بایگانی برچسب: ترکی

فارسی و لهجه‌های نداشته‌اش

Screen Shot 2018-04-26 at 12.29.57 AMعلی یونسی، دستیار ویژه رئیس جمهور در امور اقوام، اخیرا در مصاحبه با روزنامه قانون سخنانی بر زبان رانده (متن کامل مصاحبه را در این‌جا ببینید) که مایه جنجال بسیار شده. چون بسیاری از سخنان به رابطه بین زبان‌های مختلف مورد تکلم در ایران مربوط است، قصد دارم توضیحاتی درباره علت و شدت مساله‌دار بودن سخنان او بدهم. با توجه به این که مقام رسمی ایشان مرتبط با اقوام است، این اشتباه‌ها را حمل بر ناآگاهی تصادفی یکی از مقامات درباره مسائل زبانی (که به خودی خود طبیعی و بی‌عیب است) نمی‌کنم بلکه آنها را بازتابی از سایه‌افکنی رویکردهای خاص سیاسی بر بدیهیات علمی می‌بینم، و فکر می‌کنم روشن است که اشتباهات فاحش و دقت پایین ایشان به هیچ وجه متناسب با مقامشان و سطح اعتماد به نفسی که در بیان جزئیات از خود نشان می‌دهند نیست. از یک جهت پرداختن به چنین سخنان آشکارا مغلوطی کمی بی‌مورد به نظر می‌رسد، اما از طرف دیگر به نظرم می‌رسد که ذکر مورد به مورد مشکلات سخنانی که تا این حد جلب توجه کرده‌اند می‌تواند مفید باشد.

تاکید می‌کنم که ذکر مشکلات سخنان ایشان در این‌جا از جهت مته‌به‌خشخاش‌گذاری سخت‌گیرانه آکادمیک درباره جزئیات زبان‌شناسانه نیست، بلکه اشاره به اشتباهاتی است که با رجوع به ساده‌ترین و بدیهی‌ترین منابع علمی (حتی دانشنامه‌های عمومی) هم قابل جلوگیری هستند و به نظر من خوب است که حتی در مدارس هم در سطح راهنمایی یا دبیرستان به نوجوانان آموخته شوند. همچنین معتقدم لازم است که از منظر زبان‌شناختی و به دور از حساسیت‌های قومی اغلاط سخنان ایشان ذکر شوند تا قضاوت برای غیرمتخصصان آسان‌تر شود. در ادامه، به برخی از سخنان آقای یونسی اشاره می‌کنم و توضیحاتی می‌آورم. تاکید می‌کنم که فهرست زیر شامل تمام موارد مساله‌دار در سخنان آقای یونسی نیست.

۱- «لهجه‌های فارسی مانند گیلکی، مازنی، خراسانی، تالشی، لری، کردی، لکی و … که در حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ تا هستند، همه از یک ریشه و نژاد زبانی هستند.»

آقای یونسی در انتهای این جمله همریشگی این گونه‌های زبانی را به درستی خاطرنشان می‌شوند، اما به عادت رایج فارسی‌گرایان افراطی، چند زبان مختلف ایرانی را به راحتی لهجه‌هایی از فارسی می‌خوانند. ماجرای گُم بودن مرز زبان و لهجه ماجرای دامنه‌داری است و من قصد ندارم در این‌جا به ابعاد مختلف آن بپردازم. اما سخن آقای یونسی مستقل از معیاری که انتخاب کنیم غلط است. اگر بنا بر تقسیم‌بندی‌های علمی زبان‌شناسان باشد، هر منبع معتبری در جهان در عرصه زبان‌شناسی (حقیقتا بدون استثنا) مازندرانی و گیلکی و تالشی و لری و کردی را زبان‌هایی مستقل از فارسی می‌داند، و زبان‌شناسان سالانه ده‌ها مقاله درباره هرکدام از این زبان‌ها می‌دهند و از آنها به عنوان زبان‌های جداگانه یاد می‌کنند.

اما از نظرات زبان‌شناسان هم اگر بگذریم، انتظار حد اقلی این است که آقای یونسی دست‌کم به معیارهای عرفی و عوامانه برای تشخیص این که چه چیز را یک زبان می‌خوانیم پایبند باشند، و اگر می‌خواهند گیلکی و مازندرانی را با معیارهای عرفی لهجه‌های فارسی بدانند، دست‌کم این اشتباه فاحش را درباره زبان‌های دورتری مثل زبان‌های کردی مرتکب نشوند (انواع کردی نه تنها از فارسی بسیار دورند، بلکه خود به قدری متفاوتند که بیشتر زبان‌شناسان آنها را چند زبان هم‌خانواده می‌دانند، نه یک زبان). اگر معیار این است که گویشوران فارسی و کردی سخن یکدیگر را متوجه شوند، باید عرض کنم که فهم بیش از ده بیست درصد از یک گفتگوی معمولی کردی (حتی کردی سورانی، چه برسد به کردی کرمانجی) برای یک فارسی‌زبان غیرممکن است (هر فارسی‌زبانی می‌تواند با مشاهده یک ویدئوی کردی در اینترنت صحت ادعای مرا تخمین بزند). اگر معیار ساختارهای زبانی است، زبانی مثل کردی کرمانجی که مذکر و مونث در آن جدایند و صرف فعل ارگاتیو دارد و صداهای ناموجود در فارسی دارد و حرف اضافه‌هایش به شکل پیرااضافه (سرکامپزیشن) اند با کدام منطق لهجه‌ای از فارسی است؟ واقعیت این است که تفاوت میان کردی (چه سورانی چه کرمانجی) با فارسی در واژگان و نحو و آواها، به مراتب بیش از تفاوت میان اسپانیایی و ایتالیایی است. حتی اگر بدترین معیار ممکن یعنی معیار استقلال و قدرت سیاسی را به عنوان محک تشخیص استقلال زبان‌ها از هم انتخاب کنیم، زبان کردی سورانی که در جایی خارج از ایران زبان روزنامه و کتاب و شعر و تحصیل و مدرسه و تلویزیون و غیره است، چرا باید لهجه‌ای از فارسی محسوب شود؟

۲- «برای مثال زبان مازندرانی ها با لکی ها بسیار نزدیک است. لکی می‌گوید بچو و مازندرانی می‌گوید بشو؛ هردوی آن‌ها به معنای آمد و شد است.»

البته در بیشتر گونه‌های زبان مازندرانی خبری از «بشو» نیست، و منظور ایشان قاعدتا گیلانی و گونه‌های نزدیک به آن است. اما مشکل اصلی این‌جاست که لکی واقعا به مازندرانی نزدیکی ویژه‌ای ندارد. همواره بین زبان‌شناسان درباره رابطه لکی با لری و کردی ابهاماتی وجود داشته چون لکی به لری و کردی شباهت‌هایی دارد. اما انگیزه اشاره به مازندرانی (آن هم با یک مثال نامناسب) به عنوان نمونه شباهت زبانی با لکی، از فهم بنده خارج است.

۳- (در ادامه بحث قبلی) « ریشه این‌ها به فارسی دری یا به فارسی میانه و گاهی هم به فارسی دوره اول برمی گردد.»

این جمله به قدری مغشوش و نادرست است که حتی ذکر یک به یک مشکلاتش هم برای من آسان نیست. نکته اول این است که گویا ایشان گمان می‌کنند این زبان‌ها به نوعی از فارسی منشعب شده‌اند و «ریشه»شان آن جایی است که به فارسی وصل می‌شوند. انگار که به نظر ایشان فارسی همواره اصل بوده و زبان‌های دیگر از میانه راه از آن جدا می‌شده‌اند. با کمی فکر (حتی بدون دانش زبان‌شناسانه) می‌توان پی برد که اگر دو زبان یا دو گونه زبانی از میانه راه از یکدیگر منشعب شوند، معیاری برای اصل دانستن یکی و فرع دانستن دیگری نداریم، و در نتیجه عجیب است که یکی از این نوادگان را خود فارسی بدانیم و آن دیگری را لهجه‌ای از این یکی بدانیم (هرچند اذعان می‌کنم که گاهی در موارد نادر  در عمل به دلایل سیاسی این اشتباه در نام‌گذاری در جهان رخ می‌دهد). نکته دوم این که جدایی مسیر تکاملی این زبان‌ها از فارسی، بسیار قدیمی‌تر از آن‌چه ایشان می‌فرمایند است. اصلا حرف زدن از زبان‌هایی با این حد فاصله ساختاری و ذکر زبان اخیری مثل «فارسی دری» یا حتی فارسی میانه به عنوان ریشه مشترک بیشتر شبیه شوخی است. انشعاب این زبان‌ها از یکدیگر مربوط به دورانی بسیار بسیار قدیم‌تر از فارسی دری (که متعلق به پس از اسلام است) است. منظور ایشان از فارسی دوره اول بر من روشن نیست، اما حتی اگر منظورشان فارسی باستان (زبان شاهان هخامنشی) باشد هم جمله ایشان صادق نیست. البته کسی زمان دقیق جدا شدن مسیر تکاملی این زبان‌ها از یکدیگر را نمی‌داند، اما این قدر می‌دانیم که فارسی از زمانی که به نام فارسی شناخته می‌شده (یعنی دوره هخامنشیان) مدتی بوده که مسیرش از زبان‌هایی مثل مازندرانی و گیلکی و تالشی و کردی جدا شده بوده (در تقسیم‌بندی زبانی، فارسی باستان یک زبان «ایرانی جنوب غربی» محسوب می‌شود اما این زبان‌ها همگی زبان‌های «ایرانی شمال غربی» هستند).

(برای خوانندگان ناآشنا به عالم زبان‌شناسی، ذکر این توضیح را ضروری می‌دانم که عبارت «زبان‌های ایرانی» در این متن به عنوان یک عبارت تخصصی با معنایی به‌خصوص به کار می‌رود. در زبان‌شناسی به گروه خاصی از زبان‌های همریشه که شامل فارسی و پشتو و کردی و بلوچی و غیره است «زبان‌های ایرانی» می‌گویند. برخی از زبان‌های ایرانی (مثل پشتو) در ایران کنونی تکلم نمی‌شوند. همچنین، زبان‌هایی مثل ترکی آذربایجانی و عربی در ایران کنونی تکلم می‌شوند اما از خانواده زبان‌های ایرانی نیستند.)

۴- «باید بین ترک و آذری فرق گذاشت. آذری‌ها، هم زبان فارسی و هم تبار فارسی دارند و فارس تر از خیلی مناطق هستند. آذری ها برادر دوقلوی کردها هستند. این دو همان قوم ماد هستند که قبل از هخامنشیان این سرزمین را گرفتند با همدیگر درگیری داشتند اما همه از یک خانواده بودند. یک بخش زیادی از آذری ها زبان ترکی را گرفتند و فارسی کردند. بعضی از آن‌ها مانند تالشی‌ها همچنان به فارسی قدیم صحبت می کنند.»

از این‌جا ماجرا عجیب‌تر می‌شود. اول این که من دقیقا متوجه نشدم منظور ایشان از آذری‌ها کیست. اگر منظورشان مردم ترک‌زبان آذربایجان است، عبارت «زبان فارسی دارند» خنده‌دار است. اگر منظورشان از آذری صرفا اقلیت‌هایی در منطقه آذربایجان است که به زبان‌های هم‌ریشه فارسی سخن می‌گویند، آن وقت عجیب است که چرا در ادامه سخنانشان به زبان ترکی آذربایجانی می‌گویند «آذری». دوم این که ربط دادن اقوام منطقه آذربایجان و کردستان به قوم ماد یک گمانه‌زنی مشکوک است که هیچ گواه قابل اعتنایی برای آن وجود ندارد. مساله سوم در این‌جا این عبارت است: «بخش زیادی از آذری‌ها زبان ترکی را گرفتند و فارسی کردند» که درباره مدعای آن در ادامه بیشتر حرف خواهیم زد.

اما در نهایت آقای یونسی می‌فرمایند که تالشی‌ها به فارسی قدیم صحبت می‌کنند. باز هم اشتباه فاحش در درک نسبت تاریخ و زبان. زبان تالشی یک زبان ایرانی است و با فارسی همریشه است. مثل همه زبان‌های ایرانی دیگر، این دو زبان یک نیای مشترک دارند (که به این نیای مشترک را نه فارسی می‌نامیم نه تالشی). این دو زبان هردو در طول زمان متحول شده‌اند و هردو کمابیش به یک اندازه از نیای مشترکشان دور شده‌اند. این تصور که تالشی نسخه قدیم‌تر فارسی است نه تنها از نظر زبان‌شناسان صددرصد نادرست و خنده‌دار است، بلکه منطقا هم چندان معنا نمی‌دهد.

۵- «زبان ترکی که در آذربایجان رسم شده است، حدود ۴۰۰-۳۰۰ سال بیشتر سابقه ندارد که زبانی عارضی است و درگذشته همه آن‌ها مانند تالشی ها صحبت می‌کردند.»

زبان ترکی دست‌کم از دوره سلجوقی (حدود ۹۰۰ سال پیش) در آذربایجان وجود داشته. اگر نگاه به دوره سلجوقی مشکل است و به نظرشان مشکوک می‌نماید، آقای یونسی دست‌کم می‌توانند این نکته بدیهی را به خاطر بیاورند که خاندان صفوی که ترک‌زبان و ساکن منطقه آذربایجان و اردبیل بودند بیش از پانصد سال پیش به حکومت رسیدند (و سکونتشان در آن منطقه مربوط به پیش از آن زمان است).

ادعای دوم ایشان در این جمله را با ارفاق می‌توان نادیده گرفت. زبان مردم آذربایجان پیش از ظهور ترکی به احتمال زیاد از خانواده زبان‌های ایرانی بوده (این نظر مورد اجماع آکادمی در غرب است ، اما برخی از هویت‌خواهان قومی ترک در ایران آن را نمی‌پذیرند) اما نه فارسی بوده و نه تالشی. همچنان گفتن این که آنها «مانند تالشی‌ها صحبت می‌کردند» عجیب است، مگر این که منظور ایشان از «مانند تالشی‌ها» را «به زبانی از خانواده زبان‌های ایرانی» بگیریم.

۶- «[دکتر مرتضوی] ثابت کردند که زبان اصلی آذربایجان، فارسی بوده و همچنان در خیلی از مناطق آذربایجان به فارسی صحبت می‌کنند. البته پان‌ترکیست ها او را منزوی و طرد کردند»

من این دکتر مرتضوی را نمی‌شناسم اما اگر چنان که جناب یونسی فرموده‌اند ایشان ایران‌شناس متبحری بوده باشند، احتمالا ادعای ایشان این بوده که زبان پیشین آذربایجان از خانواده زبان‌های ایرانی بوده. نه فارسی! همچنین، گفتن «زبان اصلی آذربایجان» به زبانی که نزدیک به هزار سال است کنار گذاشته شده، جز قومیت‌گرایی و فارس‌پرستی معنایی ندارد. اگر کسی گمان می‌کند که هزار سال زمان کمی است برای این که ترکی را زبان «اصلی» و واقعی آذربایجان بدانیم، باید خاطرنشان کنم که قبل از ترکی هم عمر زبان‌های ایرانی در منطقه آذربایجان بیش از حدود ۱۵۰۰ سال نبود چون اقوام آریایی تازه در حدود ۲۵۰۰ سال پیش پایشان به آن مناطق رسید.

۷- «در واقع زبان آذری یک لهجه از زبان فارسی محسوب می‌شود و البته یک قسمت از آن هم ترکی است که بخش زیادی از آن فارسی شده است. بنابراین فارسی زبانان ترکی را از گیلکی راحت‌تر متوجه می‌شوند. در حقیقت می‌توان نام آن را ترکیِ فارسی یا ترکیِ ایرانی گذاشت.»

عمق فاجعه در این جملات رخ می‌دهد. در بالا توضیح دادم که چرا اطلاق عبارت «لهجه‌ای از فارسی» به زبان‌هایی مثل مازندرانی و گیلانی (و به خصوص کردی) غلط است. درباره ترکی آذربایجانی، این غلط هزار برابر فاحش‌تر است.

ترکی آذربایجانی حتی همان همریشگی دور چندهزارساله را هم با فارسی ندارد و اصولا جزو خانواده زبان‌های ایرانی نیست. ترکی همان‌قدر با فارسی هم‌خانواده است که چینی و ژاپنی. ساختار نحوی و آوایی ترکی هم طبعا ربطی به فارسی ندارد. ترکی آذربایجانی (مثل ترکی استانبولی و ازبکی و قرقیزی و قزاقی و ترکمنی و سایر زبان‌های هم‌خانواده‌اش) یک زبان التصاقی با هماهنگی واکه‌ای است. آقای یونسی لابد به اعتبار واژه‌های مشترک می‌خواهند ترکی را لهجه‌ای از فارسی بدانند، اما نباید فراموش کنند که با چنین استدلال بی‌پایه‌ای فارسی هم چیزی جز لهجه‌ای از عربی نخواهد بود، و انگلیسی هم چیزی بیش از لهجه‌ای از فرانسه نخواهد بود. گذشته از این، بیشتر واژگان مشترک بین فارسی و ترکی در واقع عربی هستند! نه تنها هر زبان‌شناسی در دنیا به این ادعا که ترکی آذربایجانی لهجه‌ای از فارسی است می‌خندد (اگر عصبانی نشود)، بلکه هیچ انسان عامی‌ای هم اگر گرایش‌های سیاسی-اجتماعی قضاوتش را تحت تاثیر نداده باشند با دیدن این دو زبان به چنین نتیجه‌ای نمی‌رسد.

این توضیح را هم بدهم، که کسی را دیدم که متن مصاحبه را دیده بود و امیدوارانه احتمال داده بود که منظور ایشان در جمله «زبان آذری یک لهجه از زبان فارسی محسوب می‌شود» اشاره به زبان ترکی مستعمل در ایران نباشد، بلکه اشاره‌اش به زبان ایرانی‌ای باشد که معتقدند پیش از ترکی در آذربایجان رایج بوده. از سیاق سخنان آقای یونسی من اصلا چنین برداشتی نمی‌کنم (به خصوص که در همان پاراگراف از مصاحبه مکررا کلمه «آذری» را برای اشاره به زبان ترکی فعلی رایج در آذربایجان به کار برده‌اند.) اما اگر احیانا این برداشت درست باشد، جای شکرش باقی است، هرچند همچنان اصرار عجیب و غریب ایشان برای اطلاق واژه «آذری» به زبان ترکی آذربایجانی و بعد اطلاق همین واژه به زبان ایرانی‌ای که قرن‌هاست با ترکی جایگزین شده، نه تنها عقلانی نیست بلکه مشخصا تلاش ناصادقانه‌ای برای تحریف تاریخ و هویت این زبان است.

ایشان در ادامه می‌فرمایند که «فارسی‌زبانان ترکی را راحت‌تر از گیلکی متوجه می‌شوند». حقیقت این است که این ادعا هم به نظر من به طرز باورنکردنی‌ای دور از واقع است، اما قضاوت درباره آن را به عهده سایر فارسی‌زبانان می‌گذارم.

مؤخره

مجددا تاکید می‌کنم که من معتقد نیستم مقامات باید اطلاعات زبانی داشته باشند، و فکر نمی‌کنم هر اشتباهی باید به رخ اشتباه‌کننده کشیده شود. در عین حال، فکر می‌کنم بزرگی اشتباهات علمی آقای یونسی در کنار حساسیت اجتماعی ماجرا و جایگاه سیاسی ایشان، مساله را غیر قابل چشم‌پوشی می‌کند. امید بلندپروازانه من این است که چنین متن‌هایی احتمال بروز مجدد چنین اشتباهاتی را به اندازه اپسیلونی کاهش دهند.

موقعیت اجتماعی زبان‌های اقلیت در ایران

kurdishهر کسی که اندکی با مسائل مربوط به زبان‌ها در ایران آشنا باشد می‌داند که در میان زبان‌های غیر فارسی زبان‌هایی مثل کُردی و ترکی عموما جایگاه اجتماعی بسیار بالاتری در مقایسه با مازندرانی، گیلکی، لری و امثال آنها دارند، به این معنا که گویشوران این زبان‌ها عموما با اعتماد به نفس بیشتری از زبان خود استفاده می‌کنند، بیشتر ممکن است به سراغ خواندن و نوشتن به این زبان‌ها بروند، و از این زبان‌ها در حوزه‌های گسترده‌تری (از جمله سیاست، علم، و ادبیات فاخر) استفاده می‌کنند.

این موقعیت اجتماعی برتر چیزی درباره برتری ذاتی و ساختاری این زبان‌ها نشان نمی‌دهد، بلکه نتیجه عوامل سیاسی و فرهنگی و موقعیت اجتماعی گویشوران این زبان‌ها (و نه خود این‌زبان‌ها) است. البته ناگفته پیداست که این زبان‌ها هم خود زیر سایه سنگین فارسی در ایران در تنگنا هستند، اما همچنان موقعیتشان قابل مقایسه با مازندرانی و گیلکی و لری و تالشی و وفسی و مانند این‌ها نیست، و بیم انقراضشان در عرض چند نسل نمی‌رود.

گاهی در توجیه این تفاوت موقعیت بین زبان‌های محلی، به عواملی مثل حمایت حکومتی، احساسات گویشوران، وجود رسم‌الخط، و وجود ادبیات غنی و رسانه در این زبان‌ها اشاره می‌شود. این عوامل اگرچه کاملا موثرند، اما به عقیده من خود عوامل ثانویه‌ای هستند که تحت تاثیر عوامل ریشه‌ای‌تری هستند. در زیر به عمده‌ترین عواملی که به نظر می‌رسد به این موقعیت نسبتا موفق برای زبان‌هایی مثل ترکی و کردی کمک کرده‌اند اشاره می‌کنم.

۱- جمعیت: بدیهی‌ترین عامل جمعیت است. تعداد بالای گویشوران یک زبان کمک می‌کند که ساخت محصولات فرهنگی به آن زبان چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ شأن‌آوری یا فایده‌رسانی مقرون به صرفه باشد. اثر انباشتی چنین عاملی در طول تاریخ چشمگیر است.

۲- فاصله زبانی از فارسی: شباهت یا دوری ساختار یک زبان نسبت به فارسی احتمالا تنها عامل درون‌زبانی مهمی است که در تعیین سرنوشت زبان‌های مورد استفاده در ایران اثر جدی دارد. هرچه ساختار زبانی به فارسی شبیه‌تر باشد، گویشورانش بیشتر در معرض این خطر قرار دارند که زبان خود را صرفا لهجه‌ای غیر استاندارد از فارسی بپندارند و در نتیجه آن را برای کارکردهای جدی‌تر نامناسب بدانند.

به طور کلی وقتی عاملی ترغیب‌کننده برای استفاده از زبان محلی وجود ندارد، اگر فارسی با شأن اجتماعی بالاتر گره بخورد در جامعه‌ای که همه فارسی می‌دانند پیروزی نهایی فارسی و حذف کامل زبان‌های دیگر تقریبا قطعی است. آن عامل ترغیب‌کننده‌ای که در جهت عکس عمل می‌کند و زبان محلی را زنده نگه می‌دارد معمولا یا از جنس وجود گویشورانی است که با فارسی راحت نیستند و تعامل با آنها محتاج استفاده از زبان محلی است، یا از جنس احساس هویت قومی و پرهیز از یکی شدن کامل با مرکز است. با گسترش سواد در جامعه (باسوادی در چهل سال اخیر از پنجاه درصد به نود درصد رسیده) در حقیقت فارسی‌دانی در جامعه زیاد می‌شود و عامل ترغیب‌کننده اول را از بین می‌برد. در نتیجه تنها راه نجات زبان‌های محلی عامل دوم (احساس هویت قومی) خواهد بود، وگرنه یک جوان کُرد (که قطعا فارسی هم می‌داند) هیچ انگیزه‌ای برای استفاده از کُردی به جای فارسی نخواهد داشت. فاصله زبانی یکی از عوامل مهمی است که باعث می‌شود گویشوران زبان خود را به عنوان یک زبان مجزا که زیر سایه فارسی نیست جدی بگیرند.

زبان‌های ترکی، ترکمنی، و عربی حتی با فارسی هم‌ریشه نیز نیستند. زبان‌های کردی نیز اگرچه از خانواده زبان‌های ایرانی (در مفهوم رده‌شناختی آن، و نه به معنی هم‌مرزی جغرافیایی) هستند اما فاصله‌شان از فارسی چشم‌گیر است. در مقابل، زبان‌هایی مثل مازندرانی و لری بسیار به فارسی شبیه‌ترند و حتی گاهی در برخی موضوعات فهم جملاتشان برای یک فارسی زبان چندان مشکل نیست.

۳- وجود گویشوران برون‌مرزی: یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار این است که زبان‌هایی مثل لُری و مازندرانی صرفا در یک کشور تکلم می‌شوند و به همین دلیل یک گروه بزرگ از گویشوران این زبان وجود ندارند که هیچ وابستگی‌ای به ایران نداشته باشند و بتوانند در ذهن ایرانیانی که به این زبان‌ها صحبت می‌کنند اثر بگذارند و باعث شوند که این افراد هویت زبانی‌شان را در کنار (یا بالاتر از) هویت ملی‌شان جدی بگیرند. بر خلاف بسیاری از گفته‌های موجود، مقصود این‌جا اصلا مقصر دانستن هجمه تبلیغاتی توطئه‌آمیز از آن سوی مرزها نیست. نیازی به توطئه‌انگاری نیست. این یک فرآیند کاملا طبیعی است که شما اگر هم‌زبانانی داشته باشید که اشتراک فرهنگی‌تان با آنها (دست‌کم در برخی زمینه‌ها، از جمله همان زبان) بیشتر از عمده هموطنان داخلی‌تان باشد، خودبه‌خود هویت زبانی خود را بیشتر از کسی که چنین شرایطی ندارد جدی می‌گیرید.

۴- قدرت سیاسی گویشوران برون‌مرزی: گفتیم که وجود همزبانان غیرایرانی در شکل‌گیری احساس هویت زبانی موثر است، اما اگر این همزبانان غیرایرانی در خارج از ایران دارای حکومت قدرتمندی از آن خود نیز باشند قطعا این اثر دوچندان می‌شود. گذشته از کارکرد روانی این وضعیت، وجود یک کشور همسایه که در آن مثلا ترکی آذری زبان رسمی است باعث می‌شود که محصولات فرهنگی (شعر، اخبار، موسیقی، سریال، و غیره) به این زبان تولید شوند. وجود این کالاهای فرهنگی هم اثر روانی مضاعف دارد (مثلا باعث می‌شود یک ترک‌زبان احساس کند به ترکی درباره سیاست حرف زدن خنده‌دار نیست)، هم به شکل‌گیری واژگان تخصصی کمک می‌کند (مثلا حرف زدن درباره سیاست به ترکی برای ترک‌زبانی که به رسانه‌های جمهوری آذربایجان یا حتی ترکیه دسترسی دارد آسان‌تر می‌شود)، و هم واقعا سود ملموس و مادی دانستن این زبان‌ها را بیشتر می‌کند (مثلا شما اگر ترکی بلد باشید به مجموعه‌ای از وسایل علم و تفریح و خبر دسترسی دارید که هموطنان تک‌زبانه‌تان از آنها محرومند). طبعا این عوامل معمولا در سطحی ناخودآگاه عمل می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که شدت عملکردشان بسیار جدی است. از این لحاظ، تحولات اخیر منطقه که به شکل‌گیری و قدرت‌گیری دولت کُرد در شمال عراق منجر شده تاثیر مستقیمی بر موقعیت زبان کُردی گذاشته است، و قاعدتا این امر که تلویزیون رسمی ایران هم در شبکه استانی‌اش از رسم‌الخط کُردی استفاده می‌کند (و در نتیجه موقعیت کُردی به عنوان یک زبان مکتوب را می‌پذیرد) متاثر از همین تحولات است.

۵- عوامل هویتی مستقل از زبان: تاثیر عوامل هویتی‌ای که ریشه در سیاست و تاریخ دارند روشن است. در ایران به طور خاص احتمالا جدی‌ترین این عوامل مذهب است. زبان‌های غیرفارسی که در ایران توسط جمعیت‌های سنی‌مذهب تکلم می‌شوند پتانسیل بسیار بالاتری برای بقا دارند چرا که گویشوران این زبان‌ها دلیل بزرگی غیر از زبان هم برای احساس تفاوت با اکثریت جمعیت کشور دارند، و همان طور که گفتیم احساس هویت قومیتی، حتی اگر ناشی از عاملی غیر از زبان باشد، در استفاده از زبان هم بازتاب می‌یابد. در جامعه‌ای که به دلایل مذهبی نسبت به مرکز احساس تفاوت می‌کند قطعا در گفتار شبیه تهرانی‌ها شدن کمتر مطلوب است تا جامعه‌ای که چنین عاملی در آن حاضر نیست.

ساکین اول و تورکچه کونوش!

turkceگذشته از ترجیحات و اقتضائات فردی، این که کدام زبان‌ها برای یاد گرفتن اولویت دارند هم تابع اهمیت جهانی و منطقه‌ای آن زبانهاست هم تابع ساده بودن یادگیری‌شان. اهمیت این دومی گاهی مغفول می‌ماند. واقعا یاد گرفتن بعضی زبان‌ها بسیار بسیار ساده‌تر از زبان‌های دیگر است.
از انگلیسی و عربی که بگذریم، فکر می‌کنم برای فارسی‌زبان‌ها مقرون‌به‌صرفه‌ترین زبان برای یاد گرفتن از لحاظ حاصل‌ضرب آسانی و اهمیت همانا ترکی استانبولی است. قطعا ترکی استانبولی به اندازه زبان‌های جهانی‌ای مثل اسپانیولی و چینی پرگویشور نیست و ادبیات و فلسفه‌اش به اندازه فرانسه و آلمانی دل نمی‌برد. اما در مقابل برای ایرانی‌ها اهمیت منطقه‌ای فرامرزی دارد (زبان قدرتمندترین کشور همسایه و یکی از محبوب‌ترین مقاصد سفرهای خارجی برای ایرانیان) و بسیار نزدیک به دومین زبان مهم داخل ایران است (ترکی آذربایجانی). اما مهم‌تر از این‌ها، آن‌چه رتبه ترکی استانبولی را بالا می‌برد و علی‌رغم ضعف پشتوانه سیاسی و اقتصادی‌اش در مقایسه با زبان‌های بزرگ جهان آن را گزینه‌ای معقول برای یادگیری می‌کند، این است که بسیار بسیار ساده است. تلاش برای یاد گرفتن ترکی استانبولی هزینه‌ای است که بازدهش سریع و شیرین است!
الفبای ترکی استانبولی چون تازه‌تاسیس است بازتاب بسیار نزدیکی از آواهای این زبان است در نتیجه املا و خواندن در ترکی (بر خلاف زبان‌هایی مثل انگلیسی و فرانسه و پروژه‌های سنگینی مثل چینی و ژاپنی) به هیچ عنوان چالش نیستند. ابتنایش هم بر الفبای رایج زبان‌های اروپایی است در نتیجه نیاز به کوشش مضاعفی ندارد (بر خلاف مثلا روسی و یونانی). صرف و نحو ترکی خیلی ساده است. نه مثل روسی و عربی نظام نقش‌دهی پیچیده و پر استثنا دارد، نه مثل فرانسه و آلمانی و اسپانیولی مذکر و مونث دارد و، نه در آن از دشواری‌های عجیب و غریبی شبیه ریشه‌های ثلاثی و رباعی که در عربی و عبری پیدا می‌شوند خبری هست.
نظام آوایی ترکی استانبولی هم برای فارسی‌زبانان (و چه بسا همه) بسیار ساده است. برای یک فارسی‌زبان، ترکی صرفا سه واج ناآشنا (ü و ö و ı) و یک واجگونه ناآشنا (dark L) دارد در حالی که یک فارسی‌زبان وقتی می‌خواهد انگلیسی یاد بگیرد با دست‌کم هشت واج ناآشنا و چندین تغییر جدی در نظام واجگونه‌ها روبه‌رو می‌شود. ماجرای تکیه (stress) که خود معضل جداییست که آموختن انگلیسی را به طور ویژه مشکل می‌کند.
مهم‌تر از همه این‌ها، آموختن ترکی استانبولی برای ما آسان است چون درصد واژه‌هایی که با فارسی مشترکند چشمگیر است. در واقع اگر از زبان‌های هم‌خانواده نزدیک ترکی (مثل ازبکی و ترکمنی) بگذریم، هیچ زبانی در جهان به اندازه فارسی با ترکی استانبولی از نظر واژگان قرابت ندارد. کافیست الگوهای تغییر واژگان دستمان بیاید تا ناگهان ببینیم که چه تعداد زیادی از کلمه‌های ظاهرا غریب ترکی را می‌شناسیم، و به وجد بیاییم از این که Şekil همان شکل است و dert همان درد است و Hüzün همان حزن است و halk همان خلق است و kayıp همان غیب است و قس علی هذا.
خلاصه این که، اگر جهت تفریح یا برنامه‌ریزی برای محل زندگی در آینده یا پژوهش‌های تاریخی/اجتماعی یا هر چیز دیگری به زبان‌هایی که می‌شود آموخت فکر می‌کردیم، به نظرم ترکی استانبولی را نباید از قلم بیاندازیم.

این واجگونه‌های نازنین. از «ک»‌ فارسی تا «ر» هیاکی

Farsi-vowels2احتمالا اولین خاطره‌ی زبان‌شناسانه‌ی من بر می‌گردد به سال اول دبستان وقتی که متوجه شده بودم که انگار فارسی دو جور «ک» متفاوت دارد. یکی آن که اول «کاسه» است و دیگری آن که اول «کتاب» است و انگار «غلیظ»تر است، یا شاید بشود گفت که کمی به «چ» شبیه‌تر است. (برای این که تفاوت این دو «ک» را حس کنید مثلا به لهجه‌ی سید محمد خاتمی دقت کنید که تقریبا تمام «ک»ها را مثل «کاسه» تلفظ می‌کند!) بگذریم که چه‌قدر این ادعایم مایه‌ی خنده شد و چه‌قدر آدم‌ها نمی‌پذیرفتند و من چه‌قدر مطمئن بودم و چه‌قدر تا همین پارسال هم بر سر این دو تا «ک» با دوستانم ماجراها داشتم.

دو سه سال پیش که داشتم از دوست آذربایجانی‌ام ترکی یاد می‌گرفتم، در همان جلسه‌ی اول درباره‌ی هماهنگی واکه‌ای (vowel harmony) در ترکی برایم حرف زد و گفت که باید یاد بگیرم که کدام صداها کلفت (qalın) هستند و کدام‌ها نازک (İncə) چون پسوندها براساس نوع مصوت‌های کلمات تعیین می‌شوند. مثلا برای جمع بستن qız می‌گوییم qızlar اما برای جمع بستن göz مصوت پسوند جمع از lar به lər عوض می‌شود و می‌گوییم gözlər. حفظ کردن این‌ها و مسلط شدن بر آنها برایم سخت بود چون اصلا به ذهنم آشنا نبود که کسره و فتحه و «ی» در یک گروه قرار بگیرند و ضمه و «و» و «ا» در یک گروه دیگر، چرا که معمولا دسته‌بندی مصوت‌ها در ذهن خودآگاه فارسی‌زبانان به شکل دیگری است.

اما نقطه‌ی اوج داستان وقتی بود که یک روز ناگهان متوجه شدم که مصوت‌های قالن همان‌هایی هستند که در فارسی وقتی بعد از «ک» می‌آیند آن را مثل «ک» در «کاسه» می‌کنند و مصوت‌های اینجه آنهایی هستند که در فارسی وقتی بعد از «ک» می‌آیند آن را مثل «ک» در «کتاب» می‌کنند. باورم نمی‌شد که در فارسی هم بر مبنای همان دسته‌بندی اتفاق‌هایی بیفتد.

بعدا که درس واج‌شناسی مقدماتی را با دکتر محرم اسلامی گذراندم، تمام قضایا ناگهان بدیهی شد. مصوت‌های «اینجه»، در واقع همان مصوت‌های پیشین (front vowels) هستند. یعنی آنهایی که به کمک قسمت‌های جلویی زبان تولید می‌شوند. عجیب نیست که صامت «ک» را هم با خودشان به جلو بیاورند. به این فرآیند که برای «ک» (و البته «گ») در چنین محیط‌هایی اتفاق می‌افتد کامی شدن (palatalization) می‌گویند. (البته به نظرم می‌رسد که شکل پیش‌فرض «ک» و «گ» در فارسی همین شکل کامی باشد و در واقع واجگونه‌های دیگر محصول تغییرند.)

تنها یک نقطه‌ی تاریک در کل این ماجرا باقی ماند، و آن هم یک واژه‌ی استثنایی و البته رکیک (به معنی سرین) است که بسیاری از فارسی‌زبان‌ها در آن «ک» قبل از «و» را کامی تلفظ می‌کنند، به خصوص اگر بخواهند رکاکت را دوچندان کنند! به نظر من پدیده‌ی بسیار جالبی‌ست که در فارسی، آن هم فقط در یک کلمه، آن‌چه تعیین‌کننده‌ی واجگونه‌ی نهایی است مقاصد پراگماتیک است نه محیط واج‌شناختی. این مورد مدت‌ها به عنوان یک استثنای جالب در ذهنم بود و موردی مانند این نمی‌شناختم، تا این که دیروز با این مثال جالب از زبان هیاکی (یاکی) آشنا شدم:

در زبان هیاکی (متعلق به بومیان آمریکای مرکزی در مکزیک و آریزونا) «ل» و «ر» دو واجگونه‌ی مختلف از یک واج هستند (یعنی جایگزین کردنشان با هم اختلاف معنایی ایجاد نمی‌کند). اما نکته‌ی جالب این‌جاست که استفاده از «ل» معمولا بار محبت‌آمیز و دوستانه دارد در حالی که استفاده از «ر» بار منفی دارد. مثلا کلمه‌ی «moela» به معنی «قدیمی» است اما بار معنایی مثبت دارد. اگر درباره‌ی چیز قدیمی‌ای صحبت می‌کنید که دوستش ندارید، به جای آن از واژه‌ی «moera» استفاده می‌کنید. ظاهرا این نقش برای «ل» و «ر» نظرا در تمام کلمات هیاکی وجود دارد. فکر می‌کنم هر طور حساب کنیم،‌ ماجرای «ر» و «ل» در یاکی از ماجرای «ک» فارسی هم گسترده‌تر است، هم هیجان‌انگیزتر!