به الف تبدیل شده است.)

وإذا ما الـ * لیلُ أرخى * جنحَهُ / شرب الدمـ *  ـعَ و عاف الـ * ـقدحا

این جانشینی فاعلاتن و فعلاتن به جای هم در این وزن یک نُرم رایج است. یعنی گاهی نیمی از موارد در یک شعر فاعلاتن هستند و نیم دیگر فعلاتن. در نتیجه نباید تصور کنیم که شاعر در شاعری‌اش کوتاهی کرده. این جانشینی آن‌قدر رایج و طبیعی است که خواننده عرب‌زبان شعرآشنا حتی متوجهش هم نمی‌شود. در واقع باور عمومی این است که در این اوزان، شکل اصلی «فاعلاتن» است و «فعلاتن» گاهی به جای آن به کار می‌رود، اما من هم به دلایل نظری که این‌جا مجالشان نیست و هم به دلایل آموزشی، ترجیح می‌دهم بگویم که در این اوزان اصل فعلاتن است که گاهی با فاعلاتن جایگزین می‌شود.

و اما خبر بد این است که این قاعده محدود به وزن‌های مبتنی بر فعلاتن نیست. به طریق مشابه، مفاعلن هم می‌تواند با مستفعلن جایگزین شود (یعنی هجای کوتاه ابتدایی‌اش بلند شود):

أعطیتها من مهرها دهدرّین / فما لها عندی سواه من دَین
از مهریه‌اش دو دروغ به او تحویل دادم / و به جز آن دینی نسبت به او ندارم (احتمالا بهتر است زباد به معنای شعر توجه نکنیم)

در این‌جا، در بیشتر موارد به جای مفاعلن از مستفعلن استفاده شده، و در مصراع اول به جای فعولن از مفعولن استفاده شده.

أعطیتها * من مهرها * دهدرّین / فما لها * عندی سوا * هُ من دَین

وزن طویل

از میان شانزده بحر (خانواده وزنی) موجود در عربی، یکی از همه پرکاربردتر است. بحر طویل صرفا رایج‌ترین وزن عربی نیست، بلکه چیزی بیش از آن است. بنا بر آمار یکی از پژوهشگران معاصر، بیش از نیمی از اشعار کلاسیک عربی در بحر طویل سروده شده‌اند (و همین جا بگویم که این بحر طویل ربطی به آن بحر طویل که در فارسی رایج است ندارد. این نام یک خانواده وزنی در شعر کلاسیک است اما «بحر طویل» فارسی یک سبک از کلام مسجع است).

بحر طویل اما به همان میزان که پرکاربرد است و در همه‌جا از گلستان سعدی گرفته تا معلقات سبع سر و کله‌اش پیدا می‌شود، برای فارسی‌زبانان غریب و الناموزون نیز هست. بحر طویل نه تنها خودش برای گوش فارسی‌زبان ناآشناست، بلکه در آن جانشینی‌های غیرمنتظره‌ای هم مجازند. بحر طویل، خلاصه‌ای تمام‌عیار است از آن‌چه که فارسی‌زبانان در وزن شعر عربی می‌بینند و نمی‌پسندند.

اوزان بحر طویل بسیار به هم شبیهند، و بهترینشان برای معرفی این است: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن. می‌پذیرم که هرچه کنیم این در مقابل «مفتعلن مفتعلن» برای فارسی‌زبان ناآشنا بیشتر شبیه به شعر سپید است. اما مثال از بحر طویل، از شیخ اجل سعدی:

(تنوین فتحه در انتهای مصراع اول خوانده می‌شود، و «مناصب» در انتهای مصراع دوم «مناصبی» تلفظ می‌شود)
أخلّایَ لا ترْثوا لموتی صبابه ً / فموت الفتی فی الحبّ ِ أعلی مناصب ِ
دوستان! برای مرگ ناشی از عشق من زاری نکنید / مرگ مرد در عشق بالاترین مقام‌هاست

اما تجزیه شعر به ارکان عروضی:

أخلّا    * یَ لا ترْثوا * لموتی * صبابه ً   /   فموت الـ * فتی فی الحبـ * بِ أعلی * مناصب ِ (مناصبی)
فعولن  * مفاعیلن  * فعولن  * مفاعلن  /  فعولن     * مفاعیلن        * فعولن     * مفاعلن

در این وزن، یک جانشینی مجاز که مکررا صورت می‌گیرد، استفاده از فعولُ به جای فعولن است، مانند ابیات زیر:

علی ظاهری صبرٌ کنسج العناکب ِ / و فی باطنی همّ ٌ کلدغ العقارب ِ
و عیّبَنی فی حبّهم من به عمی / و بی صممً عمّا یحدّث عائبی
در ظاهرم صبری مانند تار عنکبوت‌هاست / و در باطنم غمی مثل نیش عقرب‌ها
و آن که کوری‌ای بر او بود در عشق ایشان بر من خرده گرفت / و در من کری‌ای است از آن‌چه عیب‌جو می‌گوید

و تجزیه شعر به ارکان عروضی، که در آن موارد استفاده از فعولُ به جای فعولن با رنگ آبی مشخص شده‌اند:

علی ظا  *     هری صبرٌ     *   کنسج الـ  *   عناکب ِ   /    و فی با   *  طنی همّ ٌ   *   کلدغ الـ  *   عقارب ِ
و عیّـ َ      *     بَنی فی حبـ  *  بهم من     *  به عمی  /    و بی صـَ  *  ممً عمّا       *  یحدّ ِ       *  ثُ عائبی
فعولن     *     مفاعین        *  فعولن       *  مفاعلن    /    فعولن      * مفاعیلن     *  فعولن     *  مفاعلن

بد نیست اشاره کنم که قصیده معروف «قفا نبک من ذکری» که برای بسیاری از فارسی‌زبانان ادب‌شناس آماتور نمادی از ناموزونی شعر عربی است، همان طور که انتظار می‌رود، در همین وزن سروده شده است.

ادامه راه

آن‌چه که ارائه شد خلاصه‌ای از مهم‌ترین موارد تفاوت وزن شعر فارسی و عربی بود. این مجموعه به هیچ وجه جامع نیست ولی هر آن‌چه که خارج از این مجموعه است جزئی است و با توجه به آن‌چه این‌جا گفته شد قابل انتظار است. مثل بیشتر چیزها، برای دوست شدن با شعر عربی هم در نهایت راهی جز تمرین وجود ندارد.

نجات از سنت هزارساله: تغییرات مثبت اساسی در کتاب‌های درسی عربی

Screen Shot 2017-11-17 at 11.38.30 PM

کتاب عربی جدید پایه یازدهم. متن درباره «آنه ماری شیمل» خاورشناس آلمانی است.

سال‌هاست که آموزش عربی در مدارس ایران، بدون هیچ تردیدی بدترین بخش از نظام آموزشی دبیرستانی کشور بوده. عربی همواره درسی دشوار، زمان‌بر، و انرژی‌بر بود که میزان فایده‌اش برای دانش‌آموزان به نسبت زحمتش بسیار بسیار اندک بود. در صورت موفقیت، آموزش عربی در ایران می‌تواند بسیار مفید و مهم باشد. عربی تنها زبانی به جز انگلیسی است که دانستنش برای ایرانیان می‌تواند فایده‌های عملی مهم داشته باشد. علاوه بر اهمیت عربی در اسلام، عربی جنبه‌های دیگری از اهمیت هم در ایران دارد. کشورهای عربی از جمله مهم‌ترین مقاصد سفری ایرانیان هستند، و تجارت و مبادلات فرهنگی با جهان عرب بخش بسیار بزرگی از تعاملات خارجی ایران را تشکیل می‌دهد. همچنین، در بسیاری از علوم انسانی در ایران، تخصص واقعی بدون دانش عربی ممکن نیست. اما چرا با این همه، و با تمام علاقه‌ای که انتظار داریم نظام آموزشی ایران به عربی داشته باشد، آموزش رسمی عربی در ایران یک شکست محض بوده؟ برای درک میزان بزرگی این شکست، بهترین راه مقایسه با آموزش رسمی انگلیسی در ایران است (بماند که خود آموزش انگلیسی در ایران چه اوضاعی دارد).

دانش‌آموزان ایرانی در نظام آموزشی رسمی برای دو زبان عربی و انگلیسی به یک اندازه وقت و انرژی صرف می‌کنند، و در ارزشیابی کنکور هم به یک اندازه به این دو زبان نیاز دارند. از طرفی، میزان آمادگی یک ایرانی برای یادگیری عربی قابل مقایسه با انگلیسی نیست. یک ایرانی که در مدرسه شروع به آموختن عربی می‌کند، پیشاپیش خط عربی را بلد است، شصت هفتاد درصد ریشه‌های عربی و درصد بزرگی از خود کلمات عربی را می‌شناسد، به واسطه مذهبش و آشنایی با نماز و قرآن پیشاپیش تعداد زیادی جمله عربی را از حفظ دارد، و بدون این که بداند در واقع با ساختار صرفی عربی که یکی از مشکل‌ترین بخش‌های آموزش عربی است کاملا آشناست (یعنی بی هیچ تلاشی می‌داند که مثلا واژه «مُغادر» احتمالا کننده‌ی کاری است و واژه‌ی «مقهی» نام نوعی مکان است، هرچند معنای این واژه‌ها را نداند). این در حالیست که از انگلیسی در ابتدای کار تقریبا هیچ چیز نمی‌داند. با این وضعیت، این شاهکار باورنکردنی نظام آموزش عربی در ایران است که در پایان دبیرستان توانایی جوانان ایرانی در فهم یک متن عربی بیشتر از فهم یک متن انگلیسی نیست، بلکه حتی معمولا به مراتب کمتر است. در مکالمه و شنیدار که اوضاع خودبه‌خود بدتر هم هست چون هیچ عرب‌زبانی در جهان به زبان عربی کتابی (فصحه) سخن نمی‌گوید. جوان ایرانی بعد از این همه سال وقت و انرژی (و تلاش معلمان) عاقبت هیچ چیز در دست ندارد. تقریبا همان‌قدر تواناست که اگر هیچ عربی نخوانده بود. البته، کافی است که اراده شخصی‌ای معطوف به یادگیری عربی واقعی داشته باشد تا ناگهان آن‌چه در مدرسه آموخته برایش به سرمایه‌ای گرانبها تبدیل شود، اما انتظار نداریم میلیون‌ها ایرانی خود دست به این کار بزنند. اتصال دادن مواد آموزشی به آن‌چه که واقعا مفید است، آن هم در این حد، قطعا جزو وظایف آموزش‌دهنده است.

ریشه مشکل

مشکل اصلی آموزش عربی در ایران، بر خلاف نظر نسبتا رایج، نوع نگاه مذهبی نیست. اگر مساله این بود انتظار داشتیم فارغ‌التحصیلان دبیرستان‌های ایران (دست‌کم بهترین‌هایشان) اگر در فهم عربی جدید ناتوانند دست‌کم در خواندن قرآن یا متون مذهبی راحت باشند. اما هرگز چنین نیست. واقعیت این است که بسیاری از ما ده‌ها نفر را می‌شناسیم که در کنکور در درس عربی درصدهای بالای هشتاد و نود به دست آورده‌اند، اما تقریبا تمامشان از خواندن یک خط از یک کتاب بسیار ساده (چه قدیمی و مذهبی، چه جدید) یا تولید یک جمله پنج کلمه‌ای به کلی عاجزند. تنها مهارتی که آنها به دست آورده‌اند، تشخیص اِعراب صحیح کلمات و تطابق شمار و جنس و تفکیک معرفه و نکره است.

علت اصلی این فاجعه در آموزش رسمی عربی در ایران در یک کلمه خلاصه می‌شود: سنت.

مشکل آموزش عربی در ایران وجود سنت هزارساله آموزشی است که اهمیت اصلی را به آموزش قواعد صرف و نحو می‌دهد. و البته مشکل مضاعف از آن‌جا ناشی شده که متن‌های طولانی و حفظ کردن‌های دشوار که ملزومات نظام سنتی بودند هم از آموزش جدید حذف شده، و در نتیجه خروجی نظام تازه کسی است که نه تنها از موهبت‌های آموزش مدرن بهره‌مند نشده، بلکه حتی به سطح دانش طلبه سنتی نیز به هیچ وجه دست پیدا نکرده. ما قواعد صرف و نحو را تا جزئی‌ترین اجزایش می‌آموزیم اما تقریبا هیچ دانش‌آموز ممتاز دبیرستانی ایرانی معادل عربی واژه‌های ساده‌ای مثل «دویدن» و «چوب» و «سعی کردن» را نمی‌داند، و بدتر از آن این که هرگز چشمش به خواندن متون عربی عادت نکرده. بارها دیده‌ام که عرب‌های کشورهای همسایه چشمانشان از تعجب گرد می‌شود وقتی می‌شنوند که ما در دبیرستان درباره اِعراب مفعول مطلق و حروف جزم و استثنا و صرف فعل مثنا و حتی بعضا قواعد اعلال آموزش می‌بینیم. آموزش سنتی بی‌حاصلی که صرفا بر اثر فشار نسل‌های قبل و عقاید نادرست عربی‌دانان قبلی نسل به نسل منتقل می‌شود، و کاملا یادآور آموزش لاتین در اروپای سنتی است.

خبرهای خوش از کتاب‌های جدید

کتاب‌های درسی جدیدی که پارسال برای آموزش عربی دبیرستان به کار رفته‌اند (و سبک آموزشی و فرآیند آموزش دبیران که در کنار آن به راه افتاده) به شدت امیدبخش است. تغییراتی که توجه من را جلب کردند از این قرارند:

۱- پیش از هر چیز کتاب‌های جدید ظاهر به مراتب بهتری دارند. کتاب‌ها از آن نقاشی‌های کم‌کیفیت رقت‌انگیز با مردان ریش‌قهوه‌ای و روباه‌هایی که حرف می‌زدند خالی شده، و حتی فونت نوشته‌ها به مراتب بهتر شده.

۲- اما مهم‌تر از آن، کتاب‌ها به شدت متن‌محور شده‌اند. برای اولین بار می‌شود کتاب عربی را باز کرد و در آن یک صفحه کامل متن عربی دید. ندیدن متن، بزرگ‌ترین ضعف نظام قبلی بود، و همان چیزی بود که آموزش رسمی انگلیسی را با همه ضعف‌هایش از آموزش رسمی عربی پیش می‌انداخت.

۳- چرخش به سمت عربی مدرن در کتاب‌های جدید کاملا واضح است. کتاب‌ها پُرند از کلماتی که در عربی امروز پرکاربردند اما در متون سنتی و به خصوص قرآن خبری ازشان نیست. کلماتی مثل «زنگ مدرسه»، «ثبت کردن»، «تماشاگر ورزشی»، «استان»، «برنامه»، «تمدن»، و همچنین اسم مکان‌ها مثل «برزیل»، «آلمان»، و «کالیفرنیا». استفاده از این کلمات نه تنها باعث می‌شود دانش‌آموزان مواد مفیدتری بیاموزند، بلکه این احساس را در آنها تقویت می‌کند که با یک زبان زنده و واقعی مواجهند.

۴- خوشایندتر از همه برای دانش‌آموزان این است که قواعد در کتاب‌های جدید به شدت کمرنگ شده‌اند. نه تنها خبری از اعلال و منصرف و غیرمنصرف و امثال این‌ها نیست، بلکه غولی به نام اِعراب از دستور آموزشی حذف شده. این تقریبا یعنی حذف تمام آن‌چه که نسل‌های قبلی در دبیرستان به عنوان آموزش عربی می‌شناختند. همچنین، صرف فعل بر اساس مثنا و مذکر و مونث و غیره به کلی اهمیتش را از دست داده. کتاب رسما تاکید می‌کند که شیوه آموزشش از دریچه فارسی است و حتی به جای ترتیب سنتی ضمایر یعنی «هو هما هم هی هما هنّ …» از ترتیب آشنا برای گوش فارسی‌زبان یعنی «من تو او ما شما ایشان» استفاده می‌کند.

۵- علاوه بر همه این‌ها، حتی محتوای متون کتاب هم در برخی موارد واقعا شگفت‌آور و تحسین‌برانگیز است. به خصوص آن‌جا که در اواخر کتاب سال یازدهم از خاورشناسان مشهور غربی (از جمله آنه ماری شیمل، مینورسکی، ایزوتسو، و نیکلسون) به نیکی یاد می‌کند و تصویرشان را به دانش‌آموزان نشان می‌دهد، ناگهان چنان است که انگار کتاب از عالم دیگری است و در سطح آشتی با جهان مدرن و روشنفکری یک سر و گردن از سطح رایج کتب درسی بالاتر رفته است. همچنین، انتخاب زیبایشان در آوردن ملمع سعدی با مطلع «سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات» به جای شعرهای خنک سابق حقیقتا دلگرم‌کننده است.

گام‌های بعدی

این حادثه میمون و این تغییرات مثبت با دو خطر مواجهند، و گام‌های بعدی باید مقابله با این تهدیدات باشند. اول آن که سنت هزار و سیصد ساله آموزش عربی احتمالا به راحتی تسلیم نخواهد شد، و تا سال‌ها معلمانی که معتقدند کتاب‌های جدید بچه‌بازی‌اند و جوانان را بی‌سواد بار می‌آورند اندوخته‌های خود از قواعد سنتی را ترجیح خواهند داد و تحمیل خواهند کرد. در نتیجه کار آموزش دبیر کار آسانی نخواهد بود. مهم‌تر از آن اما این است که نظام ارزشیابی کنکور باید خود را با تحولات جدید وفق دهد. در آموزش دبیرستانی ایران همه راه‌ها به کنکور ختم می‌شود و تا طراحان سوال کنکور دست از سر اِعراب خبر «کان» در حالت مثنا دست بر ندارند، مشکلات حل نخواهد شد.

 

آینده فارسی نوشتاری، فارسی گفتاری است!

panapa

تصویر از سایت hamnasl.com

همه می‌دانند که حتی در همین تهران، ما حد اقل دو زبان فارسی داریم. یا دو گونه از زبان فارسی داریم. آن که می‌گوید «می‌خوام برم خونه» و آن که می‌گوید «می‌خواهم به خانه بروم.» اولی زبان واقعی مردم است، از نویسنده و وکیل گرفته تا فوتبالیست و آرایشگر. دومی زبان مکتوب است. زبانی که تقریبا تمام کتاب‌ها و روزنامه‌ها (و همین متن) به آن نوشته می‌شوند اما کسی آن را صحبت نمی‌کند. زبانی که بعضی وقت‌ها تعجب می‌کنم که اصلا در کودکی چه‌طور یاد می‌گیریمش. زبانی که در طول روز صورت آوایی‌اش را نمی‌شنویم، مگر از دهان محمدرضا حیاتی در اخبار سراسری یا در صورتی که کسی برایمان بلند بلند متنی را بخواند، یا چند دقیقه یک بار وسط معدودی از سخنرانی‌های رسمی. زبانی که تفاوتش با فارسی گفتاری بیشتر از تفاوتش با فارسی شاهنامه است.

پیش‌بینی من این است که به احتمال زیادی فارسی نوشتاری در آینده نه چندان دور (که البته در مقیاس عمر زبان‌ها همچنان یعنی چندصد سال) در ایران خواهد مرد. این زبان به عنوان زبان گفتگوی روزمره مردم که پیش از این (آلردی؟) مرده است. اما پیش‌بینی من این است که حتی به عنوان زبان رایج نوشتار هم خواهد مرد. پیش‌بینی من این است که پانصد سال بعد، بر خلاف تمام هزار سال گذشته، فارسی‌زبانان ایرانی هنگام کتاب نوشتن و بیانیه سیاسی دادن و مقاله علمی نوشتن از جمله‌هایی شبیه به «پسره نمی‌خواد بره خونه» استفاده خواهند کرد، نه «پسر نمی‌خواهد به خانه برود». پیش‌بینی این دست امور ذاتا مشکوک است. اما برای حدسم دلایل و شواهدی دارم، که یکی یکی مطرحشان می‌کنم:

۱- شکاف زبانی ناپایدار است
این که مردم به یک زبان حرف بزنند و به زبان دیگری بنویسند ذاتا پدیده ناپایداری است. نظرا انتظار می‌رود چنین وضعیتی پس از مدتی شکست بخورد. مثال عملی بارز لاتین است. می‌دانیم که چگونه لهجه‌های محلی مختلف لاتین با لاتین نوشتاری متفاوت بودند و عاقبت این دوگانگی را تاب نیاوردند و مسیر خود را جدا کردند و به نوبه خود مکتوب شدند و تبدیل شدند به زبان‌هایی که امروز به نام فرانسوی و ایتالیایی و اسپانیایی و غیره می‌شناسیم، و لاتین با تمام شکوه و اهمیت علمی و ادبی و سیاسی و دینی‌اش مُرد. مثال دیگر فارسی باستان است، که در اواخر عمرش کارش به جایی رسیده بود که کاتبان در نوشتنش مرتکب خطاهای نحوی می‌شدند چون دیگر هیچ کس به دستور فارسی باستان تسلط نداشت، و عاقبت جای خود را به فارسی میانه داد. در واقع، همان طور که می‌دانیم، دستور تمام زبان‌های جهان روزی مجموعه غلط‌های نحوی زبان دیگری بوده است.

شاید بزرگ‌ترین مثال از پایداری دوگانگی گفتار و نوشتار، عربی است. دلایل عمر دیرپای عربی کلاسیک در شکل نوشتاری هم تا حد خوبی روشن است: نقش دینی آن (مثل لاتین) و نقش اتحادبخش آن بین ملل عرب.  کافی است یک کشور عربی سیاست زبانی‌اش را عوض کند تا عربی نوشتاری از آن کشور عمدتا رخت بربندد. همین حالا هم عربی نوشتاری برای عرب‌ها یک زبان بدیهی نیست. سخنرانی‌های بشار اسد در جاهایی که به عربی فصحه است اشتباه‌های نحوی خنده‌دار دارد، و دوست عراقی من (که درس‌خوانده و ادب‌دان است) وقتی با من به فصحه حرف می‌زند ایراد نحوی دارد (منظورم از ایراد نحوی، مواردی مثل مته به خشخاش گذاشتن‌های ادیبان تجویزگرا نیست، منظورم اشتباهات واضحی مثل جمع بستن خبر فعل «کان» با پسوند «ون» است). همین حالا هم به زبان عربی «محاوره‌ای» مصر ویکی‌پدیای جداگانه وجود دارد. یعنی آدم‌ها می‌روند و درباره مسائل علمی و اجتماعی به «زبان مصری» مقاله می‌نویسند.

شاید با خودمان بگوییم اما تفاوت فارسی نوشتاری با گفتاری آن قدر زیاد نیست، و هنوز همزیستی‌شان کار سختی نیست. اما مساله این است که فارسی گفتاری به سرعت تغییر می‌کند اما فارسی نوشتاری بنا به ذاتش بسیار محافظه‌کار است، و این شکاف روز به روز بیشتر خواهد شد.

۲- فارسی گفتاری مزایایی دارد
ساختارهای نحوی‌ای در فارسی گفتاری وجود دارند که باعث می‌شوند گفتن بعضی حرف‌ها به فارسی گفتاری راحت‌تر باشد. تا جایی که من می‌دانم فارسی نوشتاری در مقابل مزایای زیادی ندارد. یک مثال جالب قابلیت الصاق ضمیر متصل به حرف اضافه است. در گفتار می‌گوییم «اونا رو دیدم و باهاشون حرف زدم» اما در فارسی نوشتاری باید بگوییم «آنها را دیدم و با آنها حرف زدم». حشو موجود در مثال دوم آزارنده است، و معمولا فارسی‌زبان‌ها در نوشتن چنین ساختاری را دور می‌زنند. مثال دوم حرف تعریف معرفه است. در فارسی گفتاری می‌توانیم بگوییم «کلید پیش دخترهس». در فارسی نوشتاری باید بگوییم «کلید پیش دختر است» یا «کلید پیش آن دختر است»، که هیچ‌کدام برای رساندن منظور مورد نظر به قدر کافی ارضاکننده نیستند. مثال سوم و مهم‌تر، کوتاهی است. ساختارهای فارسی گفتاری کوتاه‌ترند. «می‌گم» از «می‌گویم» و «بچه‌ش» از «بچه‌اش» و «سرده» از «سرد است» و «کتابو بده» از «کتاب را بده» کوتاه‌ترند. در زبان چیزها بی‌جهت به طور سیستماتیک کوتاه نمی‌شوند. اقتضای بهینگی از منظر نظریه اطلاعات این کوتاه شدن‌ها بوده، و می‌توان حدس زد که زبانی که با آن همراه نشود احتمالا ناپایدارتر است. (درباره تبعیت طول در زبان از بهینگی اطلاعاتی مقاله سال ۲۰۰۸ Frank و Jaeger خواندنی است). وقتی زبان گفتاری این مزایا را داشته باشد، احتمال این که موقع وبلاگ نوشتن و نوشتن در فیس‌بوک از این زبان استفاده کنیم بیشتر می‌شود، و در درازمدت می‌تواند به پیروزی این زبان بر زبان نوشتار بینجامد.

۳- نشانه‌ها هویدا هستند
نشانه‌های نفوذ فارسی گفتاری (سابقا-گفتاری!) به نوشتار فراوان است. در چند دهه اخیر، کتاب‌هایی به فارسی گفتاری چاپ شده‌اند (یک مورد که یادم می‌آید ترجمه «بازگشت به آینده» است. اگر اشتباه نکنم بعضی کتاب‌های شل سیلور استاین هم این طور ترجمه شدند). زیرنویس فیلم‌ها به طور گسترده به زبان گفتاری نوشته شده‌اند (و حتی از شبکه پنج سیما پخش شده‌اند). ده‌ها هزار وبلاگ مطالب جدی و غیر جدی را به فارسی گفتاری نوشته‌اند، و ده‌ها هزار وبلاگ دیگر ملغمه‌ای از فارسی نوشتاری و گفتاری آفریده‌اند. در تبلیغات خیابانی محصولات تجاری عبارت‌های محاوره‌ای بیش از پیش به چشم می‌خورند، و موارد زیاد از این دست. همچنین، ادبیات فارسی محاوره‌ای رشد کرده و کسانی به فارسی محاوره‌ای شعر فاخر یا نیمه‌فاخر می‌گویند (تحت عنوان ترانه برای خوانندگان پاپ، اما در واقع بسیار گسترده‌تر و فراتر از آن). این مورد آخر بسیار مهم است چون وارد شدن زبان محاوره‌ای به حوزه ادبیات فاخر (به خصوص مضامین سیاسی و لحن‌های حماسی. مثل ترانه‌های شهیار قنبری) خبر از تغییر مهمی در جایگاه زبان محاوره در ذهن فارسی‌زبانان می‌دهد. همچنین، اخبارگویان و خبرنگاران تلویزیونی هم به سمت زبان گفتاری رفته‌اند. اصلا همین حجت کافی است که بیست سال پیش اگر به آدم‌ها گفته می‌شد فارسی گفتاری را بنویسند نمی‌دانستند چه‌طور این کار را بکنند (مثلا بنویسند «کتابو خوندم» یا «کتابُ خوندم» یا «کتاب رو خوندم») اما حالا به تدریج و به شکل خودجوش استانداردی برای این نوع نوشتن آشکارا در حال شکل گرفتن است. اگر در نظر بگیریم که عمده (و بلکه همه) این تغییرات چشمگیر در عرض بیست سی سال اخیر رخ داده‌اند، قبول این ادعا که پانصد سال بعد فارسی گفتاری امروز زبان کتابت فارسی‌زبانان هم خواهد بود چندان دشوار نیست.

۴- کتابت همگانی می‌شود
در آستانه انقلاب اسلامی، بیش از نیمی از مردم ایران خواندن و نوشتن بلد نبودند. یک بار دیگر به این جمله دقت کنید.  کمتر از چهل سال پیش بیشتر فارسی‌زبانان خواندن و نوشتن نمی‌دانستند. کمی عقب‌تر، صد سال پیش، کمتر از ده درصد مردم ایران خواندن و نوشتن بلد بودند (به نقل از «تاریخ ایران مدرن» یرواند آبراهامیان). یعنی فارسی تا همین یکی دو نسل قبل از ما برای اکثریت قریب به اتفاق گویشورانش صرفا یک زبان شفاهی بوده. وقتی خواندن و نوشتن محدود به قشری کوچک است، نگه داشتن شکاف بین زبان گفتار و نوشتار آسان است چون این دوزبانگی بودن برای قشر فرهیخته‌ای که دغدغه اصلی‌اش علم و سواد است بسیار راحت‌تر قابل هضم است. به همین ترتیب است که طبقه تحصیل‌کرده در حدود قرن سوم هجری در ایران عمدتا عربی‌دان بوده‌اند (به نقل از «چالش میان عربی و فارسی» آذرتاش آذرنوش) و زبان علم عربی بوده و چنین شکافی شدنی بوده. همچنین به همین دلیل است که در قرون یازده تا چهارده در انگلستان زبان فرهیختگان و زبان علم فرانسه بوده اما زبان مردم انگلیسی بوده، و چنین شکافی شدنی بوده. ادعای من این است که وقتی سواد همگانی می‌شود، حفظ شکاف زبان گفتار و نوشتار دشوارتر می‌شود. شاید به همین دلیل باشد که زبان‌های اروپایی که عمر باسوادی همگانی در آنها طولانی‌تر است شکاف کمتری میان گفتار و نوشتار وجود دارد. مثلا در انگلیس، در سال ۱۷۰۰ نزدیک نصف مردان و یک‌سوم زنان خواندن و نوشتن می‌دانستند (به نقل از Brown Concise Encyclopedia of Languages of the World). این را مقایسه کنید با آمار ۱۹۰۰ ایران در ابتدای پاراگراف! یعنی انگلیسی صدها سال است که یک زبان عمدتا مکتوب است، به این معنی که بخش عمده‌ای از گویشورانش تصور کتبی هم از زبان دارند. تحقیقات زبانشناسی درباره اثر عمیق سواد خواندن و نوشتن در کارکرد زبانی مغز گویشوران چشمگیرند. (مثلا نگاه کنید به مقاله ۱۹۹۸ Ziegler و Ferrand)

پدیده مهم دهه اخیر اما فقط همه‌گیر شدن سواد نیست، بلکه همه‌گیر شدن کتابت است. عمده باسوادان جهان قدیم به ندرت دست به نوشتن می‌بردند و فعالیت اصلی‌شان خواندن بوده. کتابت محدود بوده به قشر فرهیخته‌ای که عموما جز سواد خواندن و نوشتن به هنرهای دیگر هم مزین بودند و بسیار شعر می‌دانستند و منزلت اجتماعی‌شان از سوادشان می‌آمد و خود را نماینده فرهنگ در میان اطرافیان خود می‌دانستند. (مثلا آخوند مکتبخانه، میرزابنویس فلان اداره، و مانند این‌ها). چنین قشری کمتر ممکن است دست به نوشتن به زبان نافاخر ببرند، و گذشته از آن اصولا هم در گذشته آدم‌ها زیاد نمی‌نوشتند.امروز اما همه باسوادند و کاغذ ارزان است و کامپیوتر فراوان است و مردم علاوه بر خواندن می‌نویسند. اگر در فیس‌بوک و وبلاگ هم ننویسند حد اقل برای دوستشان پیامک می‌فرستند. میلیون‌ها نفر تنها تجربه نوشتن روزانه‌شان در پیامک‌هاست. به این ترتیب قشر فوتبالیست و آرایشگر و بازاری بیشتر نوشتن‌هایشان به فارسی محاوره‌ای است نه فارسی نوشتاری. زبانی که چه بسا که همین الآن هم بیشتر نوشتن‌های فارسی روزانه به آن انجام می‌شود، آیا عجیب است که در پانصد سال به زبان اصلی نوشتار تبدیل شود؟

آیا باید نگران باشیم؟
برای من که قهرمانانم در این جهان شیخ اجل سعدی و فروغ فرخزاد و امثال ایشانند، قطعا خبر خوشایندی نیست که فکر کنم در آینده نه چندان دور ممکن است رساله قشیریه و تذکره الاولیا و غیره جایگاه فعلی شکندگمانیک وزار و بندهشن را پیدا کنند. راستش فکر نمی‌کنم گسست در این حد شدید باشد. احتمالا تا قرن‌ها کسان زیادی آثار سعدی را با سختی هم که شده خواهند خواند (مثل خواندن چاسر در جهان انگلیسی‌زبان). اما اگر روزی برسد که تمام گمان‌ها به حقیقت بپیوندند و سعدی واقعا نامفهوم و ناخوانا شود، کمینه آرزوی من این است که تا آن زمان سعدی‌های دیگری ظهور کرده باشند که زبان تازه را درخشان و باطراوت و شایسته آموختن کنند.

آیا خط عربی برای زبان عربی مناسب‌تر است؟ به هیچ وجه!

arabic script vowelsدعواها درباره استفاده از خط عربی برای فارسی زیاد است. حتی دعواها درباره این که این خط واقعا باید «خط عربی» نامیده شود یا نه هم زیاد است. این دعواها به کنار، یک ادعای عجیب اما پربسامد این است که خط عربی مناسب زبان عربی است و به آن اندازه به درد فارسی نمی‌خورد. ادعای من این است که اتفاقا این خط قطعا برای فارسی مناسب‌تر است تا عربی. (این که ممکن است برای هیچ کدام مناسب نباشد داستان دیگریست)

مهم‌ترین ویژگی خط عربی که دشمنانش به آن می‌تازند، نوشته نشدن سه مصوت کوتاه (فتحه، کسره، ضمه) در آن است، و ادعا این است که این ویژگی باعث ایجاد ابهام می‌شود. مثال معروفش هم کَرَم و کُرُم و کِرم و کِر ِم است. به دلایل نامعلومی، در ادامه ادعا می‌شود که چون عربی مبتنی بر صامت‌هاست نه مصوت‌ها، این خط برای عربی مناسب‌تر است. اما در واقع داستان کاملا برعکس است. در عربی ریشه عمدتا متکی بر صامت‌هاست اما صَرف عمدتا متکی بر مصوت‌هاست. در نتیجه با حذف شدن مصوت‌های کوتاه بخش بزرگی از ویژگی‌های صرفی نامرئی می‌شوند. بر خلاف فارسی که در آن ابهام‌های ناشی از ننوشتن مصوت‌ها تصادفی و پراکنده هستند، در عربی این ابهام‌ها گسترده و پربسامد و همچنین نظام‌مندند، به این معنا که ابهام‌های مشابه برای تقریبا تک‌تک ریشه‌های عربی رخ می‌دهند. مثال‌های زیر تنها چند موردند که به طور سردستی به ذهن من می‌رسند:

۱- سوم شخص غایب مونث و اول شخص مفرد در فعل ماضی: ذهبت (الف: آن زن رفت. ب: من رفتم)
۲- ضمیر متصل مفعولی و فاعلی در فعل ماضی برای متکلم مع‌الغیر: قتلنا (الف: کشتیم. ب: کشتمان)
۳- اسم فاعل و اسم مفعول در تمام باب‌ها: منعم (الف: انعام شونده. ب: انعام کننده)
۴- جمع مکسر بر وزن افعال و مصدر باب افعال: اشکال (الف: شکل‌ها. ب: ایراد)
۵- جمع مکسر بر وزن مفاعل و اسم فاعل باب مفاعله: مبادی (الف: سرآغازها. ب: شروع‌کننده)
۶- فعل معلوم و مجهول در تمام زمان‌ها و باب‌ها و صیغه‌ها (!): قتل (الف: کشت. ب: کشته شد)
۷- اگر تشدید را ننویسیم، باب تفعیل و افعال ثلاثی مجرد در تمام صیغه‌های ماضی: قبلَ (الف: قبول کرد. ب: بوسید)
۸- اسم فاعل باب افعال با اسم زمان و مکان: مخرج (الف: اخراج کننده. ب: محل خروج)
۹- نقش دستوری در عربی کلاسیک (این که اسم یا فعل مرفوع است یا منصوب است یا غیر از این‌ها)

در مقابل، صرف فارسی تماما مبتنی بر پسوند و پیشوند است و از قضا فارسی وندهای متفاوتی ندارد که تفاوتشان تنها در مصوت‌های کوتاهشان باشد. در نتیجه عمده جاهایی که در فارسی ابهام پیش می‌آید هم در همان کلمات دخیل عربی است (مثل «اشکال»). خلاصه آن که این خط در عربی بسیار بیشتر به مشکل منجر می‌شود تا در فارسی.

عامل آزاردهنده دوم  در این خط دندانه‌ها و نقطه‌ها هستند که در هم می‌شوند و خواندن را مشکل می‌کنند. مجددا، این مساله برای عربی جدی‌تر است. در عربی رایج‌ترین حروفی که در صرف کلمات استفاده می‌شوند «تـ» و «یـ» و «نـ» و «سـ» هستند، یعنی دقیقا همان حروفی که دندانه و نقطه‌های گیج‌کننده دارند! در نتیجه مثلا فاعل فعل باید از روی تفاوت بین «نفعل» و «یفعل»‌و «تفعل» معلوم شود که تنها در نقطه‌ها فرق می‌کنند. اما مهم‌تر از آن، در موارد زیادی این‌ها کنار هم به کار می‌روند و شکل‌های زشتی مثل «تستفعل» و «تتفعل» را به وجود می‌آورند.

نکته خاص سومی هم درباره خط عربی وجود دارد، و آن این است که شکل هر حرف در آخر کلمه متفاوت‌ترین و گویاترین شکل آن است. مثلا «تـ» و «یـ» و «نـ» و «سـ» اگرچه به هم شبیهند اما «ت» و «ی» و «ن» و «س» تا حد خوبی با هم متفاوتند. در نتیجه چنین خطی برای زبانی مثل فارسی که در آن شناسه‌ها به شکل پشوند می‌آیند بسیار مناسب‌تر است، و تشخیص سریع «می‌رویم» از «می‌روی» و «می‌رود» بسیار ساده‌تر از تشخیص بین «نذهب» و «تذهب» و «یذهب» است.

احتمالا ریشه این ادعای عجیب که این خط برای عربی مناسب‌تر است این است که خلق به طور ناخودآگاه گمان می‌کنند که یک روز عده‌ای نشسته‌اند و این خط را برای زبان عربی اختراع کرده‌اند. حال آن که خط عربی (مثل هر خط دیگری) هم به نوبه خود وارداتی است و هم ویژگی‌هایش بیش از آن که حاصل تصمیمات عاقلانه تصمیم‌گیرندگان بوده باشد، میراث تاریخ سیر نوشتار از اندیشه‌نگاری به الفباست.

پدیده‌ی زبان زرگری، و مقدمه‌ای بر عربی شامی

Arabic_Dialects

نقشه‌ی گویش‌های عربی

چرا عربی؟
یکی از آزاردهنده‌ترین بخش‌های نظام آموزشی ایران این است که دانش‌آموزان ایرانی دبیرستان و این همه سال آموزش عربی را به پایان می‌رسانند، حتی بعضا در کنکور هم نمره‌ی خوبی در عربی کسب می‌کنند، و در انتهای کار نه می‌توانند نیم صفحه کتاب به عربی بخوانند، نه می‌توانند یک جمله‌ی درست به عربی بنویسند. از آن بدتر آن که نه تنها از عربی محاوره‌ای سر در نمی‌آورند (که شاید قابل پذیرش باشد)، بلکه حتی خبر ندارند که تفاوت عربی نوشتاری و گفتاری در چه حد است و نمی‌دانند که زبانی که در حال آموختن آن هستند زبان مادری هیچ کس در جهان نیست!

با توجه به نزدیکی واژگانی و الفبایی فارسی و عربی و سال‌های طولانی آموزش عربی در مدارس، تمام ایرانیانی که در درس‌های مدرسه‌ی خود تا حدی موفق بوده‌اند، هفتاد درصد راه را برای این که بتوانند یک فیلم عربی به زبان فصیح (یعنی مانند زبان نوشتاری و رسمی، آن‌چه در مدرسه به ما آموخته‌اند) را متوجه شوند طی کرده‌اند. هرچند ممکن است الان با تماشای یکی از این کارتون‌ها کمتر از ۵۰ درصد واژگان را تشخیص دهند، اما با کمتر از یک ماه تمرین می‌توانند به هفتاد درصد برسند! (برای آزمایش، می‌توانید عربی‌دانی‌تان را با این قسمت از کارتون آن‌شرلی با موهای قرمز امتحان کنید!) به نظر من هر ایرانی‌ای که به زبان‌آموزی علاقه دارد، عاقلانه است که مدتی وقت صرف عربی کند. زبانی که اولا از قبل هفتاد درصد راه را برایش پیموده، و ثانیا پر استفاده است.

گرایش‌های مدرن ایرانی‌ها را به این فکر سوق داده که زبان‌هایی مثل فرانسه و آلمانی مفیدترند. اعتراف می‌کنم که من خود از شنیدن فرانسه بیشتر لذت می‌برم، اما فایده جای دیگر نشیند. متون فارسی به عربی آغشته‌ترند یا فرانسه؟ گردشگران خارجی در ایران بیشتر عربند یا فرانسه‌زبان؟ مقصد گردشگری ایرانی‌ها بیشتر کشورهای عربی است یا فرانسه؟ اخبار جهانی‌ای که ایرانیان دنبال می‌کنند بیشتر مربوط به سوریه و لبنان و فلسطین و عراق است یا فرانسه و بلژیک و کبک؟ اگر شرکت خصوصی‌ای در ایران داشته باشیم، احتمال قرارداد بستن با مشتری عرب انگلیسی‌نابلد بیشتر است یا با مشتری (یا فروشنده‌ی) فرانسه‌زبان انگلیسی‌نابلد؟ حتی ایرانیانی که به آمریکا سفر می‌کنند، بیشتر دوستان عرب‌زبان پیدا می‌کنند یا دوستان فرانسه‌زبان؟ در بازار کار ایران، با توجه به تدریس عربی در مدارس و فضای دیپلماتیک ایران و موقعیت جغرافیایی، عربی دانستن مفیدتر است یا فرانسه دانستن؟

پدیده‌ی زبان زرگری: عربی گفتاری هم متفاوت است هم آسان
اما غرضم از این نوشته این است که نه فقط بر مفید بودن و آسانی یاد گرفتن عربی تاکید کنم، بلکه بگویم که حتی یاد گرفتن گویش‌های محلی عربی هم چندان سخت نیست. ادعای من این است که عربی گفتاری با عربی نوشتاری بسیار متفاوت است، اما یاد گرفتن آن برای کسی که عربی نوشتاری می‌داند به غایت ساده است! من به این پدیده‌ی ظاهرا متناقض می‌گویم پدیده‌ی زبان زرگری. زبان زرگری را تصور کنید که برای کسی که با آن ناآشناست چه‌قدر ممکن است غریب و فهم‌ناپذیر باشد. در عین حال، با فهم قاعده‌ی پشت آن و اندکی تمرین، ناگهان فهم و تولید زبان زرگری برای فارسی‌زبانان آسان می‌شود. نه نیاز به یادگیری واژه‌ی جدید هست، نه قاعده‌ی دستوری جدید، و نه آواهای جدید.

نسبت عربی گفتاری به نوشتاری هم تا حدی (نه کاملا!) مثل ماجرای نسبت زبان زرگری به فارسی معمولی است. یاد می‌گیرید که به جای قاف همزه بگذارید، به جای جیم «ژ» بگذارید، انتهای فعل‌ها را را ساکن کنید، فعل مضارع را با پیشوند «بـ» شروع کنید، و ناگهان می‌بینید که بیشتر راه را برای یاد گرفتن زبان تازه‌ای پیموده‌اید  که صدایش هیچ شبیه به عربی فصحه نیست. تجربه‌ی من در عربی‌آموزی (با لهجه‌ی شامی) این بوده که اگر درکتان در عربی فصیح خوب باشد، با یاد گرفتن ده بیست قاعده و کمتر از صد کلمه و کمتر از ده ساعت تمرین گوش دادن، می‌توانید به مرحله‌ای برسید که بیش از هفتاد درصد یک مکالمه‌ی ساده با لهجه‌ی شامی را متوجه شوید.به نظر من این پدیده عجیب و در عین حال هیجان‌انگیز است که می‌توان با صرف زمان کم ناگهان زبانی را فهمید که تا به حال هیچ چیز از آن نمی‌فهمیدم.

به نظر من این پدیده باعث می‌شود درک گویشوارن زبان‌های مختلف از زبان یکدیگر (mutual intelligibility) معیار خوبی از نزدیکی این زبان‌ها به هم نباشد. گفتنی‌ست که با یاد گرفتن هر کدام از گویش‌های عربی، باقی گویش‌ها هم آسان‌تر می‌شوند. تعداد واژگانی که بین گویش‌های گفتاری مشترک است اما در نوشتار اثری ازشان نیست قابل توجه است.

مقدمه‌ای کوتاه بر عربی شامی
تجربه‌ی من این بوده که عربی شامی (گویش سوریه، لبنان، فلسطین و اردن) بهترین گزینه برای یادگیری است. از لحاظ منابع آموزشی موجود (به خصوص به انگلیسی) گویش مصری جایگاه بهتری دارد و گویش شامی در جایگاه دوم است. اما برتری شامی در این زمینه این است که بیشتر سریال‌های دوبله شده در جهان عرب به گویش شامی دوبله می‌شوند، و از آن‌جا که برای تمرین عربی تماشای سریال‌های دوبله شده بسیار ساده‌تر از سریال‌های اصالتا عربی هستند، منابع برای تمرین شامی دردسترس‌ترند. در سریال‌های اصالتا عربی، لهجه‌های شامی و مصری در تعداد و کیفیت سریال‌ها رقابت می‌کنند، و در زمینه‌ی موسیقی نیز پیشتازی با لهجه‌ی مصری است تا جایی که خوانندگانی مانند نانسی عجرم علی‌رغم اصالت لبنانی با لهجه‌ی مصری آواز می‌خوانند. در مقابل، برای ما ایرانی‌ها شامی این برتری را دارد که زبان تکلم کشورهای متعددی است و معمولا هم سر و کار ما با لبنان و سوریه بیشتر است تا با مصر. نکته‌ی مهم دیگر این است که بر خلاف لهجه‌های عراقی، عربستانی، خلیجی، مراکشی، تونسی، و غیره، دو لهجه‌ی شامی و مصری این امتیاز را دارند که تا حد خوبی در نقاط مختلف جهان عرب فهمیده می‌شوند. به عبارت دیگر، سوری دانستن در مراکش بسیار مفیدتر از مراکشی دانستن در سوریه است!

منابع انگلیسی بد نیستند (در انتهای این نوشته فهرستی از منابع مفیدی که از آنها استفاده کرده‌ام را می‌آورم) اما منابع فارسی برای آموزش گویش‌های عربی، دست‌کم در اینترنت، تقریبا ناموجودند. در نتیجه فکر کردم که شاید قرار دادن آموزش مقدماتی کوتاهی برای گویش شامی در این نوشته می‌تواند برای کسانی مفید (یا دست‌کم انگیزه‌بخش) باشد. در آغاز مهم‌ترین وجوه تمایز گویش شامی را بیان می‌کنم و سپس تکه فیلمی با لهجه‌ی شامی را به انضمام متن ترجمه شده در اختیار قرار خواهم داد.

تذکر: من برای راحتی خواننده‌ی فارسی زبان برای آوانویسی مصوت‌های کوتاه عربی در مثال‌های زیر از o و e استفاده کرده‌ام، هرچند صدای واقعی این واج‌ها به u و i در انگلیسی نزدیک‌ترند و معمولا عرب‌ها و انگلیسی‌زبان‌ها این دو حرف را به عنوان جایگزین آن واج‌ها ترجیح می‌دهند.

تفاوت‌های آوایی مهم در گویش شامی
۱- همزه به جای قاف: بیشتر موارد قاف، به خصوص در واژه‌های پر کاربرد، در لهجه‌های شامی قاف با همزه جایگزین می‌شود. مثلا «قالوا» مثل «آلو»‌ تلفظ می‌شود و «معقول» مثل «معئول» تلفظ می‌شود. این پدیده (که در مصری هم وجود دارد) به تنهایی نقش به‌سزایی در غیر قابل فهم شدن عربی گفتاری برای گوش ناآشنا دارد.

۲- «ز» به جای «ذ»: این تغییر کار را برای ما فارسی‌زبان‌ها راحت‌تر می‌کند، چون دقیقا همان بلایی است که ما هم بر سر عربی آورده‌ایم و به خاطر آن «لذیذ» را مثل «لزیز»‌ تلفظ می‌کنیم.

۳: «س» یا «ت» به جای «ث»: مجددا، این تغییر هم باب طبع فارسی‌زبانان است. ما در فارسی «ث»های عربی را «س» تلفظ می‌کنیم اما همین صدا را در واژگان دخیل انگلیسی گاهی «ت» تلفظ می‌کنیم (مانند «سیم ارت» برای earth). در عربی شامی هر دو کار رایج است، اما در نود درصد موارد اولویت با «ت» است. در نتیجه «ثانی» را «تانی» تلفظ می‌کنند و «کثیر» را «کتیر».

۴- «ow» به جای «aw»: باز هم مثل فارسی، مثلا برای واژه‌ی ترس، به جای «خَوف» از تلفظی مانند تلفظ فارسی «خوف» استفاده می‌شود.

۵- «ei» یا «e» به جای «ai»: مثل فارسی، واژه‌ی «بَیت» شبیه تلفظ فارسی «بیت» بیان می‌شود. گاهی هم (ظاهرا در همه‌جای شام غیر از لبنان) مصوت این کلمه چیزی جز یک e بلند نیست.

تفاوت‌های صرفی و نحوی مهم در گویش شامی
۱- انتهای فعل همیشه ساکن است. مثلا کتبتُ (katabto) به شکل (katabt) تلفظ می‌شود.

۲- به ابتدای فعل مضارع اخباری پیشوند «بـ» اضافه می‌شود. این ویژگی که در گویش مصری هم وجود دارد،‌ بارزترین ویژگی صرفی این گویش‌هاست و کشف آن گام بزرگی در رمزگشایی محاوره‌هاست. در زیر چند مثال آمده است:

بتحب (betheb) به جای تحب (toheb)، به معنی «دوست داری».
بنخرج (benakhroj) به جای نخرج (nakhroj) به معنی «خارج می‌شویم».
باکتب (baktob) به جای أکتب (aktob) به معنی «نگاه می‌کنم».
بیقول (be’ool) به جای یقول (yaghool) به معنی «می‌گوید».

۳- فعل مضارع اگر التزامی باشد، یعنی خبر از واقعه‌ای حتمی ندهد، یا به زبان عربی فصیح حالت منصوب داشته باشد، پیشوند «بـ» را نمی‌گیرد. مثلا «بتخرج» به معنای «خارج می‌شوی» است و «تخرج» به معنای «خارج بشوی».

۴- فعل مضارع هم مانند فعل ماضی با پیشوند «ما» منفی می‌شود. «ما بعرف» یعنی «نمی‌دانم». «ما بحب» یعنی دوست ندارم.

۵- برای استمرار به فعل پیشوند «عم» چسبانده می‌شود. «عم بتقول» یعنی «داری می‌گویی».

۴- مصوت پایانی اسم‌ها (اِعراب) تلفظ نمی‌شود.

۵- کلمات جمع همواره به شکلی که در عربی فصیح «منصوب» خوانده می‌شد ظاهر می‌شوند. در نتیجه به جای «معلمون» «رجع المعلمون» می‌گوییم «معلمین».

تفاوت‌های واژگانی مهم در گویش شامی
در زیر تعدادی از مهم‌ترین واژگان گویش شامی که با عربی فصیح تفاوت دارند را می‌بینیم.

شاف/یشوف به جای رأی/یرا (دیدن)
راح/یروح به جای ذهب/یذهب (رفتن)
حکی/یحکی به جای تکلم/یتکلم (حرف زدن)
بصّ/یبصّ به جای نظر/ینظر (نگاه کردن)
کمان به جای ایضا (همچنین)
شو به جای ماذا (چه)
لش به جای لماذا (چرا)
قدّیش (addesh) به جای «کم» (چه‌قدر)
قدّام (oddaam) به جای «أمام» (جلوی)
«مو» به جای «ما» (ادات نفی)
واژه‌ی «بد» با ضمیر ملکی به جای فعل اراد/یرید به معنی «خواستن» به کار می‌رود. مثلا: «بدّی اروح» یعنی «می‌خواهم بروم». توجه داریم که چون «بروم» ماضی التزامی است، به جای «بروح» از «اروح» استفاده شده. مثال‌های دیگر:‌ «بدّک تروح» یعنی «می‌خواهی بروی». «بدنا نشوف» یعنی «می‌خواهیم ببینیم».
«بس» به جای «ولکن» (اما، ولی)
عرف/یعرف به جای علم/یعلم (دانستن)
هون به جای «هنا» (این‌جا)
هیک به جای «هکذا» (چنین، این طور)
ها/هی به جای هذا/هذه (این)
لسّه به معنای هنوز
هلّق (‘halla) به جای الآن
ون به جای «أین»
راح در ابتدای فعل مضارع برای ساختن آینده (شبیه going to انگلیسی)
برّه: بیرون
جُوّه: داخل

نمونه‌ای از گویش شامی
تکه فیلم زیر متعلق به فیلم ترکی «benim dünyam» (دنیای من) است که با نام «ایلا» به عربی ترجمه شده. علت انتخاب این قطعه این بود که جمله‌ها کوتاه، ساده، و با مکث زیادند و شمرده ادا می‌شوند. صحنه مربوط به مصاحبه‌ی ورودی یک دختر کور و لال در یک دانشگاه است. در پایین متن جملات را به همراه ترجمه و توضیحات آورده‌ام. احتمالا خطاهای ریزی در پیاده‌سازی‌ام از جملات پیدا می‌شود. پیشاپیش از این بابت عذر می‌خواهم.

الفلم الترکی ایلا الجزء الاول مدبلج لعربیه – HD 720

(اگر احیانا زمان ویدئو در مرورگر شما درست نمایش داده نمی‌شود، متن گفتگو متعلق به دقیقه‌ی ۴۵:۴۵ تا ۴۸:۰۰ است.)

انت جاهزه للمقابله؟
برای مصاحبه آماده‌ای؟ (تنها نکته‌ی قابل ذکر این است که تای تانیث مثل کسره تلفظ می‌شود. باز هم مثل فارسی. «ه» در واژه‌ی «جاهزه» هم تقریبا ساکن است. این میزان از تفاوت‌های مصوتی فراوان است و باید به آن عادت کرد!)

جاهزین للإجابه.
برای جواب دادن آماده‌ایم.
با این که «جاهزین» خبر است و مرفوع، به شکل «جاهزون» نیامده. در قانون صرف و نحوی ۵ به این موضوع اشاره کردیم.
خبری هم از «نحن» نیست، بر خلاف عربی فصحه که می‌طلبد بگوییم «نحن جاهزون للأجابه».

لش بدها تتعلم هون؟
چرا می‌خواهد این‌جا درس بخواند؟
هر سه واژه به غیر از «تتعلم» در بالا توضیح داده شده‌اند. باز هم شاهدیم که چون «تتعلم» التزامی است پیشوند «بـ» را ندارد.

لش بدک تتعلمی عندهم؟
چرا می‌خواهی نزد آنها درس بخوانی؟

لأنی حابه اعیش بکرامه.
چون می‌خواهم با کرامت زندگی کنم.
«حابه» از ریشه‌ی حب به معنی دوستدار است.

و استمر بها الحیاه.
و به این زندگی ادامه دهم.
فراموش نکرده‌ایم که «ها» به معنای «این» است. این «ها» ربطی به ضمیر متصل «ها» مثل «کتابها» ندارد.

لها السبب، بدّی ادرس بجامعتکم.
به این دلیل، می‌خواهم در دانشگاهتان درس بخوانم.

قدیش عدد المحیطات؟
تعداد اقیانوس‌ها چندتاست؟

بالدنیا،‌ قدیش عدد المحیطات؟
در دنیا تعداد اقیانوس‌ها چندتاست؟

بالنسبه الی، کل نقطه مای احسه عباره عن محیط.
در نظر من، هر ذره‌ی آبی که احساسش کنم عبارت است از یک اقیانوس.
عبارت «بالنسبه الی» بسیار رایج است و معمولا در ابتدای اظهار نظرها به عنوان «به نظر من» به کار می‌رود.
مثل بیشتر گویش‌های عربی، به جای «ماء» از «مای» استفاده می‌شود.

بدنا جواب واضح و مفهوم.
جواب واضح و مفهوم می‌خواهیم.

الأسئله لازم اتجوبی علیها بطریقه واضح.
سوال‌ها، لازم است که به شکل واضحی به آنها پاسخ دهی.
واژه‌ی «لازم» به جای «یجب أن» فصیح به کار می‌رود. به شکلی مشابه، واژه‌ی «ممکن» به جای «من الممکن أن» فصیح به کار می‌رود.
باب تفعّل در گویش شامی یک الف در ابتدا اضافه دارد. به همین دلیل «تجوّبی» به «اتجوّبی» تبدیل می‌شود. به همین ترتیب به جای «تفضل» (بفرمایید) می‌گویند «اتفضل».

اذا هلّق کنّا بترکیا، أمریکا ون بتصیر؟
اگر الان در ترکیه باشیم (تحت‌اللفظی: بودیم)، آمریکا کجا خواهد بود؟ (تحت‌اللفظی: می‌شود)
فعل صار/یصیر در عربی شامی بسیار پرکاربرد است. اگر این جمله به عربی فصیح بود احتمالا از فعل «وقع» یا حالت مفعولی فعل «وجد» استفاده می‌شد.

نحن بترکیا. امرکا ون بتصیر؟
ما در ترکیه‌ایم. آمریکا کجاست؟ (تحت‌اللفظی: کجا می‌شود؟)

الارض کرویّه. لها السبب أمریکا ممکن تکون بالشمال الغربی.
زمین گرد است. به این دلیل آمریکا می‌تواند در شمال غربی باشد.
درباره‌ی «ممکن» در مثال‌های قبلی حرف زدیم.

و عن المعرفه شو راح تقول؟
و درباره‌ی معرفت چه می‌گویی؟ (تحت‌اللفظی: چه خواهی گفت؟)
جدا از این که این سوال را از رابعه‌ی عدویه باید پرسید نه از این دختر بینوا، این جمله با توجه به آن‌چه در بالا گفته شده نیازمند توضیح تازه‌ای نیست.

المعرفه بالنسبه الک، شو؟ قولی رأیک.
معرفت به نظر تو چیست؟ نظرت را بگو.

المعرفه کل شی. المعرفه روح، قوّه، نور، و صوت. المعرفه هی استاذی ماهر.
معرفت همه‌چیز است. معرفت روح، نیرو، نور و صداست. معرفت استاد من «ماهر» است. (ماهر نام استاد است)
تلفظ «کل» با کسره و شی (shi) به جای شیء ممکن است کمی آزاردهنده باشد. ترکیب «کل‌شی» بسیار رایج است و قطعا ارزش به خاطر سپردن را دارد.

براوو. براوو.
آفرین. آفرین.

آیلا من هلّق و رایح طالبه بجامعتنا. استاذ ماهر! الف مبروک!
آیلا از الان به بعد دانشجوی دانشگاه ماست. استاد ماهر! هزار بار مبارک!
«رایح» از ریشه‌ی راح/یروح یعنی «رونده» و معنایش در این‌جا شبیه به «آینده»ی فارسی است. «من هلّق و رایح» یعنی از الان و بعد از آن، یا همان «از الآن به بعد». معادل فصیحش می‌شود «من الآن فصاعدا». عبارات مشابهی مانند «من الیوم و رایح» به معنای «از امروز به بعد» هم پرکاربردند.

منابع مفید برای یادگیری گویش‌های عربی:
LangMedia: یک منبع بی‌نظیر برای کسی که انگلیسی بداند. این سایت مملو از ویدئوهایی به زبان عربی با لهجه‌های مختلف در موضوعات مختلف به همراه متن سخنان و ترجمه‌ی انگلیسی‌شان است.

theArabicStudent: یک وبلاگ عالی برای آموزش. باز هم به انگلیسی. ایده‌ی گذاشتن ویدئو و نوشتن توضیحات را از این وبلاگ گرفتم. این وبلاگ درباره‌ی گویش‌های مختلف می‌نویسد اما تمرکزش بر گویش شامی است.

لینگافون مصری: اگر کتاب لینگافون آموزش عربی (یا نسخه‌ی الکترونیکش) که سال‌ها پیش در ایران چاپ شده (به فارسی) را پیدا کنید، منبع بسیار خوبی برای آموزش مصری است. کتاب فایل‌های صوتی خوبی هم دارد.

این مجموعه ویدئوها در یوتیوب را هم توصیه می‌کنم چون زیرنویس انگلیسی دارند. ویدئوها مربوط به یک برنامه‌ی طنز اردنی‌اند. فضای برنامه مدرن است، سرعت حرف زدن زیاد است و بسیاری از کلمه‌ها سختند.

مخرج علیه مخرج، یا چرا تلفظ مصوت‌های عربی برای فارسی‌زبانان مهم نیست

quranسال‌ها پیش گفتگویی با یکی از آشنایان روحانی‌ام درباره‌ی تلفظ واژه‌ها داشتیم و تا جایی که یادم است پس از ساعت‌ها بحث حاضر نشد قبول کند که حروف فارسی هم «مخرج‌»هایی دارند. از نظر او «مخرج» کلمه‌ای بود که صرفا به محل تولید صامت‌های عربی موجود در فارسی اطلاق می‌شد. تفکر او درباره‌ی واژه‌ی مخرج بازتاب تصور تقدس‌آمیز و افراطی‌ای است که در فضای دینی ایرانی درباره‌ی اهمیت تلفظ صامت‌های عربی وجود دارد. تصوری که در کمال شگفتی شاهدیم که درباره‌ی مصوت‌ها وجود ندارد.

در الفبای فارسی نُه حرف وجود دارند که صدای عربی‌شان در فارسی موجود نیست (ث ح ذ ص ض ط ظ ع غ). در آموزش‌های مذهبی ایران، به خصوص برای قرائت «صحیح» نماز، به ایرانیان تلفظ درست این نُه صدا آموزش داده می‌شود، اما درباره‌ی مصوت‌ها چیزی گفته نمی‌شود. عربی کلاسیک یا قرآنی (که با عربی استاندارد نوین تفاوت‌های مهمی دارد) از لحاظ کیفیت ۳ مصوت دارد (نه ۶ تا). آن‌چه در عربی کلاسیک بین دو واژه‌ی «علی» و «عالی» تفاوت ایجاد می‌کند کشیدگی نخستین مصوت است. به همین ترتیب صدای ضمه در عربی کلاسیک نسخه‌ی کوتاه‌تر همان مصوت «و» است و صدای کسره نیز نسخه‌ی کوتاه‌تر مصوت «ی» است. به همین دلیل است که در شعر کلاسیک عربی می‌توان صدای کسره در انتهای واژه‌ی مجرور در انتهای مصراع را کشید و آن را با مصوت «ی» هم‌قافیه ساخت. به این ترتیب است که سعدی می‌تواند بگوید «سل المصانع رکبا تهیم فی‌الفلواتِ/ تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی» و علی‌رغم ظاهر ماجرا «فلواتِ» با «فراتی» هم‌قافیه می‌شود.

تقریبا تمام قاریان، دعاخوانان، روحانیان و پیش‌نمازهای ایرانی علی‌رغم تمام تلاش طاقت‌فرسایی که برای تلفظ درست «ض» در «و لا الضالین» می‌کنند به راحتی ۳ مصوت عربی کلاسیک را به ۶ مصوت فارسی نگاشت می‌کنند. از آن جالب‌تر آن که صدای aw (مثلا در «سوف») را به شکل ow تلفظ می‌کنند و بعضا حتی صدای ay (مثلا در «غیر») را به شکل ey تلفظ می‌کنند. (یک نکته‌ی انحرافی جالب  هم این است که دوست عراقی‌ام می‌گفت که نفوذ فرهنگ تشیع به سبک ایرانی در میان شیعیان عراق آن‌قدر بالاست که خوانندگان متون مذهبی در آن‌جا هم بعضا سعی می‌کنند که لحن و صدای ایرانی‌ها را تقلید کنند!)

اما علت ماجرا چیست؟ شاید بخشی از دلیل ماجرا این است که در برخی از لهجه‌های امروزی عربی هم ۶ مصوت وجود دارند. البته گفتنی‌ست که تجویزگران تلفظ دقیق عربی در ایران حتی تلفظ عراقی ضاد (به شکل دال مفخم) را هم بر نمی‌تابند و بر تلفظ تاریخی (به شکل سایشی) اصرار دارند. بخش دیگری از دلیل ماجرا می‌تواند این باشد که عموما انسان‌ها هنگام برخورد با زبان به سختی می‌توانند ذهنشان را از پیش‌فرض‌هایی که کتابت تحمیل می‌کند برهانند. همین که سه مصوت کوتاه عربی حروف مجزا نیستند اهمیتشان را در ذهن افراد کم می‌کند و احساس نیاز به دانستن تلفظ اصلی‌شان را کاهش می‌دهد. مهم‌تر از این موارد احتمالا این است که فارسی‌زبانان خود پیشاپیش برای این علایم در فارسی صداهایی دارند و در نتیجه به دنبال صدای «واقعی» این علایم نمی‌گردند. این در حالیست که فارسی‌زبانان بیگانه بودن حرف «ض» را با تمام وجود حس می‌کنند و متوجهند که قاعدتا باید صدایش تفاوتی با صدای «ز» باشد. شاهد قوی بر این استدلال این است که حتی در میان مصوت‌ها هم، بسیار بسیار رایج است که پیش‌نمازهای حرفه‌ای ایرانی «و» را مانند فارسی به شکل “v” تلفظ می‌کنند (به جای “w”). به هر حال، مهم‌ترین نکته این است که زبان‌آموزان همواره از دریچه‌ی زبان اول (L1) به زبان دوم (L2) می‌نگرند.