بایگانی برچسب: s

یادگیری دستگاه آوایی زبان جدید، در چهار گام

love-accent1از لحاظ آوایی، با کمی ساده‌سازی، آموختن یک زبان جدید را می‌توان متشکل از کسب چهار مهارت مختلف دانست. این چهار مهارت به کرات از سوی افراد با هم خلط می‌شوند، و این خلط موجب سوء تفاهم‌ها و تصمیم‌گیری‌های غلط زیادی در فرآیند زبان‌آموزی می‌شود. مهم‌ترین نکته در این زمینه این است که داشتن مهارت‌های اول و دوم نه فقط برای حرف زدن صحیح (speaking) که برای شنیدن درست زبان جدید (listening) هم لازم (و احتمالا کافی) هستند، و در نتیجه توجه بیشتری می‌طلبند. همچنین، ضروری است که توجه داشته باشیم که دو مهارت اول برای یک زبان‌آموز بزرگسال تقریبا همیشه قابل دسترسی‌اند در حالی که مهارت‌های سوم و چهارم ممکن است به کلی برای زبان‌آموزان بزرگسال دسترسی‌ناپذیر باشند (و به همین دلیل است که یک بزرگسال معمولا می‌تواند در شنیدن و فهم یک زبان خارجی به درجه اعلای توانایی برسد اما در تلفظ چنین اتفاقی به ندرت رخ می‌دهد). گاهی می‌شنویم که کسانی می‌گویند که مهم این است که زبان خارجی را «درست» تلفظ کنیم اما لازم نیست لهجه بومی‌مانند داشته باشیم. واقعا چنین جمله‌ای معنی دقیقی ندارد و چندان قابل دفاع نیست (چون تلفظ درست ذاتا یعنی تلفظ بومی‌مانند) اما به هر حال منظور کسانی که چنین چیزی می‌گویند تقریبا این است که توانایی‌های اول و دوم را به دست آوریم اما در بند توانایی‌های سوم و چهارم نباشیم. اما این چهار مهارت (که لزوما هم ترتیب زمانی ندارند) از این قرارند:

یک: تفکیک دادن صداهای متفاوت از هم. تقریبا هر کسی که زبان جدیدی می‌آموزد با صداهایی (یا ترکیب‌های صوتی‌ای) روبه‌رو می‌شود که برایش بیگانه‌اند. مغز ساده‌ساز بشر و نظام‌های آموزشی ضعیف دست به دست هم می‌دهند و کاری می‌کنند که زبان‌آموز صداهای جدید را مثل شبیه‌ترین صدای موجود در زبان خودش تحلیل می‌کند. فارسی‌زبانی که واژه انگلیسی ship را می‌شنود چون تلفظ حرف i در این کلمه برایش بیگانه است آن را درست مثل تلفظ ee در کلمه sheep تحلیل می‌کند. نخستین مهارت آوایی لازم در زبان‌آموزی همانا نجات از این وضعیت است. لازم به تاکید است که نجات از این وضعیت به معنای یادگیری تلفظ درست کلمه ship نیست، بلکه صرفا به این معناست که به وجود تفاوت بین این دو کلمه آگاه باشیم، گوشمان بتواند آنها را از هم تمییز دهد، و در تلفظ به ازای این دو از صداهای متفاوتی استفاده کنیم (هرچند ممکن است صداهایی که استفاده می‌کنیم با تلفظ گویشوران بومی فرق کند). نکته اصلی در این مهارت تلفظ درست نیست، بلکه آگاه بودن به وجود تفاوت‌هاست. به طور خلاصه (و البته ساده‌سازی‌شده)، برای کسب مهارت اول در گفتار لازم است که تعداد صداهای متفاوتی که تولید می‌کنیم با تعداد صداهای موجود در زبان مقصد یکسان باشد (یعنی مثلا مانند بیشتر فارسی‌زبان‌ها موقع انگلیسی حرف زدن چهارده مصوت انگلیسی را با هفت هشت صدا جایگزین نکنیم).
گفتنی‌ست که این مهارت صرفا محدود به درک و تلفظ درست تک‌تک صداهای مجزای یک زبان نمی‌شود، بلکه ترکیب‌های آوایی و پدیده‌هایی مثل تکیه (stress) را هم در بر می‌گیرد. نمونه قابل توجه از ترکیب‌های آوایی‌ای که فارسی‌زبانان در انگلیسی با آن مشکل دارند هجاهایی است که با بیش از یک صامت شروع می‌شوند. ذهن فارسی‌زبان green را به شکل gereen می‌شنود چون به شروع هجا با دو صامت (مثلا gr) عادت ندارد. این تحلیل نادرست در شنیدار هم اثر می‌گذارد و فارسی‌زبان معمولا تفاوت تلفظ hungry (گرسنه) با Hungary (مجارستان) را متوجه نمی‌شود چون هجای /gri/ را هم مثل /gəri/ می‌شنود.
(بیشتر راهنمایی‌های مقاله «چهارده نکته آموزشی درباره تلفظ انگلیسی» معطوف به بهبود مهارت اولند.)

دو: داشتن تصویر ذهنی درست از تلفظ هر کلمه. مهارت دوم این است که زبان‌آموز بداند هر کلمه‌ای که بلد است چه تلفظی دارد (هرچند خودش نتواند این تلفظ را انجام دهد). برای انگلیسی‌آموز، معنای این امر این است که مثلا بداند که مصوت هجای اول کلمه danger صدای ej است نه فتحه، و بداند که تلفظ now با know تفاوت دارد. در این‌جا مساله اصلی کلمات است، نه چگونگی صداها. زبان‌آموز باید بتواند صداهای موجود در کلماتی که بلد است را به تفکیک معرفی کند، هرچند از پس تلفظ درستشان بر نیاید. کسب این مهارت صرفا نیازمند تمرین و حافظه است، و هرچند بسیار دشوار است اما در عوض می‌دانیم که نهایتا ممکن است، و مثل مهارت سوم و چهارم نیست که ممکن است مستقل از میزان تلاش هرگز حاصل نشوند. استفاده مداوم از یک فرهنگ لغت که تلفظ کلمات را می‌نویسد برای کسب این مهارت بسیار سودمند است.
(بیشتر راهنمایی‌های مقاله «پنج ایراد رایج در انگلیسی» معطوف به کسب این مهارتند)

سه: تلفظ بومی‌مانند تمام صداها. کسب این مهارت بسیار مشکل‌تر است. در سطح صداهای مجزا، این مهارت تا حد خوبی برای یک بزرگسال هم به دست آمدنی است. اما تلفظ درست ترکیب‌های صداها با یکدیگر و رعایت تمام واجگونه‌ها دشوار است. واقعیت این است که تلفظ دقیق هر صدایی تابع صداهای قبل و بعدش است و یاد گرفتن عامدانه و خودآگاه تمام ترکیب‌های ممکن تقریبا ناممکن است. از طرف دیگر، یک بزرگسال با یادگیری ناخودآگاه و دیمی نیز نمی‌تواند به چنین مهارت‌هایی دست پیدا کند (بر خلاف یک کودک). در عین حال نباید فراموش کرد که همیشه می‌توان تا مرزهای خیره‌کننده‌ای پیشرفت کرد، و بر خلاف شایعه مضحک رایج، حنجره و آرواره کسی در کودکی متناسب با صداهای زبان مادری‌اش شکل نمی‌گیرد، هرچه هست مربوط به ذهن و فرآیندهای یادگیری است. خارجی‌ای که تلفظش از سوی گویشوران بومی «بسیار بسیار خوب» توصیف می‌شود اما همچنان گویشوران بومی خارجی بودنش را تشخیص می‌دهند بدون این که بتوانند بگویند چرا یا بتوانند لهجه‌اش را تقلید کنند، معمولا در مرحله دست و پنجه نرم کردن با مهارت سوم است.

چهار: لحن بومی‌مانند. کلمه لحن را در مقابل واژه intonation انگلیسی به کار می‌برم. منظور از لحن، تغییرات زیر و بمی و کشش و مکث در سطح جمله است، یعنی همان چیزی که شاخصه اصلی تفکیک دو لهجه اصفهانی و تهرانی در زبان فارسی است. دستیابی به لحن بومی‌مانند با آموزش مستقیم و شیوه‌های خودآگاه تقریبا غیرممکن است چرا که هنوز زبان‌شناسان هم از پس مدل کردن دقیق الگوهای لحنی در سطح جمله بر نیامده‌اند. اما همان طور که می‌دانیم، با شنیدن زیاد و البته احتمالا کمی استعداد ویژه، می‌شود لحن‌ها را تقلید کرد. در میان هم‌زبانان خودمان کم ندیده‌ایم کسانی را که گویشور یک لهجه فارسی با یک لحن به‌خصوصند اما در بزرگسالی لهجه دیگری که لحن دیگری دارد را یاد می‌گیرند، و البته که همه‌چیز ناخودآگاه رخ می‌دهد و این افراد هرگز نمی‌توانند کلمه‌ای درباره این که الگوی زیروبمی لحن جدید به چه شکل است صحبت کنند. رسیدن به لحن درست نه آن قدر مهم است و نه آن قدر سخت (با کمی اغماض). در واقع عمده مساله لهجه و تلفظ، مربوط به سه مهارت قبلی است.

ساکین اول و تورکچه کونوش!

turkceگذشته از ترجیحات و اقتضائات فردی، این که کدام زبان‌ها برای یاد گرفتن اولویت دارند هم تابع اهمیت جهانی و منطقه‌ای آن زبانهاست هم تابع ساده بودن یادگیری‌شان. اهمیت این دومی گاهی مغفول می‌ماند. واقعا یاد گرفتن بعضی زبان‌ها بسیار بسیار ساده‌تر از زبان‌های دیگر است.
از انگلیسی و عربی که بگذریم، فکر می‌کنم برای فارسی‌زبان‌ها مقرون‌به‌صرفه‌ترین زبان برای یاد گرفتن از لحاظ حاصل‌ضرب آسانی و اهمیت همانا ترکی استانبولی است. قطعا ترکی استانبولی به اندازه زبان‌های جهانی‌ای مثل اسپانیولی و چینی پرگویشور نیست و ادبیات و فلسفه‌اش به اندازه فرانسه و آلمانی دل نمی‌برد. اما در مقابل برای ایرانی‌ها اهمیت منطقه‌ای فرامرزی دارد (زبان قدرتمندترین کشور همسایه و یکی از محبوب‌ترین مقاصد سفرهای خارجی برای ایرانیان) و بسیار نزدیک به دومین زبان مهم داخل ایران است (ترکی آذربایجانی). اما مهم‌تر از این‌ها، آن‌چه رتبه ترکی استانبولی را بالا می‌برد و علی‌رغم ضعف پشتوانه سیاسی و اقتصادی‌اش در مقایسه با زبان‌های بزرگ جهان آن را گزینه‌ای معقول برای یادگیری می‌کند، این است که بسیار بسیار ساده است. تلاش برای یاد گرفتن ترکی استانبولی هزینه‌ای است که بازدهش سریع و شیرین است!
الفبای ترکی استانبولی چون تازه‌تاسیس است بازتاب بسیار نزدیکی از آواهای این زبان است در نتیجه املا و خواندن در ترکی (بر خلاف زبان‌هایی مثل انگلیسی و فرانسه و پروژه‌های سنگینی مثل چینی و ژاپنی) به هیچ عنوان چالش نیستند. ابتنایش هم بر الفبای رایج زبان‌های اروپایی است در نتیجه نیاز به کوشش مضاعفی ندارد (بر خلاف مثلا روسی و یونانی). صرف و نحو ترکی خیلی ساده است. نه مثل روسی و عربی نظام نقش‌دهی پیچیده و پر استثنا دارد، نه مثل فرانسه و آلمانی و اسپانیولی مذکر و مونث دارد و، نه در آن از دشواری‌های عجیب و غریبی شبیه ریشه‌های ثلاثی و رباعی که در عربی و عبری پیدا می‌شوند خبری هست.
نظام آوایی ترکی استانبولی هم برای فارسی‌زبانان (و چه بسا همه) بسیار ساده است. برای یک فارسی‌زبان، ترکی صرفا سه واج ناآشنا (ü و ö و ı) و یک واجگونه ناآشنا (dark L) دارد در حالی که یک فارسی‌زبان وقتی می‌خواهد انگلیسی یاد بگیرد با دست‌کم هشت واج ناآشنا و چندین تغییر جدی در نظام واجگونه‌ها روبه‌رو می‌شود. ماجرای تکیه (stress) که خود معضل جداییست که آموختن انگلیسی را به طور ویژه مشکل می‌کند.
مهم‌تر از همه این‌ها، آموختن ترکی استانبولی برای ما آسان است چون درصد واژه‌هایی که با فارسی مشترکند چشمگیر است. در واقع اگر از زبان‌های هم‌خانواده نزدیک ترکی (مثل ازبکی و ترکمنی) بگذریم، هیچ زبانی در جهان به اندازه فارسی با ترکی استانبولی از نظر واژگان قرابت ندارد. کافیست الگوهای تغییر واژگان دستمان بیاید تا ناگهان ببینیم که چه تعداد زیادی از کلمه‌های ظاهرا غریب ترکی را می‌شناسیم، و به وجد بیاییم از این که Şekil همان شکل است و dert همان درد است و Hüzün همان حزن است و halk همان خلق است و kayıp همان غیب است و قس علی هذا.
خلاصه این که، اگر جهت تفریح یا برنامه‌ریزی برای محل زندگی در آینده یا پژوهش‌های تاریخی/اجتماعی یا هر چیز دیگری به زبان‌هایی که می‌شود آموخت فکر می‌کردیم، به نظرم ترکی استانبولی را نباید از قلم بیاندازیم.

توصیه‌هایی برای یادگیری زبان

babylon

بی‌شرمانه از کلیشه تمام مقالاتی که درباره زبان‌ها نوشته می‌شوند پیروی می‌کنم و متن را به تصویر برج بابل مزین می‌کنم

توصیه‌هایی که در زیر می‌نویسم عمدتا بر اساس تجربه شخصی‌ام هستند نه مطالعات علمی. البته تجربه شخصی‌ام شامل تلاش برای یادگیری بیش از ده زبان و لهجه مختلف در سطوح دشواری متفاوت و با چالش‌های متفاوت (و البته یاد دادن دو زبان مختلف) می‌شود در نتیجه آن قدرها هم غیر قابل اعتماد نیست. علاوه بر این، بسیاری از این توصیه‌ها و روش‌ها مبتنی بر راهنمایی دیگران است و ابداع من نیست، و به چیزی که بر شانه غول‌ها سوار شده می‌شود تا حدی خوبی اعتماد کرد.

۱- کتاب‌هایی که دوست دارید را به زبان مقصد بخوانید.
اگر عاشق هری پاتر هستید، هیچ چیز مثل خواندن هری پاتر به زبانی که دارید یاد می‌گیرید (چه ترکی استانبولی باشد چه عربی چه انگلیسی) شما را با زبان مقصد آشتی نمی‌دهد. شخصا تجربه‌ام این بوده که کتاب برای نهادینه کردن ساختارهای نحوی در ذهن بسیار بسیار موثرتر از فیلم و سریال است. موقع کتاب خواندن تنها راه شما برای فهم محتوا کلماتند و نمی‌توانید از سرنخ‌های بصری‌ای که در فیلم موجودند کمک بگیرید. موقع کتاب خواندن مجبورید از هیچ جمله‌ای از کتاب نگذرید مگر این که ساختار نحوی آن جمله تا حدی در ذهنتان معلوم شود (وگرنه نمی‌توانید چیزی از جمله بفهمید و متوقف می‌شوید). این در حالیست که معمولا فهممان از فیلم با اتکای شدید بر کلیدواژه‌هاست، و حتی گاهی می‌شود هیچ چیز از جمله‌های فیلم نفهمید و صرفا با دیدن فریادها و گلوله‌ها و بوسه‌ها فهمید که داستان فیلم به کجا رسید. در نتیجه کتاب خواندن به زبان بیگانه عمل زبان‌آموزانه بسیار جدی‌تری است. گذشته از آن، ساختارها و واژه‌هایی که در کتاب‌ها استفاده می‌شوند به طرز چشم‌گیری پیشرفته‌تر و همچنین برای اکثر کاربردهایی که در نظر ماست مفیدترند.
یک سوال مهم این است که آیا باید موقع خواندن کتاب (یا تماشا کردن فیلم) به کلمات و ساختارها توجه کنیم یا صرف فهم کلی کافی است. توصیه بعدی جواب این سوال است:

۲- زبان‌آموزی موفق زبان‌آموزی فعالانه است!
کم نیستند کسانی که ساعت‌ها سریال به زبان خارجی می‌بینند و پیشرفت چندانی هم نمی‌کنند. از آن بدتر، اصلا کم نیستند کسانی که سال‌هاست در کشورهای انگلیسی‌زبان زندگی می‌کنند و هنوز یک پست انگلیسی بی‌غلط در فیس‌بوکشان پیدا نمی‌شود. راستش چه بسا که اکثر ایرانیان ساکن کشورهای انگلیسی‌زبان همین وضع را دارند. نتیجه اخلاقی اول این است که به مرحله تولید بی‌غلط رسیدن در زبان خارجی بسیار مشکل است. نتیجه اخلاقی دوم، و مهم‌تر، این است که صرفا در معرض زبان خارجی قرار گرفتن به هیچ وجه کافی نیست! یعنی صرفا خواندن کتاب یا دیدن فیلم یا حتی حضور در کشور خارجی و معاشرت با گویشوران بومی کفایت نمی‌کند. زبان‌آموزی موفق زبان‌آموزی فعالانه است!
البته، در این‌جا به نظرم باید یک تفکیک مهم صورت دهیم. اگر هنوز مبتدی هستید، یعنی اگر هنوز در مرحله‌ای هستید که خواندن متن به زبان خارجی به نظرتان عذاب است و آرزو می‌کنید که کاش معادل فارسی‌اش موجود بود، خیلی هم لازم نیست زبان‌آموز فعالی باشید. صرف خواندن کتاب به زبان خارجی برای شما بسیار مفید است حتی اگر به کلمات و ساختارها دقت نکنید و از آن‌چه نمی‌فهمید سهل‌انگارانه بگذرید. در این مرحله هدف صرفا آشتی با ساختار کلی زبان خارجی و خو گرفتن به شش هفت هزار کلمه اول پرکاربرد آن زبان است. این مرحله همان مرحله‌ای است که فرآیندهای ناخودآگاه مغز در آن توانایی ویژه‌ای دارند.
اما اگر در مرحله‌ای هستید که با خواندن متن یا دیدن فیلم به زبان خارجی مشکل خاصی ندارید، این‌جاست که اگر زبان‌آموزی‌تان را فعالانه نکنید نرخ یادگیری آن قدر کند می‌شود که ناامیدتان می‌کند. در این مرحله، اگر همچنان می‌خواهید پیشرفت کنید، لازم است که به واژه‌ها و ساختارها و تلفظ‌ها دقت کنید، چیزهای جدید را ارزیابی کنید و اگر لازم است فعالانه سعی کنید به خاطر بسپاریدشان، و آن‌چه یاد می‌گیرید را یادداشت کنید، و هر وقت دیدید درباره تلفظ یا معنی دقیق واژه‌ای شک دارید به لغتنامه رجوع کنید، و خلاصه با زبان‌آموزی مثل یک فرآیند جدی یادگیری برخورد کنید. در این مرحله فرآیندهای ناخودآگاه مغز کمتر می‌توانند به کمک شما بیایند، و به خصوص با این مشکل مواجهید که اشتباهاتتان در ذهنتان نهادینه شده‌اند و به راحتی بیرون نمی‌روند. همچنین، اگر در بند تلفظ صحیح باشید متاسفانه تلفظ یکی از آن چیزهایی است که به نظر می‌رسد زبان‌آموزان بزرگسال توانایی چندانی در یادگیری خودکار و غیرفعالانه آن ندارند.

۳- اگر کلمه حفظ می‌کنید، هرگز تمام کلمات را حفظ نکنید.
یک اشتباه وحشتناک این است که یک کتاب به زبان مقصد را به دست بگیریم و شروع به خواندن کنیم و هر کلمه‌ای که بلد نبودیم را یادداشت کنیم یا زیرش خط بکشیم. تمام کلمات زبان برای یاد گرفتن نیستند! جدی می‌گویم. به خصوص در زبان‌های پرواژه‌ای مثل انگلیسی، تعداد کلمات کم‌کاربرد به طرز وحشتناکی زیاد است. حتی برای همکلاسی‌های آمریکایی زبان‌شناس من هم که در بخش وربال امتحان GRE نمره کامل می‌آورند، بسیار (واقعا بسیار!) پیش می‌آید که کلماتی در مجله‌ها و کتاب‌ها ببینند که معنیشان را نمی‌دانند. بسیار مهم است که فقط کلمات به درد بخور را یاد بگیرید و به ترتیب و با نظمی معقول پیشروی کنید! یکی از مشکلات موسساتی مثل کانون زبان این است که زبان‌آموزانش روی واژه‌های متون کتاب‌های موسسه تمرکز می‌کنند در حالی که این واژه‌ها واقعا پراولویت‌ترین واژه‌هایی که باید یاد گرفته شوند نیستند. راستش را بخواهید در دفترچه لغات انگلیسی‌ام که متعلق به دوره راهنمایی‌ام است هنوز کلماتی هستند که معنایشان را یاد نگرفته‌ام. کلماتی هم هستند که مثلا دوازده سال پیش یاد گرفته‌ام و در این دوازده سال تنها یکی دو بار بهشان بر خورده‌ام (مثالی که الآن در ذهنم است کلمه stiletto است!) و تازه حالا می‌فهمم که یادداشت کردن آنها چه اشتباهی بوده، و چه‌قدر باعث شده که آن دفترچه برایم کم‌فایده‌تر از انتظارم باشد. اگر درباره بسامد کاربرد یک کلمه شک دارید، Google NGrams دوست شماست!

۴- جمله‌ها را یادداشت کنید٬ نه کلمه‌ها را!
به نظر من حالت ایده‌آل این است که به جای این که دفترچه‌ای از کلمات خارجی با معنایشان داشته باشیم، دفترچه‌ای (یا فایلی!) از جملاتی داشته باشیم که شامل کلمات خارجی خوبی که بهشان بر خورده‌ایم است. هر سطر یک جمله یا عبارت که شامل کلمه‌ای که دیده‌ایم است. این کار هم به خاطر سپردن کلمه را راحت‌تر می‌کند، و هم باعث می‌شود کلمه‌ها را با معنا و کاربرد دقیقشان یاد بگیریم. اگر در دفترمان فقط  خود کلمه‌ها را بنویسیم، و مثلا جلوی کلمه انگلیسی long بنویسیم «بلند»، و بعد در کاربرد مثلا بگوییم که she is long (به جای tall)، خنده‌ای که نصیبمان می‌شود تا حدی حقمان است!

۵- در ابتدای کار، جملات زبان مقصد را حفظ کنید!
واقعیت این است که زبان‌آموزی ذاتا تا حد بسیار زیادی فرآیندی خودبه‌خود و غیرارادی است و ابعاد دقیقش نامعلوم است. بر خلاف یادگیری عموم علوم، در یادگیری زبان‌ها زبان‌آموز مکررا لحظات هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کند که متوجه می‌شود می‌داند که فلان کلمه یا تلفظ یا جمله در زبان مقصد غلط است، بدون این که بداند چرا. (یک مثال جالب این است که بسیاری از ایرانی‌هایی که مقداری عربی خوانده‌اند جایگاه تکیه در کلمات عربی را تا حد خوبی درست حدس می‌زنند اما هرگز نمی‌دانند چرا!) بخش ناخودآگاه مغز ما بهتر از اراده خودآگاه ما از پس بسیاری از جنبه‌های زبان‌آموزی بر می‌آید. اگرچه یادگیری قواعد ریاضی‌وار کمک مناسبی است، اما فراهم کردن خوراک برای فرآیندهای ناخودآگاه یادگیری هم همیشه لازم است. در نتیجه، در ابتدای زبان‌‌آموزی، هیچ چیز مثل حفظ کردن جملات یا متن‌های کامل تسلط زبان‌آموز را بر همه جنبه‌های زبان مقصد زیاد نمی‌کند. چیزی که حفظ می‌کنید می‌تواند یک مکالمه مسخره درباره آب و هوا باشد که در یک کتاب آموزش زبان خوش آب و رنگ دیده‌اید، و می‌تواند متن یک قطعه موسیقی پاپ از نظر شما جالب (و از نظر من احتمالا بی‌مزه) باشد. اما مهم است که متن را از طریق شنیدنش (طبعا با تلفظ بومی درست) حفظ کنید نه با خواندن متنش. همچنین واضح است که بهتر آن است که آن قدر بشنوید که خود به خود حفظ شوید نه این که جدول ضرب یاد گرفتن مجید را الگو قرار دهید و به قصد حفظ کردن دور اتاق قدم بزنید و با خود متن را تکرار کنید. شخصا فکر می‌کنم بزرگ‌ترین سرمایه‌ام در یادگیری عربی (همان میزان محدودی که یاد گرفته‌ام) حفظ بودن بخش‌هایی از قرآن به علاوه معنی دقیقشان بود.

۶- اگر زبان مقصد و مبدا واژگان مشترک دارند، حواستان به هر دو طرف رابطه باشد!
فارسی‌دانی که عربی می‌آموزد یا انگلیسی‌دانی که فرانسه می‌آموزد، متن زبان مقصد را نسبتا راحت می‌فهمد چون معنی کلمه‌ها قابل حدس است اما وقتی می‌خواهد خودش جمله‌سازی کند کلمه درست را به خاطر نمی‌آورد. مثلا هر فارسی‌زبان زیرکی با دیدن کلمه «مزدحم» در عربی می‌تواند حدس بزند که معنی کلمه «شلوغ» است اما اگر از او بپرسند که معادل «شلوغ» در عربی چیست کار سخت‌تری در پیش دارد. راه چاره این است که ترجمه از زبان خودمان به زبان مقصد را هم به طور جداگانه تمرین کنیم.

۷- بدیهیات قواعد زبان را بیاموزید!
این توصیه مخصوص کسانی است که در مراحل اولیه یادگیری یک زبان خارجی هستند. وگرنه انگلیسی‌آموزان ایرانی معمولا به اندازه کافی قواعد به گوششان خورده. به هر حال، تاکید من این است که هیچ وقت قواعد زبان مقصد را نادیده نگیرید. روش‌های مدرن تدریس زبان تاکید ویژه‌ای بر روی یادگیری زبان در محیط کاربردی دارد. آموزش زبان مدرن با احوالپرسی و یادگیری عبارات کامل در زبان مقصد شروع می‌شود نه قواعد دستوری و آوایی. اما بخش مهمی از حکمت استفاده از این روش‌ها ایجاد انگیزه و جذابیت در فرآیند زبان‌آموزی و جلوگیری از وحشت زبان‌آموز است. اگر یک زبان‌آموز حرفه‌ای هستید و فکر می‌کنید لازم نیست کسی مراقب حال روانی‌تان باشد، به نظر من در همان ابتدا به دل ماجرا شیرجه بزنید و دست‌کم یک بار به قواعد بدیهی زبان مقصد نگاه کنید. هر عربی‌آموزی باید در همان مراحل ابتدایی بداند که عربی تعدادی باب دارد، و هر انگلیسی‌آموزی باید خیلی زود یاد بگیرد که نحوه تلفظ یک حرف مصوت تابع حرف مصوتی است که دو حرف بعد از آن می‌آید!
(یعنی مثلا حرف i در bite تلفظ متفاوتی با حرف i در  bit دارد و علت این تفاوت حضور حرف e در انتهای bite است.)

۸- به کلاس زبان محتاج نباشید
کلاس زبان مثل کمپ ترک اعتیاد است. بزرگ‌ترین فایده‌اش این است که شما را مجبور به اراده‌ورزی می‌کند. وگرنه از لحاظ کیفیت آموزش، کلاس برتری بزرگی به یادگیری شخصی ندارد. قطعا شرط آن‌چه می‌گویم این است که حد اقل کمی اهل مطالعه شخصی و یادگیری مستقل باشید. اما اگر در دوران دانشجویی به طرز موفقی از پس این بر آمده‌اید که بدون گوش دادن به حرف استاد سر کلاس صرفا با خواندن کتاب یا جزوه یک درس نمره معقولی بگیرید، مطمئن باشید که از پس زبان‌آموزی مستقل هم به خوبی بر خواهید آمد! با این تفاوت که به دلایل متعدد، در زبان‌آموزی فواید جدی‌ای هم برای مطالعه شخصی در مقایسه با یادگیری در کلاس وجود دارد، از جمله این که می‌توانید به سراغ منابعی که برایتان جذاب‌ترند بروید (مثلا کتاب‌هایی که دوست دارید) و روی مهارت‌هایی که برایتان مهم‌تر است تمرکز کنید (مثلا شاید مکالمه برایتان مهم نباشد).
(اضافه می‌کنم که در هر حال احتمالا کلاس در مجموع برتری‌هایی به یادگیری شخصی دارد، ولی معلوم نیست به پول و وقتش بیارزد. همچنین، آن‌چه می‌گویم در رد کلاس‌های جمعی‌ای است که در آنها معلم وقت مخصوص زیادی برای شما نمی‌گذارد. کلاس‌های خصوصی به نظر من مفیدند.)

۹- از یادگیری همزمان چند زبان نترسید!
هیچ آدم چندزبانه‌ای صبر نکرده خدای یک زبان بشود تا به سراغ بعدی برود. مطالعه همزمان چند زبان باعث نمی‌شود چیزها در ذهنتان در حد آزاردهنده‌ای قاطی شوند. نترسید! اگر منتظرید انگلیسی را «به جایی برسانید» تا بعد اسپانیولی را شروع کنید، پیام من برای شما صرفا «موفق باشید» است.می‌دانم که این بیشتر شبیه توصیه‌های مجله موفقیت است، اما شدیدا معتقدم که اگر در هر لحظه سر یادگیری هر زبانی که دوست دارید وقت بگذارید در مجموع چیزهای بسیار بیشتری خواهید آموخت. تجربه نشان داده که در عموم موارد (مگر این که از بزرگان عرصه جزم و اراده باشید) کسانی که به خاطر این که انگلیسی در اولویت است به سراغ اسپانیولی نرفته‌اند، مدت زمانی که ممکن بود صرف اسپانیولی کنند را صرف وقت‌گذرانی در فیس‌بوک کرده‌اند نه یادگیری انگلیسی. اما مهم‌تر از این حکمت‌های کلی، نکته جدی‌تر این است که زبان‌آموزی نیاز به زمان طولانی و منفصل دارد. اگر یادگیری انگلیسی مثلا به ۷۰۰ ساعت وقت نیاز دارد، نمی‌توانید تمام این ۷۰۰ ساعت را در چند ماه فشرده کنید و انتظار نتیجه ایده‌آل داشته باشید. زمان یادگیری باید تا حدی پخش باشد. در نتیجه اگر دوست دارید زبان‌های زیادی یاد بگیرید نمی‌توانید صبر کنید یکی تمام شود تا سراغ بعدی بروید.

۱۰- زیاد DuoLingo را جدی نگیرید.
برای این مورد آخر توضیح تحلیلی خاصی ندارم، اما تجربه‌ام می‌گوید که ساعت‌ها وقتی که صرف یادگیری زبان با DuoLingo کردم تقریبا تلف شدند، و حجم یادگیری‌ام بسیار بسیار اندک بوده. اگر وقت‌های مرده را به استفاده از DuoLingo می‌گذرانید و برایتان نقش تفریحی دارد، قطعا کاچی بهتر از هیچ است. خودم هم هنوز گاهی در ایستگاه اتوبوس آخرین پناهگاهم دولینگو است. اما در غیر این صورت، اگر جدی هستید تقریبا برای هر زبانی که فکرش را بکنید روش‌هایی بسیار بهتر از دولینگو وجود دارند!

 

سخن «تازه»

alreadyیاد گرفتن زبان دوم باعث می‌شود با ساختارها و کلمه‌هایی آشنا شویم که نه تنها در زبان اولمان معادلی ندارند، بلکه قبلا حتی به امکان وجودشان به این شکل هم فکر نکرده‌ایم. به وضوح به یاد دارم که در اوایل آشنایی‌ام با زبان انگلیسی از کسی پرسیدم «رساندن» به انگلیسی چه می‌شود (منظورم مثلا رساندن کسی با خودرو به خانه‌اش بود) و از اصطلاح give a ride که در جواب شنیدم خوشم نیامد. یعنی احساس کردم معادل واقعی رساندن نیست. مثلا وقتی بخواهیم بگوییم «اول منو برسون» یا «متاسفانه تا در بیمارستان نرسوندمون» نمی‌توانیم از این ترکیب استفاده کنیم. اما سال‌ها بعد مچ خودم را در حالی گرفتم که وسوسه شده بودم در مکالمه فارسی هم از ride دادن استفاده کنم. واقعیت این است که در بسیاری از موقعیت‌ها هم «رساندن» کار give a ride را نمی‌کند. مثلا جمله Those of you who need a ride please contact me را نمی‌شود به این تر و تمیزی به فارسی برگرداند (باید از ساختار مجهول «رسانده شدن» استفاده کرد و نتیجه هم چیز نچسبی است). نتیجه اخلاقی ساده این است که هر زبانی سوراخ‌های خودش را دارد. (انکار نمی‌کنم که احتمالا فارسی بیشتر از این مشکلات دارد. اما این‌جا بحثم چیز دیگری‌ست.)

استفاده از انگلیسی ما را به ساختارها و واژه‌های انگلیسی عادت داده. وقتی هم فارسی حرف می‌زنیم دنبال همان‌ها می‌گردیم، اما پیدا نمی‌کنیم و احساس می‌کنیم که فارسی جایی از کارش می‌لنگد. اما واقعیت این است که موقع انگلیسی حرف زدن هم همین تجربه را داریم. خیلی وقت‌ها فارسی چیزهایی دارد که در انگلیسی پیدایشان نمی‌کنیم. اما چرا احساس نمی‌کنیم انگلیسی جایی از کارش می‌لنگد؟ جواب قطعی من این است که چون در انگلیسی اعتماد به نفس نداریم، و می‌توانیم (در بسیاری از موارد به حق) پیدا نکردن معادل را به گردن انگلیسی‌ندانی خود بیندازیم نه سوراخی در زبان انگلیسی. به هر حال اما باید بدانیم که بعضی وقت‌ها تقصیر از انگلیسی (یا هر زبان دیگری) است نه سواد ما. عجالتا این مثال‌ها از چیزهایی که در انگلیسی معادل تر و تمیز ندارند به یادم می‌آیند:

۱- هم راه رفتم، هم غذا خوردم، و هم استراحت کردم. (اگر دو مورد بود both به جای «هم» کار می‌کرد اما برای سه تا انگلیسی کم می‌آورد.)
۲- نـمی‌توانم باور نـکنم.
۳- مگه ماشین داری؟ (کار کلمه «مگه» در رساندن این پیش‌فرض گوینده که مخاطب ماشین ندارد را در انگلیسی هیچ واژه‌ای نمی‌تواند انجام دهد. در نتیجه وظیفه به لحن محول می‌شود که در بسیاری از موارد کژتاب و نارساست.)
۴- دگمه چندم رو بزنم؟ (اعداد ترتیبی مثل first و fifteenth و غیره در انگلیسی حالت سوالی ندارند.)

مثال از این دست زیاد است. البته تاکید می‌کنم که حرف بر سر این زبان یا آن زبان نیست. حرف بر سر کارکرد مغز کسی است که زبان تازه‌ای یاد می‌گیرد. وقتی صحبت از ناتوانی فارسی در انتقال بعضی منظورهاست، یکی از رایج‌ترین مثال‌هایی که دیده‌ام که زده می‌شود واژه آلردی (already) است. این کلمه انگلیسی واقعا به‌دردبخور است و نبودش در فارسی مرا هم آزار می‌دهد. اما با یک مثال توضیح می‌دهم که این‌جا هم امتیازی به نفع انگلیسی نوشته نمی‌شود.

فرض کنید با دوستتان در دو ماشین دارید از تهران به سمت بوشهر حرکت می‌کنید. هفت ساعت بعد از حرکت، انتظار می‌رود که جایی بین اصفهان و شیراز باشید. به دوستتان زنگ می‌زنید. دوستتان اما آن‌قدر سریع رانده که در همین هفت ساعت خودش را به شیراز رسانده! اگر دوستتان انگلیسی‌زبان باشد می‌تواند بگوید I’m already in Shiraz اما اگر فارسی‌زبان باشد چیزی به جای آلردی ندارد که بگوید تا نشان بدهد که واقعیت از انتظار سریع‌تر پیش رفته.

اما شما کجایید؟ فرض کنید برای شما واقعیت از انتظار کندتر پیش رفته و در نتیجه شما علی‌رغم هفت ساعت رانندگی آن‌قدر کند رانده‌اید که الان به جای آن که بین اصفهان و شیراز باشید در خود اصفهانید. حالا شمای فارسی‌زبان می‌توانید بگویید «من تازه اصفهانم.» این بار، اگر شما انگلیسی‌زبان بودید هیچ راهی برای ترجمه کلمه «تازه» نداشتید. درست همان طور که already بیانگر چیزی است که زودتر از انتظار رخ داده، واژه «تازه» هم بیانگر چیزی است که دیرتر از انتظار رخ داده. این دو واژه دقیقا قرینه هم هستند و به یک میزان کاربردی‌اند. البته، قاعدتا این که بسیاری از ما از نبود آلردی در فارسی رنج می‌بریم اما یک بار هم به ذهنمان نرسیده که چرا انگلیسی چیزی شبیه «تازه» ندارد، به خاطر شیوه کارکرد ذهن کسی‌ست که زبان جدیدی می‌آموزد، نه به خاطر غرب‌زدگی یا خودباختگی. علاوه بر آن‌چه گفته شد، یک عامل هم این است که آشنایی نسبی مخاطب فارسی‌زبان با انگلیسی باعث می‌شود ذهن ما به طور ناخودآگاه یاد بگیرد که موقع فارسی حرف زدن اگر لازم شد میان واژه‌های انگلیسی هم بگردد. در حالی که هیچ وقت موقع انگلیسی حرف زدن به دنبال واژه‌های فارسی مناسب گشتن سودی نخواهد داشت.

پنج ایراد رایج در انگلیسی

persia tmپیش از این یک بار درباره‌ی چند اشتباه رایج در تلفظ انگلیسی نوشته بودم. آن اشتباهات مختص کلمات خاص یا املاهای خاص نبودند، بلکه مسائلی عمومی درباره‌ی تلفظ صداهای انگلیسی بوند. اما در این نوشته،‌ به مواردی اشاره خواهم کرد که به گروه‌های محدودتر کلمات مربوطند و به اصطلاح فنی‌تر، بیش از آن که آواشناختی باشند، واج‌شناختی و مرتبط با املا هستند. نکته‌ی مهم درباره‌ی این موارد این است که تلفظ اشتباهشان از سوی ایرانیان، بر خلاف موارد قبلی، هیچ ارتباطی به ناتوانی‌های آنان در تلفظ صداها ندارد بلکه تنها نتیجه‌ی آموزش غلط است.

۱- «شیا» به جای «شا»
شاید رایج‌ترین اشتباه در تلفظ واژه‌های انگلیسی بین ایرانیان، که ریشه‌ای در زبان اولشان هم ندارد، در تلفظ ترکیب‌هایی مثل انتهای کلمات social، official، initial، و potential است. بسیاری از ایرانیان هجای انتهایی این کلمات را به جای «شال» به شکل «شیال» تلفظ می‌کنند. این اشتباه بین کسانی که به طور حرفه‌ای انگلیسی خوانده‌اند رایج نیست اما در مقابل گریبان تقریبا همه‌ی افراد دیگر را گرفته است. در اشتباهی مشابه اما متفاوت، واژه‌های Persian و Persia هم به جای پرژن و پرژا، به شکل پرشین و پرشیا تلفظ می‌شوند. این تلفظ حتی در نام‌های تجاری‌ای مثل پرشین‌بلاگ و پژو پرشیا تثبیت هم شده است. مثل همیشه تاکید می‌کنم که سر هیچ جسارتی به خلق ندارم، آن هم به خاطر تلفظ متفاوت نام‌های دخیل هنگام فارسی حرف زدن. این نکته‌ها فقط جهت توجه کسانی است که دوست دارند انگلیسی را درست‌تر صحبت کنند.

۲- هجای منتهی به ar
در این‌جا خبری از یک اشتباه یکسان رایج نیست، اما دانستن یک قاعده‌ی کلی می‌تواند مواجهه با واژه‌های تازه‌ی انگلیسی را ساده‌تر کند. در انگلیسی، در تمام هجاهای منتهی به ar، حرف a شبیه الف تلفظ می‌شود نه شبیه فتحه. در نتیجه carbon کاربن تلفظ می‌شود و Armenia به شکل آرمینیا تلفظ می‌شود و varsity وارسیتی تلفظ می‌شود و marred مارد تلفظ می‌شود و on a par «آن ا پار» تلفظ می‌شود.

لازم به ذکر است که در کلماتی مثل parent ترکیب ar در انتهای یک هجا نیست، بلکه r متعلق به هجای دوم است. در نتیجه مشمول این قانون نمی‌شود. در عین حال، در نیمی از ایالات متحده (و در استاندارد مورد رعایت بسیاری از فرهنگ‌های لغت) حتی در این موارد نیز a قبل از r به شکل شبیه فتحه تلفظ نمی‌شود بلکه این بار شبیه به کسره تلفظ می‌شود. بدین ترتیب در این لهجه‌ی بسیار رایج از انگلیسی آمریکایی، اصولا ترکیب صدای شبیه به فتحه و r وجود ندارد. در نتیجه arrow اِرو است و Sarah سِرا است و Caroline کِرولاین است و تلفظ marry هیچ تفاوتی با merry و Mary ندارد.

۳- موبایل به جای موبل
این مورد هم عموما یک غلط آشکار نیست، اما خلاف تلفظ رایج است. در انگلیسی آمریکایی (و چه بسا که صرفا در انگلیسی آمریکایی) ترکیب ile در انتهای بیشتر کلمات «آیل» تلفظ نمی‌شود بلکه تقریبا به شکل یک «ل» تنها تلفظ می‌شود. در نتیجه تلفظ رایج در آمریکا برای mobile موبل (moʊbəl) است و برای missile میسل است و برای fragile فرجل است. همان طور که گفتم نمی‌توان تلفظ رایج میان ایرانیان (مثلا میسایل) را رسما غلط دانست، اما به هر جال در آمریکا نسبتا عجیب و کم‌کاربرد است. این در حالیست که تا به حال در آمریکای شمالی ایرانی‌ای را ندیده‌ام که برای این کلمات از تلفظ رایج استفاده کند.

۴- ریکامند به جای رکامند (recommend)
پیشوند رایج re در انگلیسی، تلفظ ثابتی ندارد. در برخی موارد مثل rewrite «ری» تلفظ می‌شود، در برخی موارد مثل receive به شکل یک «ر» با یک مصوت کوتاه حد اقلی (شوا) تلفظ می‌شود، و در برخی موارد هم مثل recommend به شکل «ره» تلفظ می‌شود. ایرانیان تمایل دارند هر سه مورد را «ری» بخوانند و به‌خصوص در حق مورد سوم جفا می‌کنند. به همین دلیل است که همه‌ی دانشجویان ایرانی در دانشگاه شریف در سال‌های آخر کارشناسی به دنبال گرفتن «ریکام» (کوتاه‌شده‌ی نادرست recommendation) از استادانشان هستند در حالی که دوست عزیز درآمریکابزرگ‌شده‌ی من در همان شرایط به دنبال «ره‌کام» بود. به طریق مشابه، represent و renovate و resonate هم با «ره» شروع می‌شوند. (با کمی دقت، می‌توان الگوهای ارتباط بین تلفظ re و ساختار تکیه‌ای این واژه‌ها را پیدا کرد.)

۵- تکیه (stress)
تلفظ نادرست تکیه‌ی کلمات یکی از بدیهی‌ترین اشتباهات هر کسی‌ست که انگلیسی زبان دومش است. از موارد پراکنده که بگذریم، دو قاعده‌ی تکیه‌ای وجود دارد که گروهی از پیش‌بینی‌ناپذیرترین تکیه‌ها در انگلیسی را پیش‌بینی‌پذیر می‌کنند و در نتیجه ما را از دام گروهی از محتمل‌ترین اشتباهات می‌رهاند.

قاعده‌ی اول: در واژه‌های منتهی به پسوند ic، تکیه در هجای ماقبل ic قرار می‌گیرد.
مثال: academic, epidemic, economic, titanic, harmonic. به طور خاص بسیار دیده‌ایم که هم‌زبانان ما در تکیه‌ی واژه‌های economic و academic اشتباه می‌کنند.

قاعده‌ی دوم: در واژه‌های منتهی به پسوند tory، تکیه در هجای سه‌ تا مانده به آخر قرار می‌گیرد.
مثال: mandatory, obligatory, compensatory, inventory.

درباره‌ی این قاعده، ماجرای واژه‌ی laboratory جالب توجه است. در انگلیسی آمریکایی حرف o بعد از lab تلفظ نمی‌شود. در نتیجه کلمه چهار هجا دارد و تکیه روی هجای اول می‌افتد (lab-ra-to-ry). در مقابل،‌ در انگلیسی بریتانیایی حرف o به صراحت تلفظ می‌شود. در نتیجه کلمه پنج هجا دارد و تکیه مجبور است روی هجای دوم بیفتد (la-bo-ra-to-ry). مشاهده می‌کنیم که جایگاه تکیه در این کلمه به هر حال تابع فاصله‌اش از هجای آخر است و نه به فاصله‌اش از آغاز کلمه اهمیت می‌دهد، نه به کیفیت هجایی که روی آن قرار می‌گیرد.

غیر از این دو قاعده، در ادامه محل تکیه در چند واژه که معمولا اشتباه تلفظ می‌شوند را می‌آورم. مشاهده‌ی برخی از آن‌ها خودبه‌خود می‌تواند تا حدودی قواعد کلی‌تری را در ذهن سامان دهد.
European
professor
semester
military
committee
current
develop
Britain
analysis
event
eclipse

پی‌نوشت: شاید این‌جا جای مناسبی باشد که بگویم که اگر به آموزش مکاتبه‌ای انگلیسی (برای تقویت مهارت نوشتن) علاقه‌مند بودید، با نشانی ادمین ات persiandee دات کام تماس بگیرید. شیوه‌ی کارم این است که به طور منظم متن‌های انگلیسی شما را می‌گیرم و با بازخورد و توضیحات نسبتا مفصل و اصلاحات مربوطه به شما بر می‌گردانم.

پدیده‌ی زبان زرگری، و مقدمه‌ای بر عربی شامی

Arabic_Dialects

نقشه‌ی گویش‌های عربی

چرا عربی؟
یکی از آزاردهنده‌ترین بخش‌های نظام آموزشی ایران این است که دانش‌آموزان ایرانی دبیرستان و این همه سال آموزش عربی را به پایان می‌رسانند، حتی بعضا در کنکور هم نمره‌ی خوبی در عربی کسب می‌کنند، و در انتهای کار نه می‌توانند نیم صفحه کتاب به عربی بخوانند، نه می‌توانند یک جمله‌ی درست به عربی بنویسند. از آن بدتر آن که نه تنها از عربی محاوره‌ای سر در نمی‌آورند (که شاید قابل پذیرش باشد)، بلکه حتی خبر ندارند که تفاوت عربی نوشتاری و گفتاری در چه حد است و نمی‌دانند که زبانی که در حال آموختن آن هستند زبان مادری هیچ کس در جهان نیست!

با توجه به نزدیکی واژگانی و الفبایی فارسی و عربی و سال‌های طولانی آموزش عربی در مدارس، تمام ایرانیانی که در درس‌های مدرسه‌ی خود تا حدی موفق بوده‌اند، هفتاد درصد راه را برای این که بتوانند یک فیلم عربی به زبان فصیح (یعنی مانند زبان نوشتاری و رسمی، آن‌چه در مدرسه به ما آموخته‌اند) را متوجه شوند طی کرده‌اند. هرچند ممکن است الان با تماشای یکی از این کارتون‌ها کمتر از ۵۰ درصد واژگان را تشخیص دهند، اما با کمتر از یک ماه تمرین می‌توانند به هفتاد درصد برسند! (برای آزمایش، می‌توانید عربی‌دانی‌تان را با این قسمت از کارتون آن‌شرلی با موهای قرمز امتحان کنید!) به نظر من هر ایرانی‌ای که به زبان‌آموزی علاقه دارد، عاقلانه است که مدتی وقت صرف عربی کند. زبانی که اولا از قبل هفتاد درصد راه را برایش پیموده، و ثانیا پر استفاده است.

گرایش‌های مدرن ایرانی‌ها را به این فکر سوق داده که زبان‌هایی مثل فرانسه و آلمانی مفیدترند. اعتراف می‌کنم که من خود از شنیدن فرانسه بیشتر لذت می‌برم، اما فایده جای دیگر نشیند. متون فارسی به عربی آغشته‌ترند یا فرانسه؟ گردشگران خارجی در ایران بیشتر عربند یا فرانسه‌زبان؟ مقصد گردشگری ایرانی‌ها بیشتر کشورهای عربی است یا فرانسه؟ اخبار جهانی‌ای که ایرانیان دنبال می‌کنند بیشتر مربوط به سوریه و لبنان و فلسطین و عراق است یا فرانسه و بلژیک و کبک؟ اگر شرکت خصوصی‌ای در ایران داشته باشیم، احتمال قرارداد بستن با مشتری عرب انگلیسی‌نابلد بیشتر است یا با مشتری (یا فروشنده‌ی) فرانسه‌زبان انگلیسی‌نابلد؟ حتی ایرانیانی که به آمریکا سفر می‌کنند، بیشتر دوستان عرب‌زبان پیدا می‌کنند یا دوستان فرانسه‌زبان؟ در بازار کار ایران، با توجه به تدریس عربی در مدارس و فضای دیپلماتیک ایران و موقعیت جغرافیایی، عربی دانستن مفیدتر است یا فرانسه دانستن؟

پدیده‌ی زبان زرگری: عربی گفتاری هم متفاوت است هم آسان
اما غرضم از این نوشته این است که نه فقط بر مفید بودن و آسانی یاد گرفتن عربی تاکید کنم، بلکه بگویم که حتی یاد گرفتن گویش‌های محلی عربی هم چندان سخت نیست. ادعای من این است که عربی گفتاری با عربی نوشتاری بسیار متفاوت است، اما یاد گرفتن آن برای کسی که عربی نوشتاری می‌داند به غایت ساده است! من به این پدیده‌ی ظاهرا متناقض می‌گویم پدیده‌ی زبان زرگری. زبان زرگری را تصور کنید که برای کسی که با آن ناآشناست چه‌قدر ممکن است غریب و فهم‌ناپذیر باشد. در عین حال، با فهم قاعده‌ی پشت آن و اندکی تمرین، ناگهان فهم و تولید زبان زرگری برای فارسی‌زبانان آسان می‌شود. نه نیاز به یادگیری واژه‌ی جدید هست، نه قاعده‌ی دستوری جدید، و نه آواهای جدید.

نسبت عربی گفتاری به نوشتاری هم تا حدی (نه کاملا!) مثل ماجرای نسبت زبان زرگری به فارسی معمولی است. یاد می‌گیرید که به جای قاف همزه بگذارید، به جای جیم «ژ» بگذارید، انتهای فعل‌ها را را ساکن کنید، فعل مضارع را با پیشوند «بـ» شروع کنید، و ناگهان می‌بینید که بیشتر راه را برای یاد گرفتن زبان تازه‌ای پیموده‌اید  که صدایش هیچ شبیه به عربی فصحه نیست. تجربه‌ی من در عربی‌آموزی (با لهجه‌ی شامی) این بوده که اگر درکتان در عربی فصیح خوب باشد، با یاد گرفتن ده بیست قاعده و کمتر از صد کلمه و کمتر از ده ساعت تمرین گوش دادن، می‌توانید به مرحله‌ای برسید که بیش از هفتاد درصد یک مکالمه‌ی ساده با لهجه‌ی شامی را متوجه شوید.به نظر من این پدیده عجیب و در عین حال هیجان‌انگیز است که می‌توان با صرف زمان کم ناگهان زبانی را فهمید که تا به حال هیچ چیز از آن نمی‌فهمیدم.

به نظر من این پدیده باعث می‌شود درک گویشوارن زبان‌های مختلف از زبان یکدیگر (mutual intelligibility) معیار خوبی از نزدیکی این زبان‌ها به هم نباشد. گفتنی‌ست که با یاد گرفتن هر کدام از گویش‌های عربی، باقی گویش‌ها هم آسان‌تر می‌شوند. تعداد واژگانی که بین گویش‌های گفتاری مشترک است اما در نوشتار اثری ازشان نیست قابل توجه است.

مقدمه‌ای کوتاه بر عربی شامی
تجربه‌ی من این بوده که عربی شامی (گویش سوریه، لبنان، فلسطین و اردن) بهترین گزینه برای یادگیری است. از لحاظ منابع آموزشی موجود (به خصوص به انگلیسی) گویش مصری جایگاه بهتری دارد و گویش شامی در جایگاه دوم است. اما برتری شامی در این زمینه این است که بیشتر سریال‌های دوبله شده در جهان عرب به گویش شامی دوبله می‌شوند، و از آن‌جا که برای تمرین عربی تماشای سریال‌های دوبله شده بسیار ساده‌تر از سریال‌های اصالتا عربی هستند، منابع برای تمرین شامی دردسترس‌ترند. در سریال‌های اصالتا عربی، لهجه‌های شامی و مصری در تعداد و کیفیت سریال‌ها رقابت می‌کنند، و در زمینه‌ی موسیقی نیز پیشتازی با لهجه‌ی مصری است تا جایی که خوانندگانی مانند نانسی عجرم علی‌رغم اصالت لبنانی با لهجه‌ی مصری آواز می‌خوانند. در مقابل، برای ما ایرانی‌ها شامی این برتری را دارد که زبان تکلم کشورهای متعددی است و معمولا هم سر و کار ما با لبنان و سوریه بیشتر است تا با مصر. نکته‌ی مهم دیگر این است که بر خلاف لهجه‌های عراقی، عربستانی، خلیجی، مراکشی، تونسی، و غیره، دو لهجه‌ی شامی و مصری این امتیاز را دارند که تا حد خوبی در نقاط مختلف جهان عرب فهمیده می‌شوند. به عبارت دیگر، سوری دانستن در مراکش بسیار مفیدتر از مراکشی دانستن در سوریه است!

منابع انگلیسی بد نیستند (در انتهای این نوشته فهرستی از منابع مفیدی که از آنها استفاده کرده‌ام را می‌آورم) اما منابع فارسی برای آموزش گویش‌های عربی، دست‌کم در اینترنت، تقریبا ناموجودند. در نتیجه فکر کردم که شاید قرار دادن آموزش مقدماتی کوتاهی برای گویش شامی در این نوشته می‌تواند برای کسانی مفید (یا دست‌کم انگیزه‌بخش) باشد. در آغاز مهم‌ترین وجوه تمایز گویش شامی را بیان می‌کنم و سپس تکه فیلمی با لهجه‌ی شامی را به انضمام متن ترجمه شده در اختیار قرار خواهم داد.

تذکر: من برای راحتی خواننده‌ی فارسی زبان برای آوانویسی مصوت‌های کوتاه عربی در مثال‌های زیر از o و e استفاده کرده‌ام، هرچند صدای واقعی این واج‌ها به u و i در انگلیسی نزدیک‌ترند و معمولا عرب‌ها و انگلیسی‌زبان‌ها این دو حرف را به عنوان جایگزین آن واج‌ها ترجیح می‌دهند.

تفاوت‌های آوایی مهم در گویش شامی
۱- همزه به جای قاف: بیشتر موارد قاف، به خصوص در واژه‌های پر کاربرد، در لهجه‌های شامی قاف با همزه جایگزین می‌شود. مثلا «قالوا» مثل «آلو»‌ تلفظ می‌شود و «معقول» مثل «معئول» تلفظ می‌شود. این پدیده (که در مصری هم وجود دارد) به تنهایی نقش به‌سزایی در غیر قابل فهم شدن عربی گفتاری برای گوش ناآشنا دارد.

۲- «ز» به جای «ذ»: این تغییر کار را برای ما فارسی‌زبان‌ها راحت‌تر می‌کند، چون دقیقا همان بلایی است که ما هم بر سر عربی آورده‌ایم و به خاطر آن «لذیذ» را مثل «لزیز»‌ تلفظ می‌کنیم.

۳: «س» یا «ت» به جای «ث»: مجددا، این تغییر هم باب طبع فارسی‌زبانان است. ما در فارسی «ث»های عربی را «س» تلفظ می‌کنیم اما همین صدا را در واژگان دخیل انگلیسی گاهی «ت» تلفظ می‌کنیم (مانند «سیم ارت» برای earth). در عربی شامی هر دو کار رایج است، اما در نود درصد موارد اولویت با «ت» است. در نتیجه «ثانی» را «تانی» تلفظ می‌کنند و «کثیر» را «کتیر».

۴- «ow» به جای «aw»: باز هم مثل فارسی، مثلا برای واژه‌ی ترس، به جای «خَوف» از تلفظی مانند تلفظ فارسی «خوف» استفاده می‌شود.

۵- «ei» یا «e» به جای «ai»: مثل فارسی، واژه‌ی «بَیت» شبیه تلفظ فارسی «بیت» بیان می‌شود. گاهی هم (ظاهرا در همه‌جای شام غیر از لبنان) مصوت این کلمه چیزی جز یک e بلند نیست.

تفاوت‌های صرفی و نحوی مهم در گویش شامی
۱- انتهای فعل همیشه ساکن است. مثلا کتبتُ (katabto) به شکل (katabt) تلفظ می‌شود.

۲- به ابتدای فعل مضارع اخباری پیشوند «بـ» اضافه می‌شود. این ویژگی که در گویش مصری هم وجود دارد،‌ بارزترین ویژگی صرفی این گویش‌هاست و کشف آن گام بزرگی در رمزگشایی محاوره‌هاست. در زیر چند مثال آمده است:

بتحب (betheb) به جای تحب (toheb)، به معنی «دوست داری».
بنخرج (benakhroj) به جای نخرج (nakhroj) به معنی «خارج می‌شویم».
باکتب (baktob) به جای أکتب (aktob) به معنی «نگاه می‌کنم».
بیقول (be’ool) به جای یقول (yaghool) به معنی «می‌گوید».

۳- فعل مضارع اگر التزامی باشد، یعنی خبر از واقعه‌ای حتمی ندهد، یا به زبان عربی فصیح حالت منصوب داشته باشد، پیشوند «بـ» را نمی‌گیرد. مثلا «بتخرج» به معنای «خارج می‌شوی» است و «تخرج» به معنای «خارج بشوی».

۴- فعل مضارع هم مانند فعل ماضی با پیشوند «ما» منفی می‌شود. «ما بعرف» یعنی «نمی‌دانم». «ما بحب» یعنی دوست ندارم.

۵- برای استمرار به فعل پیشوند «عم» چسبانده می‌شود. «عم بتقول» یعنی «داری می‌گویی».

۴- مصوت پایانی اسم‌ها (اِعراب) تلفظ نمی‌شود.

۵- کلمات جمع همواره به شکلی که در عربی فصیح «منصوب» خوانده می‌شد ظاهر می‌شوند. در نتیجه به جای «معلمون» «رجع المعلمون» می‌گوییم «معلمین».

تفاوت‌های واژگانی مهم در گویش شامی
در زیر تعدادی از مهم‌ترین واژگان گویش شامی که با عربی فصیح تفاوت دارند را می‌بینیم.

شاف/یشوف به جای رأی/یرا (دیدن)
راح/یروح به جای ذهب/یذهب (رفتن)
حکی/یحکی به جای تکلم/یتکلم (حرف زدن)
بصّ/یبصّ به جای نظر/ینظر (نگاه کردن)
کمان به جای ایضا (همچنین)
شو به جای ماذا (چه)
لش به جای لماذا (چرا)
قدّیش (addesh) به جای «کم» (چه‌قدر)
قدّام (oddaam) به جای «أمام» (جلوی)
«مو» به جای «ما» (ادات نفی)
واژه‌ی «بد» با ضمیر ملکی به جای فعل اراد/یرید به معنی «خواستن» به کار می‌رود. مثلا: «بدّی اروح» یعنی «می‌خواهم بروم». توجه داریم که چون «بروم» ماضی التزامی است، به جای «بروح» از «اروح» استفاده شده. مثال‌های دیگر:‌ «بدّک تروح» یعنی «می‌خواهی بروی». «بدنا نشوف» یعنی «می‌خواهیم ببینیم».
«بس» به جای «ولکن» (اما، ولی)
عرف/یعرف به جای علم/یعلم (دانستن)
هون به جای «هنا» (این‌جا)
هیک به جای «هکذا» (چنین، این طور)
ها/هی به جای هذا/هذه (این)
لسّه به معنای هنوز
هلّق (‘halla) به جای الآن
ون به جای «أین»
راح در ابتدای فعل مضارع برای ساختن آینده (شبیه going to انگلیسی)
برّه: بیرون
جُوّه: داخل

نمونه‌ای از گویش شامی
تکه فیلم زیر متعلق به فیلم ترکی «benim dünyam» (دنیای من) است که با نام «ایلا» به عربی ترجمه شده. علت انتخاب این قطعه این بود که جمله‌ها کوتاه، ساده، و با مکث زیادند و شمرده ادا می‌شوند. صحنه مربوط به مصاحبه‌ی ورودی یک دختر کور و لال در یک دانشگاه است. در پایین متن جملات را به همراه ترجمه و توضیحات آورده‌ام. احتمالا خطاهای ریزی در پیاده‌سازی‌ام از جملات پیدا می‌شود. پیشاپیش از این بابت عذر می‌خواهم.

الفلم الترکی ایلا الجزء الاول مدبلج لعربیه – HD 720

(اگر احیانا زمان ویدئو در مرورگر شما درست نمایش داده نمی‌شود، متن گفتگو متعلق به دقیقه‌ی ۴۵:۴۵ تا ۴۸:۰۰ است.)

انت جاهزه للمقابله؟
برای مصاحبه آماده‌ای؟ (تنها نکته‌ی قابل ذکر این است که تای تانیث مثل کسره تلفظ می‌شود. باز هم مثل فارسی. «ه» در واژه‌ی «جاهزه» هم تقریبا ساکن است. این میزان از تفاوت‌های مصوتی فراوان است و باید به آن عادت کرد!)

جاهزین للإجابه.
برای جواب دادن آماده‌ایم.
با این که «جاهزین» خبر است و مرفوع، به شکل «جاهزون» نیامده. در قانون صرف و نحوی ۵ به این موضوع اشاره کردیم.
خبری هم از «نحن» نیست، بر خلاف عربی فصحه که می‌طلبد بگوییم «نحن جاهزون للأجابه».

لش بدها تتعلم هون؟
چرا می‌خواهد این‌جا درس بخواند؟
هر سه واژه به غیر از «تتعلم» در بالا توضیح داده شده‌اند. باز هم شاهدیم که چون «تتعلم» التزامی است پیشوند «بـ» را ندارد.

لش بدک تتعلمی عندهم؟
چرا می‌خواهی نزد آنها درس بخوانی؟

لأنی حابه اعیش بکرامه.
چون می‌خواهم با کرامت زندگی کنم.
«حابه» از ریشه‌ی حب به معنی دوستدار است.

و استمر بها الحیاه.
و به این زندگی ادامه دهم.
فراموش نکرده‌ایم که «ها» به معنای «این» است. این «ها» ربطی به ضمیر متصل «ها» مثل «کتابها» ندارد.

لها السبب، بدّی ادرس بجامعتکم.
به این دلیل، می‌خواهم در دانشگاهتان درس بخوانم.

قدیش عدد المحیطات؟
تعداد اقیانوس‌ها چندتاست؟

بالدنیا،‌ قدیش عدد المحیطات؟
در دنیا تعداد اقیانوس‌ها چندتاست؟

بالنسبه الی، کل نقطه مای احسه عباره عن محیط.
در نظر من، هر ذره‌ی آبی که احساسش کنم عبارت است از یک اقیانوس.
عبارت «بالنسبه الی» بسیار رایج است و معمولا در ابتدای اظهار نظرها به عنوان «به نظر من» به کار می‌رود.
مثل بیشتر گویش‌های عربی، به جای «ماء» از «مای» استفاده می‌شود.

بدنا جواب واضح و مفهوم.
جواب واضح و مفهوم می‌خواهیم.

الأسئله لازم اتجوبی علیها بطریقه واضح.
سوال‌ها، لازم است که به شکل واضحی به آنها پاسخ دهی.
واژه‌ی «لازم» به جای «یجب أن» فصیح به کار می‌رود. به شکلی مشابه، واژه‌ی «ممکن» به جای «من الممکن أن» فصیح به کار می‌رود.
باب تفعّل در گویش شامی یک الف در ابتدا اضافه دارد. به همین دلیل «تجوّبی» به «اتجوّبی» تبدیل می‌شود. به همین ترتیب به جای «تفضل» (بفرمایید) می‌گویند «اتفضل».

اذا هلّق کنّا بترکیا، أمریکا ون بتصیر؟
اگر الان در ترکیه باشیم (تحت‌اللفظی: بودیم)، آمریکا کجا خواهد بود؟ (تحت‌اللفظی: می‌شود)
فعل صار/یصیر در عربی شامی بسیار پرکاربرد است. اگر این جمله به عربی فصیح بود احتمالا از فعل «وقع» یا حالت مفعولی فعل «وجد» استفاده می‌شد.

نحن بترکیا. امرکا ون بتصیر؟
ما در ترکیه‌ایم. آمریکا کجاست؟ (تحت‌اللفظی: کجا می‌شود؟)

الارض کرویّه. لها السبب أمریکا ممکن تکون بالشمال الغربی.
زمین گرد است. به این دلیل آمریکا می‌تواند در شمال غربی باشد.
درباره‌ی «ممکن» در مثال‌های قبلی حرف زدیم.

و عن المعرفه شو راح تقول؟
و درباره‌ی معرفت چه می‌گویی؟ (تحت‌اللفظی: چه خواهی گفت؟)
جدا از این که این سوال را از رابعه‌ی عدویه باید پرسید نه از این دختر بینوا، این جمله با توجه به آن‌چه در بالا گفته شده نیازمند توضیح تازه‌ای نیست.

المعرفه بالنسبه الک، شو؟ قولی رأیک.
معرفت به نظر تو چیست؟ نظرت را بگو.

المعرفه کل شی. المعرفه روح، قوّه، نور، و صوت. المعرفه هی استاذی ماهر.
معرفت همه‌چیز است. معرفت روح، نیرو، نور و صداست. معرفت استاد من «ماهر» است. (ماهر نام استاد است)
تلفظ «کل» با کسره و شی (shi) به جای شیء ممکن است کمی آزاردهنده باشد. ترکیب «کل‌شی» بسیار رایج است و قطعا ارزش به خاطر سپردن را دارد.

براوو. براوو.
آفرین. آفرین.

آیلا من هلّق و رایح طالبه بجامعتنا. استاذ ماهر! الف مبروک!
آیلا از الان به بعد دانشجوی دانشگاه ماست. استاد ماهر! هزار بار مبارک!
«رایح» از ریشه‌ی راح/یروح یعنی «رونده» و معنایش در این‌جا شبیه به «آینده»ی فارسی است. «من هلّق و رایح» یعنی از الان و بعد از آن، یا همان «از الآن به بعد». معادل فصیحش می‌شود «من الآن فصاعدا». عبارات مشابهی مانند «من الیوم و رایح» به معنای «از امروز به بعد» هم پرکاربردند.

منابع مفید برای یادگیری گویش‌های عربی:
LangMedia: یک منبع بی‌نظیر برای کسی که انگلیسی بداند. این سایت مملو از ویدئوهایی به زبان عربی با لهجه‌های مختلف در موضوعات مختلف به همراه متن سخنان و ترجمه‌ی انگلیسی‌شان است.

theArabicStudent: یک وبلاگ عالی برای آموزش. باز هم به انگلیسی. ایده‌ی گذاشتن ویدئو و نوشتن توضیحات را از این وبلاگ گرفتم. این وبلاگ درباره‌ی گویش‌های مختلف می‌نویسد اما تمرکزش بر گویش شامی است.

لینگافون مصری: اگر کتاب لینگافون آموزش عربی (یا نسخه‌ی الکترونیکش) که سال‌ها پیش در ایران چاپ شده (به فارسی) را پیدا کنید، منبع بسیار خوبی برای آموزش مصری است. کتاب فایل‌های صوتی خوبی هم دارد.

این مجموعه ویدئوها در یوتیوب را هم توصیه می‌کنم چون زیرنویس انگلیسی دارند. ویدئوها مربوط به یک برنامه‌ی طنز اردنی‌اند. فضای برنامه مدرن است، سرعت حرف زدن زیاد است و بسیاری از کلمه‌ها سختند.

مخرج علیه مخرج، یا چرا تلفظ مصوت‌های عربی برای فارسی‌زبانان مهم نیست

quranسال‌ها پیش گفتگویی با یکی از آشنایان روحانی‌ام درباره‌ی تلفظ واژه‌ها داشتیم و تا جایی که یادم است پس از ساعت‌ها بحث حاضر نشد قبول کند که حروف فارسی هم «مخرج‌»هایی دارند. از نظر او «مخرج» کلمه‌ای بود که صرفا به محل تولید صامت‌های عربی موجود در فارسی اطلاق می‌شد. تفکر او درباره‌ی واژه‌ی مخرج بازتاب تصور تقدس‌آمیز و افراطی‌ای است که در فضای دینی ایرانی درباره‌ی اهمیت تلفظ صامت‌های عربی وجود دارد. تصوری که در کمال شگفتی شاهدیم که درباره‌ی مصوت‌ها وجود ندارد.

در الفبای فارسی نُه حرف وجود دارند که صدای عربی‌شان در فارسی موجود نیست (ث ح ذ ص ض ط ظ ع غ). در آموزش‌های مذهبی ایران، به خصوص برای قرائت «صحیح» نماز، به ایرانیان تلفظ درست این نُه صدا آموزش داده می‌شود، اما درباره‌ی مصوت‌ها چیزی گفته نمی‌شود. عربی کلاسیک یا قرآنی (که با عربی استاندارد نوین تفاوت‌های مهمی دارد) از لحاظ کیفیت ۳ مصوت دارد (نه ۶ تا). آن‌چه در عربی کلاسیک بین دو واژه‌ی «علی» و «عالی» تفاوت ایجاد می‌کند کشیدگی نخستین مصوت است. به همین ترتیب صدای ضمه در عربی کلاسیک نسخه‌ی کوتاه‌تر همان مصوت «و» است و صدای کسره نیز نسخه‌ی کوتاه‌تر مصوت «ی» است. به همین دلیل است که در شعر کلاسیک عربی می‌توان صدای کسره در انتهای واژه‌ی مجرور در انتهای مصراع را کشید و آن را با مصوت «ی» هم‌قافیه ساخت. به این ترتیب است که سعدی می‌تواند بگوید «سل المصانع رکبا تهیم فی‌الفلواتِ/ تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی» و علی‌رغم ظاهر ماجرا «فلواتِ» با «فراتی» هم‌قافیه می‌شود.

تقریبا تمام قاریان، دعاخوانان، روحانیان و پیش‌نمازهای ایرانی علی‌رغم تمام تلاش طاقت‌فرسایی که برای تلفظ درست «ض» در «و لا الضالین» می‌کنند به راحتی ۳ مصوت عربی کلاسیک را به ۶ مصوت فارسی نگاشت می‌کنند. از آن جالب‌تر آن که صدای aw (مثلا در «سوف») را به شکل ow تلفظ می‌کنند و بعضا حتی صدای ay (مثلا در «غیر») را به شکل ey تلفظ می‌کنند. (یک نکته‌ی انحرافی جالب  هم این است که دوست عراقی‌ام می‌گفت که نفوذ فرهنگ تشیع به سبک ایرانی در میان شیعیان عراق آن‌قدر بالاست که خوانندگان متون مذهبی در آن‌جا هم بعضا سعی می‌کنند که لحن و صدای ایرانی‌ها را تقلید کنند!)

اما علت ماجرا چیست؟ شاید بخشی از دلیل ماجرا این است که در برخی از لهجه‌های امروزی عربی هم ۶ مصوت وجود دارند. البته گفتنی‌ست که تجویزگران تلفظ دقیق عربی در ایران حتی تلفظ عراقی ضاد (به شکل دال مفخم) را هم بر نمی‌تابند و بر تلفظ تاریخی (به شکل سایشی) اصرار دارند. بخش دیگری از دلیل ماجرا می‌تواند این باشد که عموما انسان‌ها هنگام برخورد با زبان به سختی می‌توانند ذهنشان را از پیش‌فرض‌هایی که کتابت تحمیل می‌کند برهانند. همین که سه مصوت کوتاه عربی حروف مجزا نیستند اهمیتشان را در ذهن افراد کم می‌کند و احساس نیاز به دانستن تلفظ اصلی‌شان را کاهش می‌دهد. مهم‌تر از این موارد احتمالا این است که فارسی‌زبانان خود پیشاپیش برای این علایم در فارسی صداهایی دارند و در نتیجه به دنبال صدای «واقعی» این علایم نمی‌گردند. این در حالیست که فارسی‌زبانان بیگانه بودن حرف «ض» را با تمام وجود حس می‌کنند و متوجهند که قاعدتا باید صدایش تفاوتی با صدای «ز» باشد. شاهد قوی بر این استدلال این است که حتی در میان مصوت‌ها هم، بسیار بسیار رایج است که پیش‌نمازهای حرفه‌ای ایرانی «و» را مانند فارسی به شکل “v” تلفظ می‌کنند (به جای “w”). به هر حال، مهم‌ترین نکته این است که زبان‌آموزان همواره از دریچه‌ی زبان اول (L1) به زبان دوم (L2) می‌نگرند.

چهارده نکته‌ی آموزشی درباره‌ی تلفظ در انگلیسی

به طور کلی آموختن تلفظ زبان بیگانه دشوار است، ولی چیزهایی هستند که یاد گرفتنی هستند و ما سرشان انرژی نگذاشته‌ایم. به نظر من برای بیشترمان می‌ارزد که به جای یاد گرفتن کلمه‌های تازه، تلفظمان را از واژه‌هایی که بلدیم تا حدی بهبود دهیم. تلفظ درست فقط به درد کلاس گذاشتن نمی‌خورد، به درد فهمیده شدن بهتر (و حتی فهمیدن بهتر) هم می‌خورد. این سیزده نکته‌ای که می‌نویسم، چیزهایی هستند که اولا غلط‌های رایج فارسی‌زبانان هستند، ثانیا بیشترشان با نگاه کردن به دیکشنری بلافاصله فهمیده نمی‌شوند، و ثالثا کلی هستند، یعنی مختص زیرمجموعه‌ی خاصی از کلمات نیستند. تمام موارد را بر اساس لهجه‌ی آمریکایی می‌نویسم.

سطح مقدماتی:

۱: تلفظ ship با sheep تفاوت دارد! انگلیسی دو مصوت دارد که بسیاری از ما هر دو را معادل «ای» فارسی می‌گیریم. واقعیت این است که حرف i در ship اولا کوتاه‌تر است، و ثانیا صدایش اگرچه شبیه به «ای» است اما کمی هم مایل به کسره‌ی فارسی است. اگر ترکی بلدید ممکن است شباهتی میان این صدا و مصوت موجود در واژه‌ی ترکی «قز» (دختر) احساس کنید اگرچه باز هم تفاوت بسیار است. زبان‌های کمی در جهان این صدا را دارند به همین دلیل بیشتر مردم جهان هنگام انگلیسی یاد گرفتن با این صدا مشکل دارند. به طور کلی معمولا حرف i در کلمات انگلیسی این صدا را می‌دهد در حالی که ترکیب‌های ee (مثل free) و ea (مثل tea) و ie (مثل believe) صدای شبیه به «ای» فارسی را می‌دهند.

۲: تلفظ full با fool تفاوت دارد! مصوت موجود در fool شبیه به «او»ی فارسی است اما مصوت موجود در full اولا کوتاه‌تر است و ثانیا به مقدار بسیار خفیفی به کسره یا «ای» تمایل دارد. برای مثال این کلمه‌ها با این مصوت کوتاه ناآشنا تلفظ می‌شوند: full, book, took, hook, good, foot. اما مصوت موجود در این کلمات بلند و مشابه «او»ی فارسی است: food, cool, group, soon, loop, fool.

۳: تلفظ think با sink و tink تفاوت دارد! ترکیب th در بیشتر کلمات در انگلیسی صدای «ث» عربی را می‌دهد. فارسی این صدا را ندارد ولی در بین صداهایی که نداریم، این آسان‌ترین است. کافی‌ست سعی کنید نوک‌زبانی حرف بزنید و همان «س» خودمان را تلفظ کنید. هنگام تلفظ این صدا زبان بین دندان‌ها قرار می‌گیرد. در انگلیسی کلماتی مثل three و math و tooth این صدا را دارند.

۴: واژه‌های this و that و there، «دیس» و «دت» و «در» نیستند! ترکیب th در انگلیسی می‌تواند صدایی غیر از «ث» هم داشته باشد و آن صدای «ذ» عربی است. بیشتر ایرانی‌ها به اشتباه در این گونه کلمات آن را مانند دال فارسی تلفظ می‌کنند (فرانسوی‌ها هم این صدا را ندارند اما آنها معمولا به جایش از «ز» استفاده می‌کنند و این یکی از استریوتایپ‌های لهجه‌ی فرانسوی‌ها موقع انگلیسی حرف زدن است). برای تلفظ «ذ»، باز هم زبان باید بین دندان‌ها قرار بگیرد. این بار فرض کنید می‌خواهید نوک‌زبانی حرف بزنید و صدای «ز» فارسی را تلفظ کنید. اگر در زبان عربی دستی دارید یا فکر می‌کنید با قرائت درست نماز می‌خوانید، می‌توانید به صدای «ذ» در «صراط الذین» فکر کنید!

۵: تلفظ wet با vet تفاوت دارد! حرف v انگلیسی مثل حرف واو معمولی فارسی است (مثلا در کلمه‌ی «وحید»). اما برای تلفظ w، مثلا به آخرین صدای کلماتی مثل «نو» و «برو» فکر کنید. اگر کُردی بلد هستید هم با صدای w آشنایید. همچنین عرب‌ها همواره حرف «و» را به شکل w تلفظ می‌کنند و صدای v را ندارند.

۶: صدای «شوا» را بشناسید! در انگلیسی یکی از رایج‌ترین مصوت‌ها «شوا»ست (لفظ «شوا» چیزی به جز یک نام تخصصی عجیب برای یک صدای معمولی نیست). صدایی که در فارسی وجود ندارد. صدایش شبیه به این است که دهانتان را در حد متوسط باز کنید و بدون این که به زبانتان فرم خاصی بدهید سعی کنید یک مصوت تولید کنید. چیزی شبیه به کاری که پیش پزشک می‌کنیم تا معلوم شود گلوی چرک‌کرده داریم یا نه،‌ اما نه با دهان به آن بازی. به یک شکل دیگر می‌گویم: شوا حد اقلی‌ترین و خنثی‌ترین و (معمولا) کوتاه‌ترین صدای مصوتی است که می‌توانید از دهانتان خارج کنید. همان صدایی که بین ‌B و L در کلمه‌ی table وجود دارد. اولین مصوت کلماتی مثل ago و arrive و around نه کسره است نه فتحه، بلکه شواست. حتی اولین مصوت واژه‌ی contain شوا است نه «آ». جالب‌تر از آن، علی‌رغم اشتباه رایج فارسی‌زبانان، اولین مصوت واژه‌ی country هم شواست نه «آو» یا «اَو» یا هر چیز عجیب دیگری.

۷: انگلیسی صدای «آو» یا “aw” ندارد! در واژه‌هایی مثل law و thought، صدای مصوت چیزی بیش از صدای معمولی «آ» نیست. از خیر تلاش برای تلفظ چیزی شبیه w در انتها بگذرید!

سطح میانی:

۱: در لهجه‌ی آمریکایی (و نه بریتانیایی)، در بسیاری از موارد صدای t به چیزی شبیه به d تبدیل می‌شود. نکته‌ی مهم این است که صدای جدید با d متفاوت است. در واقع حقیقت این است که خود d هم در محیط‌های مشابه به این صدای جدید تغییر شکل می‌دهد. این صدای جدید flap نام دارد و به گوش ما شاید چیزی بین «د» و «ر» فارسی است. اما این تبدیل در چه شرایطی رخ می‌دهد؟ در شرایطی که اولا صدای t بین دو مصوت باشد، و ثانیا هجای حاوی t دارای تکیه نباشد. در نتیجه این تبدیل در atom رخ می‌دهد اما در return رخ نمی‌دهد. تبصره: اگر صدای قبل از t به جای مصوت r یا n باشد هم این تبدیل شدنی است. مثلا در party و sentence هم این تبدیل رخ می‌دهد (به خصوص در اولی). توجه به این نکته‌ی کلی هم مهم است که این تبدیل در لهجه‌ی آمریکایی تقریبا ضروری است. در بعضی کلمات اگر این تبدیل را صورت ندهید چیزی که تلفظ می‌کنید به گوش شنونده اصلا شبیه یک واژه‌ی مجاز انگلیسی آمریکایی نیست.

۲: صدای r آمریکایی با صدای «ر» فارسی تفاوت زیادی دارد! یکی از عناصر کلیدی‌ای که لهجه را به شدت آمریکایی می‌کند تلفظ درست r است. صدای r آمریکایی صدای رایجی در زبان‌های جهان نیست. برای تلفظ کردنش، سعی کنید به فارسی حرف زدن کسانی فکر کنید که زبان اولشان انگلیسی آمریکایی است (مثلا آلن ایر!). در لهجه‌ی فارسی این افراد که تحت تاثیر زبان مادری‌شان است، تلفظ متفاوت «ر» کاملا مشهود است. حتی بعضی از ایرانی‌ها برای این که صدایشان «غربی» یا «باکلاس» به نظر برسد به شوخی یا جدی «ر» را به شکلی شبیه به r آمریکایی تلفظ می‌کنند.

۳: صدای e انگلیسی تفاوت نسبتا زیادی با کسره‌ی فارسی دارد. اگرچه هیچ دو مصوتی در فارسی و انگلیسی دقیقا مثل هم نیستند اما تفاوت e انگلیسی و کسره‌ی فارسی جدی‌تر است. برای تلفظ e انگلیسی، باید آن را به مقدار خفیفی به فتحه نزدیک کنید. اگر دارید فکر می‌کنید منظورم از e انگلیسی کدام صداست، منظورم مصوت کلماتی مانند bed و said و head و tell است.

سطح پیشرفته:

۱: در لهجه‌ی آمریکایی بسیاری از مصوت‌ها وقتی قبل از r قرار می‌گیرند حال خاصی بر آنها حاکم می‌شود. چیزی شبیه به این که مصوت به صدایی بین شوا و o میل کند. توضیح این صدا ساده نیست اما اگر در کمین تشخیص آن باشید به تدریج با شنیدنش به آن عادت می‌کنید. مثال: more, near, cure. همچنین هنگامی که شوا قبل از r قرار می‌گیرد تقریبا ناپدید می‌شود و جایش را به نسخه‌ی کشیده‌تری از r می‌دهد. مثال: her, girl, term. به طور کلی نکته‌ی اساسی این است که r آمریکایی تا حدی به مصوت‌ها شبیه است و همه‌ی این ماجراها با r ناشی از همین است.

۲: تلفظ finger با singer تفاوت دارد. در اولی n و g دو صدای مستقل هستند، هرچند n تحت تاثیر صدای بعدش در عقب دهان تلفظ می‌شود، اما در دومی ترکیب ng یک صدای واحد است. دیکشنری‌ها هم این دو کلمه را متفاوت آوانگاری می‌کنند. به طور کلی تلفظ ng به صورت دو صدای مجزا در جاهایی که نباید چنین کرد یکی از اشتباهات رایج خارجی‌هایی است که انگلیسی یاد می‌گیرند. در اکثر موارد، باید به جای این دو صدا از آن صدای واحد استفاده کرد، مثل ring و sing و hang و long.

۳: تلفظ cup با cop تفاوت دارد. صدای شوا که با آن آشنا شدیم، در بسیاری از موارد به شدت شبیه به «آ» به نظر می‌رسد. بسیاری از ما صدای مصوت موجود در کلمه‌ی cup را «آ» می‌دانیم اگرچه در واقع شواست. به همین ترتیب، تلفظ اولین مصوت subject با اولین مصوت object متفاوت است. معمولا حرف u صدای شوا دارد و حرف o صدای «آ» دارد. اما همیشه هم چنین نیست (مثلا مصوت کلمه‌ی son شواست).

۴: انگلیسی (در بیشتر لهجه‌ها) دو صدای L دارد. یکی شبیه به «ل» فارسی است که قبل از مصوت‌ها پدیدار می‌شود، مثل واژه‌ی light. یکی هم در فارسی وجود ندارد و در محیط‌های دیگر پدیدار می‌شود، مثل واژه‌ی tell. این صدای دوم که به آن dark L می‌گویند صدایش تا حدی شبیه به مصوت o است! برای تلفظ آن انتهای زبان به سقف دهان نزدیک می‌شود و بعضا حتی نوک زبان به سقف دهان نمی‌چسبد (بر خلاف «ل» معمولی). توضیح شفاهی شیوه‌ی تلفظ دشوار است. مانند موارد قبلی، باید گوشتان در کمین تشخیص تفاوت‌ها باشد. اگر با قرائت حرفه‌ای قرآن آشنا باشید، می‌توانید به شیوه‌ی خاص تلفظ «ل» در واژه‌ی «الله» فکر کنید. این نوع L به مصوت‌ها شبیه است و معمولا مصوت قبل از خودش را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. توجه کنید که شباهت dark L به صدای o آن قدر زیاد است که کودکان آمریکایی در مدارس که تازه الفبا را یاد گرفته‌اند، گاهی املای واژه‌ی help را با واژه‌ی hope اشتباه می‌گیرند!

توضیح واضحات: فکر می‌کنم خواندن این نکته‌ها می‌تواند کمک‌کننده باشد هرچند به هیچ وجه کافی نیست. بزرگ‌ترین حجت برای کافی نبودن این علم روی کاغذ این است که بنده اگر طبیب بودم سر خود دوا می‌نمودم. به قول نجف دریابندری، هیچ کس با خواندن کتاب آشپزی آشپز نمی‌شود اما هیچ کسی که بخواهد آشپز شود از کتاب آشپزی بی‌نیاز نیست!

توضیح: (این مطلب را قبلا جای دیگری نوشته بودم اما حالا فکر می‌کنم برای این‌جا مناسب‌تر است)

منابع برای آموزش کردی سورانی

برای یک زبان‌شناس ایرانی دانستن یک زبان ایرانی غیر از فارسی فایده‌های فراوانی دارد. به طور خاص در حوزه‌هایی مثل زبان‌شناسی تاریخی و رده‌شناسی، و حتی در حوزه‌هایی مثل نحو فارسی، آشنا بودن با یک زبان ایرانی دیگر بصیرت خاصی می‌بخشد. من با مازندرانی لذت این نوع مقایسه‌ها را تجربه کرده‌ام اما دوست دارم زبان مستقل‌تر و متفاوت‌تری مثل کُردی را هم بیاموزم. فکر می‌کنم برای یک فارسی‌زبان آموختن کردی با گویش سورانی نسبت به گویش کرمانجی به شدت اولویت دارد زیرا اولا رایج‌ترین گویش کردی در ایران است، ثانیا به فارسی نزدیک‌تر است، ثالثا دستور ساده‌تری دارد (مثلا ساختار ارگتیو در آن نیمه فعال است و تفکیک جنسیت ندارد) رابعا عموما با الفبای عربی نوشته می‌شود (مثلا ویکی‌پدیای کُردی سورانی عمدتا با الفبای عربی نوشته شده اما ویکی‌پدیای کرمانجی با الفبای لاتین نوشته شده)، و خامسا در کردستان عراق که به گمان من آینده‌ی کُردی را در دست دارد و احیاگر و مدرن‌کننده‌ی اصلی زبان کُردی خواهد بود، گویش غالب گویش سورانی است.

من دو منبع مناسب برای یادگیری کردی به شکل خودآموزی یافته‌ام. منبع اول، راهنمای کردی سورانی به انگلیسی نوشته‌ی آقای تکستون است که از سایت دانشگاه هاروارد قابل بارگذاری است. این کتاب شامل قواعد دستور زبان، متن‌های نمونه با ترجمه، و یک واژه‌نامه‌ی چندهزار کلمه‌ای است و هر دو رسم‌الخط عربی و لاتین را پوشش می‌دهد. کتاب بسیار پرمحتوا اما فشرده است. یاد گرفتن کُردی در حد معنادار به کمک این متن فشرده برای کسی ممکن است که خوب انگلیسی بداند، با اصطلاحات اولیه‌ی دستوری آشنا باشد، فارسی بداند، و ترجیحا یک زبان ایرانی دیگر را هم بشناسد تا قواعد و الگوهای واجی راحت‌تر در ذهنش نهادینه شوند.

منبع دوم، کتاب فارسی «آموزش زبان کردی» نوشته‌ی سید محمدسینا احمدی است که خودش به طور رایگان آن را برای دانلود قرار داده. این کتاب شامل قواعد دستوری و واژه‌نامه‌ای مختصر است اما متن نمونه ندارد. این کتاب هرچند بسیار مختصرتر و کم‌محتواتر است اما این برتری را دارد که اولا به فارسی نوشته شده، ثانیا برای خواندنش نیازی نیست که در زبان‌شناسی یا دستور دستی داشته باشید، و ثالثا ساده‌تر نوشته شده. این که چنین کتاب‌هایی به فارسی نوشته می‌شوند اتفاق بسیار فرخنده‌ایست. نواقص همین کتاب هم فراوانند اما بالاخره باید به یاد داشته باشیم که حتی برای زبان ترکی آذری که در ایران جایگاه بسیار مهم‌تری دارد هم هیچ منبع فارسی مناسبی برای وجود ندارد. منابع ضعیف و مختصری که هستند هم آن‌چنان مشحون از تحسین و تمجیدهای غیر علمی از زبان ترکی هستند و آن‌چنان نگاه اصالت‌محوری به زبان دارند که گاهی خواندنشان واقعا آزارنده است. در کنار همه‌ی آن‌چه که گفتم، خوشحال می‌شوم اگر کسی منبعی برای آموزش هریک از زبان‌های رایج در ایران می‌شناسد به من معرفی کند.